
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 15:25 - شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390

لحظه به لحظه ثانیه به ثانیه میگذرد و کاروان به کربلا نزدیکتر میشود.
کاروانی که قافله سالارش حسین بن علی (ع)است . علمداری
چو عباس (ع) دارد و شیر زنی چون زینب (س)...کاروانی که در دل
آن هفتاد و دو دلاور ،هفتاد و دو عاشق و هفتاد و دو مرد دارد .

مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 21:45 - دوشنبه بیست و دوم آبان 1391
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 13:51 - جمعه سی ام تیر 1391
رجب ماه خدا (جل و اعلی) به سر رسید! ماه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جاری است ماه بندگان خدا در راه است... 










درنگ مکنیم این نیز خیلی زود می گذرد!
و فردا حسرت سزاوار ما خواهد بود!؟
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 15:27 - پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391





مادر

پَـرورد مــرا بـه شیـــر اطهــــر
بـر خاتــم زندگـی چـو گـوهــر
شــد بـاغ جنــان از او معطـــر
گــوینــــد مـــرا چـو زاد مــــادر
پستان به دهن گرفتن آموخت
**
بـــر بحــــر دلــــم کنـــــارۀ من
در بـــود و نبـــود ، چـــــارۀ من
در ظلمـت شـب ستـــــارۀ من
شب هـــا بــرگــاهــــــوارۀ من
بیــدار نشست وخفتن آموخت
**
افسوس کـه ره بـه انتهـا بــرد
از دار و ندار خود چه هـا بــرد ؟
در پرورش ام بسی جفـــا بــرد
دستــم بگــرفت و پـا بپــا بــرد
تــا شیـــوه راه رفتــن آمـوخت
**
شکـر شکن است گـر لب من
از گـــرمـــی دل بــــود تـب من
در صبحگهـی پس از شب من
لبخنــــد نهــــــاد بـــر لــب من
بـر غنچـۀ گل شکفتن آموخت
**
آن مــــادر خـوب و مهـــربـانــم
بـا مهــر و وفــا ، عـزیــز جانــم
هم جسم من و همـــو روانــم
یک حرف و دو حرف بـر زبـانــم
الفــاظ نهـــاد و گفتــن آموخت
**
من هیچ وهرآنچه هست ازاوست
گــر خـوی، مـرا خصــالِ نیکـوست
او جــــای گــرفت در رگ و پـوست
پس هستی من زهستـی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
***
از: ایرج میرزا



گویند مرا چو زاد مادر ،
پستان به دهن گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره من ،
بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد ،
تا شیوه راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم ،
الفاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من ،
بر غنچه گل شکفتن آموخت
پس هستن من ز هستن اوست ،
تا هستم و هست دارمش دوست
شد مکتب عمر و زندگی طی ،
مائیم کنون به ثلث آخر
بگذشت زمان و ما ندیدیم ،
یک روز ز روز پیش خوشتر
آنگاه که بود در دبستان ،
روز خوش و روزگار دیگر
می گفت معلمم که بنویس ،
گویند مرا چو زاد مادر ،
پستان به دهن گرفتن آموخت
گویند که می نمود هر شب ،
تا وقت سحر نظاره من
می خواست که شوکت و بزرگی ،
پیدا شود از ستاره من
می کرد به وقت بی قراری،
با بوسه گرم چاره من
تا خواب به دیده ام نشیند،
شبها بر گاهواره من،
بیدار نشست و خفتن آموخت
او داشت نهان به سینه خود،
تنها به جهان دلی که آزرد
خود راحت خویشتن فدا کرد ،
در راحت من بسی جفا برد
یک شب به نوازشم در آغوش ،
تا شهر غریب قصه ها برد
یک روز به راه زندگانی،
دستم بگرفت و پا به پا برد،
تا شیوه راه رفتن آموخت
در خلوت شام تیره من،
او بود و فروغ آشیانم
می داد ز شیر و شیره جان ،
قوت من و قوت روانم
می ریخت سرشک غم ز دیده ،
چون آب بر آتش روانم
تا باز کنم حکایت دل ،
یک حرف و دو حرف بر زبانم ،
الفاظ نهاد و گفتن آموخت
در پهنه آسمان هستی ،
او بود یگانه کوکب من
لالایی و شور و نغمه هایش ،
بودند حکایت شب من
آغوش محبتش بنا کرد ،
در عالم عشق مکتب من
با مهر و نوازش و تبسم ،
لبخند نهاد بر لب من ،
بر غنچه گل شکفتن آموخت
این عکس ظریف روی دیوار،
تصویر شباب و مستی اوست
وان چوب قشنگ گاهواره ،
امروز عصای دستی اوست
از خویش به دیگران رسیدن ،
کاری ز خداپرستی اوست
شد پیر و مرا نمود برنا ،
پس هستی من ز هستی اوست،
************************

كه كند مادر تو با من جنگ
هر كجا بيندم از دور، كند
چهره پر چين و جبين پر آژنگ
با نگاه غضب آلوده زند
بر دل نازك من تير خدنگ
از در خانه مرا طرد كند
همچو سنگ از دهن قلما سنگ
مادر سنگ دلت تا زنده است
شهد در كام من و توست شرنگ
نشوم يك دل و يك رنگ تورا
تا نسازي دل او از خون رنگ
گر تو خواهي به وصالم برسي
بايد اين ساعت بي خوف و درنگ
روي و سينه ي تنگش بدري
دل برون آري از آن سينه ي تنگ
گرم و خونين به منش باز آري
تا برد ز آينه ي قلبم زنگ
عاشق بي خرد ناهنجار
نه بل آن فاسق بي عصمت و ننگ
حرمت مادري از ياد ببرد
مست از باده و ديوانه ز بنگ
رفت و مادر را افكند به خاك
سينه بدريد و دل آورد به چنگ
قصد سر منزل معشوقه نمود
دل مادر به كفش چون نارنگ
از قضا خورد دم در به زمين
و اندكي رنجه شد او را آرنگ
آن دل گرم كه جان داشت هنوز
اوفتاد از كف آن بي فرهنگ
از زمين باز چو برخاست، نمود
پي برداشتن دا ، آهنگ
ديد كز آن دل آغشته به خون
آيد آهسته برون اين آهنگ
آه دست پسرم يافت خراش
واي پاي پسرم خورد به سنگ

بازم امشب صدای لالاییه مادر
باز هم امشب باید ستاره بشمارم تا بخوابم
باز امشب نزاشتم ماه تنها بیدار بمونه
فقط...فقط دردم اینه بازم باید فردا دلم دور بمونه
فقط...فقط دعا کن دلم صبور بمونه
نشد یه شب فال حافظ واسه فردام نگیرم
شاید تو یکی از این شبا بشه دستاتو بگیرم
اینجا پر از سیاهیه ستاره هاش نور نداره
مامان بیا ببینمت قلبم دیگه طاقت نداره
جون آسمون آبی کم قصه ای نیست
جدایی از دستای مادر ...تلخه جدایی
فدای دستای نازت فدای چادر نماز سفیدت
دیشب دلم گرفته بود
داد زدم گله دارم ای خدام اگه میشنوی صدام
چرا من بین این همه!!! مگه فرق من چیه!!؟
میخوام اینو بدونی
میخوام اینو بدونی تنهام گذاشتی با...با این شبای بی ستاره
چند وقته چشام ضعیف شده
یکی میگفت از اشک ریختنه زیاده
شاید فکر میکنی تحملم زیاده!؟
نشد یه شب بخوابم بدون پلکای خیس اما من...
اما من از چشام بیشتر دوستت دارم
دلم واسه تو ...دلم واسه اون روزا تنگ شده
دلم واسه شبای پر ستاره تنگ شده.
بیاد همه مادرهای سفر کرده...

مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 19:26 - پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391









برگزیده شدن حضرت علی (ع) همراه با توضیحاتی دقیق از محل .
حجم : 13،544 مگابايت | فرمت 3gp
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 14:44 - یکشنبه بیست و دوم آبان 1390








مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 16:30 - یکشنبه پانزدهم آبان 1390











مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 16:22 - یکشنبه پانزدهم آبان 1390


خیلی زود خواهیم گفت:
یادش بخیر!





مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 17:51 - یکشنبه ششم شهریور 1390

لیلة القدر در نگاه علامه طباطبایی (رحمه الله)
مهم ترین مناسبت ماه مبارک رمضان، شب قدر است که هماره مورد توجه مؤمنین بوده و خواهد بود. آنچه در پیش روی دارید بحثی پیرامون شب قدر بر اساس نظرات مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر شریف المیزان است که در دو سوره «قدر» و «دخان » مطرح گردیده است. امید که مورد توجه مبلغان ارجمند واقع شده و راهنمای خوبی برای معرفی این شب در شب های احیاء باشد.
شب قدر یعنی چه؟
مراد از قدر، تقدیر و اندازه گیری است و شب قدر شب اندازه گیری است و خداوند متعال در این شب حوادث یک سال را تقدیر می کند و زندگی، مرگ، رزق، سعادت و شقاوت انسانها و اموری از این قبیل را در این شب مقدر می گرداند.
شب قدر کدام شب است؟
در قرآن کریم آیه ای که به صراحت بیان کند شب قدر چه شبی است دیده نمی شود. ولی از جمع بندی چند آیه از قرآن کریم می توان فهمید که شب قدر یکی از شب های ماه مبارک رمضان است. قرآن کریم از یک سو می فرماید: «انا انزلناه فی لیلة مبارکة » (1) . این آیه گویای این مطلب است که قرآن یکپارچه در یک شب مبارک نازل شده است و از سوی دیگر می فرماید: «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن » (2) . و گویای این است که تمام قرآن در ماه رمضان نازل شده است. و در سوره قدر می فرماید: «انا انزلناه فی لیلة القدر» (3) . از مجموع این آیات استفاده می شود که قرآن کریم در یک شب مبارک در ماه رمضان که همان شب قدر است نازل شده است. پس شب قدر در ماه رمضان است. اما اینکه کدام یک از شب های ماه رمضان شب قدر است، در قرآن کریم چیزی بر آن دلالت ندارد. و تنها از راه اخبار می توان آن شب را معین کرد.
در بعضی از روایات منقول از ائمه اطهار علیهم السلام شب قدر مردد بین نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم ماه رمضان است و در برخی دیگر از آنها مردد بین شب بیست و یکم و بیست و سوم و در روایات دیگری متعین در شب بیست و سوم است (4) . و عدم تعین یک شب به جهت تعظیم امر شب قدر بوده تا بندگان خدا با گناهان خود به آن اهانت نکنند.
پس از دیدگاه روایات ائمه اهل بیت علیهم السلام شب قدر از شب های ماه رمضان و یکی از سه شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم است. اما روایات منقول از طرق اهل سنت به طور عجیبی با هم اختلاف داشته و قابل جمع نیستند ولی معروف بین اهل سنت این است که شب بیست و هفتم ماه رمضان. شب قدر است (5) و در آن شب قرآن نازل شده است.
تکرار شب قدر در هر سال:
شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و سالی که قرآن در آن نازل شد نیست بلکه با تکرار سالها، آن شب نیز تکرار می شود. یعنی در هر ماه رمضان شب قدری است که در آن شب امور سال آینده تقدیر می شود. دلیل بر این امر این است که:
اولا: نزول قرآن بطور یکپارچه در یکی از شب های قدر چهارده قرن گذشته ممکن است ولی تعیین حوادث تمامی قرون گذشته و آینده در آن شب بی معنی است.
ثانیا: کلمه «یفرق » در آیه شریفه «فیها یفرق کل امر حکیم » (6) . در سوره دخان به خاطر مضارع بودنش، استمرار را می رساند و نیز کلمه «تنزل » در کریمه «تنزل الملئکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر» (7) به دلیل مضارع بودنش دلالت بر استمرار دارد.
ثالثا: از ظاهر جمله «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن » (8) چنین برمی آید که مادامی که ماه رمضان تکرار می شود آن شب نیز تکرار می شود. پس شب قدر منحصر در یک شب نیست بلکه در هر سال در ماه رمضان تکرار می شود.
در این خصوص در تفسیر برهان از شیخ طوسی از ابوذر روایت شده که گفت: به رسول خدا (ص) عرض کردم یا رسول الله آیا شب قدر شبی است که در عهد انبیاء بوده و امر به آنان نازل می شده و چون از دنیا می رفتند نزول امر در آن شب تعطیل می شده است؟ فرمود: «نه بلکه شب قدر تا قیامت هست » (9) .
عظمت شب قدر:
در سوره قدر می خوانیم: «انا انزلناه فی لیلة القدر وما ادریک ما لیلة القدر لیلة القدر خیر من الف شهر» . خداوند متعال برای بیان عظمت شب قدر با این که ممکن بود بفرماید: «وما ادریک ما هی هی خیر من الف شهر» یعنی با این که می توانست در آیه دوم و سوم به جای کلمه «لیلة القدر» ضمیر بیاورد، خود کلمه را آورد تا بر عظمت این شب دلالت کند. و با آیه «لیلة القدر خیر من الف شهر» عظمت این شب را بیان کرد به این که این شب از هزار ماه بهتر است. منظور از بهتر بودن این شب از هزار ماه، بهتر بودن از حیث فضیلت عبادت است. چه این که مناسب با غرض قرآن نیز چنین است. چون همه عنایت قرآن در این است که مردم را به خدا نزدیک و به وسیله عبادت زنده کند. و احیاء یا عبادت آن شب از عبادت هزار ماه بهتر است.
از امام صادق علیه السلام سؤال شد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ (با اینکه در آن هزار ماه در هر دوازده ماهش یک شب قدر است) .
حضرت فرمود: «عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت در هزار ماهی که در آن شب قدر نباشد.» (10) .
وقایع شب قدر:
1- نزول قرآن:
ظاهر آیه شریفه «انا انزلناه فی لیلة القدر» این است که همه قرآن در شب قدر نازل شده است و چون تعبیر به انزال کرده که ظهور در یکپارچگی و دفعی بودن دارد نه تنزیل که ظاهر در نزول تدریجی است.
قرآن کریم به دو گونه نازل شده است:
1- نزول یکباره در یک شب معین.
2- نزول تدریجی در طول بیست و سه سال نبوت پیامبر اکرم (ص) .
آیاتی چون «قرانا فرقناه لتقراه علی الناس علی مکث ونزلناه تنزیلا» (11) نزول تدریجی قرآن را بیان می کند.
در نزول دفعی (و یکپارچه)، قرآن کریم که مرکب از سوره ها و آیات است یک دفعه نازل نشده است بلکه بصورت اجمال همه قرآن نازل شده است چون آیاتی که درباره وقایع شخصی و حوادث جزیی نازل شده ارتباط کامل با زمان و مکان و اشخاص و احوال خاصه ای دارد که درباره آن اشخاص و آن احوال و در آن زمان و مکان نازل شده و معلوم است که چنین آیاتی درست در نمی آید مگر اینکه زمان و مکانش و واقعه ای که درباره اش نازل شده رخ دهد به طوری که اگر از آن زمان ها و مکان ها و وقایع خاصه صرف نظر شود و فرض شود که قرآن یک باره نازل شده، قهرا موارد آن آیات حذف می شود و دیگر بر آنها تطبیق نمی کنند، پس قرآن به همین هیئت که هست دوبار نازل نشده بلکه بین دو نزول قرآن فرق است و فرق آن در اجمال و تفصیل است. همان اجمال و تفصیلی که در آیه شریفه «کتاب احکمت ایاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر» (12) به آن اشاره شده است. و در شب قدر قرآن کریم به صورت اجمال و یکپارچه بر پیامبر اکرم (ص) نازل شد و در طول بیست و سه سال به تفصیل و به تدریج و آیه به آیه نازل گردید.
2- تقدیر امور:
خداوند متعال در شب قدر حوادث یک سال آینده را از قبیل مرگ و زندگی، وسعت یا تنگی روزی، سعادت و شقاوت، خیر و شر، طاعت و معصیت و... تقدیر می کند.
در آیه شریفه «انا انزلناه فی لیلة القدر» (13) کلمه «قدر» دلالت بر تقدیر و اندازه گیری دارد و آیه شریفه «فیها یفرق کل امر حکیم » (14) که در وصف شب قدر نازل شده است بر تقدیر دلالت می کند. چون کلمه «فرق » به معنای جدا سازی و مشخص کردن دو چیز از یکدیگر است. و فرق هر امر حکیم جز این معنا ندارد که آن امر و آن واقعه ای که باید رخ دهد را با تقدیر و اندازه گیری مشخص سازند. امور به حسب قضای الهی دارای دو مرحله اند، یکی اجمال و ابهام و دیگری تفصیل. و شب قدر به طوری که از آیه «فیها یفرق کل امر حکیم » برمی آید شبی است که امور از مرحله اجمال و ابهام به مرحله فرق و تفصیل بیرون می آیند.
3- نزول ملائکة و روح:
بر اساس آیه شریفه «تنزل الملئکة والروح فیها باذن ربهم من کل امر» (15) ، ملائکة و روح در این شب به اذن پروردگارشان نازل می شوند. مراد از روح آن روحی است که از عالم امر است و خدای متعال درباره اش فرموده است «قل الروح من امر ربی » (16) . در این که مراد از امر چیست؟ بحث های مفصلی در تفسیر شریف المیزان آمده است که به جهت اختصار مبحث به دو روایت در مورد نزول ملائکة و اینکه روح چیست بسنده می شود.
الف: پیامبر اکرم (ص) فرمود: وقتی شب قدر می شود ملائکه ای که ساکن در «سدرة المنتهی » هستند و جبرئیل یکی از ایشان است نازل می شوند در حالی که جبرئیل به اتفاق سایرین پرچم هایی را به همراه دارند.
یک پرچم بالای قبر من، و یکی بر بالای بیت المقدس و پرچمی در مسجد الحرام و پرچمی بر طور سینا نصب می کنند و هیچ مؤمن و مؤمنه ای در این نقاط نمی ماند مگر آنکه جبرئیل به او سلام می کند، مگر کسی که دائم الخمر و یا معتاد به خوردن وشت خوک و یا زعفران مالیدن به بدن خود باشد (17) .
ب: از امام صادق علیه السلام در مورد روح سؤال شد. حضرت فرمودند: روح از جبرئیل بزرگتر است و جبرئیل از سنخ ملائکة است و روح از آن سنخ نیست مگر نمی بینی خدای تعالی فرموده: «تنزل الملئکة والروح » پس معلوم می شود روح غیر از ملائکة است (18) .
4- سلام و امنیت:
قرآن کریم در بیان این ویژگی شب قدر می فرماید: «سلام هی حتی مطلع الفجر» (19) . کلمه سلام و سلامت به معنای عاری بودن از آفات ظاهری و باطنی است. و جمله «سلام هی » اشاره به این مطلب دارد که عنایت الهی تعلق گرفته است به این که رحمتش شامل همه آن بندگان بشود که به سوی او روی می آورند و نیز به اینکه در خصوص شب قدر باب عذابش بسته باشد. به این معنا که عذابی جدید نفرستد. و لازمه این معنا این است که در این شب کید شیطان ها هم مؤثر واقع نشود چنانکه در بعضی از روایات نیز به این معنا اشاره شده است.
البته بعضی از مفسرین گفته اند: مراد از کلمه «سلام » این است که در شب قدر ملائکة از هر مؤمن مشغول به عبادت بگذرند، سلام می دهند.
پی نوشت ها:
1- دخان / 3 .
2- بقره / 185 .
3- قدر / 1 .
4- ر. ک. مجمع البیان، ج 10، ص 519 .
5- ر.ک. تفسیر الدر المنثور، ج 6 .
6- دخان / 6 .
7- قدر / 4 .
8- بقره / 185 .
9- تفسیر البرهان، ج 4، ص 488، ح 26 .
10- فروع کافی، ج 4، ص 157، ح 4.
11- اسراء / 106 .
12- هود / 1.
13- قدر / 1.
14- دخان / 6 .
15- قدر / 4 .
16- اسراء / 85 .
17- مجمع البیان، ج 10، ص 520 .
18- تفسیر برهان، ج 4، ص 481، ح 1.
19- قدر / 5 .
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 16:39 - جمعه بیست و هشتم مرداد 1390



































مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 16:32 - جمعه بیست و هشتم مرداد 1390
ليلة القدر چيست؟
شب قدر شبی است که به شهادت قرآن افضل از هزار ماه
است و بلکه با جمله «و ما ادریک» بسیار برتر از آن معرفی شده است. جمله «و ما
ادریک» در چند جای قرآن آمده است. هر جا که خداوند اراده کرده عظمت غیر قابل وصف
یک امر آخرتی و یا یک امر معنوی بزرگ، که با عبارات دنیایی قابل وصف نیست را، برای
آدمی بگوید، این عبارت را آورده است. «و ما ادریک مالقارعه»؛ تو چه دانى كه قارعه
چیست؟ «و ما ادریک ما الحاقه»؛ و تو چه مىدانى آن روز واقع شدنى چیست؟ «و ما
ادریک ماالطارق»؛ و تو چه مىدانى كوبنده شب چیست؟
«و ما ادریک
ما لیلةالقدر»، نشان میدهد که سخن از واقعه بزرگی است همچون قارعه، حاقه و طارق،
که عظمت و حقیقت واقعی آن برای انسان، لااقل تا زمانی که جهان آخرت را درک نکرده و
حجابها از برابر دیدگان او کنار نرفته است، قابل درک نیست. ظاهرا شب قدر فقط از
جنس زمان نیست بلکه یک واقعه عظیم است که جنبه زمانی هم دارد. در این واقعه بزرگ،
جهان زیر و رو میشود و حوادث یک سال بنابر شهادت قرآن طبق حکمت الهی تعیین میشود.
«فِیها یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِیم»؛ در آن شب هر فرمانى بر حسب حكمت صادر
مىشود. (دخان/ 4، ترجمه آیتی)
در شب قدر هر سال، همه امور آن سال
كه باید تا سال بعد جریان یابد تقدیر مىشود، چه خیر و چه شر، چه اطاعت و چه
معصیت، و چه مولودهایى كه باید به عرصه وجود قدم بگذارند، و چه اجلها و رزقها. پس
هر چه كه در آن شب براى آن سال تقدیر شود، و قضایش رانده شود، آن قضاء حتمى است،
ولى در عین حال مشیت خداى تعالى در آن دخل و تصرف دارد. (ترجمه المیزان، ج18، ص،
203)
از ابن عبّاس نقل است: كه میبینى
شخصى در بازارها راه میرود در حالى كه نامش جزء مردهها ثبت شده است.
اما نقطه عطفی در پرونده عظیم شب
قدر وجود دارد که دلهرهها را به امید تبدیل میکند و موجب بیشترین تلاش انسان
برای بندگی و عبادت میشود. آن نقطه عطف که از بزرگترین عنایات و رحمات الهی است،
این است که انسان میتواند با درک شب قدر و کوشش در آن شب، در تعیین مقدرات خود
تاثیرگذار باشد؛ بلایی را بگرداند، یا نعمتی را به سمت خود جذب کند.
نقطه عطفی در پرونده عظیم شب قدر
وجود دارد که دلهرهها را به امید تبدیل میکند و موجب بیشترین تلاش انسان برای
بندگی و عبادت میشود. آن نقطه عطف که از بزرگترین عنایات و رحمات الهی است، این
است که انسان میتواند با درک شب قدر و کوشش در آن شب، در تعیین مقدرات خود
تاثیرگذار باشد؛ بلایی را بگرداند، یا نعمتی را به سمت خود جذب کند.
پنهان بودن شب قدر
البته شب قدر در بین شبهای دیگر مستور است و از ظاهر روایات چنین برمیآید که در زمان اهل بیت (علیهمالسلام) و حتی زمان پیامبر نیز یک شب مشخص به عنوان شب قدر وجود نداشته بلکه احتیاطا چند شبی را به جهت رعایت قطعی شب قدر احیاء میگرفتند .
«امّا بعد، كدام یك از شما در باره شب قدر از من سؤال كردید؟ من آن را از شما پنهان نكردهام، زیرا بدان آگاه نیستم. اى مردم، بدانید كه هر كس ماه رمضان بر او برسد و سالم و تندرست باشد، پس روزها را روزه بگیرد و پاسى از شب را به عبادت برخیزد و مراقب نماز خویش باشد و به نماز جمعه رهسپار شود و در نماز عید فطر حاضر گردد، قطعا شب قدر را درك كرده و به جایزه پروردگار رسیده است.» (ثواب الاعمال، ترجمه انصاری، فضیلت ماه رمضان و ثواب روزه آن، ص، 127)
البته محدوده زمانی برای آن معرفی شده است که در بین شبهای مشکوک، در بین شیعیان، شب نوزدهم، بیست و یکم و شب بیست و سوم معتبرتر است. بلکه اخبار بیش از همه به شب بیست و سوم اشاره دارد. از حضرت صادق(علیهالسّلام) روایت كرده، فرمود مردى از طایفه جهنیه حضور پیغمبر اكرم(صلّى الله علیه و آله و سلّم) شرفیاب شد عرض كرد اى رسول خدا منزل من تا مدینه دور است تقاضا دارم راهنمایى فرمایید مرا به شب قدر تا در آن شب مدینه آیم و در حضور شما مشغول عبادت شوم. پیغمبر اكرم بیست و سوم ماه رمضان را براى او تعیین فرمود و از این جهت آن شب معروف شد به شب جهنیه. (تفسیر جامع، ج7، ص، 455)
در خصوص مستور بودن شب قدر بیش از همه این مسئله گفته شده که شاید بدان جهت که بندگان خدا فقط به شب قدر اکتفا نکنند بلکه شبهای دیگر را هم به احیاء بپردازند، شب قدر مستور است. اما شاید هم بعید نباشد که بگوییم خصوصیات خود آن شب موجب عدم تعیین دقیق آن شده است. شاید آماده شدن جهان برای تحمل معنویات آن شب، امکان این که یک شب بخصوص را به عنوان شب قدر معرفی کنیم را ضعیف میکند. جهان در شب قدر همچون هوایی که بعد از بارش یک باران بهاری شستشو داده شده و بیماریها و موجود.
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 16:0 - جمعه بیست و هشتم مرداد 1390
.jpg)
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 17:59 - یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390


زندگينامه حضرت خديجه سلام الله عليها
حضرت خدیجه سلام الله علیها مادر امت

ولادت و خانواده
خدیجه از قبیله هاشم بود و پدر و اقوامش از ثروتمندان قریش بودند . پدرش خویلدبن اسد قریشی نام داشت . مادرش فاطمه دخترزائد بن اصم بود .
دخترت خویلد در سجایا و کمالات اخلاقی زبانزد و نمونه بود و به حق ایشان کفو خوبی برای پیامبر (ص) بود . بی تردید میتوان گفت که این سجایا و فضایل اخلاقی سبب شد تا خدیجه برای همسری پیامبراکرم (ص) شایسته شمرده شود . طبق روایات ، او برای پیامبراکرم (ص) یاوری صادق بود .
تاریخ نگاران، بارها از او با عنوان هایی همچون «بانوی دوراندیش و خردمند» یا «بانوی عاقل» یاد کرده اند. حضرت خدیجه علیهاالسلام یکی از ثروتمندترین مکه بود، ولی هرگز از یاری فقیران روی برنگرداند و خانه اش همواره کعبه آمال مردم بینوا و پناهگاه نیازمندان بود. کرم، سخاوت، دوراندیشی، درایت، عفت و پاکدامنی، از وی بانویی پرهیزکار و مورد احترام ساخته بود. لقب «بانوی بانوان قریش» که در آن زمان به وی داده شد، نشان دهنده جایگاه او در میان مردم است.

معروف است که حضرت قبل از ازدواج با پيامبر صلي الله عليه و آله دو مرتبه ازدواج نمودهاند.
هرچند
این مطلب که پیامبر اکرم (ص) سومین همسر خدیجه بود ، نزد عامه و خاصه
معروف است; ولی مورد تایید همگان نیست . جمعی از مورخان و بزرگان ،
نظرمخالف دارند ; برای مثال «ابوالقاسم کوفی» ، «احمد بلاذری» ، «علم
الهدی» ، (سیدمرتضی) در کتاب «شافی» و «شیخ طوسی» در «تلخیص شافی»
آشکارا میگویند که خدیجه ،هنگام ازدواج با پیامبر ، «عذرا» بود . این معنا
را علامه مجلسی نیز تایید کرده است . او مینویسد : «صاحب کتاب انوارو
البدء» گفته است که زینب و رقیه دختران هاله ، خواهر خدیجه بودند .
برخی از معاصران نیز چنین ادعا کردهاند و برای اثبات ادعایخود کتاب هایی نوشته اند .
فضایل اخلاقی خدیجه ، بسیاری از بزرگان و صاحب منصبان عرب رابه فکر ازدواج با وی می انداخت . ولی خاطرات همسر پیشین به وی اجازه نمیداد شوهری دیگر انتخاب کند . تا اینکه با مقامات معنوی حضرت محمد (ص) آشنا شد و آن دو غلامی که برای تجارت همراه پیامبر (ص) فرستاده بود ، مطالب و معجزاتی که از ویدیده بودند ، برای خدیجه نقل کردند . خدیجه فریفته اخلاق و کمالو مقامات معنوی پیامبر (ص) شد . البته او از یکی ازدانشمندان یهود و نیز ورقه بن نوفل ، که از علمای بزرگ عرب وخویشان نزدیک خدیجه به شمار می رفت ، در باره ظهور پیغمبرآخرالزمان و خاتم الانبیا (ص) مطالبی شنیده بود . همه این عوامل موجب شد تا خدیجه حضرت محمد (ص) را به همسری خودانتخاب کند .

ازدواج خدیجه
زفاف خدیجه با حضرت محمد (ص) 2
ماه و 75 روز پس از بازگشت از سفر تجارت شام تحقق یافت . در آن زمان ،
حضرت محمد (ص) 25سال داشت و خدیجه چهل ساله بود . ابن عباس سن ایشان را 28
سال نقل میکند . هرچند بعضی از مورخان اهل سنت سعی میکنند این سخن را رد
کنند ; چون راوی آن محمد بن صائب کلبی از شیعیان است وآنها او را ضعیف
میدانند .
خدیجه به سبب علاقه به حضرت محمد (ص) و مقام معنوی او
با رسول خدا ازدواج کرد و تمام دارایی و مقام و جایگاه فامیلی خودرا فدای
پیشرفت مقاصد همسرش ساخت .
در عقد ازدواج حضرت محمد (ص) و خدیجه ، عبدالله بن غنم بهآنها چنین تبریک گفت :
هنیئا مریئا یا خدیجه قد جرت لک الطیرفیما کان منک باسعد
تزوجت خیر البریه کلها و من ذا الذی فی الناس مثل محمد ؟
و بشر به البران عیسی بن مریم و موسی ابن عمران فی قرب موعد
اقرت به الکتاب قدما بانه رسول من البطحاء هادو مهتد
گوارا
باد بر تو ای خدیجه که طالع تو سعادتمند بوده و بابهترین خلایق ازدواج
کردی . چه کسی در میان مردم همانند محمد (ص) است . محمد (ص) کسی است که
حضرت عیسی و موسی به آمدنشبشارت دادهاند و کتب آسمانی به پیامبری او
اقرار داشتند .
رسولی که سر از بطحاء (مکه) در میآورد و او هدایت کننده وهدایت شونده است .
احترام پیغمبر خدا (ص) به خدیجه
احترام حضرت محمد (ص) به خدیجه ، به خاطر عقیده و ایمان اوبه توحید بود .

خصال خدیجه (س)
خدیجه از بزرگترین بانوان
اسلام به شمار میرود . او اولین زنی بود که به اسلام گروید ; چنان که
علی بن ابیطالب (ع) اولین مردی بود که اسلام آورد . اولین زنی که نماز
خواند ، خدیجه بود. او انسانی روشن بین و دور اندیش بود . با گذشت ،
علاقه مند به معنویات ، وزین و با وقار ، معتقد به حق و حقیقت و متمایل
به اخبار آسمانی بود . همین شرافت برای او بس که همسر رسول خدا (ص) بود و
گسترش اسلام به کمک مال و ثروت او تحقق یافت .
خدیجه از کتب آسمانی
آگاهی داشت و علاوه بر کثرت اموال و املاک، او را «ملکه بطحاء» میگفتند .
از نظر عقل و زیرکی نیزبرتری فوق العاده ای داشت و مهم تر اینکه حتی قبل از
اسلام وی را«طاهره» و «مبارکه» و «سیده زنان» میخواندند .
جالب این
است او از کسانی بود که انتظار ظهور پیامبر اکرم (ص) میکشید و همیشه از
ورقه بن نوفل و دیگر علما جویای نشانه های نبوت می شد . اشعار فصیح و پر
معنای وی در شان پیامبر اکرم (ص) از علم و ادب و کمال و محبت او به آن
بزرگوار حکایت میکند .
نمون های از اشعار خدیجه در باره پیامبراکرم (ص) چنین است :
فلواننی امسیت فی کل نعمه و دامت لی الدنیا و تملک الاکاسره
فما سویت عندی جناح بعوضه اذا لم یکن عینی لعینک ناظره
اگر
تمام نعمت های دنیا از آن من باشد و ملک و مملکت کسراها وپادشاهان را داشته
باشم ، در نظرم هیچ ارزش ندارد زمانی که چشم به چشم تو نیافتند .
دیگر خصوصیت خدیجه این است که او دارای شم اقتصادی و روح بازرگانی بود و آوازه شهرتش در این امر به شام هم رسیده بود .
البته
سجایای اخلاقی حضرت خدیجه چنان زیاد است که قلم از بیانآن ناتوان است .
پیامبر اکرم (ص) میفرماید : «افضل نساء اهل الجنه خدیجه بنتخویلد و فاطمه
بنت محمد ومریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم .»
چه میتوان گفت در شان
کسی که مایه آرامش و تسلای خاطر رسولخدا (ص) بود ؟ ! در تاریخ میخوانیم :
«حضرت محمد (ص) هر وقت از تکذیب قریش و اذیت های ایشان محزون و آزرده
میشدند ، هیچ چیز آن حضرت را مسرور نمیکرد مگریاد خدیجه ; و هرگاه خدیجه
را میدید مسرور میشد»
ذهبی میگوید : مناقب و فضایل خدیجه بسیار است ;
او از جمله زنان کامل ، عاقل ، والا ، پایبند به دیانت و عفیف و کریم و
ازاهل بهشت بود . پیامبر اکرم (ص) کرارا او را مدح و ثنا میگفتو بر سایر
امهات مومنین ترجیح میداد و از او بسیار تجلیل میکرد. به حدی که عایشه
میگفت : بر هیچ یک از زنان پیامبر (ص) به اندازه خدیجه رشک نورزیدم و این
بدان سبب بود که پیامبر (ص)بسیار او را یاد کرد .

درود خدا بر خدیجه
خدیجه کبری چنان مقام
والایی داشت که خداوند عزوجل بارها براو درود و سلام فرستاد . طبق روایتی
از حضرت امام محمد باقر (ص) : پیامبر اکرم (ص) هنگام باز گشت از معراج ، به
جبرئیل فرمود : «آیا حاجتی داری ؟»
جبرئیل عرض کرد : خواسته ام این است که از طرف خدا و من به خدیجه سلام برسانی»
در
روایتی دیگر میخوانیم : روزی خدیجه به طلب رسول خدا (ص) بیرون آمد .
جبرئیل به صورت مردی با وی رو به رو شد و از خدیجه احوال رسولخدا (ص)را
پرسید . خدیجه نمی توانست بگوید رسول خدا (ص) در کجا به سرمی برد . او
می ترسید این مرد از کسانی باشد که قصد کشتن پیغمبر(ص) را دارد . وقتی که
خدمت آن حضرت رسید و قصه باز گفت ،حضرت محمد (ص) فرمود : «آن جبرئیل بود و
امر کرد که از خداتو را سلام برسانم .»

نقش خدیجه در پیشبرد اسلام
وقتی حضرت خدیجه
دریافت که سعادتمند شده ، هرچه داشت در راه پیشرفت و موقعیت پیغمبر اسلام
(ص) انفاق کرد . او تمام اموال خویش را به پیامبر (ص) بخشید و در راه نشر
اسلام به مصرفرساند . تا جایی که هنگام ارتحال ، پارچ های برای کفن نداشت .
ابن اسحاق جمل های در شان خدیجه دارد که گویای همکاری وصداقت او در
پیشبرد اسلام است . او میگوید : «خدیجه یاور صادق و با وفایی برای پیامبر
(ص) بود و مصیبت ها در پی رحلت خدیجه و ابوطالب بر پیامبر (ص) سرازیر شد .»
گویا این دو ، در برابر هجوم ناملایمات بر پیامبر اکرم (ص)، سدی بلند و مستحکم بودند .
این
جمله ، معروف که اسلام رهین اخلاق پیامبر (ص) ، شمشیرعلی (ع) ، و اموال
خدیجه است از نهایت همکاری و صداقت خدیجه پرده بر میدارد .
حضرت خدیجه (س) سه سال قبل از هجرت
بیمار شد . پیغمبر (ص) به عیادت وی رفت و فرمود : ای خدیجه ، «اما علمت ان
الله قد زوجنی معک فی الجنه» ; آیا میدانی که خداوند تو را دربهشت نیز
همسرم ساخته است ؟ !
آنگاه از خدیجه دل جویی و تفقد کرد ; او را وعده بهشت داد ودرجات عالی بهشت را به شکرانه خدمات او توصیف فرمود .
چون بیماری خدیجه شدت یافت ، عرض کرد : یا رسول الله ! چند وصیت دارم : من در حق تو کوتاهی کردم ، مرا عفو کن .
پیامبر
(ص) فرمود : هرگز از تو تقصیری ندیدم و نهایت تلاش خود را به کار بردی .
در خانه ام بسیار خسته شدی و اموالت را درراه خدا مصرف کردی .
عرض کرد :
یا رسول الله ! وصیت دوم من این است که مواظب این دختر باشید . و به فاطمه
زهرا (س) اشاره کرد . چون او بعد ازمن یتیم و غریب خواهد شد . پس مبادا
کسی از زنان قریش به اوآزار برساند . مبادا کسی به صورتش سیلی بزند . مبادا
کسی بر اوفریاد بکشد . مبادا کسی با او برخورد غیر ملایم و زننده ای
داشته باشد .
اما وصیت سوم را شرم میکنم برایت بگویم . آن را به فاطمه
عرض میکنم تا او برایت بازگو کند . سپس فاطمه را فراخواند و به وی فرمود :
«نور چشمم ! به پدرت رسول الله بگو :مادرم میگوید : من از قبر در هراسم ;
از تو میخواهم مرا درلباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی ، کفن کنی .»
پس
فاطمه زهرا (س) از اتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر(ص) عرض کرد .
پیامبر اکرم (ص) آن پیراهن را برای خدیجه فرستاد و او بسیار خوشحال شد .
هنگام وفات حضرت خدیجه ، پیامبراکرم (ص) غسل و کفن وی را به عهده گرفت .
ناگهان جبرئیل درحالی که کفن از بهشت همراه داشت ، نازل شد و عرض کرد : یا
رسولالله ، خداوند به تو سلام میرساند و میفرماید : «ایشان اموالش را در
راه ما صرف کرد و ما سزاوارتریم که کفنش را به عهده بگیریم .»

مقام خدیجه در بهشت
از فضیلت های حضرت خدیجه علیهاالسلام ، مقامی است در بهشت که از سوی خداوند به ایشان وعده داده شده است. پیامبراکرم صلی الله علیه وآله نیز بارها این مسئله را به خدیجه بشارت می داد و می فرمود: «در بهشت، خانهای داری که در آن رنج و سختی نمی بینی.» امام صادق علیهالسلام نیز می فرماید: هنگامی که خدیجه وفات یافت، فاطمه خردسال بی تابی میکرد و گرد پدرش می گشت و سراغ مادر را از او میگرفت. پیامبر از این حالت دخت کوچکش بیشتر محزون میشد و دنبال راهی بود تا او را آرام کند. فاطمه همچنان بی تابی میکرد تا اینکه جبرئیل بر پیامبر نازل شد و فرمود: «به فاطمه سلام برسان و بگو مادرت در بهشت خانه ای کنار آسیه، همسر فرعون و مریم، دختر عمران نشسته است.» هنگامی که فاطمه این سخن را شنید، آرام گرفت و دیگر بی تابی نکرد.

وفات خدیجه (س)
خدیجه
در سن 65 سالگی در ماه رمضان سال دهم بعثت در خارج ازشعب ابوطالب جان به
جان آفرین تسلیم کرد . پیغمبر خدا (ص)شخصا خدیجه را غسل داد ، حنوط کرد و
با همان پارچهای که جبرئیلاز طرف خداوند عزوجل برای خدیجه آورده بود ،
کفن کرد . رسولخدا (ص) شخصا درون قبر رفت ، سپس خدیجه را در خاک نهاد
وآنگاه سنگ لحد را در جای خویش استوار ساخت . او بر خدیجه اشک می ریخت ،
دعا میکرد و برایش آمرزش می طلبید . آرامگاه خدیجه درگورستان مکه در
«حجون» واقع است .
رحلت خدیجه برای پیغمبر (ص) مصیبتی بزرگ بود ; زیرا
خدیجه یاور پیغمبر خدا (ص) بود و به احترام او بسیاری به حضرت محمد(ص)
احترام میگذاشتند و از آزار وی خودداری میکردند .

یاد خدیجه سلام الله عليها
رسول خدا (ص) با این
که بعد از رحلت حضرت خدیجه (س) با زنانی چند ازدواج کرد ; ولی هرگز خدیجه
را از یاد نبرد . عایشه میگوید : هر وقت پیغمبرخدا (ص) یاد خدیجه می افتاد
، ملول وگرفته می شد و برای او آمرزش می طلبید . روزی من رشک ورزیدم وگفتم
: یا رسول الله ، خداوند به جای آن پیرزن ، زنی جوان وزیبا به تو داد .
پیغمبر
(ص) ناگهان بر آشفت و خشمگینانه دست بر دست من زد وفرمود : خدا شاهد
است خدیجه زنی بود که چون همه از من رومی گردانیدند ، او به من روی میکرد ;
و چون همه از من می گریختند، به من محبت و مهربانی میکرد ; و چون همه
دعوت مرا تکذیب میکردند ، به من ایمان میآورد و مرا تصدیق میکرد . در
مشکلات زندگی مرا یاری میداد و با مال خود کمک میکرد و غم از دلم می زدود
.
حضرت امام صادق (ع) فرمود : «وقتی خدیجه از دنیا رفت ،فاطمه کودکی
خردسال بود ، نزد پدر آمد و گفت : «یا رسول الله امی» ; مادرم کجاست ؟
پیامبر
(ص) سکوت کرد . جبرئیل نازل شد و گفت : خدایت سلام می رساند و می فرماید :
به زهرا بفرما ، مادرت در بهشت و در کاخ طلایی که ستونش از یاقوت سرخ است و
اطرافش آسیه و مریم هستند ،جای دارد .

مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 15:49 - یکشنبه شانزدهم مرداد 1390

مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 15:10 - یکشنبه نهم مرداد 1390
دعائم الإسلام: عَن رَسولِ الله صلى الله علیه وآله أنَّهُ خَطَبَ النّاسَ آخِرَ یَومٍ مِن شَعبانَ، فَقالَ:
فَقالَ بَعضُ القَومِ: یا رَسولَ اللهِ، لَیسَ كُلُّنا یَجِدُ ما یُفَطِّرُ الصّائِمَ! ...(1)
صاحب دعائم الإسلام نقل میكند: در آخرین روز شعبان، پیامبر خدا براى مردم خطبه خواند و فرمود:
ماهى بزرگ بر شما سایه افكنده است،
ماهى مبارك،
ماهى كه در آن، شبى است كه عمل در آن، بهتر از عمل در هزار ماه است.
هر كس با كار نیكى از نیكی ها در آن به خداوند تقرّب جوید، گویا واجبى را در ماههاى دیگر ادا كرده است،
و هر كس واجبى را در آن انجام دهد، همچون كسى است كه هفتاد واجب را در ماههاى دیگر انجام داده است .
و آن، ماه صبر است و پاداش صبر، بهشت است.
ماه مواسات(همدردى) است
و ماهى است كه روزىِ مؤمن در آن افزوده مىشود.
هر كس روزه دارى را در آن افطار دهد، پاداشش آمرزش گناهانش و آزادی اش از آتش است و براى او به اندازه آن [روزه دار]، پاداش است، بى آن كه از اجر او چیزى كاسته شود.»
برخى گفتند:
اى پیامبر خدا! همه ما آن اندازه چیزى نداریم كه روزه دارى را افطار دهیم.
هر كس با كار نیكى از نیكىها در آن به خداوند تقرّب جوید، گویا واجبى را در ماههاى دیگر ادا كرده است، و هر كس واجبى را در آن انجام دهد، همچون كسى است كه هفتاد واجب را در ماههاى دیگر انجام داده است
این، ماهى است كه آغازش رحمت، میانش آمرزش و پایانش آزادى از آتش است.
هر كس در این ماه بر برده خود آسان بگیرد، خداوند، او را مىآمرزد و از آتش، آزادش مىكند.
در این ماه، چهار كار را زیاد انجام دهید، كه با دو كار، پروردگارتان را راضى مىكنید و از دو كار هم بىنیاز نیستید. امّا دو كارى كه پروردگارتان را با آنها راضى مىكنید، شهادت به یكتایى خداوند و آمرزش خواهى از اوست. و امّا آن دو كه از آنها بىنیاز نیستید، از خداوند، بهشت بخواهید و از آتش به او پناه ببرید.»
پینوشت:
1- دعائم الإسلام: 1/268، فضائل الأشهر الثلاثة: 129/134 عن سلمان،
بحار الأنوار: 96/342/ 6 و ص 350/18؛ صحیح ابن خزیمة: 3/191/1887.
منبع:كتاب ماه خدا، محمدی ری شهری، ج 1، ص 168.
ویـژگـی هـای مـاه خــدا

رسول الله (ص) : « شَعبانُ شَهري ، وشَهرُ رَمَضانَ شَهرُ اللّه ِ . » (1)
« شعبان ، ماه من است و ماه رمضان ، ماه خداست .»

« هُوَ شَهرٌ دُعيتُم فيهِ إلى ضِيافَةِ اللّه ِ ، وجُعِلتُم فيهِ مِن أهلِ كَرامَةِ اللّه ِ .» (2)
« ماه رمضان ماهى است كه در آن به ميهمانى خدا دعوت شده ايد و در آن ، از اهل كرامت خدا قرار داده شده ايد .»

الامام باقر (ع) :
مَن دَخَلَ عَلَيهِ شَهرُ رَمَضانَ فَصامَ نَهارَهُ وقامَ وِردا مِن لَيلِهِ وَاجتَنَبَ ما حَرَّمَ اللّه ُ عَلَيهِ ، دَخَلَ الجَنَّةَ بِغَيرِ حِسابٍ .» (3)
« ماه رمضان ، ماه رمضان! روزه داران در آن ، ميهمانان خدا و اهل كرامت الهى اند . هر كس ماه رمضان بر او وارد شود
و او روزش را روزه بگيرد و بخشى از شبش را به عبادت و نماز بايستد و از آنچه خداوند بر او حرام كرده ،پرهيز كند ، بدون حساب وارد بهشت مى شود . »

رسول الله (ص) : « لَو يَعلَمُ العِبادُ ما في رَمَضانَ لَتَمَنَّت أن يَكونَ رَمَضانُ سَنَةً . » (4)
« اگر بندگان مى دانستند كه در رمضان چه [بركاتى] هست ، آرزو مى كردند كه رمضان ، يك سال باشد .»

الامام علی (ع) : « إنَّ أوَّلَ كُلِّ سَنَةٍ أوَّلُ يَومٍ مِن شَهرِ رَمَضانَ . » (5)
« آغاز هر سال ، نخستين روز از ماه رمضان است . »

الامام الصادق (ع) : « إذا سَلِمَ شَهرُ رَمَضانَ سَلِمَتِ السَّنَةُ . [ وقالَ :] رَأسُ السَّنَةِ شَهرُ رَمَضانَ . » (6)
« هر گاه ماه رمضانْ سالم باشد ، [همه] سالْ سالم است» . [و فرمود :] سَرِ سال ، ماه رمضان است . »
------------------- پی نوشت --------------------
1- فضایل الاشهر الثلاثة : ص 44 ، ح 20 . بحارالانوار : ج 97 ، ص 68 ، ح 4 .
2- فضایل الاشهر الثلاثة : ص 77 ، ح 61 . بحارالانوار : ج 96 ، ص 356، ح 25.
3- فضایل الاشهر الثلاثة : ص 123، ح 130 .
4- فضایل الاشهر الثلاثة : ص 140، ح 150 . صحیح ابن خزیمة : ج 3 ، ص 189 ، ح 1885 .
5- الإقبال : ج 1 ، ص 193 . بحارالانوار : ج 97 ، ص 350 .
6- تهذیب الاحکام ج 4 ، ص 333 ، ح 1046 . الإقبال : ج 1 ، ص 31 و 32 نحوه .
« برکات ماه رمضان »
رسول الله (ص) :
« رمضان را به اين خاطر رمضان ناميده اند كه گناهان را مى سوزاند . » (1)
----------------------------------
رسول الله (ص) :
« هر كس رمضان را روزه بدارد و حدود آن را بشناسد و خود را از آنچه سزاوار خويشتندارى در اين ماه است ، نگه بدارد ، گناهان پيشين را پاك كرده است . » (2)
-------------------------------
رسول الله (ص) :
أن يَحفَظَ دينَهُ ، ويَصونَ نَفسَهُ ، ويَصِلَ رَحِمَهُ ، ولا يُؤذِيَ جارَهُ ،
ويَرعى إخوانَهُ ، ويَخزُنَ لِسانَهُ . أمَّا الصِّيامُ فَلا يَعلَمُ ثَوابَ عامِلِهِ إلاَّ اللّه ُ . »
« همانا هر كس در ماه رمضان ، شش كار را با قوّت انجام دهد ، خداوندْ گناهانش را مى آمرزد :
دين خود را حفظ كند ، خويشتن را نگه دارد ، به خويشاوندانش نيكى كند ، همسايه اش را نيازارد ،
حال برادرانش را مراعات كند و زبان خويش را در كام نگه دارد . امّا روزه ! پس پاداش روزه دار را جز خداوند نمى داند . » (3)
------------------------------
رسول الله (ص) _ فی فضل شهر رمضان _ :
« ماهى است كه آغاز آن رحمت ، ميانه آن آمرزش و پايان آن اجابت [دعا] و آزادى از آتش است . » (4)
------------------------------
رسول الله (ص) :
غَفَرَ اللّه ُ لَهُ ذُنوبَهُ ما تَقَدَّمَ مِنها وما تَأَخَّرَ ، وأعتَقَهُ مِنَ النّارِ ، وأحَلَّهُ دارَ القَرارِ ،
وقَبِلَ شَفاعَتَهُ في عَدَدِ رَملِ عالِجٍ مِن مُذنِبي أهلِ التَّوحيدِ . »
« هر كس ماه رمضان را روزه بدارد و پاك دامنى ورزد و زبانش را حفظ كند و آزارش را به مردم نرساند ،
خداوند ، گناهان گذشته و آينده او را مى آمرزد و از آتش آزادش مى كند و در سراى ابدى جايش مى دهد
و شفاعت او را درباره موحّدان گنهكار به تعداد كوه هاى به هم پيوسته ، مى پذيرد . » (5)
------------------- پی نوشت -------------------
1. الفردوس : ج2 ، ص 60 ، ک 2339 . کنزالعمال : ج 8 ، ص 466 ، ح 23688 .
2. مسند ابن حنبل : ج 4 ، ص 110 ، ح 11524 . فضایل الاشهر الثلاثة : ص 131 ، ح 138 .
3. مستردک الوسایل : ج 7 ، ص 370 ، 8443 نقلاً عن القطب الراوندی فی لبّ اللباب .
4. الکافی : ج 4 ، ص 67 ، ح 4 .صحیح ابن خزیمة : ج 3 ، ص 192 ، ح 1887 .
5. الامالی للصدوق : ص 71 ، ح 38 . بحارالانوار : ج 96 ، ص 356 ، ح 24 .
تأکید بر
بهره وری از برکات ماه رمضان

--------------------------------------
رسول الله (ص) :
پس آن گاه كه نيكوكاران به جوايز پروردگار كريمشان دست مى يابند ، او زيانكار (بازنده) مى گردد . » (2)
--------------------------------------
رسول الله (ص) :
--------------------------------------
الامام صادق (ع) :
-----------------------------------------------------------------
1- فضایل الاشهر الثلاثة : ص 77، ح 61. بحارالانوار : ج 96، ص 356، ح 25 .
2- فضایل الاشهر الثلاثة : ص 73، ح 53. بحارالانوار : ج 96، ص 362، ح 30.
3- تهذیب الاحکام : ج 4 ، ص 152 ، ح 422 . سنن النسائی : ج 4 ، ص 129 .
4- الکافی : ج 4 ، ص 66 ، ح 3 . بحارالانوار : ج 96، ص 342ح 6.
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 19:2 - چهارشنبه پنجم مرداد 1390



.gif)






.jpg)

درنگ مکنیم این نیز خیلی زود می گذرد

و فردا حسرت سزاوار ما خواهد بود!؟

مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 10:15 - یکشنبه دوم مرداد 1390
بر منتظران قدومش مبارك باد




القاب امام زمان
بقیّة اللّه: باقیمانده خدا در زمین.
خلیفة اللّه: جانشین خدا در میان خلایق.
وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولیاى حق رو به او دارند.
باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جویان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند.
داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستین هدایت الى اللّه.
سبیل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.
ولى اللّه: سر سپرده به ولایت خدا و حامل ولایت الهى، دوست خدا.
حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدایتِ در دنیا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند.
نور اللّه: نور خاموشى ناپذیر خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقایق توحیدى، مایه هدایت ره جویان.
عین اللّه: دیده بیدار خدا در میان خلق، دیدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.
سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقیمانده نسل پیامبران.
خاتم الاوصیاء: پایان بخش سلسله امامت، آخرین جانشین پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم).
علم الهدى: پرچم هدایت، رایت همیشه افراشته در راه اللّه، نشان مسیر حقیقت.
سفینة النّجاة: كشتى نجات، وسیله رهایى از غرقاب ضلالت، سفینه رستگارى.
عین الحیوة: چشمه زندگى، منبع حیات حقیقى.
القائم المنتظر: قیام كننده مورد انتظار، انقلابى بى نظیرى كه همه صالحان چشم انتظار قیام جهانى اویند.
العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.
السیف الشاهر: شمشیر كشیده حق، شمشیر از نیام بر آمده در اقامه عدل و داد.
القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سیاه فتنه و جور.
شمس الظلاّم: خورشید آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمین.
ربیع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفایى انسان، فصل اعتدال خلایق.
نضرة الأیّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاریخ.
الدین المأثور: تجسّم دین، تجسید آیین بر جاى مانده از آثار پیامبران، خودِ دین، كیان آیین، روح مذهب.
الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوین، معجزه پیامبر در هیئت بشرى.
صاحب الأمر: دارنده ولایت امر الهى، صاحب فرمان و اختیاردار شریعت.
صاحب الزمان: اختیار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.
مطهّر الأرض: تطهیر كننده زمین كه مسجد خداست، از بین برنده پلیدى و ناپاكى از بسیط خاك.
ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گیتى.
مهدى الامم: هدایتگر همه امّت ها، راه یافته راهنماى همه طوایف بشریت.
جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحید، وحدت بخش همه صفها.
ناصر حق اللّه: یاریگر حقِ خدا، یاورِ حقیقت.
دلیل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.
الثائر بأمر اللّه: قیام كننده به دستور الهى، بر انگیخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غیر خدا به امر خدا.
محیى المؤمنین: احیاگر مؤمنان، حیاتبخش دلهاى اهل ایمان.
مبیر الكافرین: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.
معزّ المؤمنین: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ایمان.
مذلّ الكافرین: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پیشگان.
منجى المستضعفین: نجات دهنده مستضعفان، رهایى بخش استضعاف كشیدگان.
سیف اللّه الّذى لاینبو: شمشیر قهر خدا كه كندى نپذیرد.
میثاق اللّه الّذى أخذه: پیمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.
مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پیدایش زمان.
ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كیان هستى دوران.
كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى.
تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آیات كریمه قرآن.
وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پیمان تخلّف ناپذیر الهى.
رحمة اللّه الواسعة: رحمت بى پایان خدا، لطف و رحمت بى كرانه پروردگار رحمت گسترده حق.
حافظ اسرار رب العالمین: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.
معدن العلوم النبویّه: گنجینه دانش هاى پیامبرى ـ خزانه معارف نبوى.
نظام الدین: نظام بخش دین.
یعسوب المتقین: پیشواى متقین.
معزّ الاولیاء: عزت بخش یاران.
مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.
وارث الانبیاء: میراث بر پیامبران.
نور ابصار الورى: نور دیدگان خلایق.
الوتر الموتور: خونخواه شهیدان.
كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.
المعد لقطع دابر الظلمه: مهیّا شده براى ریشه كن كردن ظالمان.
المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بین بردن كژیها و نادرستى ها.
المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.
المدّخّر لتجدید الفرائض و السنن: ذخیره شده براى تجدید واجبات و سنن الهى.
المؤمّل لاِحیاء الكتاب و حدوده: مورد امید براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.
جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.
السبب المتصل بین الأرض و السماء: واسطه بین آسمان و زمین، كانال رحمت حق بر خلق.
صاحب یوم الفتح و ناشررایة الهدى: صاحب روز پیروزى و بر افرازنده پرچم هدایت.
مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضایت و درستكارى.
الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهید كربلا.
المنصور على من اعتدى علیه و افترى: یارى شده علیه دشمنان و افترا زنندگان.
المضطرّ الّذى یجاب اذا دعى: پریشان و درمانده اى كه چون دعا كند دعایش مستجاب شود.
پی نوشت:
1-نجم الثاقب، از صفحه 55 تا 132.

مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 14:7 - پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390



اعمال ماه شعبان المعظم
فضیلت ماه شعبان
شعبان ماه بسیار شریفى است و به حضرت سید انبیاء صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله منسوب است و آن حضرت این ماه را روزه مىگرفت و به ماه رمضان وصل مىكرد و مىفرمود شعبان، ماه من است هر كه یك روز از ماه مرا روزه بگیرد بهشت برای او واجب میشود و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است كه چون ماه شعبان فرا میرسید امام زین العابدین علیه السلام اصحاب خود را جمع مىنمود و مىفرمود اى اصحاب من مىدانید این چه ماهى است؟ این ماه شعبان است و حضرت رسول صلى الله علیه و آله مىفرمود شعبان ماه من است پس در این ماه براى جلب محبت پیغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود روزه بدارید. به حقّ آن خدایى كه جان علىّ بن الحسین به دست قدرت اوست سوگند یاد مىكنم كه از پدرم حسین بن على علیهماالسلام شنیدم كه فرمود شنیدم از امیرالمؤمنین علیه السلام كه هر كه روزه بگیرد در ماه شعبان براى جلب محبّت پیغمبر خدا و تقرّب به سوى خدا؛ خداوند او را دوست میدارد و در روز قیامت كرامت خود را نصیب او میگرداند و بهشت را براى او واجب میکند.
شیخ از صفوان جمال روایت كرده كه گفت : حضرت صادق علیه السلام به من فرمود كسانى را كه در اطراف تو هستند را بر روزه گرفتن در ماه شعبان ترغیب کن. گفتم فدایت شوم مگر در فضیلت آن چیزى هست؟ فرمود بله همانا كه رسول خدا صلى الله علیه و آله هر گاه هلال ماه شعبان را مىدید به مُنادیى امر مىفرمود كه در مدینه ندا مىكرد: اى اهل مدینه من رسولم از جانب رسول خدا صلى الله علیه و آله به سوى شما. ایشان مىفرماید آگاه باشید همانا شعبان ماه من است پس خدا رحمت كند كسى را كه یارى كند مرا بر ماه من یعنى روزه در آن ماه روزه بگیرد.
سپس از حضرت صادق علیه السلام و ایشان از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرد که مىفرمود: از زمانى كه شنیدم منادى رسول خدا صلى الله علیه و آله ندا كرد در ماه شعبان، ترک نشد از من روزه شعبان و ترک نخواهد شد از من تا مدتى كه حیات دارم ان شاء الله تعالى.
سپس مىفرمود كه روزه دو ماه شعبان و رمضان توبه و مغفرت از خدا است.
اعمال این ماه شریف بر دو قِسم است: اعمال مشتركه و اعمال مختصه .
اعمال مشتركه ماه شعبان
1- هر روز هفتاد مرتبه ذکر «اَسْتَغْفِرُاللهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ» گفته شود.
2- هر روز هفتاد مرتبه ذکر « اَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ» گفته شود. و در بعضى روایات "الْحَىُّ الْقَیُّومُ" پیش از "الرَّحْمنُ الرَّحیمُ" است و عمل به هر دو خوبست و از روایات استفاده مىشود كه بهترین دعاها و ذكرها در این ماه استغفار است و هر كس هر روز در این ماه هفتاد مرتبه استغفار كند مثل آن است كه هفتاد هزار مرتبه در ماههاى دیگر استغفار كند.
3- صدقه دادن در این ماه اگرچه به اندازه نصف دانه خرمایى باشد، خوب است و خداوند بدن صدقه دهنده را بر آتش جهنم حرام میکند. از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است كه آن حضرت در باب فضیلت روزه رجب فرمود چرا غافلید از روزه شعبان؟ راوى عرض كرد یابن رسول الله چه ثوابی دارد كسى كه یك روز از شعبان را روزه بگیرد؟
حضرت فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست.
عرض كرد یابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست؟ فرمود: صدقه دادن و استغفار . هر كس در ماه شعبان صدقه دهد، خداوند آن صدقه را رشد دهد همچنان كه یكى از شما شتر تازه متولد شدهای را تربیت مىكند تا آن كه در روز قیامت به صدقه دهنده برسد در حالتى كه به اندازه كوه اُحُد شده باشد.
4- در کل این ماه هزار بار ذکر « لا اِلهَ اِلا اللهُ وَلا نَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ » را كه ثواب بسیار دارد؛ گفته شود. از جمله آن كه عبادت هزار ساله در نامه عملش نوشته شود.
5- در هر پنجشنبه این ماه دو ركعت نماز اقامه شود؛ که در هر ركعت بعد از حمد، صد مرتبه سوره توحید و بعد از سلام صد بار صلوات فرستاده شود تا حق تعالى هر حاجتى که دارد را برآورد. چه در امور دنیوی و یا در امور معنوی. و نیز روزه این ماه فضیلت بسیار دارد و روایت شده كه در هر روز پنجشنبه ماه شعبان آسمانها را زینت مىكنند. پس ملائكه عرض مىكنند خداوندا بیامرز روزهداران این روز را و دعاى ایشان را مستجاب گردان و در روایت نبوى آمده است كه هر كه روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه بگیرد حقّتعالى بیست حاجت از حوائج دنیا و بیست حاجت از حاجتهاى آخرت او را برآورد.
6- در این ماه صلوات بسیار فرستاده شود .
7- در هر روز از شعبان در هنگام ظهر و در شب نیمه آن صلوات هر روز شعبان که از امام سجاد علیهالسلام روایت شده، خوانده شود که به شرح ذیل است :
اَللّهُمََّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلاَّئِكَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ اَهْلِ بَیْتِ الْوَحْىِ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْكِ الْجارِیَةِ فِى اللُّجَجِ الْغامِرَةِ یَامَنُ مَنْ رَكِبَها وَ یَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللاّزِمُ لَهُمْ لاحِقٌ.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْكَهْفِ الْحَصینِ وَ غِیاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكینِ وَ مَلْجَاءِ الْهارِبینَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمینَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلوةً كَثیرَةً تَكُونُ لَهُمْ رِضاً وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَداَّءً وَ قَضاَّءً بِحَوْلٍ مِنْكَ وَ قُوَّةٍ یا رَبَّ الْعالَمینَ.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّیِّبینَ الاْبْرارِ الاْخْیارِ الَّذینَ اَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَ فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَ وِلایَتَهُمْ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاعْمُرْ قَلْبى بِطاعَتِكَ وَلا تُخْزِنى بِمَعْصِیَتِكَ وَارْزُقْنى مُواساةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِكَ بِما وَسَّعْتَ عَلَىَّ مِنْ فَضْلِكَ وَ نَشَرْتَ عَلَىَّ مِنْ عَدْلِكَ وَ اَحْیَیْتَنى تَحْتَ ظِلِّكَ وَ هذا شَهْرُ نَبِیِّكَ سَیِّدِ رُسُلِكَ شَعْبانُ الَّذى حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ الَّذى كانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّمَ یَدْاَبُ فى صِیامِهِ وَ قِیامِهِ فى لَیالیهِ وَ اَیّامِهِ بُخُوعاً لَكَ فى اِكْرامِهِ وَاِعْظامِهِ اِلى مَحَلِّ حِمامِهِ.
اَللّهُمَّ فَاَعِنّا عَلَى الاِْسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فیهِ وَ نَیْلِ الشَّفاعَةِ لَدَیْهِ اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لى شَفیعاً مُشَفَّعاً وَ طَریقاً اِلَیْكَ مَهیَعاً وَاجْعَلْنى لَهُ مُتَّبِعاً حَتّى اَلْقاكَ یَوْمَ الْقِیمَةِ عَنّى راضِیاً وَ عَنْ ذُنُوبى غاضِیاً قَدْ اَوْجَبْتَ لى مِنْكَ الرَّحْمَةَ وَالرِّضْوانَ وَ اَنْزَلْتَنى دارَ الْقَرارِ وَ مَحَلَّ الاْخْیارِ .
8- در این ماه مناجات شعبانیه خوانده شود. این مناجات از ابن خالویه نقل شده و گفته این مناجات حضرت امیرالمؤمنین و امامان است.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ وَاْسمَعْ نِدائى اِذا نادَیْتُكَ وَاَقْبِلْ عَلىَّ اِذا ناجَیْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْكَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیكَ مُسْتَكیناً لَكَ مُتَضرِّعاً اِلَیْكَ راجِیاً لِما لَدَیْكَ ثَوابى وَ تَعْلَمُ ما فى نَفْسى وَ تَخْبُرُ حاجَتى وَ تَعْرِفُ ضَمیرى وَلا یَخْفى عَلَیْكَ اَمْرُ مُنْقَلَبى وَ مَثْواىَ وَ ما اُریدُ اَنْ اُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقى واَتَفَوَّهُ بِهِ مِنْ طَلِبَتى وَ اَرْجُوهُ لِعاقِبَتى وَ قَدْ جَرَتْ مَقادیرُكَ عَلَىَّ یا سَیِّدى فیما یَكُونُ مِنّى اِلى آخِرِ عُمْرى مِنْ سَریرَتى وَ عَلانِیَتى وَ بِیَدِكَ لا بِیَدِ غَیْرِكَ زِیادَتى وَ نَقْصى وَ نَفْعى وَ ضَرّى اِلهى اِنْحَرَمْتَنى فَمَنْ ذَاالَّذى یَرْزُقُنى وَ اِنْ خَذَلْتَنى فَمَنْ ذَاالَّذى یَنْصُرُنى.
اِلهى اَعُوذُبِكَ مِنَ غَضَبِكَ وَ حُلُولِ سَخَطِكَ اِلهى اِنْ كُنْتُ غَیْرَ مُسْتَاْهِلٍ لِرَحْمَتِكَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلىَّ بِفَضْلِ سِعَتِكَ اِلهى كَاَنّى بِنَفْسى واقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْكَ وَ قَدْ اَظَلَّها حُسْنُ تَوَكُّلى عَلَیْكَ فَقُلْتَ ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ تَغَمَّدْتَنى بِعَفْوِكَ اِلهى اِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ اَوْلى مِنْكَ بِذلِكَ وَ اِنْ كانَ قَدْ دَنا اَجَلى وَ لَمْ یُدْنِنى مِنْكَ عَمَلى فَقَدْ جَعَلْتُ الاِقْرارَ بِالذَّنْبِ اِلَیْكَ وَسیلَتى.
اِلهى قَدْ جُرْتُ عَلى نَفْسى فِى النَّظَرِ لَها فَلَهَا الْوَیْلُ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَها اِلهى لَمْ یَزَلْ بِرُّكَ عَلَىَّ اَیّامَ حَیوتى فَلا تَقْطَعْ بِرَّكَ عَنّى فى مَماتى اِلهى كَیْفَ آیَسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِكَ لى بَعْدَ مَماتى وَ اَنْتَ لَمْ تُوَلِّنى اِلاّ الْجَمیلَ فى حَیوتى اِلهى تَوَلَّ مِنْ اَمْرى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَعُدْ عَلَىَّ بِفَضْلِكَ عَلى مُذْنِبٍ قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ اِلهى قَدْ سَتَرْتَ عَلَىَّ ذُنُوباً فِى الدُّنْیا وَ اَنَا اَحْوَجُ اِلى سَتْرِها عَلَىَّ مِنْكَ فى الاُْخْرى اِذْ لَمْ تُظْهِرْها لاَِحَدٍ مِنْ عِبادِكَ الصّالِحینَ فَلا تَفْضَحْنى یَوْمَ الْقِیمَةِ عَلى رُؤُسِ الاْشْهادِ اِلهى جُودُكَ بَسَطَ اَمَلى وَ عَفْوُكَ اَفْضَلُ مِنْ عَمَلى اِلهى فَسُرَّنى بِلِقاَّئِكَ یَوْمَ تَقْضى فیهِ بَیْنَ عِبادِكَ اِلهى اعْتِذارى اِلَیْكَ اِعْتِذارُ مَنْ لَمْ یَسْتَغْنِ عَنْ قَبُولِ عُذْرِهِ فَاقْبَلْ عُذْرى یا اَكْرَمَ مَنِ اعْتَذَرَ اِلَیْهِ الْمُسیئُونَ.
اِلهى لا تَرُدَّ حاجَتى وَلا تُخَیِّبْ طَمَعى وَلا تَقْطَعْ مِنْكَ رَجاَّئى وَ اَمَلى اِلهى لَوْ اَرَدْتَ هَوانى لَمْ تَهْدِنى وَ لَوْ اَرَدْتَ فَضیحَتى لَمْ تُعافِنى. اِلهى ما اَظُنُّكَ تَرُدُّنى فى حاجَةٍ قَدْ اَفْنَیْتُ عُمْرى فى طَلَبِها مِنْكَ اِلهى فَلَكَ الْحَمْدُ اَبَداً اَبَداً داَّئِماً سَرْمَداً یَزیدُ وَلا یَبیدُ كَما تُحِبُّ وَ تَرْضى اِلهى اِنْ اَخَذْتَنى بِجُرْمى اَخَذْتُكَ بِعَفْوِكَ وَ اِنْ اَخَذْتَنى بِذُنُوبى اَخَذْتُكَ بِمَغْفِرَتِكَ وَ اِنْ اَدْخَلْتَنىِ النّارَ اَعْلَمْتُ اَهْلَها اَنّى اُحِبُّكَ اِلهى اِنْ كانَ صَغُرَ فى جَنْبِ طاعَتِكَ عَمَلى فَقَدْ كَبُرَ فى جَنْبِ رَجاَّئِكَ اَمَلى اِلهى كَیْفَ اَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِكَ بِالْخَیْبَةِ مَحْروماً وَ قَدْ كانَ حُسْنُ ظَنّى بِجُودِكَ اَنْ تَقْلِبَنى بِالنَّجاةِ مَرْحُوما.ً
اِلهى وَ قَدْ اَفْنَیْتُ عُمْرى فى شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْكَ وَ اَبْلَیْتُ شَبابى فى سَكْرَةِ التَّباعُدِ مِنْكَ اِلهى فَلَمْ اَسْتَیْقِظْ اَیّامَ اغْتِرارى بِكَ وَ رُكُونى اِلى سَبیلِ سَخَطِكَ. اِلهى وَ اَنَا عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ قائِمٌ بَیْنَ یَدَیْكَ مُتَوَسِّلٌ بِكَرَمِكَ اِلَیْكَ اِلهى اَنَا عَبْدٌ اَتَنَصَّلُ اِلَیْكَ مِمَّا كُنْتُ اُواجِهُكَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْیائى مِنْ نَظَرِكَ وَ اَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْكَ اِذِ الْعَفْوُ نَعْتٌ لِكَرَمِكَ اِلهى لَمْ یَكُنْ لى حَوْلٌ فَانْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِكَ اِلاّ فى وَقْتٍ اَیْقَظْتَنى لِمَحَبَّتِكَ وَ كَما اَرَدْتَ اَنْ اَكُونَ كُنْتُ فَشَكَرْتُكَ بِاِدْخالى فى كَرَمِكَ وَ لِتَطْهیرِ قَلْبى مِنْ اَوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْكَ اِلهى اُنْظُرْ اِلَىَّ نَظَرَ مَنْ نادَیْتَهُ فَاَجابَكَ وَاْستَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِكَ فَاَطاعَكَ یا قَریبَاً لا یَبْعُدُ عَنِ المُغْتَرِّ بِهِ وَ یا جَواداً لایَبْخَلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَهُ. اِلهى هَبْ لى قَلْباً یُدْنیهِ مِنْكَ شَوْقُهُ وَ لِساناً یُرْفَعُ اِلَیْكَ صِدْقُهُ وَ نَظَراً یُقَرِّبُهُ مِنْكَ حَقُّهُ اِلهى إنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِكَ غَیْرُ مَجْهُولٍ وَ مَنْ لاذَ بِكَ غَیْرُ مَخْذُولٍ وَ مَنْ اَقْبَلْتَ عَلَیْهِ غَیْرُ مَمْلُوكٍ. اِلهى اِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِكَ لَمُسْتَنیرٌ وَ اِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِكَ لَمُسْتَجیرٌ وَ قَدْ لُذْتُ بِكَ یا اِلهى فَلا تُخَیِّبْ ظَنّى مِنْ رَحْمَتِكَ وَلا تَحْجُبْنى عَنْ رَاْفَتِكَ اِلهى اَقِمْنى فى اَهْلِ وِلایَتِكَ مُقامَ مَنْ رَجَا الزِّیادَةَ مِنْ مَحَبَّتِكَ اِلهى وَ اَلْهِمْنى وَ لَهاً بِذِكْرِكَ اِلى ذِكْرِكَ وَ هِمَّتى فى رَوْحِ نَجاحِ اَسْماَّئِكَ وَ مَحَلِّ قُدْسِكَ.
اِلهى بِكَ عَلَیْكَ اِلاّ اَلْحَقْتَنى بِمَحَلِّ اَهْلِ طاعَتِكَ وَالْمَثْوَى الصّالِحِ مِنْ مَرْضاتِكَ فَاِنّى لا اَقْدِرُ لِنَفْسى دَفْعاً وَلا اَمْلِكُ لَها نَفْعاً اِلهى اَنَا عَبْدُكَ الضَّعیفُ الْمُذْنِبُ وَ مَمْلُوكُكَ الْمُنیبُ فَلا تَجْعَلْنى مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَكَ وَ حَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِكَ اِلهى هَبْ لى كَمالَ الاِنْقِطاعِ اِلَیْكَ وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاَّءِ نَظَرِها اِلَیْكَ حَتّى تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلوُبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصیرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ اِلهى وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَیْتَهُ فَاَجابَكَ وَلاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ فَناجَیْتَهُ سِرّاً وَ عَمِلَ لَكَ جَهْراً.
اِلهى لَمْ اُسَلِّطْ عَلى حُسْنِ ظَنّى قُنُوطَ الاْیاسِ وَلاَ انْقَطَعَ رَجاَّئى مِنْ جَمیلِ كَرَمِكَ اِلهى اِنْ كانَتِ الْخَطایا قَدْ اَسْقَطَتْنى لَدَیْكَ فَاصْفَحْ عَنّى بِحُسْنِ تَوَكُّلى عَلَیْكَ اِلهى اِنْ حَطَّتْنِى الذُّنُوبُ مِنْ مَكارِمِ لُطْفِكَ فَقَدْ نَبَّهَنِى الْیَقینُ اِلى كَرَمِ عَطْفِكَ اِلهى اِنْ اَنامَتْنِى الْغَفْلَةُ عَنِ الاِسْتْعِدادِ لِلِقاَّئِكَ فَقَدْ نَبَّهَنِى الْمَعْرِفَةُ بِكَرَمِ آلاَّئِكَ اِلهى اِنْ دَعانى اِلَى النّارِ عَظیْمُ عِقابِكَ فَقَدْ دَعانى اِلَى الْجَنَّةِ جَزیلُ ثَوابِكَ.
اِلهى فَلَكَ اَسْئَلُ وَ اِلَیْكَ اَبْتَهِلُ وَ اَرْغَبُ وَ اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَجْعَلَنى مِمَّنْ یُدیمُ ذِكَرَكَ وَلا و یَنْقُضُ عَهْدَكَ وَلا یَغْفُلُ عَنْ شُكْرِكَ وَلا یَسْتَخِفُّ بِاَمْرِكَ اِلهى وَ اَلْحِقْنى بِنُورِ عِزِّكَ الاْبْهَجِ فَاَكُونَ لَكَ عارِفاً وَ عَنْ سِواكَ مُنْحَرِفاً وَ مِنْكَ خاَّئِفاً مُراقِباً یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ وَ صَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّدٍ رَسُولِهِ وَ الِهِ الطّاهِرینَ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً كَثیراً.
این از مناجاتهاى جَلیلُ الْقَدْر اَئمه عَلیهمُ السلام است.
اعمال مُختصّه ماه شعبان
شب اوّل
دوازده ركعت که در هر رکعت حمد یک مرتبه و یازده مرتبه توحید خوانده شود.
روز اوّل
1- روزه این روز فضیلت بسیار دارد و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده كه هر كه روز اوّل شعبان را روزه بگیرد براى او بهشت واجب میشود.
2- سید بن طاوس از حضرت رسول صَلَّى اللهِ علیه و آله براى كسى كه سه روز اوّل این ماه را روزه بگیرد ثواب بسیارى نقل كرده است.
3- در شبهاى سه روز اول دو ركعت نماز وارد شده که در هر ركعت حمد یك مرتبه و توحید یازده مرتبه خوانده شود.
روز سوّم
روز سوم، روز مباركى است كه امام حسین بن على علیهماالسلام در این روز متولد گشت. از قاسم بن عَلاء همدانى وكیل امام حسن عسكرى علیه السلام نامهای رسیده که مولاى ما امام حسین علیهالسلام در روز پنجشنبه سوم شعبان متولد گشت پس این روز را روزه گرفته شود و دعای ذیل در آن روز خوانده شود.
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ الْمَوْلُودِ فى هذَا الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ بِشَهادَتِهِ قَبْلَ اْستِهْلالِهِ وَ وِلادَتِهِ بَكَتْهُ السَّماَّء ُوَ مَنْ فیها وَالاْرْضُ وَ مَنْ عَلَیْها وَ لَمّا یَُطَاْ لابَتَیْها قَتیلِ الْعَبْرَةِ وَ سَیِّدِ الاُْسْرَةِ الْمَمْدُودِ بِالنُّصْرَةِ یَوْمَ الْكَرَّةِ الْمُعَوَّضِ مِنْ قَتْلِهِ اَنَّ الاْئِمَّةَ مِنْ نَسْلِهِ وَالشِّفاَّءَ فى تُرْبَتِهِ والْفَوْزَ مَعَهُ فى اَوْبَتِهِ والاْوصِیاَّءَ مِنْ عِتْرَتِهِ بَعْدَ قاَّئِمِهِمْ وَ غَیْبَتِهِ حَتّى یُدْرِكُوا الاْوْتارَ وَ یَثْاَروُا الثّارَ وَ یُرْضُوا الْجَبّارَ وَ یَكُونُوا خَیْرَ اَنْصارٍ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِمْ مَعَ اْختِلافِ اللَّیلِ وَالنَّهارِ. اَللّهُمَّ فَبِحَقِّهِمْ اِلَیْكَ اَتَوَسَّلُ وَ اَسْئَلُ سُؤالَ مُقْتَرِفٍ مُعْتَرِفٍ مُسیَّئٍ اِلى نَفْسِهِ مِمَّا فَرَّطَ فى یَوْمِهِ وَ اَمْسِهِ یَسْئَلُكَ الْعِصْمَةَ اِلى مَحَلِّ رَمْسِهِ.
اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عِتْرَتِهِ وَاحْشُرْنا فى زُمْرَتِهِ وَ بَوِّئْنا مَعَهُ دارَ الْكَرامَةِ وَ مَحَلَّ الاِقامَةِ. اَللّهُمَّ وَ كَما اَكْرَمْتَنا بِمَعْرِفَتِهِ فَاَكْرِمْنا بِزُلْفَتِهِ وَارْزُقْنا مُرافَقَتَهُ وَ سابِقَتَهُ وَاجْعَلْنا مِمَّنْ یُسَلِّمُ لاِمْرِهِ وَ یُكْثِرُ الصَّلوةَ عَلَیْهِ عِنْدَ ذِكْرِهِ وَ عَلى جَمیعِ اَوْصِیاَّئِهِ وَ اَهْلِ اَصْفِیاَّئِهِ الْمَمْدُودین مِنْكَ بِالْعَدَدِ الاِْثْنَىْ عَشَرَ النُّجُومِ الزُّهَرِ وَالْحُجَجِ عَلى جَمیعِ الْبَشَرِ. اَللّهُمَّ وَهَبْ لَنا فى هذَا الْیَوْمِ خَیْرَ مَوْهِبَةٍ وَ اَنْجِحْ لَنا فیهِ كُلَّ طَلِبَةٍ كَما وَ هَبْتَ الْحُسَیْنَ لِمُحَمَّدٍ جَدِّهِ وَ عاذَ فُطْرُسُ بِمَهْدِهِ فَنَحْنُ عائِذُونَ بِقَبْرِهِ مِنْ بَعْدِهِ نَشْهَدُ تُرْبَتَهُ وَننْتَظِرُ اَوْبَتَهُ آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ .
از امام صادق علیه السلام برای این روز دعایی روایت شده که امام حسین علیه السلام در روز عاشورا خواندهاند:
اَللّهُمَّ اَنْتَ مُتَعالِى الْمَكانِ عَظیمُ الْجَبَرُوتِ شَدیدُ الِمحالِ غَنِى َُّعنِ الْخَلایِقِ عَریضُ الْكِبْرِیاَّءِ قادِرٌ عَلى ما تَشاَّءُ قَریبُ الرَّحْمَةِ صادِقُ الْوَعْدِ سابِغُ النِّعْمَةِ حَسَنُ الْبَلاَّءِ قَریبٌ إذا دُعیتَ مُحیطٌ بِما خَلَقْتَ قابِلُ التَّوبَةِ لِمَنْ تابَ اِلَیْكَ قادِرٌ عَلى ما اَرَدْتَ وَ مُدْرِكٌ ما طَلَبْتَ وَ شَكُورٌ اِذا شُكِرْتَ وَ ذَكُورٌ اِذا ذُكِرْتَ اَدْعُوكَ مُحْتاجاً وَ اَرْغَبُ اِلَیْكَ فَقیراً وَ اَفْزَعُ اِلَیْكَ خاَّئِفاً وَ اَبْكى اِلَیْكَ مَكْرُوباً وَ اَسْتَعینُ بِكَ ضَعیفاً وَ اَتوَكَّلُ عَلَیْكَ كافِیاً اُحْكُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا (بِالْحَقِّ) فَاِنَّهُمْ غَرُّونا وَ خَدَعُونا وَ خَذَلُونا وَ غَدَرُوابِنا وَ قَتَلُونا و نَحْنُعِتْرَةُ نَبِیِّكَ وَ وَُلَْدُ حَبیبِكَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللهِ الَّذِى اصطَفَیْتَهُ بِالرِّسالَةِ وَائْتَمَنْتَهُ عَلى وَحْیِكَ فَاجْعَلْ لَنا مِنْ اَمْرِنا فَرَجاً وَ مَخْرَجاً بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ .




.jpg)






مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 17:52 - شنبه یازدهم تیر 1390


مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 17:39 - سه شنبه هفتم تیر 1390

مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 14:36 - شنبه بیست و هشتم خرداد 1390






















ولادت باسعادت حضرت فاطمه اطهر (س)
و






زندگی نامه حضرت فاطمه الزهرا (سلام الله علیها)

دختر پیغمبر همچنانکه در زندگی زناشویی نمونه بود، در اطاعت پروردگار نیز نمونه بود. هنگامی که از کارهای خانه فراغت مییافت به عبادت میپرداخت، به نماز، تضرع و دعا به درگاه خدا، دعا برای دیگران نه برای خود.

حضرت
فاطمه زهرا سلام الله علیها از پدری بزرگوار همچون پیامبر اسلام و مادری
فداکار مانند حضرت خدیجه پای به این عرصه خاکی نهاد. مختصری از زندگانی
رسول الله در بخش مربوط به ایشان گفته آمد.در اینجا فقط اشارهای میکنیم
به زندگی مادر گرامی حضرت زهرا(س).
خدیجه پیش از ظهور اسلام از
زنان برجسته قریش بشمار میرفته است تا آنجا که او را طاهره و سیده زنان
قریشش میخواندند.بنا بر یک قول پیش از پیامبر شویی نداشته ولی بنا بر قول
مشهور پیش از آنکه به عقد رسول اکرم درآید نخست زن ابوهاله هند بن نباش بن
زراره و پس از آن زن عتیق بن عائذ از بنیمخزوم گردید. وی از ابوهاله صاحب
دو پسر و از عتیق صاحب دختری گردید.اینان برادر و خواهر مادری فاطمهاند.
پس
از این دو ازدواج، با آنکه زنی زیبا و مالدار بود و خواهان فراوان داشت،
شوی نپذیرفت و با مالی که داشت به بازرگانی پرداخت.تا آنگاه که ابوطالب از
برادرزاده خود خواست او هم مانند دیگر خویشاوندانش عامل خدیجه گردد و از
سوی او به تجارت شام رود و چنین شد.پس از این سفر تجارتی بود که به زناشویی
با محمد(ص)مایل گردید، و چنانکه میدانیم او را به شوهری پذیرفت.
چنانکه
بین مورخان شهرت یافته و سنت نیز آنرا تأیید میکند، خدیجه به هنگام ازدواج
با محمد(ص)چهل سال داشت.ولی با توجه به تعداد فرزندانی که از این ازدواج
نصیب او گشت، میتوان گفت تاریخنویسان رقم چهل را از آن جهت که عدد کاملی
است انتخاب کردهاند.در مقابل این شهرت، ابن سعد به اسناد خود از ابن عباس
روایت میکند که سن خدیجه هنگام ازدواج با محمد(ص)بیست و هشت سال بوده است.

ولادت

روایات در مورد تاریخ ولادت حضرت زهرا(س) مختلف است و بحث در این روایات جز از نظر روشن شدن تاریخ، فایدهای ندارد.دختر پیغمبر پنج سال پس از بعثت یا پیش از بعثت متولد شده باشد، در بیستم جمادی الثانیه متولد شده باشد یا در روز دیگر، نه ساله شوهر کرده باشد یا هجدهساله، هجده ساله بجوار پروردگار رفته باشد یا بیست و هشت ساله، او دختر پیغمبر اسلام و نمونه کامل زن تربیت شده و برخوردار از اخلاق عالی اسلامی است.آنچه هر زن و مرد مسلمان باید از زندگانی دختر پیغمبر بیاموزد، پارسایی، پرهیزگاری، بردباری، فضیلت، ایمان به خدا و ترس از پروردگار و دیگر خصلتهای عالی انسانی است که در خود داشت.
نام و القاب ایشاننام او فاطمه است.فاطمه وصفی است از مصدر فطم. این ماده در لغت عرب به معنی بریدن، قطع کردن و جدا شدن آمده است.این صیغه که بر وزن فاعل معنی مفعولی میدهد، به معنی بریده و جدا شده است.فاطمه از چه چیز جدا شده است؟در کتابهای شیعه و سنی روایتی میبینیم که پیغمبر فرمود او را فاطمه نامیدند، چون خود و شیعیان او از آتش دوزخ بریدهاند.
نویسندگان سیره و محدثان اسلامی برای دختر پیغمبر لقبهایی چند نوشتهاند:
زهرا، صدیقه، طاهره، راضیه، مرضیّه، مبارکه، بتول و لقبهای دیگر.از این جمله لقب زهرا از شهرت بیشتری برخوردار است، و گاه با نام او همراه میآید«فاطمه زهرا»و یا بصورت ترکیب عربی«فاطمة الزّهراء».

باری پرورش زهرا در کنار پدرش رسول خدا و در خانه نبوت بود. تربیت دینی را هم از آموزگاری چون محمد(ص) فراگرفت. در این خانه بود که تکبیر گفتن و روی به خدا ایستادن آغاز شد.
او در خانه تنها بود و همبازی نداشت. دو خواهر او سالیانی چند از او بزرگتر بودند. شاید این تنهایی هم یکی از انگیزههایی بوده است که باید از دوران کودکی همه توجه وی به ریاضت های جسمانی و آموزشهای روحانی معطوف گردد.
اندک اندک آیههای دیگر میرسد و درسهای وسیعتر آغاز میگردد: کسی بر دیگری برتری ندارد، برده و ارباب در پیشگاه حق تعالی برابرند...
این سخنان مکیان را خوش نیامد و موج آزارها و سخنان ناروا را در حق پیامبر واپسین باعث شد.او در این میان به دو یار وفادار دلگرم بود: ابوطالب و خدیجه، ولی قضای الهی چنان بود که این دو را نیز با فاصله اندکی از دست بدهد.
فاطمه(ع) چنانکه از قرآن درس گرفته است باید این آزمایش را هم ببیند. مرگ خویشان برای او آزمایش دگری است. علاوه بر تحمل فراق مادر باید سنگ صبور پدر باشد.اکنون فاطمه فقط دختر خانواده نیست. او جانشین عبدالله، آمنه، ابوطالب و خدیجه است. او «ام ابیها» است، آری او مام پدر است.
هجرت
با
وجود همه دشمنیها اراده الهی بر این قرار گرفته بود که دین حق در گیتی
منتشر شود و اولین گام در این مسیر، هجرت بود. پیامبر(ص) با هجرت به یثرب
توطئه قریش را برای قتل وی خنثی نمود.علی نیز پس از فداکاری عظیمی که در شب
هجرت انجام داد موظف بود بعد از رد امانات به همراه فاطمه و چند تن دیگر
راه مدینة النبی را در پیش گیرد و به رسول الله بپیوندد و چنین کرد.

ازدواج
چنانکه
کتابهای محدثان و مورخان طبقه اول و سندهای اصلی شیعه و سنی به صراحت
تمام نوشتهاند، و آنچنانکه قرینههای خارجی نوشته این مورخان را تأیید
میکند، دختر پیغمبر خواستگاران سرشناسی داشت، لیکن پدرش از میان همه
پسرعموی خود علی بن ابیطالب را برای شوهری او برگزید و به دخترش گفت ترا
به کسی به زنی میدهم که از همه نیکوخویتر و در مسلمانی پیش قدمتر است.

ابن
سعد نویسد: چون ابوبکر و عمر از پیغمبر پاسخ موافق نشنیدند علی را گفتند
تو بخواستگاری او برو!و هم او نویسد: تنی چند از انصار علی را گفتند: فاطمه
را خواستگاری کن!وی بخانه پیغمبر رفت و نزد او نشست، پیغمبر پرسید:
-پسر ابوطالب برای چه آمده است؟
-برای خواستگاری فاطمه!
-مرحبا و اهلا!
و جز این جمله چیزی نفرمود.
چون علی نزد آن چند تن آمد پرسیدند:
-چه شد؟
-در پاسخ من گفت، مرحبا و أهلا.
-همین جمله بس است.به تو اهل و رحب بخشید.
گویا این اختصاص که نصیب علی(ع)گردید و امتیاز قبول که در خواستگاری فاطمه یافت بر تنی چند گران افتاده است.
مجلسی به نقل از امالی شیخ طوسی چنین نویسد:
علی(ع)گفت:
ابوبکر و عمر نزد من آمدند و گفتند چرا فاطمه را از پیغمبر خواستگاری
نمیکنی؟من نزد پیغمبر رفتم. چون مرا دید خندان شد. پرسید برای چه آمدهای؟
من پیوندم را با او، و سبقت خود را در اسلام، و جهادم را در راه دین
برشمردم.فرمود راست میگویی! تو فاضلتر از آنی که برمیشماری! گفتم برای
خواستگاری فاطمه آمدهام. گفت علی! پیش از تو کسانی به خواستگاری او آمده
بودند اما دخترم نپذیرفت. بگذار ببینم وی چه میگوید. سپس به خانه رفت و به
دخترش گفت علی تو را از من خواستگاری کرده است. تو پیوند او را با ما و
پیشی او را در اسلام میدانی و از فضیلت او آگاهی. زهرا(ع) بیآنکه چهره
خود را برگرداند خاموش ماند. پیغمبر چون آثار خشنودی در آن دید گفت اللّه
اکبر. خاموشی او علامت رضای او است.
باری کابین دختر پیغمبر چهارصد
درهم یا اندکی بیشتر و یا کمتر بود همین و همین، و بدین سادگی نیز پیوند
برقرار گردید.پیوندی مقدس است که باید دو تن شریک غم و شادی زندگانی یکدیگر
باشند.کالایی به فروش نمیرفت تا خریدار و فروشنده بر سر بهای آن با
یکدیگر گفتگو کنند.زره، پوست گوسفند یا پیراهن یمانی هر چه بوده است، به
فروش رسید و بهای آنرا نزد پیغمبر آوردند.رسول خدا بیآنکه آن را بشمارد،
اندکی از پول را به بلال داد و گفت با این پول برای دخترم بوی خوش بخر!سپس
مانده را به ابوبکر داد و چند تن از یاران خود را با او همراه کرد تا جهاز
زهرا را آماده سازند. فهرستی که شیخ طوسی برای جهاز نوشته چنین است:
پیراهنی
به بهای هفت درهم، چارقدی به بهای چهار درهم، قطیفه مشکی بافت خیبر،
تختخوابی بافته از برگ خرما، دو گستردنی(تشک)که رویهای آن کتان ستبر بود
یکی را از لیف خرما و دیگری را از پشم گوسفند پر کرده بودند، چهار بالش از
چرم طائف که از اذخر پر شده بود، پردهای از پشم، یک تخته بوریای بافت هجر،
آسیای دستی، لگنی از مس، مشکی از چرم، قدحی چوبین، کاسهای گود برای
دوشیدن شیر در آن، مشکی برای آب، مطهرهای اندوده به زفت، سبویی سبز و چند
کوزه گلی.
چون جهاز را نزد پیغمبر آوردند آن را بررسی کرد و گفت: خدا به اهل بیت برکت دهد.
هنگام
خواندن خطبه زناشویی رسید.ابن شهر آشوب در مناقب و مجلسی در بحار و جمعی
از علما و محدثان شیعه این خطبه را با عبارتهای مختلف و به صورتهای
گوناگون نوشتهاند.از میان آنها این صورت که بیشتر محدثان آن را ضبط
کردهاند، انتخاب شد.کسی که تفصیل بیشتری بخواهد باید به بحار الانوار رجوع
کند:
سپاس خدایی که او را به نعمتش ستایش کنند، و به قدرتش پرستش،
حکومتش را گوش به فرمانند، و از عقوبتش ترسان، و عطایی را که نزد اوست
خواهان، و فرمان او در زمین و آسمان روان.
خدایی که آفریدگان را به
قدرت خود بیافرید، و هر یک را تکلیفی فرمود که در خور او میدید و بر دین
خود ارجمند ساخت، و به پیغمبرش محمد گرامی فرمود و بنواخت.خدای تعالی
زناشویی را پیوندی دیگر کرد و آنرا واجب فرمود.بدین پیوند، خویشاوندی را در
هم پیوست، و این سنت را در گردن مردمان بست.چه میفرماید، «اوست که آفرید
از آب بشری را، پس گردانیدش نسبی و پیوندی و پروردگار تو تواناست».همانا
خدای تعالی مرا فرموده است که فاطمه را به زنی به علی بدهم و من او را به
چهارصد مثقال نقره بدو به زنی دادم.
-علی!راضی هستی؟
-آری یا رسول اللّه!
زبیر بکار از طریق عبد الله بن ابیبکر از علی(ع)چنین آورده است:
چون
خواستم با فاطمه(ع)عروسی کنم پیغمبر(ص)به من آوندی زرین داد و گفت به بهای
این آوند برای مهمانی عروسی خود طعامی بخر.من نزد محمد بن مسلم از انصار
رفتم و از او خواستم به بهای آن آوند به من طعامی دهد.او هم پذیرفت، سپس از
من پرسید:
-کیستی؟
-علی بن ابیطالب.
-پسرعموی پیغمبر؟
-آری!
-این طعام را برای چه میخواهی؟
-برای مهمانی عروسی!
که را به زنی گرفتهای؟
دختر پیغمبر را!
این طعام و این آوند زرین از آن تو!
پیغمبر درباره زن و شوهر دعا کرد: خدایا این پیوند را بر این زن و شوهر مبارک گردان! خدایا فرزندان خوبی نصیب آنان فرما!
ابن سعد در روایتی دیگر که سند آن به اسماء بنت عمیس منتهی میشود نویسد:
علی زره خود را نزد یهودیی به گرو گذاشت و از او اندکی جو گرفت.
اکنون
فاطمه(ع)آماده رفتن به خانه شوهر است.پدرش آخرین درس را بدو میدهد.او پیش
از این، درسهایی نظیر این درس را آموخته است.اما درسهای اخلاقی باید پی
در پی تکرار شود تا با تمرین عملی بصورت ملکه نفسانی درآید هر چند او نیازی
به تمرین ندارد، اما هر چه باشد انسان است، و با زنان خویشاوند و همسایه
در ارتباط:
-دخترم به سخنان مردم گوش مده!مبادا نگران باشی که
شوهرت فقیر است!فقر برای دیگران سرشکستگی دارد!برای پیغمبر و خاندان او
مایه فخر است.
-دخترم پدرت اگر میخواست میتوانست گنجهای زمین را مالک شود.اما او خشنودی خدا را اختیار کرد!
-دخترم اگر آنچه را پدرت میداند میدانستی دنیا در دیدهات زشت مینمود.
-من درباره تو کوتاهی نکردم. ترا به بهترین فرد خاندان خود شوهر دادهام. شوهرت بزرگ دنیا و آخرت است.
-خدایا فاطمه از من است و من از اویم!خدایا او را از هر ناپاکی برکنار بدار!
آنگاه فرمود: در پناه خدا به خانه خود بروید.

فرزندان
رمضان
سال سوم هجرت میرسد، ولادت فرزندش حسن(ع)خاطره شیرین پیروزیهای جنگ بدر
را که در رمضان سال پیش رخ داد شیرینتر میسازد و در شعبان سال چهارم،
ولادت حسین(ع) گرمی تازهای به خانه علی میدهد و پس از این دو فرزند زینب،
ام کلثوم و محسّن.


سجایای اخلاقی
دختر پیغمبر همچنانکه در
زندگی زناشویی نمونه بود، در اطاعت پروردگار نیز نمونه بود.هر چند که
زندگانی زناشویی چون بر اساس پرهیزگاری و سازش باشد خود طاعت خداست. هنگامی
که از کارهای خانه فراغت مییافت به عبادت میپرداخت، به نماز، تضرع و دعا
به درگاه خدا، دعا برای دیگران نه برای خود.
امام صادق از پدران خویش از حسن بن علی روایت کند:
مادرم
شبهای جمعه را تا بامداد در محراب عبادت میایستاد و چون دست به دعا
برمیداشت مردان و زنان باایمان را دعا میکرد، اما درباره خود چیزی
نمیگفت.روزی بدو گفتم:
-مادر!چرا برای خود نیز مانند دیگران دعای خیر نمیکنی؟
و او پاسخ داد:
-فرزندم، همسایه مقدّم است.
تسبیحهایی
که به نام تسبیحات فاطمه(ع) شهرت یافته و در کتابهای معتبر شیعه و سنی
روایت شده، نزد همه معروف است.این تسبیحها را پیامبر اکرم(ص) به دختر
گرامیش تعلیم داد.
نیز سید بن طاوس در اقبال دعاهایی از او روایت
کرده است که پس از نمازهای ظهر، عصر، مغرب، عشا و نماز بامداد بطور مرتب
میخوانده است.همچنین دعاهای دیگری نیز از او نقل شده است که در مورد
پارهای گرفتاریها خوانده میشود.کسانی که خود را موظف به خواندن ادعیه و
ادای مستحبات میدانند با این دعاها آشنایی دارند.
عبادت و خلوص
زهرا و سایر ویژگیهای بی نظیر آن حضرت بود که او را محور معرفی اهل کسا
نمود «فاطمة و أبوها و بعلها و بنوها»همچنانکه در روز مباهله نیز از میان
زنان فقط او همراه پیامبر بود.

فقدان پدر
خانه
عایشه ماتمکده است. علی(ع)، فاطمه، عباس، زبیر، حسن، حسین، زینب و ام
کلثوم اشک میریزند. علی مشغول تغسیل و تجهیز پیغمبر است.در آن لحظههای
دردناک بر آن جمع کوچک چه گذشته است؟ کار شستشوی بدن پیغمبر تمام شده یا
نشده، بانگی به گوش میرسد: اللّه اکبر.
علی به عباس:
-عمو.معنی این تکبیر چیست؟
-معنی آن این است که آنچه نباید بشود شد.
دیری نمیگذرد که بیرون حجره عایشه همهمه و فریادی بگوش میرسد. فریاد هر لحظه رساتر میشود:
-بیرون بیایید، بیرون بیایید، وگرنه همهتان را آتش میزنیم!
دختر پیغمبر به در حجره میرود. در آنجا با کسی روبرو میشود که آتشی در دست دارد.
-...!چه شده؟ چه خبر است؟
-علی، عباس و بنیهاشم باید به مسجد بیایند و با خلیفه پیغمبر بیعت کنند!
-کدام خلیفه؟ امام مسلمانان هماکنون درون خانه عایشه بالای جسد پیغمبر نشسته است.
-از این لحظه امام مسلمانان ابوبکر است. مردم در سقیفه بنیساعده با او بیعت کردند. بنیهاشم هم باید با او بیعت کنند.
-و اگر نکنند؟
خانه را با هر که در او هست آتش خواهم زد مگر آنکه شما هم آنچه مسلمانان پذیرفتهاند بپذیرید.
-میخواهی خانه ما را آتش بزنی؟
-آری.
-میدانی در این خانه چه کسانی هستند؟
-هر که باشد فرقی نمیکند.
این
گفتگو به همین صورت بین دختر پیغمبر و صحابی بزرگ و مهاجر و سابق در اسلام
صورت گرفته است یا نه و بعد از این گفتگو چه پیش آمده خدا میداند. قدر
مسلم این است که جگرگوشه پیامبر پس از این ماجرا به بستر بیماری رفت و این
بیماری همچنان ادامه یافت و ...

دفاع از حق
روزی چند از
این ماجرا نگذشته بود که حادثه دیگری رخ داد: دهکده فدک ملک شخصی نیست و
نباید در دست دختر پیغمبر بماند! حاکم مسلمانان به مقتضای رأی و اجتهاد خود
نظر میدهد: آنچه بعنوان «فیء» در تصرف پیغمبر بود، جزء بیتالمال
مسلمانان است و اکنون باید در دست خلیفه باشد. بدین جهت عاملان فاطمه(ع) را
از دهکده فدک بیرون راندهاند.
فاطمه
تلاش کرد حق خود را ازآنان بازستاند. بر ادعای خود گواه آورد (اگر چه گواه
آوردن به عهده طرف مقابل بود) ولی شهادت آنان مورد پذیرش واقع نشد.
درباره نتیجهگیری از رفتار مدعیان دختر پیغمبر(ص)، ابن ابی الحدید معتزلی نکتهای را با ظرافت طنزآمیز خود چنین مینویسد:
از علی بن فارقی مدرس مدرسه غربی بغداد پرسیدم:
-فاطمه راست میگفت؟
-آری!
-اگر راست میگفت چرا فدک را بدو برنگرداند؟
وی با لبخندی پاسخ داد:
-اگر
آنروز فدک را بدو میداد فردا خلافت شوهر خود را ادعا میکرد و او هم
نمیتوانست سخن وی را نپذیرد. چه قبول کرده بود که دختر پیغمبر هر چه
میگوید راست است.
باری چون دختر پیغمبر دانست که خلیفه از رأی و
اجتهاد خود نمیگذرد، و آن را بر سنت جاری مقدم میدارد، مصمم شد که شکایت
خود را در مجمع عمومی مسلمانان مطرح کند.این بود که خود را برای طرح شکایت
در مجمع عمومی آماده ساخت. در حالی که جمعی از زنان خویشاوندش گرد وی را
گرفته بودند، روانه مسجد شد.
نوشتهاند: چون به مسجد میرفت راه
رفتن او به راه رفتن پدرش پیغمبر میمانست. ابوبکر با گروهی از مهاجران و
انصار در مسجد نشسته بود.میان فاطمه(ع) و حاضران چادری آویختند.دختر پیغمبر
نخست نالهای کرد که مجلس را لرزاند و حاضران به گریه افتادند، سپس لختی
خاموش ماند. مردم آرام گرفتند و خروشها خوابید آنگاه سخنان خود را آغاز
کرد.
این سخنرانی، تاریخی، شیوا، بلیغ، گلهآمیز، ترساننده و آتشین
است.در مورد عکس العملهایی که در مقابل آن نشان داده شد روایات مختلف
است. همین قدر میدانیم که این اقدام نیز سودمند نیفتاد. طبق برخی روایات
پس از این واقعه فاطمه صورت خود را از علی میپوشانید.
دختر پیغمبر
نالان در بستر افتاد.در مدت بیماری او، از آن مردان جان برکف، از آن
مسلمانان آماده در صف، که هر چه داشتند از برکت پدر او بود، چند تن او را
دلداری دادند و یا به دیدنش رفتند؟هیچکس!جز یک دو تن از محرومان و
ستمدیدگان چون بلال و سلمان.
اما هر چه باشد زنان عاطفه و احساسی
رقیقتر از مردان دارند، بخصوص که در آن روزها، بیشتر زنان بیرون صحنه
سیاست بودند و در آنچه میگذشت دخالت مستقیم نداشتند.
صدوق به اسناد خود که به فاطمه دختر حسین بن علی(ع) میرسد نویسد:
زنان
مهاجر و انصار نزد او گرد آمدند.اما در عبارت احمد بن ابیطاهر تنها
«زنان»آمده است و از مهاجر و انصار نامی نمیبرد.اگر هم از زنان مهاجران
کسی در این دیدار شرکت داشته، مسلما وابسته به گروه ممتاز و دست در کار
سیاست نبوده است.اما انصار موقعیّت دیگری داشتهاند.آنان از آغاز یعنی از
همان روزها که پیغمبر را به شهر خود خواندند، پیوند خویش را با خویشاوندان
او نیز برقرار و سپس استوار ساختند.
-دختر پیغمبر چگونهای؟ با بیماری چه میکنی؟
-به
خدا دنیای شما را دوست نمیدارم و از مردان شما بیزارم!درون و برونشان را
آزمودم و از آنچه کردند ناخشنودم!چون تیغ زنگار خورده نابرّا، و گاه پیش
روی واپسگرا، و خداوندان اندیشههای تیره و نارسایند.خشم خدا را به خود
خریدند و در آتش دوزخ جاویدند.
ناچار کار را بدانها واگذار و ننگ عدالتکشی را بر ایشان باز کردم. نفرین بر این مکّاران و دور بُوَند از رحمت حق این ستمکاران.
وای بر آنان.چرا نگذاشتند حق در مرکز خود قرار یابد و خلافت بر پایههای نبوت استوار ماند؟
آنجا
که فرود آمدنگاه جبرئیل امین است و بر عهده علی که عالم به امور دنیا و
دین است، به یقین کاری که کردند خسرانی مبین است.به خدا علی را نپسندیدند،
چون سوزش تیغ او را چشیدند و پایداری او را دیدند.دیدند که چگونه بر آنان
میتازد و با دشمنان خدا نمیسازد.
به خدا سوگند، اگر پای در میان
مینهادند، و علی را بر کاری که پیغمبر به عهده او نهاد میگذاردند، آسان
آسان ایشان را به راه راست میبرد و حق هر یک را بدو میسپرد، چنانکه کسی
زیانی نبیند و هر کس میوه آنچه کشته است بچیند.تشنگان عدالت از چشمه عدالت
او سیر و زبونان در پناه صولت او دلیر میگشتند.اگر چنین میکردند درهای
رحمت از زمین و آسمان به روی آنان میگشود.اما نکردند و به زودی خدا به
کیفر آنچه کردند آنان را عذاب خواهد فرمود.

شهادت

دختر پیغمبر چند روز را در بستر بیماری بسر برده؟ درست نمیدانیم، چند ماه پس از رحلت پدر زندگانی را بدرود گفته؟، روشن نیست.کمترین مدت را چهل شب و بیشترین مدت را هشت ماه نوشتهاند و میان این دو مدت روایتهای مختلف از دو ماه تا هفتاد و پنج روز، سه ماه، و شش ماه است.

چون فاطمه(ع)درگذشت.امیر المؤمنین او را پنهان به خاک سپرد و آثار قبر او را از میان برد.سپس رو به مزار پیغمبر کرد و گفت:
-ای پیغمبر خدا از من و از دخترت که به دیدن تو آمده و در کنار تو زیر خاک خفته است، بر تو درود باد!
خدا
چنین خواست که او زودتر از دیگران به تو بپیوندد.پس از او شکیبایی من به
پایان رسیده و خویشتنداری من از دست رفته.اما آنچنان که در جدایی تو صبر
را پیشه کردم، در مرگ دخترت نیز جز صبر چاره ندارم که شکیبایی بر مصیبت سنت
است.ای پیغمبر خدا!تو بر روی سینه من جان دادی!ترا به دست خود در دل خاک
سپردم!قرآن خبر داده است که پایان زندگی همه بازگشت به سوی خداست.
اکنون
امانت به صاحبش رسید، زهرا از دست من رفت و نزد تو آرمید. ای پیغمبر خدا
پس از او آسمان و زمین زشت مینماید، و هیچگاه اندوه دلم نمیگشاید. چشمانم
بیخواب، و دل از سوز غم کباب است، تا خدا مرا در جوار تو ساکن گرداند.
مرگ
زهرا ضربتی بود که دل را خسته و غصهام را پیوسته گردانید.و چه زود جمع ما
را به پریشانی کشانید.شکایت خود را به خدا میبرم و دخترت را به تو
میسپارم!خواهد گفت که امتت پس از تو با وی چه ستمها کردند.آنچه خواهی از
او بجو و هر چه خواهی بدو بگو!تا سر دل بر تو گشاید، و خونی که خورده است
بیرون آید و خدا که بهترین داور است میان او و ستمکاران داوری نماید.
سلامی
که بتو میدهم بدرود است نه از ملامت، و از روی شوق است، نه کسالت.اگر
میروم نه ملول و خستهجانم و اگر میمانم نه به وعده خدا بدگمانم.و چون
شکیبایان را وعده داده است در انتظار پاداش او میمانم که هر چه هست از
اوست و شکیبایی نیکوست.
اگر بیم چیرگی ستمکاران نبود برای همیشه در کنار قبرت میماندم و در این مصیبت بزرگ، چون فرزندمرده جوی اشک از دیدگانم میراندم.
خدا
گواه است که دخترت پنهانی به خاک میرود.هنوز روزی چند از مرگ تو نگذشته، و
نام تو از زبانها نرفته، حق او را بردند و میراث او را خوردند.درد دل را
با تو در میان میگذارم و دل را به یاد تو خوش میدارم که درود خدا بر تو
باد و رضوان خدا بر فاطمه.
متأسفانه جای مزار دختر پیغمبر نیز
مانند تاریخ وفاتش روشن نیست.از آنچه درباره مرگ او نوشته شد، و کوششی که
در پنهان داشتن این خبر به کار بردهاند، معلوم است که خانواده پیغمبر در
این باره خالی از نگرانی نبودهاند.این نگرانی برای چه بوده است؟درست
نمیدانیم.یک قسمت آن ممکن است به خاطر اجرای وصیت زهرا(ع)باشد که نخواسته
است کسانی که او از آنان ناخشنود بود، در تشییع جنازه، نماز و مراسم دفن او
حاضر شوند.اما آثار قبر را چرا از میان بردهاند؟و یا چرا پس از به خاک
سپردن او صورت هفت قبر، یا چهل قبر در گورستان بقیع و یا در خانه او
ساختهاند؟
مجلسی از دلائل الامامه و او به اسناد خود روایتی از
امام صادق آورده است که بامداد آن روز میخواستهاند جنازه دختر پیغمبر را
از قبر بیرون آورند و بر آن نماز بخوانند و چون با مخالفت و تهدید سخت
علی(ع) روبرو شدهاند از این کار چشم پوشیدهاند.

به هر حال پنهان داشتن قبر دختر پیغمبر ناخشنود بودن او را از کسانی چند نشان میدهد و پیداست که او میخواسته است با این کار آن ناخشنودی را آشکار سازد.







مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 11:7 - شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390


ازدواج امیر المؤ منین على علیه السلام با ام البنین سلام الله علیه
پس از آنكه امیر المؤ منین على بن ابى طالب علیه السلام به سوگ پاره تن و ریحانه رسول خدا محمد بن عبد الله صلى الله علیه و آله یعنى سرور زنان عالمیان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه شهیده راه ولایت و امامت نشست ، برادرش عقیل بن ابى طالب علیه السلام را كه آشنا به انساب عرب بود، فرا خواند و از او خواست برایش همسرى از تبار دلاوران برگزیند تا پسر دلیرى براى مولا به ارمغان آورد كه سالار شهیدان حسین بن على علیه السلام را در كربلا یارى كند.
عقیل ، ام البنین كلابیه علیه السلام را براى حضرت على علیه السلام برگزید كه قبیله و خاندانش ، بنى كلاب ، در شجاعت بى مانند بودند. بنى كلاب از حیث شجاعت و دلاورى در میان عرب زبانزد بودند، ولبید درباره آنان چنین سروده است ما بهترین زادگان عامر بن صعصعه هستم و كسى بر این ادعا خورده نمى گرفت . الو براء، همبازى نیزه ها (ملاعب الاءسنة )، كه در عرب در شجاعت مانند او را ندیده بود، از همین خاندان است .
حضرت امیر المؤ منین علیه السلام این انتخاب از پسندید و عقیل را به خواستگارى نزد پدر ام البنین سلام الله علیه فرستاد. پدر، خشنود از این وصلت مبارك ، نزد دختر خود شتافت و او نیز با سر بلندى و افتخار پاسخ مثبت داد و پیوندى همیشگى بین وى و مولاى متقیان على بن ابى طالب علیه السلام برقرار شد. امام علیه السلام در همسر عقلى سترگ ، ایمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نیكو مشاهده كرد و او را گرامى مى داشت و از صمیم قلب در حفظ حرمت او كوشید.
ام البنین ، و دو سبط پیامبر صلى الله علیه و آله
ام البنین بر آن بود كه جاى خالى مادر آنها را در زندگى دو سبط پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله دو ریحانه رسول خدا صلى الله علیه و آله و دو سرور جوانان بهشت ، امام حسن و امام حسین علیه السلام ، پر كند؛ مادرى كه در اوج شكوفایى پژمرده شد و آتش به جان فرزندان خردسال خود زد.
فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله در وجود این بانوى پارسا، مادر خود را مى دیدند، و رنج فقدان مادر را كمتر احساس مى كردند. ام البنین سلام الله علیه ، فرزندان دخت گرامى رسول اكرم صلى الله علیه و آله را بر فرزندان خود كه نمونه هاى والاى كمال بودند مقدم مى داشت و بخش عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان مى كرد.
تاریخ جز این بانوى پاك كسى را به یاد ندارد كه به اصطلاح فرزندان هووى خود را بر فرزندان خویش مقدم بدارد. لیكن ام البنین سلام الله علیه توجه به فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله را فریضه اى دینى مى شمرد، زیرا خداوند متعال در كتاب خود همگان را به محبت آنان دستور داده ،و آنان امانت و ریحانه رسول خدا صلى الله علیه و آله بودند. ام البنین با درك عظمت آنان به خدمتشان قیام كرد و در این راه از بذل آنچه در توان داشت دریغ نورزید.
گویند همان روز كه پاى در خانه مولا علیه السلام گذاشت ، حسنین علیه السلام هر دو مریض بوده و در بستر افتاده بودند. اما عروس تازه ابو طالب علیه السلام به محض آنكه وارد خانه شد خود را به بالین آن دو عزیز عالم وجود رسانید و همچون مادرى مهربان به دلجویى و پرستارى آنان پرداخت . چنانكه گفته مى شود خود نیز پس از چندى به مولا پیشنهاد داد كه به جاى فاطمه ، كه اسم قبلى واصلى وى بوده ، او را ام البنین صدا زند، تا حسنین علیه السلام از ذكر نام اصلى او توسط مولا علیه السلام به یاد مادر خویش ، فاطمه زهرا سلام الله علیه ، نیفتاده و در نتیجه خاطرات تلخ گذشته در ذهنشان تداعى نگردد و رنج بى مادرى آنها را آزار ندهد!

اهل بیت علیه السلام ، و ام البنین سلام الله علیه
محبت بى شائبه ام البنین سلام الله علیه در حق فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله و فداكاریهاى فرزندان او در راه سید الشهداء علیه السلام ، در تاریخ بى پاسخ نماند. اهل بیت عصمت و طهارت در احترام و بزرگداشت آنان كوشیدند و از قدردانى نسبت به آنان چیزى فرو گذار نكردند.
شهید كه از فقهاى قله پوى شیعه است ، مى گوید: ام البنین سلام الله علیه از زنان با فضیلت و عارف به حق اهل بیت علیه السلام بود. وى محبتى خالصانه به آنان داشت و خود را وقف دوستى آنان كرده بود. آنان نیز براى او جایگاهى والا و موقعیتى ارزنده قائل بودند. زینب كبرى سلام الله علیه پس از رسیدن به مدینه به محضرش شتافت و شهادت چهار فرزندش را تسلیت گفت . چنانكه در اعیاد نیز، براى اداى احترام ، به محضرش مشرف مى شد.
رفتن نواده رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله ، شریك نهضت حسینى و قلب طپنده قیام امام حسین علیه السلام یعنى زینب كبرى علیه السلام ، نزد ام البنین سلام الله علیه و تسلیت گفتن شهادت فرزندان برومندش ، نشان دهنده منزلت والاى ام البنین سلام الله علیه نزد اهل بیت علیه السلام است .
ام البنین سلام الله علیه واسطه فیض الهى
این بانوى بزرگوار نزد مسلمانان جایگاهى ویژه دارد، و بسیارى از انان معتقدند او را نزد خداوند منزلتى والاست و اگر دردمندى او را به درگاه حضرت بارى تعالى شفیع و واسطه قرار دهد، غم و اندوهش برطرف خواهد شد. لذا به هنگام سختیها و درماندگیها، این مادر فداكار را شفیع خود قرار مى دهند. البته بسیار هم طبیعى است كه ام البنین سلام الله علیه نزد پروردگار مقرب باشد تا زیرا وى فرزندان پاره هاى جگر خود را خالصانه در راه خدا و استوارى دین حق تقدیم داشته است .
سلسله نسب ام البنین سلام الله علیه
وى فاطمه دختر حزام بن خالد بن ربیعه بن وحید بن كعب بن عامر بن كلاب بن ربیعة بن عامر بن صعصعة بن معاویة بن بكر بن هوازن است .
مادر او شمامه از خانواده سهل بن عامر بن مالك بن جعفر بن كلاب مى باشد و جده هایش عبارتند از:
جده اول : عمره دخت طفیل بن مالك احزام بن جعفر كلاب .
جده دوم : كبته دخت عروة الرحال فرزند جعفر بن كلاب .
جده سوم : ام خشف دخت ابى معاویة فارس هزار بن عبادة بن عقیل بن كلاب .
جده چهارم : فاطمه دخت جعفر بن كلاب .
جده پنجم : عاتكه دخت عبدالشمس بن عبد مناف بن قصى ، جده حضرت رسول صلى الله علیه و آله است كه در عمدة الطالب نام او را فاطمه دانسته است .
جده ششم : آمنه دخت وهب بن عمیر بن نصر بن قعین بن حرث بن ثلعبه بن ذودان بن اسد بن خزیمه .
جده هفتم : دخت جحدر بن ضبیعه اغر بن قیس بن ثلعبیة بن عكایة بن صعب بن على بن بكر بن وائل بن ربیعه بن نزار، جد حضرت رسول خدا صلى الله علیه و آله .
جده هشتم : دخت ملك بن قیس بن ثعلبه .
جده نهم : دخت الراءسین : خشین بن ابى عصم بن سمح بن فزاره (در قاموس اللغة خشین بن لاى ، و در تاج العروس لاى بن عصیم آمده است ).
جده دهم : دخت عمر بن صرمة بن عوف بن سعد بن ذبیان بن بغیض بن ریث بن غطفان .
اینان جده هاى ام البنین سلام الله علیه ، مادر ابوالفضل العباس علیه السلام ، هستند كه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبین از ایشان یاد كرده است . تاریخ گواهى مى دهد كه پدران و داییهاى ام البنین سلام الله علیه در دوران قبل از اسلام جزو دلیران عرب محسوب مى شده اند و مورخان آنان را به دلیرى و جلادت در هنگام نبرد ستوده اند. افزون بر این ، آنان علاوه بر شجاعت و قهرمانى ، سالار و بزرگ پیشواى قوم خود نیز بوده اند، آنچنان كه سلاطین زمان در برابرشان سر تسلیم فرود آورده اند. اینان همانانند كه عقیل به امیر المؤ منین علیه السلام گفت : در میان عرب از پدرانش شجاعتر و قهرمانتر یافت نشود.
امیر المؤ منین علیه السلام نیز مقصودش از آن پرس و جو آن بود كه زنى را به همسرى خویش برگزیند كه زاده دلاوران عرب باشد، چرا كه مسلم است سرشت و خصایص اجداد به فرزندان منتقل مى شود، و فرزندان نیز آن ویژگیها را به نسلهاى بعدى منتقل مى سازند. بر این اساس است كه رسول اكرم صلى الله علیه و آله مى فرمایند: دایى به منزله یكى از دو زوج است (یعنى دایى نیز چون پدر و مادر، در صفات و اخلاق طفل مؤ ثر است ) پس براى جایگاه نطفه خود همسرى شایسته برگزینید.
در اینجاست كه مى بینیم در وجود شریف ابوالفضل علیه السلام دو گونه شجاعت در هم آمیخته است : 1. شجاعت هاشمى و علوى كه ارجمندتر و والاتر است و از جانب پدر سرور اوصیا به او رسیده ؛ و 2. شجاعت عامرى كه از جانب مادرش ام البنین سلام الله علیه ارث برده است ، زیرا كه در میان تیره مادریش جدى پیراسته چون عامر بن مالك بن جعفر بن كلاب (جد ثمامه مادر ام البنین ) بوده است كه به سبب قهرمان سالارى و شجاعتش او را ملا الاءسنة یعنى كسى كه سر نیزه ها را به بازى مى گیرد، مى نامیدند. این لقب را نخستین بار حسان در باب او به كار برد، چون دید كه یك تنه با شجاعانى كه او را احاطه كرده بودند پیكار مى كند، و لذا گفت : وى سر نیزه ها را با دستش به بازى گرفته است .
نیز از اوس بن حجر نقل شده كه درباره عامر گفته است :
یلاعب اطراف الاءسنة عامر
فراح له حظ الكتائب اءجمع
عامر سر نیزه ها را به بازى مى گیرد، پس او در كار آیى و توان نظامى ، به تنهایى یك لشگر را در خود جمع دارد.
عامر بن مالك همان كسى است كه برادر زاده اش ، عامر بن طفیل ، با علقمة بن علاثه قرار گذاشتند كه هر كدام نسبت و حسب افتخارآمیزترى داشت و به نفع او حكم شد، صد شتر از دیگرى بستاند. بدین منظور، هر یك ، یكى از پسران خود را نزد مردى از بنى وحید به گرو گذاشتند (و ضمانت و رهن نیز از آن هنگام دایر گردید). چون ابن طفیل در این مورد از عمویش ، عامر بن مالك ، كمك خواست ، این مرد دلیر نعلین خود را به او داد و گفت : براى تعیین شرافت خود از این نعلین كمك بگیر، زیرا من با آن چهل مرباع را به دست آورده ام .
مرباع ، ربع غنائم جنگى ئى بوده است كه پس از پیروزى یك قوم بر قوم دیگر در زمان جاهلیت به رئیس قبیله مى رسید. این نعلین ، مخصوص رئیس و پیشواى قوم بوده كه در ایام نبرد آن را مى پوشیده است ، والا مزیتى نداشته كه براى تعیین افتخار و مباهات به نسبت به كار رود.
دیگر از اجداد مادرى حضرت ابوالفضل علیه السلام ، عامر بن طفیل بن مالك بن كلاب ، برادر عمره : جده اول ام البنین سلام الله علیه مى باشد كه فوقا از او یاد شد. او گرامیترین مردم در عصر خود و نام آورترین شجاعان و دلاوران عرب بود. حتى گویند كه : هرگاه یكى از اعراب نزد قیصر روم مى رفت قیصر به او مى گفت : تو با عامر بن طفیل نسبتى دارى ؟ اگر وى میان خود و عامر نسبتى بر مى شمرد، گرامیش كمى شمرد و صله و احسان به او مى كرد، و الا روى خوش به او نشان نمى داد.
نیز از اجداد مادرى ام البنین سلام الله علیه ، عروة الرحال فرزند عتبة بن جعفر بن كلاب ، پدر كبشه : جده دوم این بانو مى باشد. عروه با پادشاهان رفت و آمد بسیار داشت و او را نزد آنها پایگاه و منزلتى رفیع بود، و به همین خاطر هم او را رحال (یعنى جهانگرد) نامیده اند.
از دیگر نیاكان ام البنین ، طفیل : فارس قرزل است كه پدر عمره (جده اول این بانوى بزرگوار) مى باشد. او نیز در شجاعت و قهرمان سالارى زبانزد همگان بوده و با ملاعب الاءسنة ربیعه ، عبیده ، و معاویه (پسران جعفر بن كلاب ) برادر بوده است . گویند: یك روز صبح آنان بر نعمان بن منذر (امیر مشهور عرب ) وارد شدند و مشاهده كردند كه یكى از یاران و همنشینان امیر، موسوم به ربیع بن زیاد عبسى ، با امیر مشغول غذا خوردن است . آنان مطلع شده بودند كه ربیع نزد حاكم ایشان سعایت كرده است . لبید، كوچكترین فرزند ربیعه (یكى از برادران یاد شده )، اشعارى در مدح طائفه و عموهاى خویش و ذم ربیع بن زیاد سرود كه نعمان و دیگر همنشینانش بر او انكار نورزیدند، و این به لحاظ شرافت و بزرگمنشى غیر قابل انكار آنان بود. حتى پس از این ماجرا، امیر آن شخص سخن چین را از خود راند و ابیاتى در توبیخ او سرود.
ام البنین سلام الله علیه همسرى جز امیرالمؤ منین على علیه السلام برنگزید
گروهى از مورخین برآنند كه امیرالمؤ منین علیه السلام با ام البنین سلام الله علیه ، دختر حزام عامریه ، بعد از شهادت حضرت زهرا سلام الله علیه ازدواج نمود. دسته اى دیگر مى گونید كه این امر بعد از ازدواج حضرتش با امامه بوده است . اما در هر حال ، مسلم است كه این ازدواج بعد از صدیقه كبرى سلام الله علیه صورت گرفته است ، زیرا تا فاطمه سلام الله علیه زنده بود خداوند ازدواج با زنان را بر امیرالمؤ منین علیه السلام حرام نموده بود.
ام البنین داراى چهار پسر به نامهاى عباس ، عبدالله جعفر، و عثمان گردید كه سرور همه آنان حضرت عباس علیه السلام مى باشد. این بانوى بزرگوار، بعد از امیر المؤ منین على علیه السلام مدتى طولانى زنده بد و با كسى نیز ازدواج نكرد؛ همچنانكه امامه و اسماء بنت عمیس و لیلى نهشیله چنین نمودند و این چهار زن آزاده ، كمال وفادارى را در حق شوى و سرورشان امیر المؤ منین على علیه السلام انجام دادند. حتى یك بار مغیرة ین نوفل و یك بار نیز ابو هیاج بن سفیان از امامه خواستگارى كردند، اما او امتناع ورزید و حدیثى از على علیه السلام نقل كرد كه همسران پیامبر و جانشینش بعد از مرگ ایشان نباید به همسرى كسى درآیند، بر پایه این سفارش ، زنان وارسته مزبور، تن به ازدواج با كسى ندادند.
در باب عظمت مقام و علو معرفت حضرت ام البنین سلام الله علیه به مقام و موقعیت اهل بیت علیه السلام همین بس نوشته اند: چون ازدواج امیرالمؤ منان علیه السلام در آمد، امام حسن و امام حسین علیه السلام بیمار بودند، و او بسان مادرى دلسوز و پرستارى مهربان به مراقبت و دلنوازى از آنان پرداخت ؛ و چنین امرى از همسر سرور اهل ایمان ، كه از انوار معارف حضرتش بهره ها گرفته ، در بوستان علوى تربیت یافته و به آداب و اخلاق مولاى متقیان علیه السلام مؤ دب متخلق شده ، شگفت نیست .

فرزندان ام البنین سلام الله علیه
اول از همه ، قمر بنى هاشم علیه السلام متولد گردید، و بعد بترتیب : عبدالله و جعفر و عثمان گام به جهان هستى گذاشتند.
فرزندان ام البنین - همگى - در زمین كربلا شهید شدند و نسل ام البنین علیه السلام از طریق عبیدالله بن قمر بنى هاشم بسیار مى باشند. چون بشیر به فرمان اما زین العابدین علیه السلام وارد مدینه شد تا مردم را از ماجراى كربلا و بازگشت اسراى آل الله با خبر سازد در راه ام البنین سلام الله علیه او را ملاقات كرد و فرمود: اى بشیر، از امام حسین علیه السلام چه خبر دارى ؟ بشیر گفت : اى ام البنین ، خداى تعالى ترا صبر دهد كه عباس تو كشته گردید. ام البنین سلام الله علیه فرمود: از حسین سلام الله علیه مرا خبر ده . بدینگونه ، بشیر خبر قتل یك یك فرزندانش را به او خبر داد اما ام البنین پیاپى از امام حسین علیه السلام خبر مى گرفت وى گفت : فرزندان من و آنچه در زیر آسمان است ، فداى حسینم باد! و چون بشیر خبر قتل آن حضرت را به او داد صیحه اى كشید و گفت : اى بشیر، رگ قلبم را پاره كردى ! و صدا به ناله و شیون بلند كرد.
مامقانى گوید: این شدت علاقه ، كاشف از بلندى مرتبه او در ایمان ، و قوت معرفت او به مقام امامت است كه شهادت چهار جوان خود را كه نظیر ندارند در راه دفاع از امام زمان خویش سهل مى شمارد.
به نوشته علامه سماوى در ابصارالعین : ام البنین سلام الله علیه همه روزه به بقیع مى رفت و مرثیه مى خواند، به نوعى كه مروان - با آن قساوت قلب - از ناله و گریه ام البنین سلام الله علیه به گریه مى افتاد و اشكهاى خود را با دستمال پاك مى كرد. نیز هنگامى كه زنها او را با عنوان ام البنین خطاب كرده و به وى تسلیت مى داده اند این ابیات را سرود:
لا تدعونى و یك ام البنین
تذكرنى بلیوث العرین
كانت بنون لى ادعى بهم
و الیوم اصبحت و لا من بنین
اربعه مثل نسور الربى
قد واصلوا الموت بقطع الوتین
تنازع الخرصان اشلائهم
فكلهم امسوا صریعا طعین
یا لیت شعرى اكما اخبروا
بان عباسا مقطوع الیدین
یعنى اى زنان مدینه ، دیگر ام البنین نخوانید و مادر شیران شكارى ندانید، مرا فرزندانى بود كه به سبب آنها ام البنینم مى گفتند، ولى اكنون دیگر براى من فرزندى نمانده همه را از دست داده ام . آرى ، من چهار باز شكارى داشتم كه آنها را هدف تیر قرار دادند و رگ گردن آنها را قطع نمودند و دشمنان با نیزه هاى خود ابدان طیبه آنها را از هم متلاشى كردند و در حالى كه روز را به پایان بردند كه همه آنها با جسد چاك چاك بر روى زمین افتاده بودند. اى كاش مى دانستم آیا این خبر درست است كه دستهاى فرزندم قمر بنى هاشم علیه السلام را از تن جدا كردند؟!
مخوان جانا دگر ام البنینم
كه من با محنت دنیا قرینم
مرا ام البنین گفتند، چون من
پسرها داشتم ز آن شاه دینم
جوانان هر یكى چون ماه تابان
بدندى از یسار و از یمینم
ولى امروز بى بال و پر ستم
نه فرزندان ، نه سلطان مبینم
مرا ام البنین هر كس كه خوائد
كنم یاد از بنین نازنینم
به خاطر آورم آن مه جبیان
زنم سیلى به رخسار و جبینم
به نام عبدالله و عثمان و جعفر
دگر عباس آن در ثمینم
یا من راءى العباس كر
على جماهیر النقد
و وراه من ابناء حیدر
كل لیث ذى لبد
نبئت ان ابنى اصیب
بر اءسه مقطوع ید
و یلى على شبلى و مال
براءسه ضرب العمد
لو كان سیفك فى
یدیك لما دنى منك اءحد
حاصل مضمون این ابیات جانسوز آنكه : هان اى كسى كه فرزند عزیزم ، عباس را دیده اى كه با دشمن در قتال است و آن فرزند حیدر كرار، پدر وار، حمله مى كند و فرزندان دیگر على مرتضى ، كه هر یك نظیر شیر شكارى هستند، در پیرامون وى رزم مى كنند، آه كه من خبر داده اند كه بر سر فرزندم عباس عمود آهن زدند در حالیكه دست در بدن نداشته است . اى واى بر من ! چه بر سرم آمد و چه مصیبتى بر فرزندانم رسید؟! اگر فرزندم عباس دست در تن داشت ، كدام كس را جراءت بود كه به وى نزدیك شود.
فضل بن محمد بن حسن بن عبدالله بن عباس بن امیر المؤ منین علیه السلام نیز كه از تبار قمر بنى هاشم است ، مرثیه ذیل را در سوگ جد خود سروده است :
انى لاذكر للعباس موقفه
بكربلاء و هام القوم یختطف
یحمى الحسین و یحمیه على ظما
و لا یولى و لا یثنى فیختلف
و لا اءرى مشهدا یوما كمشده
مع الحسین علیه الفضل و الشرف
اكرم به مشهد اءبانت فضلته
و ما اءضاع له اءفعاله خلف
و چه زیباست سروده است شاعر بزرگ اهل بیت علیه السلام مرحوم سید جعفر حلى ره در مدح حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام :
و قع العذاب على جیوش امیه
من باسل هو فى الوقایع معلم
ما راعهم الا تقحم ضیغم
غیر ان یعجم لفظه و یدمدم
عبست و جوه القوم و غاص الموت
و العباس فیهم ضاحك متبسم
قلب الیمین على الشمال و غاص فى
الاءوساط یحصد للرؤ وس و یحطم
بطل تورث من ابیه شجاعة
فیها انوف بنى الضلالة ترغم
حامى الظعینة این منه ربیعة
ام این من علیا ابیه مكدم
فى كفه الیسرى السقاء یقله
وبكفه الیمنى الحسام المخذم
حسمت یدیه المرهقات و انه
و حسامه من حدهن لاحسم
فغذایهم باءن یصول فلم یطق
كاللیث اذ اظفاره تتقلم
اءمن الردى من كان یحذر بطشه
اءمن البغات اذا اصیب القشعم
و هوى بجنب العلقمى فلیته
للشاربین به یدان العلقم
كمیت شاعر چه خوش سروده است :
و ابوالفضل ان ذكرهم الحلو
شفاء النفوس من اسقام
قتل الاءدعیاء اذ قتلوه
اكرم الشاربین صوب الغمام
یعنى : و ابوالفضل (یكى از جوانمردان بود) كه یاد شیرین آنها شفاى درد هر دردمندى است .
آن كه زنازادگان را كشت در آن هنگامى كه او كشتند، و بزرگوارترین كسى كه از آب باران آشامید.
شاعر دیگر درباره عباس بن على علیه السلام چنین سروده است :
احق الناس ان یبكى علیه
فتى ابكى الحسین بكربلاء
اءخوه و ابن والده على
ابوالفضل المضرج بالدماء
و من و اساه لایثنیه شى ء
و جاد له على عطش بماء
یعنى : شایسته ترین كسى كه سزاوار است مردم بر او بگریند آن جوانى است كه (شهادتش ) حسین علیه السلام را در كربلا به گریه انداخت .
یعنى برادر و فرزند پدرش على علیه السلام كه همان ابوالفضل بود و به خون آغشته كشت .
و كسى كه با او مواسات كرد و چیزى نتوانست جلوگیر او (در این مواسات ) گردد، و با اینكه خود تشنه آب بود (آب نخورد) به آن حضرت كرم كرد.
به دریا پا نهاد و تشنه برگشت
ام البنین مضطر نالد چو مرغ بى پر
گوید به دیده تر، دیگر پسر ندارم
زنها! مرا نگویید ام البنین از این پس
من ام بى بنینم ، دیگر پسر ندارم
مرا ام البنین دیگر مخوانید
به آه و ناله ام یارى نمایید
بنالم بهر عباسم شب و روز
شده آهم به جانم آتش افروز
به دشت كربلا آن مه جنبینم
شنیدم بود سقاى حسینم
به دریا پا نهاد و تشنه برگشت
حسینش تشنه بود، از آب لب بست
گذشت از آب و كسب آبرو كرد
به سوى خیمه ها با آب رو كرد
ز نخلستان چو بر سوى خیم شد
به دست اشقیا دستش قلم شد
شنیدم آنكه جدا شد ز قامت عباس
دو دست بر اثر ظلم قوم حق نشناس
به چشم راست خدنگش رسیده از الماس
چمن خزان شد و پژمرده گشت چون گل یاس .
منابع:
1ـ تنقيح المقال: ج 2 صفحه .128
2ـ الاصابة: صفحه 375 ج 1، معارف ابن قتيبه: صفحه 92،اغانى: صفحه 50 ح .15
3ـ تنقيح المقال: ج 2 صفحه .128
4ـ سوره شورى، آيه 23، (قل لا اسالكم عليه أجرا إلا المودة في القربى).
5ـ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «الحسن و الحسين ريحانتا رسول الله» (امالى صدوق: صفحه 85 و ينابيع الموده: صفحه 166 و احقاق الحق: جلد 10 صفحه 595 الى صفحه 626 و ارشاد مفيد صفحه 180).
6ـ زندگانى حضرت ابو الفضل العباس عليه السلام: صفحه .21
7ـ عمدة الطالب و در تاريخ الخميس: جلد 2 صفحه 317 نامشان (وايسى) گفته شده است.
8ـ در اصابه: جلد 1 صفحه 37 و معارف ابن قتيبه: صفحه 92 «حرام» با راى بدون نقطه آمده است، ولى در تاريخ طبرى، تاريخ ابن اثير و تاريخ ابن الفداء و غين (حزام) با زاء ثبت شده است.
9ـ در عمدة الطالب از او به نام «ليلى» ياد كرده است.
10ـ در اغانى: جلد 15 صفحه 50 (خالده) آمده است.
11ـ سردار كربلا: ترجمه العباس مرحوم مقرم، صفحه 154، از انتشارات مؤسسه الغدير، چاپ اول سال 1411 ق.
12ـ رساله ابن زيدون در حاشيه شرح صفدى بر لامية العجم: جلد 1 صفحه .130
13ـ اغانى: جلد 15 صفحه 50، بلوغ الأرب: جلد 1 صفحه .317
14ـ سمط اللئالى: جلد 2 صفحه 89، مجمع الأمثال: جلد 2 صفحه .23
15ـ تاريخ طبرى: جلد 6 صفحه 89، تاريخ ابن اثير: جلد 3 صفحه 158، تاريخ ابو الفداء: جلد 1 صفحه .181
16ـمناقب ابن شهر آشوب: جلد 6 صفحه 89، تاريخ ابن اثير: جلد 3 صفحه 158، تاريخ ابو الفداء : جلد 1 صفحه .181
17ـ مناقب ابن شهر آشوب: جلد 2 صفحه .93
18ـ كشف الغمة: صفحه 32، الفصول المهمة: صفحه 145، مناقب ابن شهر آشوب: جلد 2 صفحه 76، مطالب السؤول: صفحه .63
19ـ مناقب ابن شهر آشوب: جلد 2 صفحه .76
20ـ سفينة البحار: مرحوم محدث قمى، جلد 6 صفحه .133
21ـ سفينة البحار: مرحوم محدث قمى، ج 6 صفحه .134
22 و 23ـ ترجمه مقاتل الطالبيين: صفحه 81 و .82
24ـ از فائز تبريزى.
چهره درخشان قمر بنىهاشم ابوالفضل العباس عليه السلام ص 58
على ربانى خلخالى
|
مصيبت ام البنين(س) مادر حضرت عباس(س) | ||
|
امام صادق عليه السلام فرمود:«رحم الله عمي العباس لقد اثر و ابلي بلاء حسنا... » (1) خدارحمت کند عموي ما عباس را،عجب نيکو امتحان داد،ايثار کرد و حداکثر آزمايش را انجام داد.براي عموي ما عباس مقامي در نزد خداوند است که تمام شهيدان غبطه مقام او را مي برند.)اينقدر جوانمردي،اينقدر خلوص نيت،اينقدر فداکاري! ما تنها از ناحيه پيکر عمل نگاه مي کنيم،به روح عمل نگاه نمي کنيم تا ببينيم چقدر اهميت دارد. شب عاشوراست.عباس در خدمت ابا عبد الله عليه السلام نشسته است.در همان وقت يکي از سران دشمن مي آيد،فرياد مي زند:عباس بن علي و برادرانش را بگوييد بيايند. عباس مي شنود ولي مثل اينکه ابدا نشنيده است،اعتنا نمي کند.آنچنان در حضور حسين بن علي مؤدب است که آقا به او فرمود:جوابش را بده هر چند فاسق است.مي آيد مي بيند شمر بن ذي الجوشن است.شمر روي يک علاقه خويشاوندي دور که از طرف مادر عباس دارد و هر دو از يک قبيله اند،وقتي که از کوفه آمده است به خيال خودش امان نامه اي براي ابا الفضل و برادران مادري او آورده است.به خيال خودش خدمتي کرده است.تا حرف خودش را گفت،عباس عليه السلام پرخاش مردانه اي به او کرد،فرمود:خدا تو را و آن کسي که اين امان نامه را به دست تو داده است لعنت کند.تو مرا چه شناخته اي؟ درباره من چه فکر کرده اي؟تو خيال کرده اي من آدمي هستم که براي حفظ جان خودم، امامم،برادرم حسين بن علي عليه السلام را اينجا بگذارم و بيايم دنبال تو؟آن دامني که ما در آن بزرگ شده ايم و آن پستاني که از آن شير خورده ايم،اين طور ما را تربيت نکرده است. جناب ام البنين،همسر علي عليه السلام،چهار پسر از علي دارد.مورخين نوشته اند علي عليه السلام مخصوصا به برادرش عقيل توصيه مي کند که زني براي من انتخاب کن که «ولدتها الفحولة »از شجاعان زاده شده باشد،از شجاعان ارث برده باشد«لتلد لي ولدا شجاعا»مي خواهم از او فرزند شجاع به دنيا بيايد.(البته در متن تاريخ ندارد که علي عليه السلام گفته باشد هدف و منظور من چيست،اما آنها که به روشن بيني علي معترف و مؤمن اند مي گويند علي آن آخر کار را پيش بيني مي کرد.) عقيل،ام البنين را انتخاب مي کند.به آقا عرض مي کند که اين زن از نوع همان زني است که تو مي خواهي.چهار پسر که ارشدشان وجود مقدس ابا الفضل العباس است،از اين زن به دنيا مي آيند،هر چهار پسر در کربلا در رکاب ابا عبد الله حرکت مي کنند و شهيد مي شوند.وقتي که نوبت بني هاشم رسيد،ابا الفضل که برادر ارشد بود به برادرانش گفت:برادرانم!من دلم مي خواهد شما قبل از من به ميدان برويد،چون مي خواهم اجر شهادت برادر را ادراک کرده باشم.گفتند:هر چه تو امر کني.هر سه نفر شهيد شدند،بعد ابا الفضل قيام کرد.اين زن بزرگوار(ام البنين)که تا آن وقت زنده بود ولي در کربلا نبود،شهادت چهار پسر رشيد خود را درک کرد و در سوگ آنها نشست.در مدينه برايش خبر آمد که چهار پسر تو در خدمت حسين بن علي عليه السلام شهيد شدند.براي اين پسرها ندبه و گريه مي کرد.گاهي سر راه عراق و گاهي در بقيع مي نشست و ندبه هاي جانسوزي مي کرد.زنها هم دور او جمع مي شدند.مروان حکم که حاکم مدينه بود،با آنهمه دشمني و قساوت گاهي به آنجا مي آمد و مي ايستاد و مي گريست.از جمله ندبه هايش اين است: لا تدعوني ويک ام البنين تذکريني بليوث العرين کانت بنون لي ادعي بهم و اليوم اصبحت و لا من بنين اي زنان!من از شما يک تقاضا دارم و آن اين است که بعد از اين مرا با لقب ام البنين نخوانيد(چون ام البنين يعني مادر پسران،مادر شير پسران)،ديگر مرا به اين اسم نخوانيد.وقتي شما مرا به اين اسم مي خوانيد،به ياد فرزندان شجاعم مي افتم و دلم آتش مي گيرد.زماني من ام البنين بودم ولي اکنون ام البنين و مادر پسران نيستم. مرثيه اي دارد راجع به خصوص ابا الفضل العباس: يا من راي العباس کر علي جماهير النقد و وراه من ابناء حيدر کل ليث ذي لبد انبئت ان ابني اصيب براسه مقطوع يد ويلي علي شبلي امال براسه ضرب العمد لو کان سيفک في يديک لما دني منه احد مي گويد:اي چشمي که در کربلا بودي و آن منظره اي که عباس من،شير بچه من،حمله مي کرد مي ديدي و ديده اي!اي مردمي که آنجا حاضر بوده ايد!براي من داستاني نقل کرده اند، نمي دانم اين داستان راست است يا نه.يک خبر خيلي جانگداز به من داده اند، نمي دانم راست است يا نه.به من گفته اند که اولا دستهاي پسرت بريده شد،بعد در حالي که فرزند تو دست در بدن نداشت يک مرد لعين ناکس آمد و عمودي آهنين بر فرق او زد. واي بر من که مي گويند بر سر شير بچه ام عمود آهنين فرود آمد.بعد مي گويد:عباس جانم!فرزند عزيزم!من خودم مي دانم که اگر دست در بدن داشتي هيچ کس جرات نزديک شدن به تو را نمي کرد. لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين. پي نوشت: 1) ابصار العين،ص 26. مجموعه آثار ج 17 ، مرتضي مطهري | ||
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 15:15 - سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390
نام : فاطمه (س)
لقب : زهرا
کنیه : ام ابیها
نام پدر : حضرت محمد (ص)
نام مادر : خدیجه کبری (س)
نام همسر: علی بن ابیطالب (ع)
لقب : زهرا،صديقه،طاهره،راضيه،مرضيه،مباركه،بتول ( لقب زهرا از شهرت بيشترى برخوردار است. )
محل ولادت : مکه خانه خدیجه
مدت عمر : 18 سال
تاریخ شهادت : 3 جمادی الثانی سال 11 هجری
علت شهادت : صدمات وارده
محل دفن : مدینه طیبه
خلاصه ای از زندگی حضرت زهرا سلام الله :
مقدمه:
سلام ودرود خدا بر یگانه بانوئی که در عرش الهی محبوب ملائکه مقرب وهم کلام با برترین آنان وحامل علم خدا یعنی جبرئیل امین بود .درود بیکران خداوند بر فاطمه (س) که بهجت قلب ونور چشم رسول (ص) وعزیزترین انسان ها در پیشگاه او بود ؛ وجودی که نور پیامبر (ص) سراسر او را احاطه نموده بود واز جهت شبیه ترین مردم در رفتار وکردار به رسول خدا بود .
این چه موجودی است که رسول خدا به هنگام قیامت وصحنه محشر جبرئیل از طرف راست او ومکائیل در جانب چپ ، وامیر المؤمنین علی بن ابیطالب سلام الله علیه در جلو او ، ودو آقا، جوانان اهل بهشت ( حضرت امام حسن وحضرت امام حسین علیه السلام ) در پشت سر او حرکت می کنند واینچنین با جلالت وارد محشر می گردد وندائی از جانب حق تعالی می رسد وایشان را به خلائق معرفی می نماید تا این که وارد بهشت شود وخداوند به او می فرماید از من درخواست نما تا به تو عطا نمایم وهر آرزوئی که داری جامه عمل خواهم پوشاند واو در جواب خداوند عرض می کند ؛ تو بزرگترین آرزوی من بودی وهستی . واز خداوند تقاضا می کند که محبین مرا به آتش دوزخ مسوزان . وخداوند در جواب می فرماید : قبل از خلقت آسمان ها وزمین با خود عهد نموده ام که محبین تو را به آتش دوزخ نسوزانم .
مقصود از نقل این مطلب آن است که ، شخصیتی که اینچنین مورد احترام خدا ورسول خدا وانبیاء الهی است وکلام ووجود وحرکات او در ملک وملکوت ودر دنیا وآخرت تاثیر می گذارد آیا بر ما نیست تا هر چه بیشتر خود را به این حقیقت نورانی نزدیک نمائیم ؛ وآیا بر جامعه ما خصوصاً خواهران محترمه ما سزاوار است که از خیل کثیر وکوثر الهی که برای همه عالم است دور باشند ؟!
زهرای عزیز عشق واردت قلبی عاشقانه ما به تو تنها نه از آن روست که تو دخت رسول اکرمی کفو علی مرتضی وام ائمه ! ونه بدان روی که حبیبه وبرگزیده پروردگاری ومظهر ولایت حضرت حق . ونه بدان جهت که در سیر به سوی معبود ومحبوب به والاترین مرحله قرب ره یافتی . ونه بدان دلیل که رب العالمین بزرگترین فرشته مقرب را وسفیر وحی را که جبرئیل امین بود برای تسلی ودلداریت بر تو نازل فرمود . ونه برای دیگر مقامات معنوی ومراتب بندگی تو . گرچه هر یک از اینها کافی است تا هر کس را که از منزلت انسانی بهره ای دارد ودر راه نیل به مقصد بزرگ آفرینش گام برمی دارد مجذوب تو سازد ومرغ جانش به هوای کوی تو پرواز کند . اما ارادت ومحبت ما به تو علاوه بر این از آن روست که روز سپید کرامت وحیات طیبه جامعه - خانواده خویش را مدیون توایم . دلهای دختران ما قلبهای زنان ما ودر یک کلام زندگی ما از تو نور گرفته وبا نام تو وعشق تو معنا یافته است . وخود را درپرتو شخصیت تو یافته ایم . ما اذعان داریم که همه چیزمان از تو وبیت تو ومکتب توست . همان بیت محقر وگلی . لکن معطر ومنور واز تمامی جهان خلقت والاتر وبرتر !
وتمام ارزش آن خانه کوچک ومحقر وگلی همین است که خانه دل ووجود انسانها را نور وفضیلت بخشیده وبسوی مبدا آفرینش راه نموده است . آری زهرای مظلوم وبال وپر شکسته ! زنان ودختران ما سپیده انسانیت وفجر فضیلت خویش را مدیون تواند. توئی الگو واسوه ووالا. تو با مبارزه قهرمانانه خویش راه ظلم ستیزی را به آنان آموختی ! وبا عبادت ، عفاف ، عصمت وحجاب خویش مسیر تکامل واوج عظمت یک زن را به جهان نشان دادی ! وبا زهد وبی اعتنائی به مظاهر فریبنده مادی دنیا ارزش والائی انسان را تبلور بخشیدی ، وبا حمایت از دین خدا وانقلاب پیامبر وامام خویش وتحمل سختی ها وناملایمات به مبارزه برخاستی وبا علم ومعرفت خود بلندای منزلت انسانی را بخصوص برای زنان تبیین کردی وبا ارجمندترین شیوه خانه داری ، شوهرداری ، تربیت وپرورش فرزندان شیوه جهاد زن در اسلام را به نمایش گذاشتی ودر یک کلام در تمام ابعاد وشئون زندگی ، بهترین وارزشمندترین روش زندگی وحیات زیبای انسانی را برای همیشه به انسانها آموختی !
ریشه عشق ما وعلاقه ما به تو حکایتگر ارتباط ما با یک تاریخ است .
او برترین بانوی جهان ، و بانوی بهشتی بوده است . فاطمه محبوبترین افراد نزد پیامبر بود ، آنچنان که پیامبر اکرم (ص) فرموده : فاطمه پاره تن من وروشنی دیده ومیوه دل من است . آنچه او را ناراحت کند مرا ناراحت می کند و آنچه شادش کند ، مرا شاد می کند ؛ او نخستین کس از اهل بیت من است که به من می پیوندد.
حکایاتی از آئین همسرداری وادب زهرا (س):
الف - زهرا از دیدگاه علی (ع) :
پاسخ صریح وزیبای علی (ع) به پیامبر (ص) در فردای عروسی ، فاطمه را بهترین یار ومدد کاردر طاعت حق معرفی می کند . وقتی که پیامبر (ص) از او پرسید : زهرا را چگونه یافتی ؟ عرض کرد : نعم العون علی طاعه الله . فاطمه چه خوب یاوری برای طاعت الهی است ..
ب - ایثار وتعاون زهرا (س) :
ایثار واز خودگذشتگی یکی از مهمترین عوامل استحکام روابط میان اعضای یک مجموعه است ، نمونه ای از ایثار وگذشت در زندگی هر انسانی نشانه بزرگی روح وعلو همت اوست . در زندگی فاطمه (س) وایثار در برابر شوی بزرگش نمونه های بارزی به چشم می خورد . هنگامی که پیامبر آندو را مشغول کار دید از آنها پرسید کدامیک از شما خسته ترید ؟ هر یک از آنها دیگری را مقدم دانسته واو را خسته از مشقت کار ذکر کرد.
د - تقسیم کار:
یکی از نمادهای زندگی مشترک زندگی علی (ع) وفاطمه (س) تقسیم مطلوب وظایف ناشی از زندگی مشترک بود . وقتی که پیامبر تقاضا کردند تا کارها را میان آن دو تقسیم کند ، رسول خدا (ص) کارهای خانه را به فاطمه (س) سپرد ومسئولیت خارج از منزل را به علی (ع) واگذار کرد . زهرا (س) بارها اظهار خشنودی می کرد ورضایت خود را از تقسیم ابراز می داشت .
ذ - محبت به همسر (رعایت یکدیگر ) :
پیامبر اکرم (ص) بارها دختر وداماد گرامی اش را به محبت یکدیگر سفارش می فرمود . روزی به زهرا فرمودند : دخترم شوهر تو بهترین همسرهاست تو را از نافرمانی او بر حذر می دارم . سپس به علی (ع) فرمود : علی جان به همسرت مهربانی کن زیرا فاطمه پاره تن من است . رنج او رنج من است وشادی او خشنودی من است .
ه - رازداری زهرا (س):
روزی فاطمه (س) به حضورپدرش رسید در حالیکه آثار ضعف وگرسنگی از چهره فرخنده اش نمایان بود . رسول خدا (ص) با مشاهده این حالت دستهایش را به سوی آسمان بلند نمود وگفت : خدایا گرسنگی فرزندم را به سیری تبدیل کن ووضع او را سامان بده .
آری زهرا (س) از فقر خانه علی شکوه نمی کند وپیامبر بدون اینکه زهرا سخنی یه او بگوید از ضعف وگرسنگی او باخبر می شود . که این خود یکی از نمونه های پایبندی یه اساس واسرار خانواده است .
ز- فداکاری وصبر بر فقر :
صبح یکی از روزها که علی (ع) وفاطمه در کنار هم بودند علی (ع) برای رفع گرسنگی شدید خود از همسرش غذایی را طلب کرد . زهرا (س) گفت : خود دو روز است که چیزی نخورده ام وهر چه در خانه بود برای شما وفرزندان آورده ام .
علی (ع) فرمود : چرا مرا از این امر آگاه نساختی ، تا برای تهیه غذا اندیشه کنم . زهرا (س) پاسخ داد : از خدای خود شرم کردم که چیزی از تو بخواهم که انجام آن برای تو دشوار باشد .
ح - نگاه شفا وروح بخش :
امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند : هیچ گاه فاطمه از من نرنجید. واو نیز هرگز مرا نرنجاند . او را به هیچ کاری نرنجاند. او را به هیچ کاری مجبور نکردم . وهر گاه بصورت ورخساره اش نظاره می کردم تمام غصه های من برطرف می شد . ودردهایم را فراموش می کردم . بخدا قسم هرگز کاری نکردم که فاطمه خشمگین شود . او نیز هیچ گاه مرا خشمگین نکرد . آری فاطمه (س) برای ایجاد یک محیط آرام وبا صفا در درون خانه بود وآنچه می گفت در جهت اهداف همسر فداکار ودلاورش بود .
ط- تقویت روانی شوهر مجاهد :
هنگامی که علی (ع) از جبهه باز می گردد. فاطمه (س) به استقبال اومی رود وبا رویی گشاده ولبخند حاکی از رضایت وافتخار به او مینگرد ، لباس وشمشیر خون آلود او را می شوید واز حوادث میدان جنگ می پرسد . وبدین وسیله نقش خود را در جهاد سرنوشت ساز اسلام ودر تقویت روانی شوی مجاهدش ایفا می کند .
ی - تسلیم اختیارات شوهر :
خلیفه اول ودوم چندین بار تقاضای ملاقات حضرت فاطمه (س) کرده بودند وفاطمه نپذیرفته بودند . علی (ع) در آخرین روزهای واپسین عمر زهرا (س) نزد او آمد وتقاضای آنان را برای ملاقات با فاطمه بازگو کرد واز او اجازه خواست . زهرا (س) چنین گفت : خانه از آن شما ودر اختیار شمایم آنچه خود صلاح می دانی عمل کن
ک - محبت به همسر :
روزی پیامبر از فاطمه سلام الله پرسید شوهرت با تو چگونه است ؟ فاطمه (س) عرض کرد: خوب است اما زنان قریش مرا با ازدواج با کسی که دستش از مال دنیا خالی است سرزنش می کنند . پیامبر فرمود : دخترم شوهر تو بهترین همسرهاست . به او محبت کن ! تو را از نافرمانی او برحذر می دارم .
ر- زهرا (س) وتربیت فرزندان : ( وراثت در شخصیت فرزندان زهرا (س) ) :
یکی از عوامل موثر در تشکیل شخصیت فرزندان زهرا (س) وراثت است . زیرا در این خانواده مادر از مقام عصمت بهره مند است . در وجود مطهر او هیچ رجس وگناهی راه ندارد . چنانچه در زیازت امام حسین (ع) داریم که : گواهی می دهم که شما در اصلاب پاک وارحام مطهر بودید وهیچ غباری از شرک وجهالت بر دامن شما ننشست .
ن_ زهرا مادی پاکدامن :
امام حسین (ع) در روز عاشورا حقیقتی را بازگو کرد تا از آن طریق بر حقانیت خود تاکید ورزد . بدین جهت در آن روز تاریخی فرمود : شهامت ، آزاد منشی وکرامت خود را مرهون پاکدامنی وطهارت مادرم زهرا ( س ) هستم .
س - اعتقاد به عقیقه :
حضرت زهرا (س) هرگاه صاحب فرزندی می شد برای او گوسفندی را عقیقه می داد . سپس روز هفتم تولد هر یک از عزیزانش ، سر او را می تراشید وبرابر وزن موهای او نقره صدقه می داد . برای همسایه ها هدیه می فرستاد ودیگران را در شادی خود سهیم می نمود .
ع - عواطف مادری ونقش آن در تربیت فرزند :
سلمان می گوید : روزی فاطمه زهرا(س) را دیدم که مشغول آسیاب بود . در این هنگام فرزندش حسین گریه کرد وبیتابی نمود . عرض کردم برای کمک به شما آسیاب می کنم یا بچه را آرام می نمایم . ایشان فرمود من به آرام کردن فرزند اولی هستم . شما آسیاب را بچرخانید .
ص - بازی وتحرک :
حضرت فاطمه (س) با فرزندانش همبازی می شد وبه این نکته توجه داشت که در بازی نوع الفاظ وحرکات مادر سرمشق کودک قرار می گیرد . نقل شده است که حضرت با فرزندش امام حسن (ع) بازی می کرد واو را بالا می انداخت وبرایش شعر می خواند .
ق - رعایت عدالت در میان کودکان :
روزی امام حسن (ع) نزد پیامبر آمد واظهار تشنگی کرد وتقاضای آب نمود . رسول خدا (ص) بی درنگ برخاسته وظرفی برداشت واز گوسفندی مقداری شیر دوشید وبه امام حسن (ع) داد و در این هنگام که امام حسین (ع) خواست تا ظرف شیر برادرش را بگیرد . اما پیامبر در حمایت از امام حسن (ع) مانع گرفتن ظرف او شد . فاطمه (س) عرض کرد گویا حسن برای شما عزیزتر است . پیامبر فرمود ند : هر دو برایم عزیز ومحبوبند . چون اول حسن تقاضای آب کرد او را مقدم داشتم .
سخنان برگزیده از حضرت زهرا (س):
در خدمت مادر باش زیرا بهشت در زیر پای مادران است .
آن گاه در که روز قیامت برانگیخته شوم ، گناهکاران امت پیامبر اسلام را شفاعت خواهم کرد.
اگر به آنچه تو را به آن فرمان می دهیم عمل کنی واز آنچه بر حذر می داریم دوری کنی ، از شیعیان مایی والا هرگز.
از دنیای شما محبت سه چیز در دل من نهاده شد ؛ تلاوت قرآن ، نگاه به چهره پیامبر خدا وانفاق در راه خدا .
خوش رویی در هنگام روبه رو شدن با مؤمن ، بهشت را بر فرد خوش رو واجب می کند .
يا فاطمة الزهرا يا بنت محمد يا قرة عين الرسول يا سيدتنا و مولاتنا انا توجهنا و استشفعنا بك الى الله و قدمناك بين يدى حاجاتنا .يا وجيهة عندالله اشفعى لنا عندالله .
والسلام

مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 17:3 - سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390









![]()
![]()
.jpg)
در بين ماه هاي سال قمري، ماه مبارك رمضان، از قداست و جايگاه ويژه اي برخوردار است چنانكه در دعاي مخصوص آن مي خوانيم: «... و هذا شهر عظمته و كرمته و شرفته و فضلته علي الشهور...»؛ (اقبال الاعمال/24) «و رمضان، ماهي است كه او را عظمت و كرامت و شرافت، و فضيلت دادي، نسبت به ماه هاي ديگر.»
رسول خدا(ص) مي فرمايد: «اگر كسي در اين ماه، يك آيه از قرآن، تلاوت كند، ثوابش مثل كسي است كه در غير ماه رمضان، يك بار قرآن را ختم كرده باشد.»(امالي صدوق/93) از امام صادق(ع) نيز نقل شده است: «هركس در ماه رمضان، صدقه اي بدهد خداوند هفتاد نوع، بلا را از او دور مي كند.» (بحار/ 93/316)
حضرت علي(ع) از پيامبر خاتم(ص) نقل مي فرمايد: «هيچ مؤمني نيست كه ماه رمضان را، به حساب خدا، روزه بگيرد، مگر آن كه خداي تبارك و تعالي، هفت خصلت را براي او لازم گرداند، هرچه حرام در پيكرش باشد محو و ذوب گرداند. به رحمت خداي عزوجل نزديك مي شود. (با روزه خويش) خطاي پدرش حضرت آدم را مي پوشاند. خداوند لحظات جان دادن را، براي او، آسان كند. از گرسنگي و تشنگي روز قيامت در امان است. خداي عزوجل از خوراكي هاي لذيذ بهشتي او را نصيب دهد. و بالاخره خداي عزوجل، برائت و بيزاري از آتش دوزخ را به او عطا فرمايد. (پرسش كننده در اين حديث مفصل، عالم يهودي بود) كه عرض كرد راست گفتي اي محمد.» (من لايحضر صدوق/2/74)
ماه مبارك رمضان علاوه بر اين كه ماه عبوديت و بندگي، و ماه غفران و رحمت الهي است، از جهات ديگر نيز حائز اهميت است:
1) ماه نزول قرآن
اولين ويژگي و امتياز ماه مبارك رمضان، نزول قرآن كريم بر قلب
نازنين پيامبر خدا(ص) براي نجات و هدايت انسان ها در اين ماه پربركت است
چنانكه خداي سبحان مي فرمايد: «ماه رمضان، ماهي است كه قرآن به عنوان
راهنمايي مردم و نشانه هاي هدايت و فرق ميان حق و باطل در آن، نازل شده
است.» (بقره/185) در آيه ديگر مي فرمايد: «ما قرآن را در شب مبارك فرو
فرستاديم.»(دخان/2)
2) شب قدر و تعيين سرنوشت
دومين ويژگي كه باعث فضيلت ماه مبارك رمضان شده است، قرارگرفتن شب قدر و
تعيين سرنوشت، در اين ماه نوراني است. چنانكه در سوره قدر مي خوانيم: «ما
آن ]قرآن[ را، در شب قدر، نازل كرديم. و تو، چه مي داني شب قدر چيست؟ شب
قدر ]در مقام و مرتبه[ از هزار ماه، بهتر و بالاتر است. ظاهراً مراد از
قدر، تقدير و تعيين و اندازه گيري است، خداي تعالي در آن شب، حوادث يكسال
]از آن شب تا شب قدر سال آينده[ را تقدير مي نمايد، زنگي و مرگ، رزق ،
سعادت و شقاوت و چيزهايي از اين قبيل را مقدر مي سازد. (تفسير الميزان ذيل
آيه)
امام باقر (ع) در جواب سؤال از معناي آيه «انا انزلناه في ليله مباركه » مي فرمايد: «شب قدر كه همه ساله در ماه رمضان در دهه آخرش، تجديد مي شود، شبي است كه قرآن، جز در آن شب، نازل نشده، و آن شبي است كه خداي تعالي درباره اش فرموده: «فيها يفرق كل امر حكيم» در آن شب، هر حادثه اي كه بايد در طول آن سال، واقع گردد، تقدير مي شود، چه خير و چه شر، چه طاعت و چه معصيت، و چه فرزندي كه قرار است متولد شود، و يا اجلي كه بناست فرا رسد، و يا رزقي كه قرار است (تنگ و يا وسيع) برسد، پس آنچه در اين شب، مقدر شود، و قضايش رانده شود، قضايي حتمي است، ولي در عين حال، مشيت خداي تعالي در آنها محفوظ است.» (كافي /4/751)
منظور امام از اين كه فرمود: «ولي در عين حال مشيت خداي تعالي در آن ها محفوظ است» اين است كه قدرت خداوند هميشه مطلق است، او هر زمان، هر كاري را بخواهد در توانش هست، هر چند قبلا خلاف آن را حتمي كرده باشد، و خلاصه حتمي كردن يك امر، قدرت مطلقه خداوند را مقيد نمي كند، او مي تواند قضاي حتمي خود را نقض نمايد هر چند كه هيچ وقت چنين كاري را نمي كند.
حضرت موسي (ع) در مناجات با خداي سبحان، مي فرمايد: «خداوندا! مي خواهم به تو نزديك شوم، فرمود: قرب من، براي كسي است كه شب قدر، بيدار شود. گفت: خداوندا! رحمتت را مي خواهم، فرمود: رحمتم براي كسي است كه در شب قدر به مسكينان رحمت كند. گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تومي خواهم، فرمود: جواز صراط براي كسي است كه در شب قدر، صدقه اي بدهد. گفت: خداوندا! از درختان بهشت و از ميوه هايش مي خواهم، فرمود: آن ها براي كسي است كه در شب قدر، تسبيح كند. گفت: خداوندا! رهايي از جهنم را مي خواهم، فرمود: رهايي از جهنم براي كسي است كه در شب قدر،استغفاركند. گفت: خداوندا! خشنودي تو را مي خواهم، فرمود: خشنودي من براي كسي است كه درشب قدر، دو ركعت نماز بگذارد.» (مستدرك الوسائل نوري 7/754)
3) نزول ملائكه و روح
سومين ويژگي ماه مبارك رمضان، نزول ملائكه و روح درشب قدر و ماه مبارك رمضان است.
«فرشتگان و روح درآن شب به اذن پروردگارشان براي ]تقدير[ هركاري نازل مي
شوند، شبي است پر از سلامت ] و بركت ورحمت[ تا طلوع صبح.» (قدر 4و5)
ابن عباس از رسول خدا (ص) روايات كرده است كه فرمود:«وقتي شب قدر مي شود،
ملائكه اي كه ساكن درسدره المنتهي هستند و جبرئيل، يكي از ايشان است، نازل
مي شوند، درحالي كه جبرئيل به اتفاق ساير سكان نامبرده، پرچم هايي را، به
همراه دارند، يك پرچم، بالاي قبر من، و يكي بربالاي بيت المقدس، و پرچمي
درمسجد الحرام و پرچمي برطورسينا، نصب مي كنند، و هيچ مؤمن و مؤمنه اي در
اين نقاط نمي ماند مگر آن كه جبرئيل به او سلام مي كند، مگر كسي كه دائم
الخمر و يا معتاد به خوردن گوشت خوك و يا زعفران ماليدن به بدن خود باشد.»
(تأويل الآيات الظاهره، استرآبادي، ص 790)
4-ميهماني و ضيافت الهي
نزول قرآن، وقوع شب قدر، نزول ملائكه و روح، تقدير سرنوشت و... هركدام
مائده هاي آسماني و غذاهاي معنوي است و سبب شده ماه مبارك رمضان، به عنوان
ماه ضيافت و ميهماني الهي، نامگذاري شود، لذا پيامبر اكرم(ص) در آستانه ماه
مبارك رمضان، اين گونه مي فرمايد:«اي مردم! ماه با بركت و رحمت و آمرزش،
به شما روي آورده است، اين ماه، نزد خدا بهترين ماه است و روزهايش، بهترين
روزها و شب هايش، بهترين شب ها، و ساعاتش بهترين ساعات. دراين ماه، شما به
ميهماني خدا، دعوت شده ايد و در زمزه بهره مندان از كرامت خداوند،
قرارگرفته ايد. دراين ماه نفس هاي شما، تسبيح خداست، و خواب شما، عبادت است
و اعمال شما، پذيرفته، و دعايتان به اجابت مي رسد....»(المصباح كفعمي/ص
336)
امام صادق (ع) نيز به فرزندانش اين گونه سفارش مي نمايد:«جان هاي خود را به تلاش و كوشش واداريد؛ زيرا در اين ماه، روزي ها قسمت و اجل ها نوشته مي شود و در آن، نام ميهمانان خدا كه بر او، وارد مي شوند، نوشته مي گردد و درآن، شبي است كه عبادت در آن، از عبادت هزار ماه بهتر است.» (بحار/93/573)
با توجه به بيانات پيامبر (ص)، ماه مبارك
رمضان ماه ضيافت و ميهماني است، در اين ضيافت پرشكوه و بي نظير، صاحب خانه و
ميزبان، پروردگار جهان و ميهمانان، بندگان فقير و محتاج خداي سبحان، هستند
و غذاهاي لذت بخش اين سفره رنگين و منحصر به فرد مائده هاي آسماني: روزه
داري وچشم پوشي از لذائذ دنيوي، تلاوت قرآن، احياء و شب زنده داري، دعا و
نيايش، طلب غفران و رحمت الهي و... است و ثمره اي كه انتظار مي رود از اين
ميهماني پرشكوه و بي سابقه، عايد حال ميهمانان شود، تقواي الهي است چنانكه
خدا سبحان مي فرمايد:
«اي افرادي كه ايمان آورده ايد، روزه بر شما نوشته شد، آن چنان كه بر كساني
كه قبل از شما بود، نوشته شده بود، باشد كه پرهيزگار شويد.»(بقره/381)
آداب حضور در ضيافت الهي
در زندگي دنيا اگر روزي، انسان به ميهماني، دعوت شود، دعوت شدگان با توجه
به مقام و موقعيت صاحب خانه و ميزبان و با درنظر داشتن ميهمانان ديگر، خود
را براي شركت در ميهماني، آماده مي كنند، اگر صاحب خانه و ميزبان، شخصيت
معتبر اجتماعي داشته باشد، ميهمانان با وقار، هيئت و هيبت خاصي، وارد مجلس
شده و در طول جلسه و جريان ميهماني نيز باتوجه به شخصيت ميزبان و بزرگان
ديگري كه در جلسه حضور دارند، در نشست و برخاست، غذا خوردن و صحبت كردن،
دقت به خرج مي دهند تا با حركات اضافي، صحبت هاي بي مورد و... باعث مضحكه
ديگران قرار نگيرند.
حال سؤال اين است كه در ضيافت و ميهماني بي سابقه، مجلل و پر شكوه ماه مبارك رمضان، ميهمانان، با چه شرايطي وارد اين بزم الهي شوند و چه ويژگي هايي را بايد رعايت كنند تا بتوانند استفاده و لذت كافي برده، نتيجه مورد انتظار را به دست آوردند؟
در جملات و كلماتي كه از حضرت رسول(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده است، ويژگي ميهمانان الهي، بيان شده است كه به چند مورد آن، اشاره مي شود:
پيامبر(ص) خطاب به جابر مي فرمايد: «اي جابر! در ماه رمضان، هر كسي، روز آن را روزه بدارد و جزئي از شبش را به عبادت بپردازد، و شكم و شرمگاه خويش را، پاك نگه دارد، و زبانش را حفظ كند، همان طوري كه از اين ماه، خارج مي شود از گناهان خويش خارج مي شود. جابر عرض كرد: اي رسول خدا! اين حديث، چه زيباست! رسول خدا فرمود: و رعايت شروط آن، چه سخت است!» (كافي/4/78)
در حديث ديگري مي خوانيم: «رسول خدا(ص) مطلع شد زني با زبان روزه، به خدمتكار خود، دشنام داده است، رسول خدا(ص) او را دعوت كرد و غذائي پيش او گذاشت، آن زن گفت: من روزه هستم. رسول خدا(ص) فرمود: چگونه روزه هستي كه كنيزت را دشنام مي دهي؟ روزه فقط خودداري از خوردن و آشاميدن نيست، بلكه خداوند آن را علاوه بر اين دو، مانع كارها و سخنان زشت كه روزه را بي اثر مي كند، قرار داده است، وه كه چه اندك هستند روزه داران و چه بسيارند كساني كه گرسنگي مي كشند.» (همان/78) در جاي ديگر مي فرمايد: «خداي عزوجل مي فرمايد: «كسي كه جوارح و اندام خود را از حرام هاي من، روزه ندارد؛ چه حاجت كه به خاطر من از خوردن و آشاميدن خودداري ورزد.» (الفردوس/5/242) حضرت زهرا(س) مي فرمايد: «اگر روزه دار، زبان و گوش و چشم و اعضا و جوارح خود را، نگه ندارد، روزه به چه كار او مي آيد.» (مستدرك الوسائل7/663)
از امام صادق(ع) نقل شده است: «هرگاه روزه گرفتي، گوش و چشمت را از حرام، روزه بدار و همه اعضا و اندامت را از زشتي و پرگويي و اذيت كردن خدمتكارت باز دار. بايد وقار روزه در تو باشد، تا مي تواني، خاموش باش، مگر از ذكر خدا، و روزي كه روزه داري با روزي كه روزه نداري، يكسان نباشد، از خنديدن با صداي بلند، دوري كن؛ زيرا خداوند اين كارها را دشمن داند.» (بحار/93/292) در جاي ديگر مي فرمايد: «هرگاه روزه گرفتي، بايد گوش و چشم و مو و پوستت نيز روزه داشته باشد. آن حضرت اعضاي ديگري را نيز برشمرد و فرمود: روزي كه روزه داري با روزي كه روزه نداري، يكسان نباشد.» (كافي/4/78)
امام سجاد(ع) در دعاي خود، هنگام حلول ماه
مبارك رمضان، اين گونه مناجات مي كند: «به وسيله روزه اين ماه، ياريمان
ده؛ تا اندام خود را، از معاصي تو، نگه داريم و آن ها را به اعمالي واداريم
كه خشنودي تو را فراهم مي آورد، تا با گوش هايمان، سخنان بيهوده نشنويم و
با چشمانمان به ديدن چيزهاي لهو نشتابيم و دستانمان را به سوي حرام،
نگشاييم و با پاهايمان به سوي آنچه منع شده، ره نسپاريم و با شكم هايمان،
جز آنچه را، تو حلال كرده اي، در خود جاي ندهيم و زبان هايمان، جز به آنچه،
تو خبر داده اي و بيان فرموده اي، گويا نشود، و رنج نكشيم، جز براي آنچه
به پاداش تو، نزديك مي كند و به جا نياوريم، مگر چيزي را كه از كيفر تو،
نگه مي دارد.» (صحيفه سجاديه/دعاي 44)
آنچه از مجموع احاديث و روايات به دست مي آيد، اين است كه انسان روزه دار
براي بهره مند شدن از غفران و رحمت خداوند و استفاده بهتر از ضيافت الهي،
علاوه بر خودداري و امساك از خوردن و آشاميدن و دوري از اموري كه روزه را
باطل مي كند، امور ديگري را نيز بايد رعايت نمايد، تا بتواند در زمره روزه
داران واقعي قرار گيرد؛ چشم، گوش، زبان، دست و پا و ساير اعضاي خود را از
ارتكاب به گناه حفظ كند و در چارچوب موازين شرعي، از نعمت هاي بزرگ خدا
استفاده كند.
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 18:15 - دوشنبه یکم شهریور 1389
بسمه تعالی
مناسبت های روز بیست و هفتم ماه رجب
۱/بعثت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم

مبعث مبارک پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در سن ۴۰ سالگی و آغاز نزول قرآن بر پیامبر در این روز بوده است.۱

این روز یکی از اعیاد بزرگ است ، و روزی است که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم به رسالت مبعوث گردید و جبرئیل علیه السلام بر پیامبر ی آن حضرت نازل شد .۲غیر شیعه مبعث را در ۱۷ یا ۱۸ یا ۲۴ رمضان و یا در ۱۲ ربیع الاول می دانند.
در این روز صلوات بر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و اهل بیت آن حضرت و نیز زیارت آن حضرت و امیر المؤمنین علیه السلام وارد شده است.۳
سالیان سال بود که از بعثت انبیاء علیهم السلام می گذشت، و هر قوم و قبیله ای با عقیده های مختلف خود زندگی می کردند و در حجاز و مکه آن روز بسیاری بت می پرستیدند:بت سنگی،فلزی ،چوبی، و گاهی از جنس خرما . دختران را زنده به گور می کردند.اکثر قبایل در حال جنگ وخونریزی بودند. دنیا غرق در گمراهی و ضلالت بود. تا اینکه چهل سال از ولادت با سعادت اشرف مخلوقات و سرور کائنات حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه وآله وسلم گذشت. خداوند آن حضرت را به پیامبری مبعوث فرمود، وجبرئیل بر آن حضرت نازل شد و وحی الهی را با آداب و مراسمی مخصوص به آن حضرت رسانید که در کتب روایی با سند های مختلف ذکر شده است.

طبق بعضی روایات۴ هنگامی که آن حضرت از کوه حرا بر می گشتند انوار جلال و عظمت ایشان را فراگرفته بود، هیچ کس را یارای آن نبود که به حضرتش نظر کند.از هر درخت و گیاه و سنگ که می گذشت در برابر آن حضرت خم می شدند و به زبان فصیح می گفتند:"السلام علیک یا نبی الله،السلام علیک یا رسول الله".
هنگامی که آن حضرت داخل خانه حضرت خدیجه سلام الله علیها شدند، از شعاع انوار جمال آن حضرت خانه منور شد.خدیجه سلام الله علیها عرض کرد:ای محمد، این چه نور ی است که از شما مشاهده می کنم ؟آن حضرت فرمودند :این نور پیامبری است. سپس خطاب به حضرت خدیجه سلام الله علیها فرمودند :بگو:"لااله الا الله ".خدیجه سلام الله علیها عرض کرد:سالهاست من پیامبری شما را می دانم. سپس به وحدانیت خداوند متعال و رسالت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم شهادت داد.

در این هنگام آن حضرت فرمودند:"ا ی خدیجه احساس سرما می کنم .جامه ای بر من بپوشان".حضرت جامه بر خود کشید و خوابید. از جانب حقتعالی ندا رسید:"یا ایها المُدثّر ، قُم فَأنذر و رَبَک فَکبِّر..."۵ :"ای جامه به خود پیچیده ،برخیز وبترسان مردم را از عذاب پروردگار خود ، و تکبیر بگوی و پروردگارت را به بزرگی یاد کن".آن حضرت برخاست و انگشت مبارک در گوش خود گذاشت و فرمود:"الله اکبر،الله اکبر "پس صدای آن حضرت به همه موجودات رسید، و همه با او موافقت کردند.۶

پیامبر صلی الله علیه آله وسلم سه سال پنهانی مردم را به خدای یکتا دعوت می فرمود،و پس از سه سال جبرئیل آمد و عرض کرد:"خداوندمتعال امر فرموده که دعوت خویش را آشکار فرمایی".سپس آن حضرت از کوه صفا بالا رفتند و و مردم را انذار فرمودند و دعوت خود را علنی نمودند.۷
۱/اعلام الوری :ج ۱ص۴۶/مصباح المتهجد:ص۷۵۰/مسار الشیعة :ص۳۷/تهذیب:ج۶ص۲/العدد القویه:ص۳۳۷/زاد المعاد:ص۳۶/فیض العلام :ص۳۲۸/
۲/زاد المعاد:ص۳۶/
۳/زاد المعاد:ص۴۰/
۴/منتهی الآمال:ج۱ص۴۷/
۵/سوره مدثر:آیه ۱/
۶/منتهی الآمال:ج۱ص۴۷/
۷/بحار النوار:ج۱۹ص۱۷۴-۱۸۶/
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 18:49 - شنبه دوازدهم تیر 1389
بسمه تعالی
مناسبت های روز بیست و ششم ماه رجب
۱/وفات حضرت ابوطالب علیه السلام
![]()
سید بطحاء حضرت ابوطالب علیه السلام ۱ سه سال قبل از هجرت ودر سال ۱۰ بعثت از دنیا رفت.بنابر نقلی سن آن حضرت به هنگام رحلت ۸۱ سال بوده است .۲اقوال دیگر در رحلت حضرت ابوطالب علیه السلام عبارت است از:۲۷ جمادی الاولی ، ۲۶و۲۹ رجب ،۷و۱۸ رمضان، ۱۵ و ۱۷ شوال ،اول و دهم ذی القعده،اول ذی الحجة.۳
نسب حضرت ابوطالب علیه السلام
نام مبارک آن حضرت عمران است ، وپدرشان جناب عبد المطلب ، و مادرشان فاطمه بنت عمرو بن عائذ است.ابوطالب علیه السلام با عبدالله پدر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و زبیر بن عبدالمطلب برادر ابوینی بودند،یعنی از طرف پدر و مادر یکی بودند و سایر اولاد جناب عبد المطلب با این سه بزرگوار فقط از پدر یکی بودند.
ایمان حضرت ابوطالب علیه السلام
مجلسی رحمه الله می فرماید: امامیه اتفاق دارند بر اسلام وایمان جناب ابوطالب علیه السلام به پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم و اینکه هیچ گاه عبادت بتی نکرده است.بلکه ابوطالب علیه السلام یکی از اوصیاء حضرت ابراهیم علیه السلام است و امر اسلام وایمان او در شیعه مشهور است و علمای شیعه کتاب ها در ایمان آن بزرگوار تألیف کرده اند.
صدوق رحمه الله می فرماید: در حدیث آمده که جناب عبد المطلب علیه السلام حجت الهی و جناب ابوطالب علیه السلام وصی ایشان بوده است. طبق روایت ودایع انبیاء عصای حضرت موسی علیه السلام و انگشتر حضرت سلیمان علیه السلام و.... توسط عبدالمطلب علیه السلام به ابو طالب علیه السلام سپرده شد که ایشان آنها را به خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم سپردند.
ابن اثیر جزری شافعی می گوید : اهل بیت علیهم السلام بر ایمان ابو طالب علیه السلام اجماع دارند و اجماع اهل بیت علیهم السلام حجت است.۴
کتب زیادی در ایمان حضرت ابو طالب علیه السلام تألیف شده که اولین آنها در سال ۶۳۰ ه نوشته شده است . از آن زمان تا کنون کتبی به زبان های مختلف در ایمان ، عظمت و بزرگی آن حضرت نوشته تألیف و چاپ شده است که بر اهل تحقیق پوشیده نیست.۵حضرت رضا علیه السلام می فرمایند:"کسی که معتقد باشد ابوطالبعلیه السلام با حالت کفر از دنیا رفته ، کافر است".اشعار حضرت ابو طالب علیه السلام در حمایت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اشعار منسوب به امیر المؤمنین علیه السلام هنگام رحلت ابو طالبعلیه السلام و کلمات آن بزرگوار به قریش در مسجد الحرام هنگام قصد سوءقریش به پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم و کلمات آن حضرت هنگام رحلت ،کلمات آن حضرت در طلب باران همه دلالت دارد بر اینکه دارای ایمانی منحصر به فرد بوده است که در روایات تشبیه به ایمان اصحاب کهف شده است. بعضی از ابیات امیر المؤمنین علیه السلام در مرثیه آن بزرگوار نیز دلالت بر افضلیت آن بزرگوار بر حمزه دارد.
اصبغ بن نباته می گوید: امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:"به خدا قسم هرگز پدرم و جدم عبدالمطلب و هاشم و عبد المناف عبادت بت نکرده اند".گفتند:پس چه را عبادت می کردند؟ فرمودند: به سوی کعبه نماز می خواندند و بر دین ابراهیم و به آن متمسک بودند.
ابن ابی الحدید در ضمن اشعاری می گوید : اگر ابوطالب و پسرش نبودند ، از دین اثری نبود که اینچنین استوار شود. ابوطالب در مکه از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم حمایت کرد و پسرش در مدینه بی دریغ از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حمایت و دفاع می نمود.۶
پیامبر در وفات ابو طالب علیه السلام
هنگامی که حضرت امیر المؤمنینعلیه السلام خبر وفات ابوطالب علیه السلام را به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم داد،آن حضرت به شدت ملول و محزون شدند و فرمودند:"یا علی برو و او را غسل و حنوط و کفن کن و چون بر روی سریر نهادی به من خبر بده ". هنگامی که آن حضرت دستورات پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم را انجام داد و پدر بزرگوار را بر روی سریر گذاشت،پیامبر صلی الله علیه و آله وسلمخودشان تشریف آوردند و چون نظر مبارکشان بر نعش عموی بزرگوارشان افتاد ،رقت و حزن به آن حضرت دست داد و فرمودند:"ای عمو صله رحم کردی و جزای خیر دیدی .ای عمو ، در کوچکی مرا کفالت کردی و در بزرگی مرا نصرت وحمایت نمودی".
بعد به مردم رو کردند و فرمودند:" سوگند به خدا که اذن شفاعت می دهم در روز قیامت به عمویم که جن و انس از آن شفاعت تعجب کنند".با رحلت ابوطالب علیه السلام جبرئیل نازل شده به پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم عرض کرد :"یاور تو از دنیا رفت،هجرت کن".۷
امیر المؤمنین علیه السلام در زمان حیات خود نائب می گرفت که برای عبدالله وآمنه و ابوطالب علیهم السلام حج انجام دهند، و هنگام شهادت به اولاد خود وصیت فرمودندکه نایب برای حج از طرف آن بزرگواران بگیرند.۸
۱/منتخب التواریخ:ص۴۳//بحار الانوار:ج۱۹ص۲۴/فیض العلام:ص۳۲۶//قلائد النحور:ج رجب ص۲۸۴/مصباح المتهجد:۷۴۹/
۲/منتخب التواریخ:ص۸۰//وقایع الایام:ج۱ص۳۰۳از بحار الانوار.
۳/نفائح العلام:ص۱۵۸/اسد الغابة:ج۱ص۱۹/قلائد النحور:ج رجب ،ص۲۸۴/منتخب التواریخ:ص۴۳/احقاق الحق:ج۲۹ ص۶۱۴/
۴/منتخب التواریخ:ص۱۱۳-۱۱۴/وقایع الایام:ج۱ص۲۸۶-۳۰۶/شرح ابی الحدید: ج۱۴ص ۶۶-۸۵/
۵/قلائد النحور:ج رجب ص۲۸۴،۲۸۹،۳۱۴،۳۱۷،۳۱۸،،۳۲۲/منتخب التواریخ:۱۱۳-۱۱۴/وقایع الایام:ج۱ص۳۰۱/
۶/شرح ابی الحدید :ج۱۴ص۸۵/در وقایع الایام ج۱ص۲۸۹ می گوید:به گفته سیوطی احادیثی که جسارت به آن بزرگوار کرده اند،از موضوعات زمان معاویه وغیرآن است ،برای شادی شجره ملعونه بنی امیه ،و منجمله از راویان آن مغیرة بن شعبةاست که در عداوت و دشمنی با بنی هاشم شهره آفاق است.
۷/بحار الانوار:ج۱۹ص۶۹/
۸/وقایع الایام:ج۱ص۳۰۳
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 18:40 - شنبه دوازدهم تیر 1389
بسمه تعالی
مناسبت های روز بیست و پنجم ماه رجب
۱/ شهادت موسی بن جعفر علیه السلام

در این روز در سال ۱۸۳هـ بنا بر مشهور امام موسی بن جعفر علیه السلام ، در حبس سندی بن شاهک به شهادت رسیدند . (۱) به روایت مرحوم کلینی روز شهادت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام ششم رجب است.(۲) هارون ملعون به ظاهر برای زیارت و در حقیقت برای دستگیر نمودن حضرت موسی بن جعفر علیه السلام و فرستادن آن حضرت از مدینه به بغداد به مسجد النبی صلی الله علیه وآله و سلم آمد.(۳)

خلفای ظالم در دوران امامت حضرت
آن حضرت ۲۰ سال داشتند که امامت به ایشان منتقل شد و مدت ۳۵ سال امامت فرمودند. در این مدت بعد از شهادت امام صادق علیه السلام مقداری همزمان با ابوجعفر منصور بودند که او متعرض آن حضرت نشد.
بعد از منصور قریب به ده سال ایام خلافت مهدی بود . او حضرت را به عراق طلبیدو حبس کرد. شبی امیرالمؤمنین علیه السلام را در خواب دید که به او فرمود:«فَهَل عَسَیتُم إن تَوَلّیتُم أن تُفسِدوا فِی الأرضِ وَ تَقطَعوا أرحامَکُم»(۴) وقتی بیدار شد مراد حضرت را دانست و موسی بن جعفر علیه السلام را از زندان آزاد کرد.
پس از مهدی ، پسرش هادی خواست آن حضرت را محبوس کند ولی اجل او را مهلت نداد، چه اینکه کمتر از یکسال بیشتر خلافت نکرد. خلافت به هارون که رسید امام علیه السلام را از زندانی به زندان دیگر فرستاد، تا در سال چهاردهم خلافتش آن حضرت را در سن ۵۵ سالگی به زهر جفا شهید کرد.(۵)
غسل و تدفین حضرت
پس از شهادت بدن شریف حضرت را طبق دستور هارون با جامه های کهنه ، جهت اهانت به آن بزرگوار ، روی نردبانی گذاردند و چهار حمال بر دوش گرفتند ، و کسی جلوی جنازه صدا میزد:«این امام رافضیان است».
امام رضا علیه السلام قبلاً متوجه غسل و کفن و نماز آن حضرت شده بودند. سپس شیعیان آمدند و گل آوردند و احترام کردند و در محل فعلی حرم مطهر ، بدن آن حضرت را دفن کردند.(۶)
تعداد فرزندان آن حضرت ۳۷ نفرند(۷) و مدت امامت آن حضرت ۳۵ سال ، و عمر شریف امام علیه السلام هنگام شهادت ۵۵ سال بود.(۸) شهادت آن حضرت در ۵ یا ۶ رجب نیز ذکر شده است.(۹)
۱/اعلام الوری: ج۲ ص۶/ بحارالانوار: ج۴۸ ص ۲۰۶/ مسمارالشیعه: ص۳۶ . مصباح المجتهد: ص۷۴۹/ زادالمعاد: ص۳۵ . فیض العلام: ص۳۲۲/ مصباح کفعمی: ج۲ ص۵۹۸/
۲/ کافی: ج۲ ص۵۰۷/
۳/ کافی: ج۲ ص۵۰۷/ بحارالانوار : ج۴۸ ص۲۰۶/
۴/ سورۀ محمّد صلی الله علیه وآله و سلم : آیۀ ۲۲/
۵/ قلائد النحور:ج رجب، ص ۳۳-۳۴/
۶/ وقایع الایام: ج رجب، ص۲۷۹ ، از جنات الخلود.
۷/ ارشاد : ج۲ ص۲۴۴/
۸/ اعلام الوری: ج۲ ص۶ ،ارشاد : ج۲ ص۲۱۵
۹/ مناقب ابن شهرآشوب:ج۴ ص۳۴۹، کافی: ج۲ ص۵۰۷، ارشاد : ج۲ ص۲۱۵/
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 18:37 - شنبه دوازدهم تیر 1389
بسمه تعالی
مناسبت های روز بیست و چهارم ماه رجب

۱/فتح خیبر به دست امیر المؤمنین علیه السلام
در این روز در سال ۷ه در جنگ خیبر مرحب به دست امیر المؤمنین علیه السلام کشته شد و قلعه خیبر به دست آن حضرت فتح گردید.۱و در بحار الانوار ۲۷ رجب روز فتح خیبر ذکر شده است. ۲
چون پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به جنگ خیبریان رفت و قلعه قموص را محاصره کرد، ابتدا پرچم را برای مبارزه با آنان به دست ابوبکر داد.ابوبکر با لشکری رفت، ولی چون نظر به پهلوانان آنان نمود فرار کرد و لشکریان هم در پی او بازگشتند.روز بعد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم پرچم را به عمر داد و او هم از ترس کشته شدن به میدان جنگ نرسیده بازگشت.
![]()
انتخاب علی علیه السلام برای فتح خیبر
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:"فردا پرچم را به مردی می دهم که حمله هایش را تکرار کند، نه اینکه فرار کند.کسی که خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش هم او را دوست دارند، وخداوند خیبر را به دست او فتح می کند".همه اصحاب آرزو کردند که این مقام ومنزلت به آنان واگذار شود.
فردای آن روز،پیامبر صلی الله و علیه و سلم فرمود:"علی بن ابی طالب علیه السلام کجاست؟ گفتند:چشم دردی دارد که حرکت برای آن حضرت مشکل است. خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:او را حاضر کنید.سلمة ابن اکوع رفت و آن حضرت را آورد.پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم سر آن حضرت را در بر گرفت و از آب دهان مبارک به چشمان نورانی حضرت خاتم الاوصیاء علی مرتضی علیه السلام مالید و فرمود:"بارلها، زحمت گرما وسرما را از او بردار".پس از آن روز بر امیر المؤمنین علیه السلامدرد چشم عارض نشد و از گرما وسرما آزرده نگشت.
پیامبر زره خود را بر او پوشانید و ذوالفقار را بر کمر او بست و پرچم به آن حضرت سپرد و سوار بر مرکبش نموده فرمود:"جبرئیل از سمت راست، میکائیل از سمت چپ، عزرائیل از پیش رو و اسرافیل از پشت سر ، و نصرت خدا بالای سر، و دعای من از پشت سر توست".فرمود :یا علی، مسلمانی را بر ایشان عرضه کن.
میدان جنگ خیبر
آن حضرت رفت، و پس از موعظه و نصیحت عده ای برای جنگ با او آمدند.آنان دو نفر از مسلمانان را شهید کردند. امیر المؤمنین علیه السلام بر آنها تاخته و آنها را کشتند. آنگاه برادر مرحب با عده ای آمدند.حضرت آنها را هم به درک فرستاد.
مرحب که شجاع بود به خونخواهی آمد.امیر المؤمنین علیه السلام چنان با ذوالفقار بر سرش فرود آورد که شمشیر از حلقش گذشت و او را دونیم ساخت و به خاک انداخت.صدای تکبیر مسلمانان بلند شد.عده ای از یهود به دفاع آمدند و با مسلمانان به جنگ پرداختند.امیر المؤمنین علیه السلام به مبارزه ادامه داد تا عده ای کشته شدند و عده ای به قلعه گریختند.
آن حضرت با دست قدرتمند حیدری در قلعه را کند و برای مسلمانان معبر قرار داد تا از خندق عبور کنند.حضرت چندین بار مسلمانان را از روی خندق به وسیله آن در عبور داد ،با اینکه از سه روز قبل ،آن حضرت گرسنه بود.۳
۲/ بازگشت جعفر طیار از حبشه
آمدن جناب جعفربن ابی طالب علیه السلام برادر امیر المؤمنین علیه السلام از حبشه در روز فتح خیبر اتفاق افتاده است.۴
۱/زاد المعاد:ص۳۵/فیض العلام:ص۳۱۷/
۲/بحار الانوار:ج۹۷ص۱۶۸-۳۸۴/
۳/المستدرک علی الصحیحین:ج۳ص۳۷/مجمع الزوائد ومنبع الفوائد:ج۹ص۱۲۴/کنز العمال:ج۵ص۲۸۳/فیض العلام:ص۳۱۷-۳۲۱/
۴/منتخب التواریخ:صص۵۶/وقایع الایام:ج رجب،ص۲۵۵/
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 18:33 - شنبه دوازدهم تیر 1389
بسمه تعالی
مناسبت های روز بیست و سوّم ماه رجب
۱/حمله به امام مجتبی علیه السلام در مدائن
در این روز حراج بن سنان اسدی ملعون در ساباط مدائن با استفاده از تاریکی شب خنجر یا تیغی مسموم را به ران مبارک امام حسن مجتبی علیه السلام زد که تا استخوان شکافت. آن حضرت از شدت درد دست در گردن او افکند و هر دو به زمین افتادند. دوستان حضرت آن ملعون را کشتند و امام علیه السلام را به خانه والی مدائن ، سعدبن مسعود(عموی مختار) بردند. سعد جراحی آورد و جراحت آن حضرت را مداوا نمود.۱
در این روز زیارت آن حضرت و لعن بر ظالمان و قاتلان آن حضرت مناسب است.۲
۲/ مسموم شدن حضرت موسی بن جعفر علیه السلام
در این روز در سال ۱۸۳ه آقا و مولایمان حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام را به دستور هارون ملعون در زندان بغداد زهر داده و ومسموم کردند.۳
۳/فرار عمر در جنگ خیبر
در این روز در جنگ خیبر پرچم را به دست عمر دادند و او با دیدن دشمن گریخت و گروه خود را نیز به فرار تشویق کرد.۴
۱/مصباح المتهجد:ص۷۴۹/ فیض العلام:ص۳۱۷/ زاد المعاد:ص۳۵/
۲/فیض العلام:ص۳۱۷/ زاد المعاد:ص۳۵/
۳/بحار الانوار:ج۴۸ص۱،ج۹۷ص۲۰۲/ وقایع الایام:ج رجب ص۲۲۵/قلائد النحور:ج رجب،ص۲۱۰/
۴/ وقایع الایام:ج۱ ص۲۱۱/ مصباح المتهجد:ص۷۴۹/
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 18:29 - شنبه دوازدهم تیر 1389
بسمه تعالی
مناسبت های روز بیست و دوّم ماه رجب
۱/فرار ابوبکر در جنگ خیبر
در این روز در ایام جنگ خیبر علم به ابوبکر داده شد و او با دیدن دشمن گریخت و گروه خود را به فرار تشویق کرد.۱
۱/وقایع الایام:ج۱ ص۲۱۱/
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 18:27 - شنبه دوازدهم تیر 1389
بسمه تعالی
| مناسبت های روز هجدهم ماه رجب |
۱/وفات ابراهیم فرزند پیامبر صلی الله و علیه وآله وسلم
در سال ۱۰ ه ابراهیم فرزند پیامبر صلی الله و علیه وآله وسلماز دنیا رفت.۱مادر این بزرگوار ماریه قبطیه بود.۲سن ابراهیم هنگام وفات به قولی ۱۸ ماه و چند روز،و به قولی یک سال و ده ماه و هشت روز بود.۳

۲/شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
شهادت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها به نقل از ابن عیاش در این روز است.۴
۳/اول خلافت شوم یزید
در این روز یزید ملعون خلافت غصب شده را در دست گرفت .سه روز بعد از مرگ معاویه و دفن او در ۱۵ رجب ، یزید به دمشق آمد و کنار قبر او رفت وگریست.بعد از آن به کاخ رفت و تا سه روز بیرون نیامد.سپس در روز ۲۱ رجب به مسجد آمد و به منبر رفت و خطبه خواند.۵
۱/منتخب التواریخ:ص۷۶/ فیض العلام:۳۱۳/ مصباح المتهجد:۷۴۸/ زاد المعاد:۳۴/
۲/قلائد النحور:ج رجب ،ص۱۸۵-۱۸۶/شرح حال این بزرگوار در تتمه محرم به تفضیل بیان شده است.
۳/بحار الانوار:ج۲۲ص۱۵۲/
۴/ مصباح المتهجد:۷۴۸/ زاد المعاد:۳۵/
۵/وقایع الایام:ج۱ص۲۰۸/
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 18:25 - شنبه دوازدهم تیر 1389
بسمه تعالی
۱/مرگ مأمون
روز پنج شنبه ۱۷ رجب سال ۲۱۸ه (۱) یا به قولی ۸رجب (۲) یا ۹رجب (۳) یا ۱۸ رجب (۴) مأمون لعنت الله علیه در سن ۴۸ سالگی به اجدادش پیوست. مدت خلافت او ۲۱سال بود. (۵)
۱/تتمةالمنتهی:ص۲۹۷/مستدرک سفینة البحار:ج۵ص۲۲۴/
۲/وقایع الایام:ج۱ص۱۰۴/مستدرک سفینة البحار: ج۴ص۷۸،ج۵ص۲۲۴/
۳/توضیح المقاصد:ص۱۷/
۴/ تاریخ الخلفاء:ص۳۱۳/
۵/تتمةالمنتهی:ص۲۹۷/فیض العلام:ص۳۱۲/قلائد النحور:ج رجب،ص۶۹/نفائح العلام:ص۴۰۹/مروج الذهب مسعودی: ج۳ ص۴۵۶/
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 18:21 - شنبه دوازدهم تیر 1389
بسمه تعالی
مناسبت های روز پانزدهم ماه رجب
۱/ زیارت امام حسین علیه السلام
در شب ۱۵رجب و روز آن زیارت امام حسین علیه السلام ۱و همچنین زیارت مشاهد مشرفه معصومین علیهم السلام۲ مستحب است.

۲/وفات حضرت زینب سلام الله علیها
وفات مظلومانه و غریبانه ام المصائب حضرت فاطمه صغری عقیله بنی هاشم زینب کبری سلام الله علیها در شب یکشنبه ۱۵رجب سال ۶۲ه به وقوع پیوسته است.۳
در مدت یک سال بعد از واقعه کربلا ، زندگانی آن حضرت همراه با اشک و آه و خاطرات اسارت و کربلا سپری گشت.در عظمت آن مخدره بس که به فرموده صدوق رحمه الله، از جانب امام حسین علیه السلام نیابت خاصه داشته است، و تا هنگامی که بیماری امام زین العابدین علیه السلام تمام نشده بود، این نیابت ادامه داشت.۴

نام گذاری حضرت
هنگام ولادت جبرئیل از جانب خداوند متعال بر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نازل شد و عرض کرد:"یا رسول الله ،اسم این دختر را زینب بگذار ".آنگاه جبرئیل گریست. پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم پرسید:سبب این گریه چیست؟عرض کرد :همانا این دختر از آغاز زندگانی تا پایان روزگار در این سرای ناپایدار با رنج وبلا خواهد زیست.گاهی به درد شما یا رسول الله مبتلا می شود ، و گاهی در ماتم مادرش و گاهی در مصیبت پدر و گاهی به درد فراق برادرش حسن مجتبی علیه السلام دچار خواهد شد.از همه بالاتر به مصائب کربلا ونوائب دشت نینوا گرفتار می شود چنانکه مویش سفید و قامتش خمیده خواهد گردید.

این خبر را اهل بیت علیهم السلام شنیدند و اندوهناک وگریان شدند.پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم صورت بر صورت حضرت زینب سلام الله علیها نهادند و گریستند. حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها فرمود : یا ابتا ، این گریه برای چیست؟ خداوند دیده های تو را نگریاند.فرمود :"ای فاطمه، بعد از من و تو این دختر دچار بلاها و مصائبی می شود. حضرت صدیقه سلام الله علیها فرمود:چه ثواب دارد آن کسی که بر دخترم زینب سلام الله علیها گریه کند؟آن حضرت فرمود:"ای پاره تنم و ای نور چشمم،ثواب کسی که بر او گریه کند مانند ثواب کسی است که بر برادرش حسین علیه السلام گریه کند".سپس نام آن حضرت را زینب نهاد.۵

آن حضرت یک سال و چند ماه بعد از واقعه کربلا با قلبی پر از اندوه از مصائب کربلا در خانه خود رحلت فرمودند و در همان خانه دفن شدند.در وفات آن مخدره مظلومه روزهای ۱۴ رجب و دهم رمضان را هم گفته اند.۶
۳/تغییر قبله

در روز ۱۵رجب سال ۲ه قبله از بیت المقدس به سوی کعبه تغیر پیدا کرد . این برنامه در نماز ظهر در مسجد بنی سالم مدینه اتفاق افتاد و این مسجد بعداز آن به مسجد ذی القبلتین نامیده شد.۷
۴/ خروج از شعب ابی طالب علیه السلام
در این روز حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه وآله وسلم از شعب ابی طالب علیه السلامخارج شدند.۸
۵/شهادت امام صادق علیه السلام

شهادت امام صادق علیه السلام به روایتی در سال ۱۴۸ه در چنین روزی بوده است.۹
۱/فیض العلام :ص۳۰۷-۳۰۸/مصباح المتهجد:ص۷۴۱/قلائد النحور:ج رجب،ص۱۴۵/ مصباح کفعمی:ج۲ص۵۹۹/
۲/مسار الشیعه:ص۳۵/
۳/زینب کبری سلام الله علیها(نقدی):ص۱۱۴/معالی السبطین:ج۲ص۲۲۵/۴/
۴/شجره طوبی:ج۲ص۳۹۲/
۵/ریاحین الشریعة:ج۳ص۳۸-۳۹/
۶/الوقایع الحوادث:ج۱ص۱۱۳/
۷/مسار الشیعه:ص۳۵/وقایع الایام:ج۱ص۱۵۵/فیض العلام ص۳۰۸//مصباح المتهجد:ص۷۴۲/قلائد النحور:ج رجب،ص۱۵۱/ مصباح کفعمی:ج۲ص۵۹۸/بحار الانوار:ج۹۸ص۳۴۵/
۸/ فیض العلام ص۳۰۸/مصباح المتهجد:ص۷۴۱/قلائد النحور:ج رجب،ص۱۴۵/ مصباح کفعمی:ج۲ص۵۹۹/بحار الانوارج۹۷ص۵۹۸/
۹/اعلام الوری:ج۱ص۵۱۴/روضة الواعظین :ج۱ص۲۱۲/
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 18:15 - شنبه دوازدهم تیر 1389
بسمه تعالی
مناسبت های روز چهاردهم ماه رجب
۱/مرگ معتمد عباسی
در این روز در سال ۲۷۹ه المعتمد علی الله احمد بن متوکل ملقب به معتمد به جهنم واصل شد. علت مرگ او این بود که در کنار نهری در حال عیش و نوش بود و در اثر نوشیدن زیاد شراب یا زهری که توسط پسر برادرش در شراب او ریخته بودند، شکمش ترکید.۱به قول دیگر او در ۱۸ رجب به درک واصل شد.۲
معتمد در ۲۳ سال خلافتش لذت و ملاهی را اختیار کرده بود و امورات مملکت به دست برادرش احمد موفق بود. بعد از او پسرش احمد معتضد کارهای پدر را از انجام میداد تا عمویش معتمد را از سر راه برداشت و خود به خلافت رسید.
از کبائر جرائم اعمال معتمد،مسموم کردن آقا و مولایمان حضرت امام حسن عسکری علیه السلام است. صدوق رحمةالله می فرماید :معتمد چندین بار امام عسکری علیه السلام را حبس کرد.
۱/قلائد النحور:ج رجب،ص۱۴۲/
۲/ تتمة المنتهی:ص۳۶۰/
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 18:5 - شنبه دوازدهم تیر 1389
بسمه تعالی


۱/ ولادت امیر المؤمنین علیه السلام ۱
اولین امام مؤمنین و خلیفة الله بلا فصل بعد از رسول الله خاتم النبین صلی الله علیه وآله وسلم ،برادر،پسر عمو،وزیر و داماد او سید الوصین امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام در روز جمعه ۱۳ رجب در بیت الله الحرام ،داخل کعبه معظمه به دنیا آمد ،که قبل از او و بعد از او مولودی در آنجا به دنیا نیامده و نخواهد آمد.۲

اسم شریفش علی علیه السلام است. صاحب کتاب الانوار می گوید:علی بن ابی طالب علیه السلام در کتاب خدا ۳۰۰ اسم دارد .۳مشهورترین القاب آن حضرت امیر المؤمنین است و ابن شهر آشوب بیش از ۸۵۰ لقب برای آن حضرت ذکر نموده است.۴

القاب امیر المؤمنین علیه السلام
مشهورترین کنیه های آن حضرت ابو الحسن علیه السلام است . اضافه بر اسامی و القابی که آن حضرت در کتاب های مختلف آسمانی به زبان های مختلف دارند ...چه اینکه آن حضرت نزد اهل آسمان معروف به شمساطیل است.در زمین جمحائیل ،در لوح قنسوم،در قلم منصوم،در عرش معین ،نزد رضوان امین است،نزد حور العین اصب است،در صحف ابراهیمعلیه السلام حزبیل است،در عبرانیه بلقیاطیس،در سریانیه شروحیل ،در تورات ایلیا،در زبور اریا،در انجیل بریا،در صحف حجر عین،در قرآن علی است.۵
والدین امیر المؤمنین علیه السلام

پدر والامقام آن حضرت ،سید بطحاء حضرت ابو طالب علیه السلام ۶ ،و مادر آن حضرت فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف ،بانوی حرم حضرت ابوطالب علیه السلام است که انوار امامت و ولایت اولا از آن خزانه عصمت و گنجینه حیاء و عفت به ظهور آمده و اولین هاشمیه ای است که چنین اختر فروزنده ای آورد.
آن حضرت نه تنها مادر امیر المؤمنین علیه السلام بود بلکه بعد از وفات عبد المطلب علیه السلام _که شش سال یا هشت سال از سن مبارک پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم گذشته بود و آنه حضرت به ابوطالب سپرده شده بود_فاطمه بنت اسد سلام الله علیها در حق پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم مادری می کرد و همیشه او را بر فرزندان خود مقدم می داشت و همه روزه از آن حضرت علامت نبوت را مشاهده می نمود و پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم آن حضرت را مادرخطاب می کرد.۷
همچنین بعد از رحلت حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها ،پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فاطمه زهرا سلام الله علیها را به فاطمه بنت اسدسلام الله علیها سپردند. ایشان برای آن حضرت مادری می کرد و در دامان عزت خود آن مستوره دو جهان را با جان ودل سرپرستی می کرد تا زمانی که از دنیا رفت.۸
آن حضرت در سال چهارم هجری در مدینه طیبه از دنیا رفت،و در بقیع مدفون شد. هنگامی که امیر المؤمنین علیه السلامخبر فوت والده اش را به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم دادند آن حضرت فرمودند"او مادر من بود". بعد عمامه و لباسش را داد که فاطمه سلام الله علیها را به آنها کفن کنند و خود حضرت بر جنازه آن حضرت نماز خواندند و چهل تکبیر بر جنازه گفت و فرمود:"چون چهل صف از ملائکه به جنازه اش نماز خواندند چهل تکبیر گفتم".بعد در قبر خوابیدند وهنگام دفن او را تلقین فرمودند و درباره او دعا کردند.۹
نور امیر المؤمنین علیه السلام در اصلاب پدران
حدیث ولادت امیر المؤمنین علیه السلام هم دلالتی برصلابت ایمان فاطمه بنت اسد سلام الله علیها مادر آن حضرت دارد.۱۰نوری که از عرش پروردگارآمده بود ،در انبیاء واوصیاء یکی بعد از دیگری منتقل شده تا به عبد المطلب علیه السلام رسید و بعد آن نور دو قسم شد. نوری در پیشانی مبارک عبدالله علیه السلام پدر بزرگوار پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم که آن نور بعدا به پیشانی آمنه سلام الله علیها و سپس در صورت مبارک خاتم الانبیاءصلی الله علیه و آله وسلم منتقل شد. نصف دیگر نور در پیشانی ابو طالب علیه السلام قرار گرفت.
خداوند به ابوطالب چند فرزند عطا فرمود:عقیل،طالب ،جعفر، فاخته یا ام هانی ،جمانه و علی امیر المؤمنین علیه السلام.هنگامی که خداوند علی علیه السلام رابه ابو طالب و فاطمه بنت اسد سلام الله علیهما داد،آن نور در صورت فاطمه بنت اسدسلام الله علیهادرخشندگی می کرد.
محل ولادت امیر المؤمنین علیه السلام
مکان ولادت امیر المؤمنین علیه السلام اشرف بقاع یعنی حرم است. اشرف اماکن حرم مسجد است ، و اشرف بقاع مسجد کعبه است. مولودی جز آن حضرت در آن مکان به دنیا نیامده است ، آن هم در سید روز جمعه، در ماه حرام و بیت الحرام!! ۱۱
امیر المؤمنین علیه السلام سه روز چشم مبارک را باز نکرد،تا او را خدمت پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم آوردند.آنجا بود که چشم باز کرد. آن حضرت فرمود :"او مرا مخصوص به نظر خود قرار داد و من او را مخصوص به علم خویش قرار دادم."۱۲سپس آن حضرت را در آغوش کشید و به منزل ابو طالب علیه السلام آورد.۱۳
پیشگویی از ولادت امیر المؤمنین علیه السلام ۱۴
جابر بن عبدالله انصاری می گوید: راهبی بود به نام "مثرم بن رعیب" که ۱۹۰سال عبادت کرده بود، ولی حاجتی از خدا نخواسته بود. روزی از خداوند خواست یکی از اولیائش را به او بنمایاند.خداوند متعال جناب ابوطالب علیه السلام را نزد او فرستاد وبعد از آن که راهب دانست این آقا چه کسی است،به آن حضرت بشارت داد که ای ابوطالب ،خداوند به تو پسری عنایت می فرماید که او ولی خداست و اسم شریف او علی است. هنگامی که او را درک کردی سلام مرا به او برسان و به او بگو که مثرم راهب ،اقرار میکند به وحدانیت خدا و به ولایت تو یا امیرالمؤمنین علیه السلام ، شهادت می دهد.
هنگام رفتن جناب ابوطالب علیه السلام خرما انگور و انار بهشتی میل فرمودند و به منزل آمدند. فاطمه بنت اسد سلام الله علیها بانوی حرم جناب ابوطالب علیه السلام هم خرمایی که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به آن حضرت داده بودند میل فرمود،و به ابوطالب علیه السلام هم دادند و آن حضرت هم میل فرمود پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرموده بودند:این خرما را کسی می خورد که مقر به توحید و نبوت من باشد.
بعد از آنکه پدر و مادر آن حضرت ، میوه های بهشتی را میل فرمودند وجود حضرت مولی الموحدین علی بن ابیطالب علیه السلام به وجود آمد .هنگامی که فاطمه بنت اسد سلام الله علیها حامل آن وجود شریف شد ،به زیبایی و نورانیتش افزوده شد.

انعقاد نطفه امیر المؤمنین علیه السلام ۱۵
هنگامی که وجود شریف آن حضرت در بطن فاطمه بنت اسد سلام الله علیها قرار گرفت در مکه زلزله شد ،و قریش بتها را به کوه ابو قیس آوردند،ولی زلزله بیشتر شد و بتها به رو افتادند. آنها به ابوطالب علیه السلام پناه بردند،و آن حضرت بالای کوه آمد و فرمود :"مردم در این شب اتفاق مهمی افتاده است . خداوند خلقی را آفریده که اگر از او اطاعت نکنید و اقرار به ولایت او ننمایید و شهادت به امامت او ندهید این زلزله ساکن نمی شود . پس به اطاعت ولایت و امامت اقرار کنید".سپس در حالی که اشک می ریخت دستان مبارک را بلند نمود و فرمود:"پروردگار من و آقای من ،تو را می خوانم به محمدیت پسندیده و علویت بلند مرتبه و به فاطمیت درخشنده و نورانی که بر سرزمین تهانه به رحمت و مهربانی خویش لطف به فرمایی".دیگران آمین گفتند دعا که تمام شد زلزله پایان یافت.عربها در زمان جاهلیت تا گرفتار می شدند این دعا را می خواندند و گرفتاری بر طرف می شد.
جعفر بن ابی طالب علیه السلام صدای آن حضرت را از شکم مادر شنید و بیهوش شد.همچنین فاطمه بنت اسد سلام الله علیها به قصد طواف گرد خانه خدا می رفت ،ولی ناگهان آن حضرت از داخل شکم دو پای خود را به شدت فشار می داد و نمی گذاشت مادرش به محلی که بتها نصب شده بودن نزدیک شود،و حال آنکه مادرش برای عبادت خانه خدا را طواف میکرد .زمانی دیگر ، بتها در مقابل آن فرزند به دنیا نیامده به صورت به زمین می افتادند.شیردرنده طائف در برابر ابوطالب علیه السلام تعظیم کرد. هنگامی که آن حضرت علت را جویا شد شیر گفت:شما پدر اسد الله و کمک محمد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلمخدا و مربی شیر خدا هستی.
مادر امیر المؤمنین علیه السلام در کعبه
شب جمعه سیزدهم رجب بانوی بزرگوار ابوطالب علیه السلام احساس درد کرد،ولی با قرائت نامی مخصوص احساس آرامش پیدا کرد.هنگامی که جناب ابوطالب علیه السلام خواست زنانی را برای کمک فاطمه بنت اسد سلام الله علیها بیاورد ، از گوشه خانه ندایی رسید : "ای ابوطالب صبر کن چرا که دست نجس نباید ولی خدا را لمس کند."
صبح هنگام فاطمه بنت اسدسلام الله علیها ندایی شنید :"ای فاطمه به خانه ما بیا". ابوطالبعلیه السلام و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلمآن حضرت را به مسجد الحرام آوردند. عباس بن عبد المطلب که به همراه جماعتی در مسجد نشسته بودند ، دیدند که فاطمه سلام الله علیها وارد مسجد الحرام شد و در مقابل کعبه ایستاد و نگاهی به سوی آسمان نمود و چنین فرمود:"پروردگارا،من به تو و به پیامبران و کتاب هایی که از جانب تو آمده اند ایمان دارم. من کلام جدم ابراهیم خلیل علیه السلام را تصدیق می کنم و او بوده که این خانه را بنا کرده است.تو را قسم میدهم واز تو می خواهم به حق کسی که این خانه را بنا کرد، و به حق فرزندی که در شکم من است و با من سخن می گوید و با گفتارش با من انس می گیرد، و من یقین دارم که یکی از آیات و نشانه های توست،که این ولادت را بر من آسان فرمایی".۱۶
ناگهان حاضرین در مسجد الحرام دیدند که دیوار پشت آن سمتی که در کعبه است شکافته شد و فاطمه بنت اسد سلام الله علیها داخل شد. هرچه کردند قفل در را باز کنند ممکن نشد ، دانستند که حکمت خداوند در کار است.۱۷
فاطمه بنت اسد سلام الله علیها می فرماید :هنگامی که داخل کعبه شدم دیدم حوا ،ساره، آسیه ، مادر موسی بن عمران و مریم مادر عیسی آمدند.آنان به من سلام کردند :"السلام علیک یا ولیة الله" و در مقابلم نشستند.
آنچه در ولادت خاتم الانبیاء صلی الله علیه واآله وسلم انجام دادند در ولادت علی بن ابیطالب علیه السلام نیز انجام دادند ،چه اینکه فاطمه بنت اسد سلام الله علیها در هنگام ولادت پیامبرصلی الله علیه واآله وسلمحضور داشت و به ابوطالب علیه السلام ماجرا را خبر داد.حضرت ابوطالب علیه السلام قبلا به او فرمود ه بود :"۳۰ سال صبر کن تا خدا مولودی به تو عنایت کند مثل خاتم الانبیاء مگر در نبوت که وصی و وزیر او خواهد شد."۱۸
روز ولادت امیر المؤمنین علیه السلام
روز جمعه علی بن ابی طالب علیه السلام مانند خورشید بر روی سنگ سرخ در گوشه راست کعبه طلوع فرمود.همین که قدم بر زمین کعبه نهاد ،به سجده افتاد و دستها را سوی آسمان بلند نمود و فرمود :"اشهد ان لااله الا الله ،اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علیا ولیُ محمد رسول الله ،بمحمد یختم الله النبوة و بی یختم الوصیةو انا امیر المؤمنین ":"شهادت می دهم که خدایی جز الله نیست و محمد صلی الله علیه و آله وسلم پیامبر خداوند است و علی وصی محمد صلی الله علیه و آله وسلم است.به محمد نبوت ختم می شود و به من وصایت کامل و تمام می شود و منم امیر المؤمنین "۱۹سپس فرمود:"جاء الق و زهق الباطل ":"حق آمد و باطل رفت".
در این هنگام که وجود سراپا جودش پای بر این عرصه خاکی نهاده بود، بتهایی که در کعبه بود به صورت به زمین افتادند و آسمان نورانی شد.شیطان فریاد بر آورد:"وای بر بتها و بت پرستان از این فرزند"!
سخنان امیر المؤمنین علیه السلام پس از ولادت
آنگاه سلام بر زنان بهشتی نمود و حال آنان را پرسید. بانوان بهشتی او را در آغوش گرفتند و حضرت با آنان تکلم فرمودند.هنگامی که حضرت حوا علیها السلام او را در آغوش گرفت،آن حضرت فرمود:"سلام بر تو ای مادر،حوا"!حوا علیها السلام پاسخ داد:سلام بر تو پسرم! علی بن ابی طالب علیه السلام .از حال حضرت آدم علیه السلام پرسید حوا علیها السلام پاسخ داد:غرق در نعمت های خداوند است و در جوار پروردگار متنعم است. در این هنگام که آن حضرت داخل کعبه بود ابوطالب علیه السلام در کوچه و بازار صدا می زد:بشارت باد شما را که ولی خدا ظاهر شده است، همان کسی که وصایت به او تمام وکامل می شود.۲۰
بعد از رفتن زنان بهشتی، پیامبران الهی حضرت آدم،حضرت نوح،حضرت ابراهیم ،حضرت موسی، حضرت عیسی علیهم السلام آمدند.امیر المؤمنین علیه السلام با دیدن آنان حرکتی نمود و تبسم فرمود و آن بزرگواران بر حضرتش سلام کردند:"سلام بر تو ای ولی خدا و خلیفه پیامبرخدا".
حضرت در جواب فرمود:"علیکم السلام و رحمة الله وبرکاته ".و جداگانه بر هریک سلام نمودند.آن بزرگواران یکی بعد از دیگری او را در آغوش گرفتند و بوسیدند و زبان به مدح او گشودند و رفتند .سپس ملائکه آمدند و او را به آسمانها بردند، و باز آوردند و بردند و هر بار کلماتی مخصوص در فضائل و مناقب حضرت می فرمودند.۲۱
فاطمه بنت اسد سلام الله علیها می فرماید :بار دوم در حالی آن حضرت را آوردند که او را در حریر سفید بهشتی پیچیده بودند و به من گفتند:"او را از چشم بینندگان حفظ کن که ولی رب العالمین است.بدان که وارد بهشت نمی شود مگر کسی که ولایت او را بپذیرد و امامت و ولایت او را تصدیق کند.خوشا به حال آنکه تابع اوست و وای بر کسی که از او رویگردان شود. مثل او چون کشتی نوح است .هر که به آن پیوست نجات می یابد و هر که از آن باز ماند غرق می شود وسقوط می کند."سپس در گوش او مطلبی گفتند که من نفهمیدم. بعد او را بوسیدند و برخاستند و بیرون رفتند و من ندانستم از کجا خارج شدند.۲۲
سه روز د رکعبه
فاطمه بنت اسدسلام الله علیها بعد از سه روز که مهمان الهی بود فرزند مبارک ومحترم خود را در آغوش گرفته آماده خروج از کعبه شد که هاتفی غیبی چنین ندا داد:"ای فاطمه ، نام این مولود را علی بگذار ، چرا که من خدای علی اعلی هستم.من نام او را از نام خود گرفته ام ، و او را ادب آموخته ام و امر خود را به او سپرده ام ،و او را بر غوامض علم خود آگاهی داده ام. او در خانه من به دنیا آمده است. او اول کسی است که برفراز خانه من اذان می گوید ، وبتها را می شکند ، و آنها را از بالای کعبه به صورت می اندازد. خوشا به حال کسی که او را دوست می دارد و از او اطاعت می کند و او را یاری می نماید.وای بر کسی که بغض او را دارد و از او سرپیچی می کند و او را خوار می نماید و حق او را انکار می نماید." ۲۳
در این سه روز در هر محفلی سخن از ولادت این مولود مبارک واستثنائی بود ، به خصوص باز نشدن قفل در کعبه ، شکافته شدن دیوار کعبه در روز و دیدن آن توسط کفار ، این مطلب را به صورت یک مسأله عمومی در آورده بود.
طلوع نور علی علیه السلام در آغوش پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم
صبح روز چهارم در مقابل دیدگان به انتظار نشسته ، ناگهان دیوار کعبه از مکان قبلی شکاف بر داشت به حدی که فاطمه بنت اسد علیها السلام با فرزند عزیزش از آنجا خارج شدند.مردم همه نگاه می کردند و قبل از سؤال کسی ، فاطمه بنت اسد علیها السلام از بعضی وقایع داخل خانه خبر داد و از عظمت آن مولود و غذاهای بهشتی و اینکه نام این حضرت به ندای آسمانی علی علیه السلام است.
ابوطالب علیه السلام و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم پیش آمدند و فاطمه بنت اسد با مولود پیش آمد.حضرت مولی الموحدین علی علیه السلام فرمودند:"السلام علیک یا ابه و رحمة الله وبرکاته". ابوطالب علیه السلام فرمود:"و علیک السلام یا بنی و رحمة الله و برکاته"و آنحضرت را در آغوش گرفت.۲۴چشمان مبارک به صورت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم باز کرد وتبسم فرمود و خود را حرکتی داد و فرمود:"السلام علیک و رحمة الله وبرکاته،مرا در آغوش بگیر".
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم پاسخ سلامش را داد و آن حضرت را در آغوش گرفت ،و بوسید و دست در دست او گذاشت. آنگاه امیر المؤمنین علیه السلام دست راست بر گوش نهاد و اذان و اقامه فرمود و به یگانگی خداوند عزوجل و نبوت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم شهادت داد.۲۵سپس از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم برای قرائت کتب آسمانی اجازه خواست. بعد از آنکه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم اجازه فرمود ، سینه را صاف کرد و آنچه در صحف حضرت آدم و نوح وابراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام بود قرائت فرمود. سپس شروع به قرائت قرآن نمود که هنوز نازل نشده بود.آن حضرت سوره مبارکه مؤمنون را آغاز کرد:"قد افلح المؤمنون....."سپس در حالی که آن حضرت در آغوش رسول اللهصلی الله علیه وآله وسلم بود به خانه ابوطالب علیه السلام بازگشتند.۲۶
فاطمه بنت اسد علیها السلام می فرماید: هنگامی که از کعبه خارج شدم و فرزند را نزد پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم گذاشتم،آن حضرت با زبان مبارک دهان علی علیه السلام را باز کردند و او را با آب دهان مبارک تحنیک کردند و اذان در گوش راست و چپ آن حضرت گفت و فرمودند:"این مولودی است که بر فطرت به دنیا آمده است."۲۷
در روز سوم ولادت حضرت یا روز سوم خروج از کعبه و در بعضی از اقوال دهم ذی الحجه ، حضرت ابوطالب علیه السلام ولیمه مفصلی داد و فرمود:"بیا یید برای ولیمه علی بن ابی طالب و قبلا هفت بار کعبه را طواف کنید و بعد بر فرزندم علی علیه السلام سلام کنید".۲۸
کودکی حضرت علی علیه السلام با پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم
امیر المؤمنین علیه السلامدرباره دوران کودکی خود و همراه بودن با پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم چنین می فرمایند:به هنگام کودکی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم مرا به دامان می گرفت ، و به سینه می چسباند .غذا را می جوید و به دهانم می گذارد. از بوی خوش خویش به مشام جانم می بویانید.او در گفتارم دروغ و در کردارم اشتباه ونادانی نیافت . خداوند پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را از هنگام شیرخوارگی با بزرگترین فرشتگان همراه کرد ، تا شبانه روز او را در راه بزرگواری ها و نیکی های جهان رهنمون باشد.من نیز از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم پیروی می کردم،چنانچه کودک شیر خواری از مادر فرمان می برد و از کردارهای او پیروی می کند. هر سال به کوه حرا می رفت، و در این هنگام هیچ کس جز من او را نمی دید.۲۹

۱/ارشاد مفید :ج۱ص۵/اعلام الوری :ج۱ص۳۰۶/تهذیب شیخ طوسی :ج۶ص۱۹/مصباح کفعمی :ج۲ص۵۹۹/بحار الانوار :ج۹۷ص۳۸۳/مستدرک حاکم :ج۳ص۱۸۰/مناقب خوارزمی:ص۱۲-۱۳//اسد الغابة:ج۵ص۵۱۷/مصباح المتهجد:ص۷۴۱-۷۵۴/کشف الغمة:ج۱ص۵۹/مناقب ابن شهر آشوب:ج۳ص۳۵۳/زاد المعاد:ص۲۱/
۲/حاکم در مستدرک می گوید:اخبار متواتر است در ایکه فاطمه بنت اسد سلام الله علیها حضرت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام را در داخل کعبه به دنیا آورده است:ج۳ص۴۸۳/
احمد بن عبد الرحیم دهلوی مشهور به شاه ولی الله (پدر عبد العزیز دهلوی که کتاب التحفة الاثنی عشریة را نوشته است)در گتاب "ازالة الخفاء"می گوید:
اخبار متواتر در اینکه فاطمه بنت اسد سلام الله علیها امیر المؤمنین علیه السلام را در داخل کعبه در روز جمعه ۱۳ رجب ۳۰ سال بعد از عام الفیل به دنیا آورده است، وکسی قبل از آن حضرت و بعد از آن حضرت در آن مکان به دنیا نیامده است.الغدیر :ج۶ص۲۲/زاد المعاد:ص۲۱/
کلمات بزرگان شیعه در این باب زیاد تر از آن است که در این مختصر ذکر شود.به جلد ۶ الغدیر تحت عنوان "ولادة امیر المؤمنین علیه السلام فی الکعبهة"مراجعه شود.
مدارکی از کتب اهل خلاف که دلالت دارد ولادت امیر المؤمنین علیه السلام در داخل کعبه بوده است:کتاب الحسین علیه السلام :ج۱ص۱۶/مروج الذهب:ج۲ص۲/تذکره خواص الامة:ص۷/الفصول المهمة:ص۱۴/السیرة النبویة :ج۱ص۱۵۰/مطالب السؤل:ص۱۱/محاضرة الأوائل:ص۱۲۰/نزهة المجالس:ج۲ص۲۰۴/نور الابصار:ص۷۶/کفایة الطالب:ص.۳۷/
۳/ مناقب ابن شهر آشوب:ج۳ص۳۱۹/
۴/ مناقب ابن شهر آشوب:ج۳ص۳۲۱/
۵/ مناقب ابن شهر آشوب:ج۳ص۳۱۹
۶/مختصری از احوال حضرت ابوطالب علیه السلام در ۲۶ رجب ذکر می شود.
۷/منتخب التواریخ :ص۱۱۳/
۸/تلخیص از ریاحین الشریعه:ج۳ص۳،۴،۵،۶/
۹/ منتخب التواریخ :ص۱۱۳ .اعلام الوری:ج۱ص۳۰۶/
۱۰/ ریاحین الشریعه:ج۳ص ۶-۷/
۱۱/مناقب ابن شهر آشوب:ج۲ص۲۰۰/
۱۲/ مناقب ابن شهر آشوب:ج۲ص۲۰۴-۲۰۵/
۱۳/کشف الغمة:ج۱ص۵۹/
۱۴/مناقب:ج۲ص۱۹۲-۱۹۳،۱۹۷/روضة الواعظین:ج۱ص۷۸/
۱۵// مناقب ابن شهر آشوب:ج۲ص۱۹۶-.۱۹۷روضة الواعظین:ج۱ص۷۸/ بحار الانوار:ج۳۵ص۱۱/
۱۶/مناقب ابن شهر آشوب:ج۲ص۱۹۸_۱۹۹/ امالی شیخ طوسی:ص۷۰۶/بحار الانوار:ج۳۵ص۸-۳۶/ آفتاب کعبه:ص۴۵/
۱۷//اعلام الوری:ج۱ص۳۰۶/ارشاد:ج۱ص۵/
۱۸/بحار الانوار:ج۳۵ص۶/روضة الواعظین:ج۱ص۸۱/
۱۹/مناقب:ج۲ص۱۹۸/
۲۰/روضة الواعظین:ج۱ص۸۱/مناقب:ج۲ص۱۹۸/بحار الانوار:ج۳۵ص۱۳/
۲۱/علی علیه السلام ولید الکعبه:ص۳۲/
۲۲/علی علیه السلام ولید الکعبه:ص۳۲/
۲۳/بحار الانوار:ج۳۵ص۹-۳۷/
۲۴/مناقب:ج۲ص۱۹۸/
۲۵/بحار الانوار:ج۳۵ص۲۲/مناقب:ج۲ص.۱۹۸/
۲۶/بحار الانوار:ج۳۵ص۱۸/مناقب:ج۲ص.۱۷۲کشف الغمةج ۱ص۵۹/
۲۷/مناقب ج ۲ص۱۹۹/
۲۸/مناقب ج ۲ص۱۹۹/
۲۹/قسمت های آخر خطبه ۲۳۴/نهج البلاغه فیض الاسلام:ص۸۰۲/
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 18:3 - شنبه دوازدهم تیر 1389
بسمه تعالی
مناسبت های روز دوازدهم ماه رجب
۱/ مرگ معاویه
در این روز در سال ۶۰ ه معاویة بن ابی سفیان لعنة الله علیه در سن ۷۸ سالگی در شام به درکات جهنم شتافت. روز شادی اهل ایمان و حزن و اندوه اهل کفر و طغیان است. و روزه این روز به جهت شکر الهی بر هلاکت معاویه مستحب است.۱
نسب معاویه
کلبی نسابه و ابن روز بهان که از ثقات نزد علمای اهل سنت هستند، نقل کرده اند که معاویه فرزند چهار نفر بوده :عماره ،مسافر ، ابوسفیان ومردی که اسم او را نمی برند. راغب اصفهانی در محاضرات و ابن ابی الحدید از ربیع الابرار زمخشری نقل می کنند که معاویه را به چهار کس نسبت می دادند: مسافر بن ابی عمرو ، عمارة بن ولید بن مغیرة،عباس و صباح که مغنی عمارة بن ولید بود . مادرمعاویه هند با صباح_ که جوان خوش رویی بود و کارگر ابوسفیان بود_الفتی تمام داشت! اما به ظاهر او را معاویة بن ابی سفیان بن حرب می گویند.۲
باطنش کور تر از چشمش بود ونهایت عداوت ودشمنی با پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم را داشت. ابوسفیان مردی زشت وکوتاه قد بود ، ویک چشم او در طائف وچشم دیگرش در یرموک کور شده بود۳/ابوسفیان در هر جنگ و فتنه ای که بر علیه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به وجود می آمد دخالت داشت ودر سال فتح مکه از ترس اسلام آورد و با نفاق زندگی کرد تا در سن ۸۲ سالگی در سال ۳۰ ه به درک رفت.
مخفی نماند که حمامه یکی از جدات معاویه است که در بازار المجاز صاحب پرچم ومشهور بود! و از اینجا نسب ابوسفیان هم معلوم می شود. مادر معاویه هند است که ذوات الاعلام است و میل فروانی به غلامان سیاه داشت و از توضیح حال پدر معاویه وضع مادر او هند روشن می شود.۴
محدث قمی رحمه الله می فرماید:پیامبرصلی الله علیه وآله و سلم در فتح مکه ریختن خون معاویه را مباح شمردند، به اصرار و شفاعت عباس پنج سال قبل از شهادت پیامبرصلی الله علیه وآله و سلم اسلام آورد.۵
حکومت معاویه درشام
یزید بن ابی سفیان از طرف ابوبکر با لشکر مسلمین به طرف شام رفت، معاویه هم همراه آنان بود یزید درشام مرد و ابابکر ولایت شامات را به معاویه واگذار کرد و به این حال بود تا زمان خلافت امیر المؤمنین علیه السلام که طغیان معاویه علیه آن حضرت شروع شد.پس اساس ظلم های معاویه راهم ابوبکر بنا نهاد.
معاویه در سال ۴۵ه برای پسرش یزید بیعت گرفت.او اول کسی بود که دشنام بر امیر المؤمنین علیه السلام را ترویج کرد و در آخر نماز جمعه لعن وجسارت بر امیر المؤمنین علیه السلام می کرد. او دستور داد در تمام شهر ها این لعن انجام شود و تا زمان عمر بن عبدالعزیز ادامه داشت تا اینکه او لعن بر آن حضرت را منع کرد.۶
دشمنی معاویه با امیر المؤمنین علیه السلام
معاویه به صحابه و تابعین دستور داد تا حدیث در مذمت امیر المؤمنین علیه السلام جعل کنند،و عده زیادی از محبین و ارادتمندان آن حضرت را شهید کرد مانند جناب مالک اشتر نخعی که در قلزم مصر به سم شهید شد . ۷امام مجتبی علیه السلام را به دست جعده عیال آن حضرت مسموما شهید کرد.
معاویه مردی خوش گذراان و پر خور بود،به حدی که از کثرت خوردن می گفت:"خسته شدم ولی سیر نشدم"،و این به خاطر نفرین حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم درباره او بود . او در نفاق و عوام فریبی تجربه به سزایی داشت. محدث قمی رحمة الله علیه نقل می کند که دویست خبر از طرق معتمده اهل سنت در مذمت معاویه نقل شده است.
خبر مرگ معاویه
آخر الامر معاویه در مسیر مکه به شام بیمار شد ، به حدی که می لرزید و دهان او بسته نمی شد، تا وارد شام شد و در آنجا جان به مالک دوزخ داد و رهین اعمال خویش گردید. هنگام مرگ سن او را ۷۵ یا ۸۲ یا ۹۲ سال نقل کرده اند.
جنایات او زیاده از آن است که در این مختصر بگنجد ولی در هنگام مرگ به یکی از خواص خود گفت:چند گناه بزرگ کرده ام:حق علی بن ابیطالب را غصب کردم ،حسن بن علی را با فریب دادن جعده به شهادت رساندم،و یزید را به جانشینی خود انتخاب کردم ،و حجر بن عدی و اصحاب او را به شهادت رساندم.۸
در مرگ معاویه بعضی فقط ماه را ذکر کرده اند ۹ و بعضی ۴ رجب ۱۰ و برخی ۲۲ رجب را ذکر نموده اند.۱۱ و ۱۲رجب و ۱۵ رجب هم نقل شده است که این ۳ قول به یکدیگر نزدیک ترند.۱۲
۲/ورود امیر المؤمنین علیه السلام به کوفه
در این روزدر سال ۳۶ه امیر المؤمنین علیه السلام بعد از واقعه جمل وارد کوفه شدند و آن شهر را به عنوان مقر حکومت انتخاب نمودند، و اولین خطبه شهر کوفه در این روز ایراد فرمودند.۱۳
۱/مسار الشیعه:ص۳۴/ فیض العلام:ص۳۱۶/
۲/تتمة المنتهی :ص۵۲،۵۰،۴۸،۴۷/منتخب التواریخ:ص۴۴۸-۴۴۹/ وقایع الیام :جرجب ،ص۱۷۴/
۳/ اسد الغابة: ج۳ص۱۳/
۴/ آخر روز ذی الحجه روز مرگ هند است که احوال او در آنجا ذکر شده است.
۵/ تتمة المنتهی :ص۴۷/ احقاق الحق:ص۲۶۵/ التعجب:ص۱۰۶/ نهج الحق و کشف الصدق:ص۳۱۰/
۶/بحار الانوار:ج۳۳ص۲۱۴/
۷/مراقد المعارف:ج۲ص۳۲۲/
۸/منتخب التواریخ:ص۴۴۹/ وقایع الایام:ج رجب،ص۱۷۳/
۹الدرجات الرفیعة:ص۴۲۳/ تاریخ الخلفاء:ص۱۹۸/
۱۰/تاریخ بغداد:ج۱ص۲۰۰/
۱۱/ زاد المعاد:ص۳۵/ تقویم المحسنین :ص۱۸/ فیض العلام:ص۳۱۶/
۱۲/ زاد المعاد:ص۳۵/مصباح کفعمی:ج۲ص۵۹۸/ فیض العلام:ص۳۱۶//تتمة المنتهی :ص۵۲،۵۱،۵۰،۴۸،۴۷/منتخب التواریخ:ص-۴۴۹-۴۴۸/ وقایع الایام:ج رجب،ص.۱۷۴/
۱۳/وقایع الایام:ج ۱،ص.۱۷۸-۱۱۸/قلائد النحور:ج رجب،ص۱۰۴/ بحار النوار:ج۳۲ص۳۵۲/
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 17:48 - شنبه دوازدهم تیر 1389
بسمه تعالی

۱/ ولادت امام جواد علیه السلام
حضرت جواد الائمه علیه السلام بنابر مشهور در دهم ماه رجب سال ۱۹۵ه به دنیا آمده اند.۱اقوال دیگر در ولادت آن حضرت چنین است:۱۷ ماه رمضان ،۱۵ ماه رمضان ۲،آخر ذی القعده .به قولی هم در ۱۳ رجب ولادت آن حضرت واقع شده است.۳
پدر بزرگوار آن حضرت امام رضا علیه السلام ، ومادر آن حضرت جناب سبیکه یا دره است که که حضرت رضا علیه السلام نام ایشان را "خیزران "نهادند.۴
نام آن حضرت محمد، و کنیه ایشان ابوجعفر و مشهورترین القاب آن حضرت تقی و جواد است. حضرت رضا علیه السلام آن حضرت را با کنیه یاد می کردند، و می فرمودند:ابو جعفر به من نامه نوشته است "،و نامه هایی که از آن حضرت می رسید در نهایت جلالت و زیبایی بود، و هنگامی که امام علیه السلام می خواستند نامه برای امام جواد علیه السلام بنوسیند آن حضرت را به بزرگی و احترام مورد خطاب قرار می دادند.۵
یک روز در ایام کودکی حضرت جواد علیه السلام آن حضرت را نزد پدر بزرگوارش امام رضا علیه السلام آوردند. آن حضرت فرمودند:"این مولودی است که برای شیعه مبارکتر از او به دنیا نیامده است."۶چرا که چهل سال وچند ماه از سن امام رضا علیه السلام گذشته بود و آن حضرت هنوز اولادی نداشتند، بعضی از شیعیان در امر امامت نگران بودند ، هنگامی که خداوند جواد الائمه علیه السلام را به مولایمان حضرت رضا علیه السلام داد، نگرانی وشک و تردید مردم برطرف شد.
آن حضرت شش فرزند داشت: ابوالحسن حضرت هادی علیه السلام ابوطالب جناب یزید ، ابو جعفر جناب موسی مبرقع ،حکیمه خاتون ، خدیجه خاتون،ام کلثوم.۷

۲/ولادت حضرت علی اصغر علیه السلام
ولادت با سعادت حضرت باب الحوائج علی اصغر علیه السلام در این روز واقع شده است. ۸با در نظر گرفتن اینکه آن حضرت در شش ماهگی در روز عاشورا در کربلا به شهادت رسید، ولادت آن حضرت مطابق این روز می شود. بعضی هم ولادت حضرت را در روز ۸یا ۹ ثبت کرده اند.
نام شریف آن حضرت عبدالله مشهور به علی اصغر است. لقب شریفش باب الحوئج ،رضیع ، مذبوح من الاذن الی الاذن است. پدر بزرگوارش امام حسین علیه السلام ، ومادر والا مقامش حضرت رباب دختر امرء القیس کلبی است.
قاتل آن حضرت ، حرملة بن کاهل اسدی ملعون است که قلب امام حسین علیه السلام و اهل بیت و شیعیان،بلکه هر شنونده این مصیبت را سوزاند.

۱/ اعلام الوری :ج۲ ص۹۱/ مناقب ابن شهرآشوب :ج۴ ص۳۷۹/زاد المعاد:ص۲۰/فیض العلام:ص۲۲۹/مصباح کفعمی :ج۲ ص۵۵۹/ مصباح المهتجد:ص۷۴۱/ بحار النوار :ج۵۰ ص ۷-۱۴/
۲/تقویم المحسنین:ص۱۱/
۳/زاد المعاد:ص۲۱مصباح المهتجد:ص۷۵۴/
۴/ اعلام الوری :ج۲ ص۹۱/بحار النوار :ج۵۰ ص ۷/
۵//عیون اخبار الرضا علیه السلام:ج۲ص۲۴۰/
۶/ انوار البهیة:ص۱۲۵/ کافی :ج۱ص۳۲۱/ارشاد:ج۲ص۲۷۹/
۷/تاریخ سامرائ :ج۳ص۳۰۲/ ۸/ تقویم الائمه علیهم السلام:ص۷۳-۷۸/سحاب رحمت:ص۵۳۵/
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 17:43 - شنبه دوازدهم تیر 1389
|
بسمه تعالی
|
۱/ شهادت امام هادی علیه السلام
شهادت امام علی النقی علیه السلام در سال ۲۵۴ه بنابر مشهور در سن ۴۱ سالگی بوده است.۱مرحوم کلینی شهادت آن حضرت را در ۲۶جمادی الاخر نقل فرموده است.۲ مشهور این است که آن حضرت ۶یا ۸ سال و۵ ماه داشت که پدر بزرگوار ایشان جواد الائمه علیه السلام به شهادت رسیدند، وآن حضرت به شهادت رسیدند،و آن حضرت به منصب کبرای امامت و خلافت عظمی رسیدند،و مدت امامت آن وجود شریف ۳۳ سال بود.۳
ایام حیات امام هادی علیه السلام مصادف بود با خلافت بناحق مأمون ، معتصم، واثق،متوکل ، منتصر، مستعین،معتز لعنتةالله علیهم؛ و آخر الامر معتز آن حضرت را با زهر شهید کرد.
مدت عمر مبارک آن حضرت ۴۱ سال و چند ماه بود۱۳/۴سال در مدینه اقامت فرمودند وبقیه ایام امامت خویش را به اجبار متوکل در سامرا بودند. حاکم مدینه به متوکل نوشت که اگر تو را به مکه و مدینه حاجتی است علی بن محمد علیه السلام را از این دیار بیرون ببر که همه را مطیع خود ساخته است . در مدینه اسباب اذیت و اضرار به آن حضرت را به دستور متوکل زیاد کردند،تا زمانی که آن حضرت را به سامرا بردند جسارت ها کردند ، تا اینکه معتز آن حضرت را شهید کرد.
امام عسکری علیه السلام غسل و کفن و نماز آن حضرت را انجام دادند، وبعدا در ظاهر این امورات توسط دیگران انجام شد و ایشان را در منزل خود در مکان فعلی حرم مطهر دفن نمودند.
۱/ توضیح المقاصد:ص۱۶/فیض العلام:ص۲۹۷/مسار الشیعه:ص۳۴/ قلائد النحور: ج رجب،ص۲۲/بحار الانوار:جلد۵۰ ص ۱۱۷-۱۹۲،ج۹۹ص۵۹۶/مصباح کفعمی:ج۲ص۵۸۹۹ومصباح المنتهجد:ص۷۴۱/
۲/اصول کافی:ج۲ ص۵۵۱/کشف الغمة:ج۲ ص۳۵۷/
۳/ارشاد:ج۲ ص۲۹۷/
۴/ارشاد:ج۲ ص ۲۹۷/
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 17:37 - شنبه دوازدهم تیر 1389
بسمه تعالی


۱/زیارت امام حسین علیه السلام
در شب وروز اول این ماه زیارت مولانا الشهید ابی عبدالله الحسین علیه السلام مستحب است. ۱ازحضرت صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند:"کسی که امام حسین علیه السلام را در روز اول رجب زیارت کند ،خداوند متعال گناهان او را می بخشد ."اگر برای کسی زیارت آن حضرت ممکن نباشد ، مشاهد مشرفه دیگر معصومین را زیارت کند و اگر این هم برایش ممکن نبود با سلام از راه دور به طرف آن قبور شریف اظهار ارادت نماید.۲

۲/ ولادت امام باقر علیه السلام
حضرت امام محمد بن علی باقر العلوم علیه السلام در روز جمعه اول رجب سال ۵۷ ه در مدینه متولد شدند .۳ولادت آن حضرت روزهای سوم و ششم صفر وپنجم وبیست ودوم رجب هم ذکر شده است.
نام مبارک آن حضرت محمد، کنیه ایشان ابو جعفر و القاب آن حضرت باقر العلوم الشاکر الله ، هادی، امین و شبیه است، و لقب اخیر به خاطر شباهت آن حضرت به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم است.۴
پدر بزرگوارش حضرت امام زین العابدین علی بن الحسین علیه السلام و مادر آ ن حضرت ام عبدالله فاطمه دختر امام مجتبی علیه السلام است .۵امام باقر علیه السلام اولین علوی است که از پدر ومادر نسب شریفش به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و امیر المؤمنین و حضرت زهرا علیهما السلام می رسد.
امام صادق علیه السلام درباره ام عبدالله می فرمایند:"از زنهای با ایمان وپرهیزکار و نیکو کار بود."۶در روایت دیگر امام صادق علیه السلام می فرمایند::"در میان فرزندان امام حسن علیه السلام مثل او نبود."در عظمت و شرافت این بانو همین بس که با حضرت سید الساجدین علی بن الحسین و باقر العلوم علیهما السلام در وا قعه کربلا حضور داشت و همراه آن بزرگواران و زینب کبری ودیگر اهل بیت علیهم السلام به اسارت رفت و وقایع کوفه وشام را دید.
۱/ توضیح المقاصد:ص۶/ فیض العلام:ص ۲۹۳/
۲/مسار الشیعه:ص۳۴/
۳/ مصباح کفعمی:ج۲ص۵۵۹/زادالمعاد:ص۲۰ . مصباح المتهجد شیخ طوسی:ص۷۳۷ . فیض العلام :ص۲۹۴ . مناقب ابن شهر آشوب:ج۴ص۲۲۷/اعلام الوری:ج۱ ص۴۹۸/ مسارالشیعه :ص۳۳/ قلائد النحور:ج رجب ،ص۴/ بحار الانوار:ج۴۶ص۲۱۲/
۴/مناقب ابن شهرآشوب:ج۴ص۲۲۷/
۵/مصباح کفعمی :ج۲ص۵۹۹/زاد المعاد:ص۲۰/ مصباح المتهجد شیخ طوسی :ص۷۳۷/فیض العلام:ص۲۹۴/مناقب ابن شهر آشوب :ج۴ص ۲۲۷/
۶/ تواریخ النبی و الآل علیهم السلام تستری :ص۴۷/

مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 17:25 - شنبه دوازدهم تیر 1389
بسمه تعالی
فضیلــت مـاه رجــــب

گرچه همه زمان ها مخلوق خداست لیکن برخى از آنها از شرافت و ویژگى خاصى برخوردار است. درست است که همه ماه هاى سال، پرتوى از قدرت جهان آفرین است; امّا سه ماه رجب، شعبان و رمضان، داراى امتیاز و برجستگى ویژه اى هستند. در عصر جاهلیت، مردم ماه رجب را گرامى مى داشتند.
پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله)مى فرماید: رجب، «شهرالله الأصمّ» است; و بدان سبب آن را «اصمّ» نامیدند که هیچ ماهى به پایه عظمت آن نمى رسد; مردم زمان جاهلیت به رجب حرمت مى نهادند و آنگاه که اسلام درخشیدن گرفت، بر حرمت آن افزود. بدانید که رجب، ماه خدا شعبان، ماه من و رمضان، ماه امت من است پس هرکس یک روز از رجب را روزه بدارد، مستحقّ رضوان الهى گردد و روزه اش غضب الهى را خاموش کند و خداوند درى از درهاى جهنّم را بر او ببندد. اگر کسى به اندازه تمام زمین طلا انفاق کند، برتر از روزه یک روز آن نخواهد بود... هرگاه شب شود، دعایش مستجاب خواهد بود: یا در دنیابه او عطا خواهد شد و یا براى آخرت او ذخیره مى شود... حضرت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سپس ثواب دو، سه، چهار، پنج، تا سى روز، روزه ماه رجب را تک تک با توضیح کامل بیان فرمود.
در همین زمینه امام کاظم(علیه السلام) مى فرماید: رجب، نام نهرى در بهشت است که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر است; بنابراین هرکس یک روز از ماه رجب را روزه بدارد، خداوند از آن نهر به او خواهد نوشاند.همچنین آن حضرت در روایت دیگرى مى فرماید: رجب، ماه عظیمى است که خداوند، اعمال نیک را در آن چند برابر مى فرماید و گناهان را در آن محو مى کند. پس هرکس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، به اندازه مسیر یک سال از جهنّم دور و هرکس سه روز از آن ماه را روزه بدارد، بهشت بر او واجب مى شود.اسوه اهل معرفت و عبادت، مرحوم سیدبن طاوس در مورد افرادى که قبل از اسلام در دوره جاهلیت، مورد ظلم و ستم دیگران قرار گرفتند اما به انتظار ماه رجب نشستند و در آن ماه پربرکت، خداى را بخواندند و حضرت حق، دعایشان را مستجاب فرمود و بلا و گرفتارى را از آنها بگرداند، چند داستان نقل کرده است که ما یکى از آن ها را در اینجا مى آوریم: شخصى، گذارش به مردى افتاد که نابینا، بیمار و خانه نشین شده بود. او از دیگران پرسید: چرا این بیمار گرفتار، از خداى متعال عافیت نمى خواهد؟ به او پاسخ دادند آیا او را نمى شناسى؟ او به نفرین شخصى به نام «عیاض» گرفتار شده است.
او گفت: عیاض را فراخوانید تا ماجراى این مرد نابینا را براى ما بازگوید. وقتى عیاض آمد به او گفت: داستان پسران «ضیعا» را که این مرد از جمع آنهاست براى ما بگو; عیاض گفت: این داستان از داستان هاى دوره جاهلیت است; و من دوست ندارم پس از آمدن اسلام، دیگر آن را بازگویم. آن شخص گفت: شایسته است که آن را براى ما بازگویى. عیاض گفت: پسران ضیعا، ده نفر بودند و خواهرى داشتند که همسر من بود. آنان با من درگیر شدند و همسرم را از من جدا کردند. من هرچه آنان را به خداوند سوگند دادم و احترام خویشى و قرابت را یادآورى کردم، فایده اى نبخشید. من صبر کردم تا ماه رجب، این ماه محترم الهى فرا رسید و آنگاه دست به دعا برداشتم و با حال خستگى و درماندگى خداى را بخواندم و تقاضا کردم که همه شان نابود و یکى شان نابینا و زمین گیر شود. خداى متعال دعایم را مستجاب فرمود و همه شان نابود شدند
جز این مرد، که نابینا و خانه نشین شده است.
بارى در کرامت و فضیلت این ماه، حضرت امام صادق(علیه السلام) نیز مى فرماید: آن گاه که قیامت برپا شود، منادى الهى فریاد زند: «أین الرجبیّون؟»; کجایند آنانکه ماه رجب را گرامى داشتند و از آن، بهره ها بردند؟ از آن انبوه جمعیت، گروهى برخیزند که نور جمالشان محشر را روشن کند. بر سر آنان تاج هاى شاهى که مرصّع به درّ و یاقوت است، قرار دارد و در طرف راست هرنفر از آنان هزار فرشته، در سمت چپ نیز هزار فرشته به او کرامت و تعظیم الهى را تبریک گویند. از جانب الهى ندا آید: بندگان و کنیزانم، به عزت و جلالم سوگند، شما را جاى و مقام گرامى و عطایاى فراوان دهم و شما را در جایى جاى دهم که از زیر آن نهرها جارى است و شما در آن جاوید خواهید بود زیرا شما داوطلبانه براى من در ماهى که من بزرگش داشتم روزه گرفتید. سپس، خطاب به فرشتگان فرماید: فرشتگان من! بندگان و کنیزان را به بهشت داخل کنید. در اینجا حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: این پاداش، براى کسى است که گرچه یک روز از اول یا وسط یا آخر ماه رجب را روزه بدارد.
پیامبر گرامى ما در بیان عظمت و اهمیت ماه رجب مى فرماید: خداى متعال، در آسمان هفتم، فرشته اى به نام «داعى» قرار داده است. هرگاه ماه رجب فرا رسد، آن فرشته دعوت کننده، هرشب تا به صبح گوید: خوشا به حال کسانى که به ذکر الهى مشغولند; خوشا به حال کسانى که با میل و رغبت تمام، رو به سوى درگاه خدا آرند. و خداوند مى فرماید: من همنشین کسى هستم که با من همنشین باشد، و مطیع کسى هستم که فرمان مرا ببرد و آمرزنده ام کسى را که از من طلب آمرزش کند. این ماه رجب ماه من، بنده هم بنده من، و رحمت هم از آن من است; هرکس مرا در این ماه بخواند، پاسخ مثبت دهم; و هرکس از من چیزى بخواهد، به او عطا کنم; و هرکس از من هدایت جوید، هدایتش کنم.
من این ماه را وسیله ارتباط بین خود و بندگانم قرار داده ام پس هرکس به آن چنگ زند، به من مى رسد.
گرچه تمام ماه رجب، نزد خداوند و اولیاء گرامیش عزیز و ارجمند است لیکن برخى از اوقات آن، فضیلت ویژه اى دارد; مثلا اوّلین شب جمعه ماه رجب، داراى امتیازى بزرگ است. پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: از اولین شب جمعه ماه رجب غافل نشوید; فرشتگان آن را «لیلة الرغائب» مى نامند. چرا که وقتى یک سوم از شب گذشت، هیچ فرشته اى نیست مگر اینکه در کنار کعبه مشرفه آید; آنگاه خداوند نظر مرحمت به آنان کند و فرماید: فرشتگانم! هرچه خواهید از من بخواهید. فرشتگان گویند: بارالها حاجت و خواسته ما آن است که روزه داران ماه رجب را بیامرزى; خداوند متعال فرماید: آمرزیدم.
یکى از کارهاى مهم و شایسته در ماه رجب، کمک به مستمندان است. امام صادق(علیه السلام) از پدران گرامیش از امام على(علیه السلام) نقل مى کند که آن حضرت فرمود:...هرکس به خاطر خدا در ماه رجب صدقه بدهد، خداوند وى را آنچنان اکرام فرماید که نه چشمى دیده و نه گوشى شنیده و نه بر قلب انسانى خطور کرده باشد.

مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 17:13 - شنبه دوازدهم تیر 1389

مناسبت های ماه جمادی الثانی
اول جماد ی الثانی(۱۶خرداد)
روزجهانی محیط زیست
سوم جمادالثانی(۱۸خرداد)
شهادت حضرت زهرا”س″(روایت۹۵روز)-۱۱ه ق
چهارم جمادی الثانی(۱۹خرداد)
هلاکت هارون الرشید درطوس(۱۹۳ه ق)
استیضاح دولت مستوفی الممالک توسط سید حسن مدرس(۱۳۰۲ه ش)
پنجم جمادی الثانی(۲۰خرداد)
شهادت آیت الله سعیدی بدست ماموران ستم شاهی(۱۳۴۹)
ششم جمادی الثانی(۲۱خرداد)
روز جهانی صنایع دستی
دهم جمادی الثانی(۲۵خرداد)
روز گل وگیاه
یازدهم جمادی الثانی(۲۶خرداد)
شهادت سربازان دلیر اسلام:بخارائی_امانی_صفار هرندی_نیک نژاد(۱۳۴۴ه ش)
دوازدهم جمادی الثانی(۲۷خرداد)
حرکت پیامبربه همراه ۴۰۰ نفر از لشگریان خود ازمدینه به سوی خیبر(۷ ه ق)
روز جهادکشاورزی (تشکیل جهادسازندگی به فرمان امام”ره”(۱۳۵۸ه ش)
کشته شدن نادر شاه در نزدیکی قوچان(۱۱۶۱ه ق)
سیزدهم جمادی الثانی(۲۸خرداد)
وفات حضرت ام البنین”س″(۶۴ه ق)- روزجهانی بیابان زدائی
چهاردهم جمادای الثانی(۲۹خرداد)
درگذشت دکترعلی شریعتی(۱۳۵۶ه ش)
پانزدهم جمادی الثانی(۳۰خرداد)
انفجاربمب در حرم امام رضا”ع″به دست ایادی امریکا(۱۳۷۳ه ش)
شانزدهم جمادی الثانی(۳۱خرداد)
شهادت دکترمصطفی چمران(۱۳۶۰ه ش)
صدور رای مجلس شورای اسلامی به عدم کفایت سیاسی بنی صدر(۱۳۶۰ه ش)
هفدهم جمادی الثانی(۱تیر)
سالروز صدور فرمان امام”ره”مبنی برتاسیس سازمان تبلیغات اسلامی(۱۳۶۰ه ش)- روزتبلیغ واطلاع رسانی
روزاصناف-عزل بنی صدر از ریاست جمهوری به حکم امام”ره(۱۳۶۰ه ش)
هجدهم جمادی الثانی(۲تیر)
درگذشت شیخ مرتضی انصاری(۱۲۱۸ه ق)
بیستم جمادی الثانی(۴تیر)
ولادت حضرت زهرا”س″(هشتم قبل هجرت)- تولد امام خمینی “ره”(۱۳۲۰ه ق)- روز زن
بیست ودوم جمادی الثانی(۶تیر)
سوء قصدنافرجام به مقام معظم رهبری درمسجدابوذر(۱۳۶۰ه ش)- روزجهانی مبارزه با مواد مخدر
بیست وسوم جمادی الثانی(۷تیر)
شهادت مظلومانه آیت الله دکتربهشتی و۷۲تن ازیاران امام”ره”با انفجاربمب بدست منافقین دردفترمرکزی حزب جمهوری اسلامی(۱۳۶۰ه ش)- روزقوه قضائیه
بیست وچهارم جمادی الثانی(۸تیر)
بمباران شیمیائی سردشت به دست رژیم بعث عراق(۱۳۶۶ه ش)- روزمبارزه با سلاحهای شیمیائی ومیکروبی
بیست وپنجم جمادی الثانی(۹تیر)
عملیات کربلای۱:آزاد سازی شهرمهران(۱۳۶۵ه ش)
بیست وششم جمادی الثانی(۱۰تیر)
روزصنعت ومعدن
بیست وهفتم جمادی الثانی(۱۱تیر)
شهادت حضرت آیت الله صدوقی چهارمین شهید محراب به دست منافقان(۱۳۶۱ه ش)
بیست وهشتم جمادی الثانی(۱۲تیر)
سقوط هواپیمای مسافربری ایران توسط ناوگان امریکای جنایتکار(۱۳۶۷ه ش)
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 17:55 - چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389

شخصیت حضرت فاطمه زهرا(س) در اندیشه شهید مطهری
وجود مقدس حضرت فاطمه زهرا(س) یکی از درخشان ترین چهره های والای انسانی و نمونه کامل خلقت پروردگار در قالب زن می باشد، پیروی و تاسی به چنین شاهکار آفرینش در بر گیرنده سعادت و رستگاری در دنیا و آخرت است.
حضرت زهرا(س) از نظر زندگی مادی؛ بشری چون دیگران است، اما از جنبه معنوی؛ به آنجا رسید که شناخت تمامی ابعاد شخصیتی آن حضرت بسی دشوار و دستیابی به همه جوانب آن مشکل بسیار است. مقامی که آن بزرگوار در اثر بندگی خدا و شناخت و معرفت حضرت حق به دست آورد؛ مقامی بس بزرگ و فضایل او بی شمار است و همین حقیقت است که امام صادق(ع) فرمود: « فاطمه همان شب قدر است، هر کسی فاطمه را آن چنان که باید بشناسد، به حقیقت شب قدر را درک کرده است. علت نامگذاری آن حضرت به «فاطمه» آن است که خلایق از کنه معرفت وی بریده شدند.» (بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۶۵) این نوشتار با توجه به هم زمانی ایام فاطمیه با شهادت استاد مطهری به بررسی گوشه هایی از شخصیت زهرای مرضیه(س)، در آثار و اندیشه این متفکر بزرگ می پردازد. متفکری که به گفته سلاله فاطمه زهرا(س) خمینی کبیر، قلمی روان و فکری توانا در تحلیل مسائل اسلامی داشت و در سیره معصومان صاحب نظر بود. در سوره مبارکه دهر برای اهل بهشت و ابرار انواع نعمت ها غیر از نعمت حورالعین اسم برده شد. در این جا این سوال مطرح می شود که چرا در این سوره از حورالعین نامی نمی برد؟ این سوالی است که مفسران - حتی مفسران اهل تسنن - مطرح کرده اند. در تفسیر المیزان نکته ای را از تفسیر ابوالسعود نقل می کند و معلوم نیست که او اولین بار این نکته را ذکر کرده است یا خیر؟ و نیز او متوجه شده که این نکته در روایات هم هست و در میان اهل سنت شاید اول کس او متوجه شد چرا در این آیات نامی از حورالعین برده نشده است؟ می گوید برای این که قبلا سخن ابرار بود و این آیه شان نزولش فاطمه و حسن و حسین(ع) است، چون در این جا نام فاطمه بوده است، خداوند اکراما لفاطمه ، اسمی از حورالعین نبرده است. (شهید مطهری، آشنایی با قرآن، ج ۱۱،ص ۷۹، المیزان ج ۲۰، ص ۲۱۰) در تاریخ اسلام، زنان قدیسه و عالی قدر فراوانند. کمتر مردی است به پایه خدیجه برسد، و هیچ مردی جز پیغمبر و علی (ع) به پایه حضرت زهرا(س) نمی رسد. حضرت زهرا(س) بر فرزندان خود که امامند و بر پیغمبران غیر از خاتم الانبیاء برتری دارد. اسلام در سیر من الخلق الی الحق، یعنی در حرکت به سوی خدا هیچ تفاوتی میان زن و مرد قائل نیست. تفاوتی که اسلام قائل است در سیر من الحق الی الخلق است، در بازگشت از حق به سوی مردم و تحمل مسئولیت پیغمبری است که مرد را برای این کار مناسب تر دانسته است. ( نظام حقوق زن در اسلام، ص ۱۱۹) در آیه تطهیر می خوانیم : خدا چنین اراده کرده است و می کند که از شما اهل بیت پلیدی را زایل کند، پاک و منزه تان بدارد و «یطهرکم تطهیرا» شما را به نوع خاصی تطهیر و پاکیزه کند، تطهیری که خدا ذکر کرده، و آن تطهیر عرفی و طبی نیست که منظور این باشد که بیماری ها را از شما زایل کرده و میکروب ها را از بدن شما بیرون می کند. البته این ها هم مصداق تطهیر هستند، ولی مسلم تطهیری که این آیه بیان می کند، در درجه اول از آن چیزهایی است که خود قرآن آن ها را رجس می داند. رجس در قرآن یعنی هر چه که قرآن از آن نهی می کند، هر چه که گناه شمرده می شود، می خواهد؛ گناه اعتقادی باشد یا گناه اخلاقی و یا گناه عملی. این ها رجس و پلیدی است. این است که می گویند مفاد این آیه، عصمت اهل بیت یعنی منزه بودن آن ها از هر نوع آلودگی است. فرض کنید ما نه از شیعه و نه از اهل سنت هستیم، یک مستشرق مسیحی که از دنیای مسیحیت آمده و می خواهد ببیند کتاب مسلمین چه می خواهد بگوید. این جمله را در قرآن دیده و بعد به سراغ تاریخ و سنت و حدیث مسلمان ها می رود، می بیند نه تنها آن فرقه ای که شیعه نامیده می شوند و طرفدار اهل بیت هستند بلکه آن فرقه های دیگر هم در معتبرترین کتاب هایشان هنگام بیان شان نزول آیه، آن را در وصف اهل بیت پیغمبر(ص) دانسته اند و هر دو مذهب می گویند آیه در شان این بزرگواران نازل شد، علی (ع)، حضرت زهرا(س)، حضرت امام حسن، امام حسین و خود رسول اکرم (ص). در احادیث اهل تسنن آمده است که وقتی این آیه نازل شد، ام سلمه که یکی از زن های پیغمبر است می آید خدمت حضرت و می گوید یا رسول ا...! آیا من هم جزو اهل بیت شمرده می شوم یا نه؟ پیامبر(ص) می فرماید تو اهل خیر هستی ، ولی جزو این ها نیستی. و مدارک این مطلب در روایات اهل سنت زیاد است.این آیه (تطهیر) بالاتر از مدح است، می خواهد مسئله تنزیه آ ن ها از گناه و معصیت را بیان کند. مفاد این آیه غیر از مفاد آیات ماقبل و مابعد آن است. در این جا مخاطب اهل البیت است و در آیات قبل زنان پیامبر(ص) . در این جا ضمیر مذکر است و در آن جا ضمیر مونث. ولی همین آیه ای که مفاد آن ، این همه با ماقبل و مابعدش مختلف است، در وسط آن آیات گنجانده شده مثل کسی که در بین صحبتش مطلب دیگری را می گوید و بعد رشته سخنش را ادامه می دهد.این است که در روایات ما ائمه (ع) خیلی تاکید دارند که آ یات قرآن ممکن است ابتدایش در یک مطلب باشد، وسطش در مطلب دیگر و آخرش در یک مطلب سوم. این که برای تفسیر قرآن این قدر اهمیت قائل شده اند برای همین است. نه تنها روایات و ائمه ما گفته اند که «انما یریدالله لیذهب عنکنم الرجس...» (احزاب/۳۳) با ماقبل و مابعدش فرق دارد و مخاطب و مضمونش غیر آن ها (زنان پیامبر) است بلکه اهل تسنن نیز همه، این مطلب را روایت کرده اند. (امامت و رهبری، ص ۱۵۶؛ نهج الحیاة، محمد دشتی، ص ۱۵۸) پس از پیامبر باب نبوت یعنی پیامبری مسدود شد، اما باب کشف و شهود و الهام بسته نشد. ممکن است بشری از لحاظ صفا و کمال و معنویت برسد به مقامی که به قول عرفا یک سلسله مکاشفات برای او رخ می دهد و حقایقی از طریق علم الهامی، به او ارائه می شود، ولی او مامور به دعوت مردم نیست. حضرت امیر(ع) در نهج البلاغه می فرماید: « ان الله تعالی جعل الذکر جلاء للقلوب تسمع به بعد الوقرة و تبصر به بعد العشوة و تنقاد به بعد المعاندة. و بعد می فرماید: و ما برح لله عزت آلاؤه فی البرهة بعد البرهة و فی ازمان الفترات عباد ناجاهم فی فکر هم و کلمهم فی ذات عقولهم.» (نهج البلاغه، خطبه ۲۲۲) یعنی: « همیشه در دنیا افرادی هستند که خداوند در باطن ضمیرشان با آ ن ها حرف می زند.» حضرت زهرا این جور بود با آن که پیامبر هم نبود. (خاتمیت، ص ۳۹) اهل بیت پیغمبر(ص) انسان های ساخته شده هستند، انسا ن های ساخته شده مطابق عالی ترین مدل انسانیت. آن مدلی که خدای انسان برای انسان معین کرده است. پیغمبر(ص) فرمود: « انا ادیب الله و علی ادیبی» (بحار، ج ۱۶، ص ۲۳۱) من تربیت شده خدا هستم و علی(ع) تربیت شده من است. علی (ع) یعنی یک انسان نمونه، یک انسان کامل؛ زهرا(س) یعنی یک انسان نمونه، یک انسان کامل. علی (ع) انسانی است که سخن او، رفتار و کردار او، نمونه و درس است و زهرا(س) همچنین. (آشنایی با قرآن، ج ۷، ص ۵۶) قرآن درباره حضرت صدیقه طاهره می فرماید: « انا اعطیناک الکوثر»، کلمه ای بالاتر از کوثر نیست. در دنیایی که زن را شر مطلق و عنصر فریب و گناه می دانستند، قرآن می گوید: فاطمه نه تنها خیر است بلکه کوثر است، یعنی خیر وسیع، یک دنیا خیر. (حماسه حسینی، ج ۱، ص۳۲۷). آیه «انا اعطیناک الکوثر» مخصوصا به قرینه «ان شانئک هو الابتر» اشاره به کثرت ذریه است. البته تنها کثرت ذریه، کوثر و خیر کثیر نیست؛ طیب بودن و صالح بودن و مصلح بودن و ستون فقره اسلام بودن نیز در این امر دخالت دارد. پس تنها نظر به کمیت نیست، کیفیت هم در نظر است.عملا معلوم شد که نسل پیغمبر که از بطن زهراست واقعا کوثر است؛ یعنی خود زهرا کوثر است، از زهرا کما و کیفا خیرات کثیر ظاهر شد.حضرت زهرا(س) به حسب ظاهر در ۱۸ سالگی از دنیا رفت. در زمان حیاتش به خاطر این که تحت شخصیت و عظمت رسول خدا(ص) و امیرالمومنین(ع) بود، بروز زیادی نداشت و ادب هم همین را اقتضا می کرد، ولی به حکم مثل معروف « ای بسا شاعر که بعد از مرگ زاد» زهرا(س) بعد از مرگش به وسیله ذریه پاکش زنده شد، خون پاک و پرجوش زهرا(س) در رگ فرزندانش اثر کرد. در میان قریش، هاشمیان و در میان هاشمیان، علویان و در میان علویان، فاطمیان ممتازند. ستون فقرات اسلام بنی فاطمه اند. ائمه، علما، حکما، سیاسیون، شعرا، انقلابیون و نهضت کنندگان، آمران به معروف و ناهیان از منکر و بالاخره مصلحین از میان این ها برخاسته اند. این است سر خمس که نسب سادات، ممتاز و مشخص باشد و این است سر «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی» (شوری/۴۲) و این است سر این که پیامبر(ص) ۴۰ روز خود را با ریاضت تصفیه می کند تا نطفه زهرا(س) منعقد شود.نسل زنده این است که در قرن سیزدهم و چهاردهم افرادی مثل میرزای شیرازی پیدا می شوند و گوهر خود را با تحریم تنباکو ظاهر می کنند و یا افرادی مثل سیدجمال الدین اسدآبادی پیدا می شوند و نهضت های اسلامی را پایه گذاری می کنند. خون فاطمی در رگ های سیدجمال الدین می جوشد. (یادداشت های استاد، ج ۹، ص۳۰۳) حسین (ع) در روز عاشورا فرمود: « هیهات منا الذلة» ما تن به ذلت نمی دهیم. ما کجا و ذلت کجا؟ ما خدا را می پرستیم، و خدایی که ما می پرستیم نمی پذیرد که ما تن به ذلت بدهیم. پیامبر آن خدا نمی پسندد که ما تن به ذلت بدهیم. بعد می فرماید: آیا آن دامنی که حسین در آن دامن بزرگ شده است، آن پستانی که حسین از آن پستان شیر خورده اجازه می دهد حسین تن به ذلت بدهد؟ پس من جواب پدرم علی را چه بدهم؟ جواب مادرم زهرا(س) را چه بدهم؟ گویی مادرم این جا حاضر است و به من می گوید: حسین! تو از پستان من شیر خورده ای؛ و آن که از پستان من شیر خورده، تن به ذلت نمی دهد. (انسان کامل، ص ۲۴۰)در جنگ جمل، امیرالمومنین علی (ع) پرچم را به پسرش محمدبن حنفیه می دهد و امام حسین(ع) هم در این جنگ حاضر بوده است. می گوید پسر حمله کن. او باید جلو برود و دیگران مثل مالک اشتر پشت سرش حرکت کنند. دشمن تیراندازی می کند. محمد می ایستد تا تیرباران کمتر بشود بعد برود. علی می آید در حالی که غضب کرده و خیلی خلاف انتظارش شده است محکم به سینه محمدبن حنفیه می زند و می فرماید: « اخذتک عرق امک» رگ مادریت گرفت؟ (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ ص ۳۲۱) در حالی که تو پسر علی هستی! پرچم را از او گرفت و تنها حمله کرد و امام حسین (ع) در روز عاشورا فرمود: من اگر بخواهم تسلیم شوم پدرم علی نمی پسندد. ما در دامن علی و فاطمه بزرگ شده ایم. (۱۰ گفتار ص ۲۲۲) زهرا در جوانی از دنیا رفته است. ولی خوشبختانه یک خطابه مفصل بسیار طولانی (در حدود یک ساعت) از ایشان در سن ۱۸ سالگی باقی مانده که این را تنها شیعه روایت نمی کند، بغدادی در قرن سوم این خطابه را نقل کرده است. همین یک خطابه کافی است که نشان بدهد زن مسلمان در عین این که حریم خودش را با مرد حفظ می کند و خودش را به اصطلاح برای ارائه به مردان درست نمی کند، معلوماتش چقدر است؟ ورود در اجتماع تا چه حد است. خطبه حضرت زهرا توحید دارد در سطح توحید نهج البلاغه، یعنی در سطحی که دست فلاسفه به آن نمی رسد. وقتی که درباره ذات حق و صفات حق صحبت می کند، گویی در سطح بزرگ ترین فیلسوفان جهان است. از بوعلی سینا ساخته نیست که این طور خطابه بخواند یک دفعه وارد فلسفه احکام می شود؛ خدا نماز را به این خاطر واجب کرد، روزه، حج، امر به معروف و نهی از منکر را برای این دلیل واجب کرد، زکات را برای این واجب کرد و... بعد شروع می کند به ارزیابی قوم عرب قبل از اسلام و تحولی که اسلام در این قوم به وجود آورد که شما مردم عرب چنین وچنان بودید. وضع زندگی مادی و معنوی آن ها قبل از اسلام را بررسی می کند و آن چه را به وسیله پیغمبر از نظر زندگی مادی و معنوی به آن ها ارزانی شده بود، گوشزد می کند. بعد در مقام استدلال و محاجه برمی آید. او در مسجد مدینه در حضور هزاران نفر خطبه می خواند اما نمی رود بالای منبر که العیاذ بالله خودنمایی بکند. سنت پیغمبر این بوده که زن ها جدا می نشستند و مردها جدا، پرده ای بلند میان آن ها کشیده می شد. زهرای اطهر(س) از پشت پرده تمام سخنان خودش را گفت و زن و مرد مجلس را منقلب کرد. این معنای آن است که ذکر کردیم: هم شخصیت دارد و هم عفاف، هم پاکی دارد و هم حریم، هیچ وقت خودش را جلوی چشم های گرسنه مردان قرار نمی دهد، اما یک موجود دست و پا چلفتی نیست که چیزی سرش نشود و از هیچ چیز خبر نداشته باشد. (حماسه حسینی ج۱ ص ۲۲۳) بهترین علامت رستگی و وارستگی از غیر خدا وابستگی به حق و این که اساسا برای آن ها هیچ چیزی غیر از خدا مطرح نبوده است، همان چند تاریخچه کوچکی است که از زندگی این بزرگوار باقی است. برای برخی افراد، اگر بخواهند زندگی شان را بنویسند، ۱۰ هزار صفحه می شود نوشت، ولی ۱۰ هزار صفحه ای که یک سطر با ارزش در آن پیدا نمی شود: او از کجا به کجا رفت، کجا چنین کرد، مانند برخی از زندگی نامه ها. ولی یک کسی شما می بینید تاریخ برایش ۵ صفحه بیشتر باقی نگذاشته، اما همان ۵ صفحه ای که زندگی دیگران دارد. همین قضیه یک تاریخچه ای در زندگی آن ها بود. شما در نظر بگیرید که آن ها بشرند، نه این که بشر نیستند؛ اگر بشر نبودند که برایشان فضیلت نبود. وقتی بشر هستند احساسات بشری دارند، اگر نمی داشتند که برایشان فضیلت نبود. ولی به این احساسات بستگی ندارند، یعنی یک احساسات عالی دارند که نمی گذارد آن ها بسته باشند. خوشبختانه جزئیات جهاز حضرت زهرا(س) مشخص است. علی(ع) قرار می شود که عروسی او با زهرا(س) را بگیرند، اما چیزی ندارد جز زره اش، می رود آن را به ۴۰۰ درهم می فروشد. بعد با یک یا دو نفر دیگر مامور می شوند بروند یک جهیزیه تهیه کنند که قلم به قلمش مشخص است. یک پیراهن برای عروس تهیه می شود. پیراهن را می پوشد. خدای تعالی وقتی که می خواهد یک ارزش واقعی انسانیت را ظاهر کند چنین می کند. آن روزی که آدم را می خواست بیافریند فرشتگان گفتند: «أتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء». (بقره/۳۰) خدا جواب داد: من می دانم در انسان چیزی را که شما نمی دانید. آن چه خدا می خواست این جور چیزها بود. یک زن فقیر برهنه ای به عنوان یک سائل می آید و خطاب به اهل بیت می گوید: من عریانم و لباس ندارم. در آن گرفتاری کسی نبود که اصلا متوجه شود که این زن هم آمده، غیر از حضرت زهرا(س) ایشان پیراهن اولی خودش را می پوشد و لباس عروسی خود را به این زن انفاق و ایثار می کند. بعد که زن ها می آیند، می گویند پیراهن عروسی کجا رفت؟ می گوید: بله، زنی به این جا آمد و کسی به او رسیدگی نکرد، من به او انفاق کردم. بشر این است، تا این مقدار آزادگی و رهایی! «انما نطعمکم لوجه الله لانرید منکم جزاء ولا شکورا» (انسان/۹) . یعنی یک «متشکرم» هم از کسی توقع نداریم، فقط خدا و خدا. (آشنایی با قرآن ج۱۱ ص ۸۹). در قرآن، دو زن فوق العاده تقدیس شده اند. البته ما زنان دیگری هم داریم که در قرآن تقدیس شده اند، اما نه در حد این دو زن، مثل مادر موسی(ع). در احادیث ما رسیده است که کامل ترین زن های جهان ۴ زن هستند که دوتای این ها در امت های پیشین بوده اند، یکی زن فرعون، که نام او آسیه بوده است، و دیگری مریم؛ مادر مسیح(ع). و این ها در درجه اعلی هستند، وگرنه قرآن از مادر مریم هم تجلیل کرده است، ولی نه در حد خود مریم. و دو زن در اسلام هستند که در عالی ترین سطح ها قرار گرفته اند؛ یکی جناب خدیجه دختر خویلد، همسر بزرگوار پیغمبر اکرم(ص) ، که به اتفاق شیعه و سنی تا این زن-که همسر اول پیغمبر اکرم(ص) بود- زنده بود حضرت همسری دیگری انتخاب نکرد و با این که وقتی این زن از دنیا می رفت، نزدیک ۷۰ سال از عمر او گذشته بود، پیغمبر اکرم(ص) تا آخر عمر هر وقت نام خدیجه را می شنید اشک هایش جاری می شد. این نشان می دهد منتهای وفاق روحی را که در میان این زن و حضرت رسول وجود داشت. دیگر حضرت زهرای مرضیه، صدیقه طاهره(س) که از این ۴ زن افضل آن ها ایشان هستند. و علاقه رسول اکرم به زهرا سلام ا... علیها اعجاب آور است. پیغمبر که گزاف حرف نمی زند می فرماید:«فاطمة انسیة حوراء» فاطمه یک انسان بهشتی است مثل این که ما می گوییم یک انسان فرشته صفت، که هم انسان است و هم فرشته، هم فضائل انسان را دارد و هم فضائل فرشته را. (همان ج ۸ ص ۲۸) در روایت است که پیامبر اکرم (ص) رو می کند به یگانه فرزند عزیزش وجود مقدس صدیقه طاهره سلام ا... علیها- آن کسی که درباره اش می گوید: «بضعة منی»، او پاره جگر من است - و می گوید: «یا فاطمه اعملی بنفسک» دخترکم خودت برای خودت عمل کن. «انی لا أغنی عنک شیئا». من به درد تو نمی خورم، از انتساب با من کاری ساخته نیست، تعلیمات مرا بپذیر و دستورات مرا عمل کن، مگو پدرم پیغمبر است، به دردت نمی خورد، به دستور پدرت عمل کردن به دردت می خورد. آن وقت شما زندگی همین حضرت زهرا(س) را مطالعه کنید، می بینید در فکر این انسان گویا وجود ندارد که من دختر پیغمبر آخرالزمان هستم. حدیث است که وقتی به محراب عبادت می ایستاد، بدنش به لرزه درمی آمد. از خوف خدا گریه می کرد، شب های جمعه را تا صبح نمی خوابید و می گریست. این ها همه به انسان نوعی بیداری و آگاهی مسئولیت آمیز و تعهد خیز می دهد. (حق و باطل ص ۱۱۰، حکمت ها و اندرزها ج۱ ص ۶۳) پیامبر اکرم به اتفاق شیعه و سنی این جمله را درباره حضرت زهرا مکرر فرمود: «فاطمة بضعة منی من آذاها فقد آذانی». نه تنها مسلمانان، بلکه غیرمسلمانان هم پیامبر اکرم را لااقل به حکیم بودن قبول دارند و آن ها هم که او را پیغمبر نمی دانند ولی در مقام عقل و حکمت، مردی می دانند مافوق این که حرفی را فقط از روی احساسات گفته باشد. ما که به پیغمبری او معتقد هستیم، چه شیعه و چه سنی، می دانیم پیغمبر هیچ حرفی را نمی زند مگر روی معیارها و مقیاس های اسلامی و برای هدف های اسلامی. آن ها هم که او را پیغمبر نمی دانند، به این امر اعتقاد دارند که او مرد حکیمی بود، فقط به دینی که آورده بود می اندیشید و آدمی نبود که روی احساسات خودش حرف بزند. این همه اظهاراتی که پیغمبر اکرم درباره زهرای مرضیه کرده است از یک نوع عنایت حکیمانه حکایت می کند، یعنی صرف احساس پدری و فرزندی نیست که احساسات پدری و فرزندی چنین سخنانی را اقتضا کرده باشد و چون خودش حضرت زهرا را دوست می داشته، فقط به ملاک این که پدری فرزند خودش را دوست می داشته، این جمله ها را می گفته است. چنین چیزی امکان ندارد. بلکه این ها به منزله درسی بوده که به امت می داده است، از باب این که صلاح امت اسلام را در همین می دیده است. آن احترامات خارق العاده ای که پیغمبر از دخترش زهرا می کرد، عجیب و حیرت آور است. آیا کسی باور می کند که در دنیای عرب تا چند سال پیش مردم از وجود دختر ننگ داشتند و دخترها را زنده به گور می کردند حال یک مرتبه پیغمبر رسید به حدی که دست دخترش را می بوسد، زهرا(س) را می بوید و می گوید: من بوی بهشت را از این دختر می شنوم، انسیة حوراء بشری است ملکوتی. این ها نشان می دهد که همان گونه که علی(ع) الگوی مرد اسلام و مرد نمونه اسلام بود، زهرا سلام ا... علیها زن نمونه اسلام بود. البته پیغمبر این دختر را بسیار دوست می داشت، ولی اولا آن دوست داشتن، صرف یک احساس بی منطق پدر نسبت به فرزند نیست. برای پیغمبران چنین احساساتی هرگز نیست، احساساتشان هم مبتنی بر توحید، خداپرستی، خداشناسی و خدادوستی شان است و ثانیا این سخنان درسی برای امت بوده است. (آشنایی با قرآن ج ۸ ص ۱۲۵) 




مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 17:48 - چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389

یا مولاتی یا فاطمة الزهراء اغیثینی

فاطمه (علیها السلام) گــــــلـــــــواژۀ حُــــســـــــن ازل
فاطمه (علیها السلام) نـــامــــوس حـــــیّ لـــــم یزلی
فاطمه (علیها السلام) نــامــی کـه مــحــبــوب خـداست
فاطمه (علیها السلام) عـــشــــق تــمــــام اولــیــاسـت
فاطمه (علیها السلام) مــــحـــــبـــــوبــــــه ذاتِ إلـــــــاه
ســـــالـــکـــان راه حـــــــق را شـــــــمــــع راه
فاطمه (علیها السلام) گـــــنـــج نـــهـــان رازهــــاســـت
فاطمه (علیها السلام) دنـــیـــائــی از اعـــجــازهــاســت
گــــشــتـه ایــن نـــام خــــــدادادی ، بَــــــنـــــا
از حـروف "فـاء" ، "الـف" ، "طـا" ، "مـیـم" و "هـا"
" فـــــای " آن فــــرمـــانــــروائـــی بـــر وجـــود
حــکــمــرانــی بــــر هــــمـــه بـــــود و نــبـــود
بـعـد " فـــاء "، آمـــد " الــــف "یــعــنــی اَحَــــد
بــیــن مـــخـــلـوقــات فــــرد اســت و صـــمـــد
" طــــای " آن از طُـهـر و پــاکـی حـاکـی اسـت
ریـــزه خــــوار خــــوان او هـــر پـــاکــی اســـت
" مـــیـــم " آن مــشــکـــوة نــــور لـــــم یـــــزل
مـــــرکــــز انــــــوار حــــــق ، عــــــــزّوجــــــلّ
" هــــای " آن تــفــسـیـر شـــد در هـــل اتـــی
هــل اتــی یــعــنــی عــلــی مــرتــضـی (علیه السلام)
فاطمه (علیها السلام) مــــجــــمــوعـــه کــــلّ کـــمـــال
فاطمه (علیها السلام) مـــــــرآت ذات ذو الـــــــــجـــــلال
فاطمه (علیها السلام) یا جان ختم المرسلین(صلی الله علیه وآله وسلم)
فاطمه (علیها السلام) یــا کـفـو مـولـی الـمـتّـقـین (علیه السلام)
کـلّ هـسـتـی رشــحــه ای از هـسـت اوســت
جـای لـب های پیمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) دست اوست

خـلـقـت کـائـنـات شــد، بـهـر وجــود فاطمه(س)
زنـده هـمـه جـهان شد از، یمن ورود فاطمه(س)
پـیـش حـریـم حرمـتش، خیـل ملک کشید صف
از سـر شـوق جـمـلگی، مـحو سجـود فاطمه(س)
رونق دین مـصطفی(ص)، هست به چشم اهل دل
هـم ز قـیـام فـاطـمـه(س)، هـم ز قـعــود فاطمه(س)
از پس رحلت نبی(ص)، کس نزده ست در جهان
غـیر امـیـرمـؤمـنان(ع)، گـام به سـوی فاطمه(س)
هـمـچو خـسی در آتـشش، قهـر خدا کشد همی
هر که کـند تـجـاوز از، حـق و حـدود فاطمه(س)
بهررضای مصطفی(ص)،از ره مهر روز و شب
نام عـلی مـرتـضـی(ع)، گـشـت سـرود فاطمه(س)
در همه طول زندگی، بعد مـحـمـّد(ص) و عـلـی(ع)
با حسنین(ع) بود و بس، گفت و شنود فاطمه(س)
هـست به دل مـرا کـجا، غـیر مـحـبـت عـلـی(ع)
کـی بـه زبـان مـن بــوَد، غـیـر درود فاطمه(س)

عن أبی عبدالله(علیه السلام) أنّه قال: «إِنَّا أَنزَلناهُ فِی لَیلَةِ القَدر»؛ اللّیلة فاطمة(علیهالسلام) و القدر الله. فمن عرف فاطمة(علیهالسلام) حقّ معرفتها فقد أدرک لیلة القدر، و إنّما سمیّت فاطمة(علیهاالسلام) لأنّ الخلق فطموا عن معرفتها.
از حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) نقل است كه فرمودند: در آیه شریفه:
«إِنَّـا أَنـزَلـنـاهُ فـِی لـَیـلَـةِ الـقَـدر»
« لیله »: حضرت فاطمه زهراء(علیهاالسلام)
« قدر »: الله(جل جلاله) است.
پس هر كس حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها ) را به گونه ای كه حق معرفتش است بشناسد بدرستیکه شب قدر را درك كرده است و همانا نامیده شده است فاطمه(سلام الله علیها) چون خلایق از شناختن او عاجزند.
ابن شاذان از سلمان فارسی نقل میکند که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: آن کس که فاطمه(سلام الله علیها) را دوست دارد، در بهشت همنشین منست و آنکس که با او بغض ورزد،جایگاه او آتش است.دوستی با حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) در صد مورد به سود دوستداران اوست. آسانترین این صد مورد این موارد است:
-
هـنـگـام مـرگ
-
در قــبــر
-
وقـت سـنجـش اعـمـال
-
روز قـیـامـت و حـسـاب
کسی که حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) از او راضی باشد من از او راضی ام و آنکس که حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) بر او خشمناک باشد من بر او خشم دارم و غضب من مساوی با غضب خداست.وای بر کسی که به حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) و ذریّه او و شیعیانش ستم کند. (۱)
(۱) بحارالانوار،ج۷،ص۳۸۲.
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 17:31 - چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389
پاره ای از فضایل مادرم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
از کتب معتبر اهل سنت

درباره فضایل و عظمت بزرگ بانوی اسلام و یگانه دختر باقی مانده از رسول خاتم (ص ) حضرت صدیقه اطهر فاطمه زهرا(س ) چه در منابع شیعی و چه در منابع اهل سنت به فراوانی سخن گفته شده است . به قدری فضایل آن حضرت زیاد است كه جای كوچكترین تردید و یا انكاری وجود ندارد. به ذكر برخی از فضایل بی شمار آن حضرت كه در منابع اهل سنت موجود است اشاره می كنیم .
آیه تطهیر و حدیث كسا
خداوند بزرگ و سبحان در قرآن مجید , اهل بیت پیامبر(ص ) را مطهر خوانده است :
انما یریدالله لیذهب عنك الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا(1 )
« خداوند می خواهد كه پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور كند و كاملا شما را پاك سازد. »
مراد از اهل بیت كه در این آیه ذكر شده است چه كسانی هستند
پاسخ این پرسش را در روایات اهل سنت می جوییم .
واقدی در كتاب اسباب التزیل می نویسد كه آیه تطهیر درباره پنج نفر نازل شد. این پنج نفر عبارتند از : پیامبراسلام (ص ) , علی (ع ) , فاطمه (س ) حسن (ع ) وحسین (ع )(2 )
ابن حجر در كتاب الاصابه فی تمییزالصحابه می نویسد :
ام سلمه گفت : در خانه من این آیه تطهیر نازل شد. رسول خدا(ص ) فاطمه , علی , حسن وحسین (علیهم السلام ) در این خانه بودند. پیامبر(ص ) فرمود : هولا اهل بیتی , این عده اهل بیت من هستند.
حاكم حسكانی در كتاب شواهد التزیل لقواعد التفصیل می نویسد : وقتی كه آیه و امر اهلك بالصلاه واصطبر علیها(3 ) نازل شد , پیامبر اسلام (ص ) در هر نمازی می آمد در جلوی درب خانه علی (ع ) و فاطمه (س ) و می فرمود : الصلاه رحمكم الله انما یریدالله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت ... (4 )
ابن عساكر , در كتاب تاریخ دمشق در ترجمه امیرالمومنین علی (ع ) از ابی سعید خدری می نویسد : پیامبر(ص ) بعد از نزول آیه و امرا اهلك بالصلاه واصطبر علیها به مدت هشت ماه در هنگام نماز صبح می آمد در جلوی درب خانه علی (ع ) و حضرت زهرا(س ) و می گفت : الصلاه رحمكم الله انما یریدالله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت ویطهركم تطهیرا(5 ) .
لخمی طبرانی در المعجم الكبیر آورده است : زینب بنت ام سلمه می گوید كه رسول خدا(ص ) در نزد ام سلمه بود كه حسن , حسین و فاطمه ـ علیهم السلام ـ بر حضرت وارد شدند. حسن در یك سو و حسین در سوی دیگر پیامبر(ص ) نشستند و حضرت زهرا(س ) نیز در میان این دو قرار گرفت . سپس پیامبر(ص ) فرمود : رحمه الله وبركاته علیكم اهل البیت انه حمید مجید . (6 )
حاكم نیشابوری در كتاب « مستدرك الصحیحین » , ترمذی در كتاب « سنن » و احمد بن حنبل در كتاب « مسند » می نویسد : پیامبر(ص ) درب خانه حضرت زهرا(س ) می رفت و می فرمود : الصلاه یا اهل البیت . انما یریدالله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت ویطهركم تطهیرا(7 )
شمس الدین ذهبی در كتاب سیر اعلام النبلا می نویسد : و صح ان النبی (ص ) جلل فاطمه وزوجها و ابنیها لكسا و قال اللهم اهل بیتی اللهم فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا , درست است این خبر كه پیامبر(ص ) فاطمه (س ) و دو فرزندش را در كسایی جمع كرد و گفت خداوندا اینها اهل بیت من هستند و رجس و پلیدی را از این عده به دور كن و اینها را پاكیزه گردان . (8 )
آیه مباهله
ابن سعد در كتاب طبقات الكبری در ترجمه الحسین (ع ) می نویسد : در جریان مباهله با علمای نجران پیامبر(ص ) دست فاطمه , حسن و حسین علیهم السلام را گرفت و گفت اینها فرزندان من هستند . (9 )
حاكم نیشابوری در كتاب مستدرك الصحیحین می نویسد : وقتی كه آیه مباهله نازل شد پیامبر(ص ) علی , فاطمه , حسن و حسین ـ علیهم السلام ـ را خواند و گفت : (اللهم هولا اهلی , بارخدایا اینها اهل من هستند) . (10 )

ازدواج علی (ع ) و فاطمه (س )
بنا به نوشته بزرگان اهل سنت و جماعت , خلیفه اول برای خواستگاری حضرت زهرا(س ) به نزد پیامبر(ص ) رفت و پیشنهاد خویش را بیان نمود. رسول خدا(ص ) فرمود : انتظر بهاالقضا , من در امر ازدواج فاطمه (س ) منتظر فرمان خداوند هستم , خلیفه اول این پاسخ را پاسخ منفی تلقی نمود.
خلیفه دوم نیز به دیگر بار و به همین منظور به نزد رسول خدا(ص ) رفت و مانند خلیفه اول پاسخ منفی شنید.
سپس خانواده علی (ع ) به آن حضرت پیشنهاد كردند كه برای خواستگاری فاطمه (س ) به نزد رسول خدا(ص ) برود. حضرت رفت و پیشنهادش مورد موافقت قرار گرفت . (11 )
ابن عباس گفت : در هنگام ازدواج فاطمه (سلام الله علیها) با علی (ع ) , پیامبر(ص ) در جلوی فاطمه (س ) و جبرئیل در سمت راست و مكائیل در سمت چپ و هفتاد هزار فرشته در پشت سر حضرت زهرا حركت می كردند و این خیل ملایك تا طلوع فجر به تسبیح و تقدیس خداوند مشغول بودند . (12 )
فاطمه (س ) محبوب ترین زنان در نزد رسول خدا(ص ) است .
حاكم نیشابوری در كتاب المستدرك آورده است : كان رسول الله (ص ) اذا رجع من غزاه او سفراتی المسجد فصلی فیه ركعتین ثم ثنی بفاطمه ثم یاتی ازواجه , رسول خدا(ص ) وقتی كه از جنگی و یا از سفری برمی گشت به مسجد می رفت و دو ركعت نماز می خواند , سپس به نزد دخترش فاطمه می رفت و به او ثنا می گفت و سپس به نزد زنانش می رفت . (13 )
ابوعبدالرحمن احمد بن علی بن شعیب معروف به نسائی از عایشه همسر پیامبر روایت كرده است كه از او پرسیدند كه ای الناس احب الی رسول الله (ص ) چه كسی در نزد پیامبر(ص ) محبوبتر است وی در پاسخ گفت از میان زنان فاطمه (س ) و از میان مردان علی (ع ) در نزد رسول خدا محبوبترند . (14 )
غضب فاطمه (س ) غضب خداست
حاكم نیشابوری می نویسد كه پیامبر به دخترش فاطمه (س ) فرمود : ان الله یغضب لغضبك و یرضی لرضاك , خداوند با غضب تو غضبناك می شود و با رضایت تو خشنود می گردد . (15 )
خانه فاطمه (سلام الله علیها)
حاكم حسكانی حنفی در كتاب شواهدالتنزیل می نویسد : پیامبر(ص ) آیه فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذكر(16 ) را قرائت كرد و گفت این بیوت پیامبر(ص ) است . از آن حضرت پرسیده شد كه آیا بیت علی (ع ) و فاطمه (س ) نیز همین بیوت است , حضرت فرمود بیت علی (ع ) و فاطمه (س ) از بافضیلت ترین آن است . (17 )
فاطمه (س ) در بهشت با رسول خداست
محب الطبری در كتاب الریاض النضره نقل می كند كه در درجه رسول خدا(ص ) حضرت زهرا(س ) در بهشت است . (19 )
حاكم نیشابوری می نویسد : علی , فاطمه , حسن و حسین ـ علیهم السلام ـ اولین كسانی هستند كه در بهشت وارد می شوند . (20 )
عظمت حضرت زهرا(س ) در محشر
حاكم درباره عظمت حضرت زهرا(س ) نقل می كند كه در روز قیامت منادی ندا می دهد كه ای اهل محشر چشمانتان را ببندید كه فاطمه زهرا(س ) دختر رسول خدا(ص ) وارد می شود . (21 )
فاطمه (س ) حورا است
خطیب بغدادی می نویسد كه رسول خدا (ص ) فرمود : فاطمه حورا انسیه كلمااشتقت الی الجنه قبلتها , فاطمه حوریه ای است در صورت انسانی , هر گاه من مشتاق بهشت می شوم او را می بوسم . (22 )
ابن حجر در كتابش از پیامبر(ص ) نقل می كند كه آن حضرت فرمود : ابنتی فاطمه حوراآدمیه , دخترم فاطمه حوریه ای است در شكل آدمیان . (23 )
فاطمه(سلام الله علیها) بهترین زنان عالم است
خطیب بغدادی در تاریخ بغداد می نویسد : خیررجالكم علی بن ابی طالب و خیرنسائكم فاطمه بنت محمد(ص ) فرمود : بهترین مردان شما علی بن ابی طالب و بهترین زنان شما فاطمه دختر محمد(ص ) است . (24 )
فاطمه (س ) پاره تن رسول خدا است
بخاری نقل می كند كه پیامبر اسلام (ص ) فرمود : فاطمه بضعه منی فمن اغضبها اغضبنی , فاطمه پاره تن من است پس هركه او را غضبناك كند مرا به غضب درآورده است . (25 )
دوستی و دشمنی با فاطمه (س ) دوستی و دشمنی با پیامبر(ص ) است
بسیاری از بزرگان اهل سنت نوشته اند كه پیامبر اسلام (ص ) به علی (ع ) , فاطمه (س ) , حسن (ع ) و حسین (ع ) نگاه كرد و فرمود : انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم , من با دشمنان شما دشمن و با دوستان شما دوستم . (26 )
فاطمه (س ) سیده زنان است
ابن سعد , بخاری , ذهبی و حاكم نیشابوری نوشته اند كه عایشه همسرپیامبر می گوید كه حضرت زهرا (س ) در هنگام رحلت پیامبر(ص ) پیش آن حضرت رفت و پیامبر(ص ) به وی چیزی گفت و فاطمه (س ) گریان شد و سپس چیزی به وی فرمود و حضرت زهرا(س ) خندان شد. عایشه می گوید از سر این كار از وی جویا شدم . فاطمه (س ) در این هنگام به عایشه گفت من سر رسول خدا(ص ) را فاش نمی كنم .
می گوید : بعد از رحلت رسول خدا(ص ) به دیگر بار از او پرسیدم , فاطمه (س ) در پاسخ گفت كه پیامبر(ص ) فرمود : همانا جبرئیل هر سال یك بار نازل می شد تا قرآن را بر من عرضه بدارد ولی امسال دوبار نازل شده است . این دلیل بر این امر است كه مرگم نزدیك است . من از این سخن گریستم . حضرت فرمود چرا گریه می كنی اما ترضین ان تكون سید ه نسا هذه الامه , او نسا العالمین , آیا راضی نیستی كه سیده زنان این امت یا سیده زنان جهانیان باشی (27 )
ابن سعد نظیر همین روایت رااز ام سلمه نقل كرده است (28 )
احمدبن حنیل از ابوسعید خذری نقل می كند كه پیامبر(ص ) فرمود : حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشتند و فاطمه سرور زنان اهل بهشت است . (29 )
عبسی كوفی می نویسد : پیامبر (ص ) فرمود : فرشته ای از جانب پروردگار بر من نازل شد و خبر داد كه فاطمه سیده زنان اهل بهشت است . (30 )
و در نقلی دیگر آمده است كه آن حضرت فرمود : فاطمه سیده زنان اهل جهانیان است . (31 )
و نیز بخاری نقل كرده است كه پیامبر(ص ) فرمود : فاطمه سیده زنان اهل بهشت است . (32 )
حذیفه می گوید : پیامبر فرمود : ملكی از آسمان نازل شد و از خداوند عالم این پیام را رساند كه فاطمه سیده زنان اهل بهشت است .
ذهبی در ذیل مستدرك حاكم وقتی كه به این روایت می رسد , می گوید این روایت صحیح است . (33 )
منابع :
1 ـ سوره احزاب , آیه 33
2 ـ اعیان الشیعه 1 , ص 308
3 ـ همان
3 ـ طه , 132
4 ـ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل 1 , ص 497 خ 526
5 ـ ابن عساكر , تاریخ دمشق , ترجمه الامام علی (ع ) ص 89 خ 315
6 ـ المعجم الكبیر24 , ص 282 , 281 خ 713
7 ـ مستدرك الصحیحین 3 , ص 158 , سنن ترمذی خ 3206 , مسنداحمد 3 ص 259
8 ـ سیراعلام النبلا 2 ص 122
9 ـ طبقات الكبری , ابن سعد , ترجمه الحسین , موسسه آل البیت , ص 139 و 140
10 ـ مستدرك الصحیحین 3 , ص 150
11 ـ ابن سعد , طبقات الكبری 8 ص 19 و 20
12 ـ تاریخ بغداد 5 , ص 7
13 ـ اعیان الشیعه 1 , ص 307
14 ـ کتاب خصائص العلویه نسائی ص92(همچنین منابع دیگری مثل مستدرک الصحیحین ج3ص157 و جامع الصحیح ترمذی ج5ص701 ط بیروت و کنز العمال ج6 ص400 این روایت را اورده اند.)
15 ـ مستدرك الصحیحین 3 , ص 154
16 ـ سوره نور آیه 36
17 ـ شواهدالتنزیل لقواعد التفضیل ج 1 ص 532
18 ـ همان ص 533 خ 567 و نیز ص 534 خ 568
19 ـ الریاض النضره 2 ص 208
20 ـ مستدرك 3 ص 151
21 ـ همان ص 153
22 ـ تاریخ بغداد 5 ص 86
23 ـ صواعق المحرقه , ص 96
24 ـ تاریخ بغداد 3 ص 392
25 ـ صحیح بخاری 5 , ص 92 و 105 المنصف فی الاحادیث و الاثار , عبسی كوفی ج 7 ص 512
26 ـ مسنداحمد 2 ص 242 مستدرك حاكم 3 ص 149 , ترمذی خ 3870 , المصنف فی الاحادیث 7 ص 512
27 ـ طبقات 8 , ص 248 ـ 247 , صحیح بخاری 5 , ص 55 ـ 54 مستدرك 3 ص 156
28 ـ طبقات همان ص 248
29 ـ مسنداحمد 3 , ص 473 خ 11224
30 ـ المصنف 8 ص 527
31 ـ همان
32 ـ بخاری 5 ص 92
33 ـ مستدرك 3 , ص 151
در منابع اهل سنت به وضوح و به وفور درباره فضایل و مقام والای حضرت فاطمه زهرا(س ) در كلام و سخن و رفتار و سلوك پیامبر اكرم (ص ) روایت نقل شده است كه از آن جمله موارد ذیل است :
پیامبر(ص ) به دخترش فاطمه (س ) فرمود : خداوند با غضب تو غضبناك می شود و با رضایت تو خشنود می گردد
فاطمه پاره تن من است , هركس او را غضبناك كند , مرا به غضب آورده است .
فاطمه , سیده زنان اهل بهشت است .
فاطمه , سیده زنان اهل جهانیان است .
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 17:2 - چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389
«برحاشیۀ برگ شقایق بنویسید؛گل تاب فشار در و دیوار ندارد».

آن بانو در روز جمعه بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت در شهر مكه بدنیا آمدند، نامش را فاطمه نهادند تا خداوند او و دوستدارانش را از آتش دور بگرداند (احقاق الحق، جلد 10، ص 16؛ فضائل خمسه، ج 3، ص 153 و 155)
كنیه ایشان؛ ام الحسن، ام الحسین، ام المحسن، ام الائمه و ام ابیها و از القاب مشهور وی؛ زهرا، بتول، مباركه، طاهره، سیده النساء می باشد. پدر عظیم الشأن وی رسول اكرم(ص) و مادر مكرم ایشان خدیجه كبری می باشند.
آن بانو همیشه همراه پیامبر بودند، در محاصره اقتصادی در بروز رنج و اندوه، كه بعد از محاصره اقتصادی بر اثر سختی ها و مشكلات بسیار مادر مكرمشاهن را از دست داده و تنها در كنار پدر بودند، در هشت سالگی به مدینه هجرت نمودند .
در سال دوم هجری آن بانو با علی فرزند ابوطالب ازدواج می نمایند كه به فرمان الهی بود. (مناقب شهر آشوب، ج 2، ص 30 و 31)
بانویی كه همسری مهربان برای شوهر، مادری مهربان برای فرزندان، همسری متواضع و بی توقع، عبادتگری خاشع و خاكسار، بخششگری بی مثال كه لباس عروسی را به فقیر می دهد. در حال روزه غذای خویش را می بخشد. پیراهن وصله دار به تن می نماید.
آن بانو در سال یازده هجری، 13 جمادی اولی یا 3 جمادی الثانی بر اثر آسیب های جسمی وارده به شهادت می رسند.
پیامبر(ص): اولین كسی كه داخل بهشت می شود فاطمه است. (فضائل خمسه، ج 3، ص204)
هرگاه پیامبر قصد مسافرت داشتند با آخرین نفری كه وداع می كرد فاطمه بود و هنگامی كه از سفر بر می گشت اول به دیدار فاطمه می رفت.
چگونگی رحلت حضرت زهرا-سلام الله علیها-:
از بعضی از منابع شیعه و سنی استفاده می شود كه حضرت فاطمه (س ) در اثر ضربات و لطمه ها و فشارهایی كه بر آن مخدره وارد شد, شهید شدند. اما این كه مسبب شهادت چه كسی بوده , اختلاف است ; بعضی ((قنفذ)) را ذكر كرده و بعضی , جمعیتی كه بر خانه آن حضرت هجوم آورده اند را سبب قتل می دانند.
آتش زدن به درِ خانه حضرت فاطمه و سیلی زدن به آن حضرت در منابع تاریخی و روائی شیعه آمده است و برای آن كس كه شیعه است، همین مآخذ كافی است. در منابع و مآخذ اهل سنّت نیز آمده است و سنّیها میتوانند به آن معتقد باشند. برای نمونه به چند روایت از منابع شیعه و اهل سنت اشاره میكنیم:
1. پس از آن كه كار بیعت گرفتن از مردم تمام شد و علی(ع) و عدهای بیعت نكردند، به خانه آن حضرت حمله كردند. در را سوزاندند، علی را به زور بیرون آورند، حضرت فاطمه را تحت فشار در قرار دادند و كار به جایی رسید كه محسن او سقط شد. علی را به مسجد بردندولی بیعت نكرد و آنان گفتند: بیعت نكنی تو را به قتل میرسانیم. روزها و ماهها گذشت. آنان تصمیم به قتل علی(ع) گرفتند و قرار گذاشتند كه خالد قتل آن حضرت را به عهده بگیرد. اسماء بنت عمیس از این توطئه آگاه شد و كنیز خود را فرستاد تا آن حضرت را از توطئه آگاه سازد.اصل توطئه چنین بود كه وقتی ابوبكر نماز را تمام كرد و سلام گفت، خالد با شمشیر علی(ع) را بكشد ولی وقتی نماز ابوبكر تمام شد گفت: ای خالد آنچه را دستور دادم نكن، (بحارالانوار، ج 28، ص 308 به نقل از اثباتالوصیة).
اهل سنت نیز در كتابهای كلامی، تاریخی و حدیثی مسأله آتش زدن به در خانه را آوردهاند. برای نمونه، به چند روایت اشاره میكنیم:
1ـ بلاذری میگوید: ابوبكر كسی را دنبال علی فرستاد تا بیاید و بیعت كند ولی حضرت علی نیامد. پس از آن عمر بن خطاب در حالی كه آتش به همراه داشت، به سوی خانه علی رفت. فاطمه عمر را در در خانه ملاقات كرد و گفت: ای پسر خطاب! آیا میخواهی خانه ما راآتش بزنی؟! عمر بن خطاب گفت: بله، (انساب الاشراف، ج 2، ص 12، تحقیق محمود الفردوس العظم، دار الیقظة العربیة).
2. ابن عبد ربّه میگوید: آنان كه از بیعت سرباز زدند عبارتند از: علی، عباس، زبیر و سعد بن عباده. علی، عباس و زبیر در خانه فاطمه نشستند. ابوبكر عمر را فرستاد تا آنها از خانه فاطمه بیرون بیایند. ابوبكر به عمر گفت: اگر سرباز زدند با آنان بجنگ. عمر به همراه آتش به خانه فاطمه آمد تا خانه را بر سر آنان آتش بزند. فاطمه او را دید و گفت: ای پسر خطاب! آیا آمدهای خانه ما را آتش بزنی؟! عمر گفت: بله، مگر این كه بیعت كنید، (العقد الفرید، ج 5، ص 12، چاپ مصر، چاپ دوّم، تحقیق محمدسعید العربان، 1953 و 1372).
3. ابن قتیبه دینوری آورده است: ابوبكر عمر را به سوی كسانی كه بیعت نكردند و در خانه علی تحصّن كردند، فرستاد. عمر به خانه علی آمد و صدا زد ولی كسی بیرون نیامد. عمر هیزم خواست و گفت: قسم به آنكه جان عمر در دست اوست، یا باید بیرون بیایید و بیعت كنید ویا خانه را بر سر آنانكه در آن هستند آتش میزنم. به او گفتند: فاطمه در آن است. عمر گفت: و لو فاطمه در آن باشد. همه بیرون آمدند ولی علی بیرون نیامد. عمر نزد ابوبكر رفت و گفت: آیا نمیخواهی از علی كه از بیعت سرباز زده بیعت بگیری؟ ابوبكر به قنفذ گفت: برو علی رابیاور. قنفذ آمد و علی به او گفت: چه كار داری؟ قنفذ گفت: خلیفه رسول خدا تو را میخواهد. علی به او گفت: زود بر پیامبر دروغ بستید. قنفذ پیام علی را به ابوبكر رساند. ابوبكر گریه طولانی كرد. عمر گفت: علی را رها نكن. ابوبكر به قنفذ گفت: دوباره نزد علی برو و بگو: با خلیفهرسول خدا بیعت كن. علی گفت: سبحان الله، آنچه را كه از آن او نیست برای خودش ادعا كرده است. قنفذ پیام علی را به ابوبكر رساند. ابوبكر بازهم بسیار گریه كرد. پس از آن عمر برخاست و گروهی با او همراه شدند و به در خانه فاطمه آمدند. در زدند. وقتی فاطمه صدای آنها راشنید، با صدای بلند فریاد كرد: «یا ابتاه» یا «رسول الله» پس از تو از پسر خطاب و پسر ابی قحافه چهها كه نكشیدیم. وقتی كه گروه مهاجم گریه فاطمه را شنیدند. در حالی كه گریه میكردند برگشتند و دلشان به حضرت فاطمه سوخت ولی عمر و عدهای ماندند. علی را بیرون آوردند وگفتند بیعت كن. علی گفت: اگر بیعت نكنم چه میكنید؟ گفتند: به خدا سوگند گردنت را میزنیم، (الامامة و السیاسة، ج 1، ص 30، تحقیق استاد علی شیری، منشورات رضی).
همانطور كه ملاحظه میكنید در منابع شیعه، این حادثه به طور كامل ذكر شده است و منابع اهل سنّت تنها به آتش آوردن اشاره كردهاند.
اگر میخواهید به همه مآخذ و منابع شیعه و سنی آگاهی پیدا كنید به كتاب «مأساة الزّهراء» نوشته جناب سید جعفر مرتضی عاملی لبنانی، ج دوم مراجعه كنید. این كتاب درباره موضوع مورد بحث، بسیار مفصّل بررسی و بحث كرده است.
برای آگاهی بیشتر ر . ك :
مدارك شیعه :
1- كامل الزیارات ابی القاسم جعفربن محمد بن جعفر بن موسی بن قولیه , ص 332
2- بحارالانوار , ج 28 , ص 61 - ج , 29 , 192 - ج 30 , ص 348 - ج 43 , ص 170
3- الاختصاص شیخ مفیدص 182
4- دلائل الامامه طبری ص 45
5- وفات الصدیقه الزهر(س ) علامه مقدأم ص 78
منابع اهل سنت :
1- الملل والنحل الشهرستانی ج 1 , ص 57
2- مناقب آل ابیطالب ابن شهر آشوب ج 3 , ص 358 (به نقل از ((المعارف )) ابن قتیبه )
3- الامامه والخلافه مقاتل بن عطیه، ص 160
4- انساب الاشراف بلاذری ، ج 1 , ص 586
5- العقد الفرید ابن عبد ربه، ج 4 , ص 259
6- الوافی بالوفیات ، ج 6 , ص 17
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 16:48 - چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389
مناسبت های ماه جمادی الاوّل

روز اول :
شيخ كاظم بغدادى معروف به ازرى مداح اهل بيت اديبى كامل و شاعرى فاضل و صاحب قصيده هائيه كه قريب به هزار بيت است كه صاحب جواهر اجر و ثواب اخروى آنرا بر اجر جواهر ترجيح مى داد و آرزو مى كرد كاش ثواب قصيده در نامه عمل او و ثواب جواهر در نامه عمل ازرى ثبت شود.
در سال 1211 قمرى در حدود 80 سالگى در كاظمين وفات كرد و در سرابى كه معروف به قبر مرحوم سيد مرتضى است دفن گرديد.
روز پنجم :
ولادت عقيلة العرب زينب كبرى 5 ق كه مادرش حضرت زهراء و شوهرش عبدالله بن جعفر پسر عمّ خويش بود و از او فرزندانى آورد به نامهاى محمّد و عون كه در كربلا شهيد شدند و بعضى نوشته اند مادر محمد خوصا نام داشت واز حضرت زينب نبود و جناب زينب سوّمين فرزند فاطمه زهراء مى باشد و ما زندگى اين خاتون را در كتاب انصار الحسين نوشته ايم .
1- آفتاب بر حضرت يوشع پيغمبر (عليه السلام) برگشت .
يوشع وصى و خواهرزاده حضرت موسى و چهل و دو سال در خدمت حضرت موسى بود و صد ساله بود كه كليم اللّه رحلت نمود و 27 سال به امر نبوت پرداخت و سپس از دار فانى بدار باقى شتافت و مدت عمر آن حضرت 127 سال بود.
ناگفته نماند كه آفتاب بر دو شخصيت ردّ شده اول بر يوشع (عليه السلام) و ديگرى بر حضرت اميرالمؤ منين على بن ابيطالب (عليه السلام) وصى رسول خدا (صل اللّه عليه و آله و سلم ).
2- غزوة موته 8 ق :
موته قريه ايست از قراى بَلقاء در اراضى شام و از آنجا تا بيت المقدس دو منزل راه است . حضرت رسول اكرم (صل اللّه عليه و آله و سلم ) حارث بن عمير را با نامه اى بسوى حاكم بُصرى (بضم با) كه قصبه ايست از اَعمال شام فرستاد وقتى كه به اراض موته رسيد شرحبيل بن عمرو از بزرگان درگاه قيصر او را به قتل رسانيد اين خبر به گوش پيغمبر رسيد فرمان داد لشكر اسلام به ارض جُرف روند و خود حضرت نيز تشريف بردند لشكر مسلمانان سه هزار نفر بود حضرت پرچم سفيد را به جعفر بن ابيطالب داد و امير لشكر نمود فرمود اگر جعفر نماند زيدبن حارثه و اگر او نيز نماند عبدالله بن رواحة پرچم را بردارد بعد از آن مسلمانان كسى را اختيار مى كنند تا امير لشكر شود.
شرحبيل اين خبر را شنيد او نيز از قيصر لشكرى عظيم خواست پس هر دو لشكر مقابل هم صف كشيدند جناب جعفر حمله نمود بعد از جنگ و فداكارى و رشادت اول دست راست او را جدا كردند پرچم را به دست چپ گرفت و دست چپ او را نيز جدا كردند. پرچم را با دو بازويش نگهداشت كافرى شمشيرى بر كمرش زد و آن حضرت را شهيد نمود بعد زيد بن حارثه و بعد از كشته شدن آن عبدالله بن رواحة پرچم را برداشت و بعد از كشته شدن عبدالله مسلمانان خالدبن وليد را امير لشكر كردن خالد از روز تا شب در ميدان حرب به ضرب مشغول بود و روز ديگر اوضاع لشكر را تغيير داد مخالفان تصور كردند كه به لشكر اسلام نيروى كمكى آمده از ترس گريختند و مسلمانان با نصرت متوجه مدينه گشتند.
روز نهم:
1- شهادت شهيد اول 786 ق :
استاد الفقهاء و رئيس المذهب شيخنا الاعظم محمد بن مكّى بن محمد بن حامد عاملى جَزينى مشهور به شهيد اول در سال 734 ق متولد شد و به عراق كوچ كرد و مشغول تحصيل گشت تا اينكه مشاراليه با لبنان شد ولى آن جناب در اثر فشار عامّه بسيار تقيّه مى نمود و علنى اظهار تشيع نمى كرد با اينهمه قاضى شام عبادين جماعه شافعى به آن عالم ربانى حسادت ورزيدو در نزد والى شام بيدمر سعايت نمود به تهمت تشيع آن عالم فقيه را گرفتار كرد و بعداز يك سال زندانى در قلعه شام در 9 يا 19 جمادى الاولى سال 786 ق به فتواى دو قاضى عامّه يعنى ابن جماعة شافعى و برهان الدين مالكى آن جناب را كشتند و بدنش را بدار آويختند و بعد به تحريك آن دو قاضى ، عوام مردم بدنش را در بالاى دار سنگسار كرده سپس از دار فرود آوردند آتش زدند و خاكسترش را بر باد دادند چنانكه مرحوم ممقانى در تنقيح المقال مى فرمايد:
فقتل ثم صلب ثم رُجِم ثم اُحرق .
مرحوم شهيد تاليفات زياده دارد از جمله : دروس - ذكرى - بيان - لمعه - الفيّه - نفليّه - كتاب مزار - باقيات الصّالحات - غاية المراد و غيرها.
همسر مرحوم شهيد ام على بانوئى فاضله و فقيهه و شهيد او را مى ستود زنان را امر مى كرد به او مراجعه كنند و فرزندان ذكورش شيخ رضى الدين ابوطالب محمد و شيخ ضياء الدين ابوالقاسم على هر دو از فقهاى بزرگ و شيخ جمال الدين ابومنصور حسن محقق و فقيه بود از دخترانش ام الحسن فاطمه عالمه فاضله فقيهه عابده صالحه كه از پدرش شهيد نقل حديث مى كرد و شهيد ره زنان را مى فرمود در احكام حيض و نماز و مانند آن از او فتوا اخذ كنند.
2- كشته شدن ابوالحسن على بن محمد بن الحسن تِهامىّ
در سال 416 ق كه مردى عالم و فاضل و كاتب و شاعر و اديب و شيعه بوده در ربيع الاول سال 416 ق در قاهره زندانى گرديد و در جمادى الاولى روز نهم بطور مخفيانه در زندان كشته شد.
تِهامى منسوب به تِهامه (با كسر اول ) زمينى در جنوب حجاز است و به مكه معظمه نيز گفته مى شود اين مرد در مرثيه پسرش قصيده رائيه را كه هشتاد و چهار بيت است سروده چون اواخر ابيات داراى حرف را است لذا رائيّه گويند و بيت اول اين قصيده عبارتند از:
|
حكمُ المنيّة فى البريّة جار |
|
ما هذه الدنيا بدار قرار |
و بيت نهم
|
يا كوكبا ما كان اقصر عمره |
|
و كذا تكون كواكب الاسحار |
بيتِ هفدهم
|
فاذا نطقتُ فانت اوّل منطقى |
|
و اذا سكتُّ فانت فى اضمارى |
روز دهم :
1- كشته شدن خسرو پرويز بدست پسرش به نفرين حضرت رسول اكرم(صل اللّه عليه و آله و سلم ) 6 ق :
چون 119 سال از بعثت گذشت حضرت پيامبر نامه اى به خسروپرويز بن هرمز بن انوشيروان بن قياد مجوسى فرستاد و نام خود را بالاى نام او نوشت و او را بدين اسلام دعوت نمود خسرو برنجيد و نامه را پاره كرد چون اين خبر به حضرت رسيد در حق پرويز نفرين فرمود مزق كتابى مزق اللّه ملكه او نامه را پاره كرد خداوند پادشاهى او را از بين ببرد خداوند دعاى پيامبر را مستجاب نمود.
پرويز مردى بدخوى بود اكابر مخفيانه هم راءى شدند و پسرش شيرويه را بر تخت نشاندند شيرويه را وادار كردند كه پدرش را محبوس نمايد و راضى نمودند او را بكشد و او هم شكم پدرش را پاره كرد اين قضيه در دهم يا بيستم جمادى الاولى سال 7 ق شب اتفاق افتاد خسرو مدت 37 سال پادشاهى كرده بود.
2- جنگ جمل 36 ق :
موقعى كه حكومت به دست تواناى حضرت على (عليه السلام) رسيد بيت المال را بين مسلمين بالسويّه قسمت مى فرمود لذا طلحه و زبير و مروان بن حكم و جمعى از قريش كينه قلبى خود را ظاهر كردند و آغاز مخالفت نمودند عايشه دختر ابوبكر به مكه رفت كه مردم را به سبب قتل عثمان بر حضرت على (عليه السلام) بشوراند معاويه از شام به زبير در مدينه نوشت از اهل شام بيعت گرفتم من خليفه باشم و بعد از من تو و بعد از تو طلحه و چون بصره و كوفه به شما نزديك است به فرمان خود درآوريد و به خونخواهى عثمان مردم را به سوى خود دعوت كنيد تا على بر شما سبقت نگيرد پس زبير كاغذ معاويه را خواند و به طلحه اطلاع داد به عنوان بهانه جوئى از على (عليه السلام) خواهش نمود امارت كوفه را براى خود و بصره را به طلحه دهد كه آن حضرت ابا فرمود طلحه و زبير و جمعى ديگر از منافقين از مدينه حركت كرده به مكه آمدند و با عايشه عازم بصره شدند به جهت فتنه انگيزى و جنگ با على (عليه السلام).
حضرت بعد از اطلاع با جمعى از مدينه به جانب بصره حركت نمود طلحه و زبير با تعجيل تمام نزديك بصره رسيدند عثمان بن حنيف از جانب على حاكم بصره بود مردم را به جهت مقاتله با طلحه و زبير دعوت كرد ولى آن دو شبيخون زدند و وارد دارالاماره شدند جمعى را كشتند و عثمان بن حنيف را گرفتند و محاسن و شارب و ابروهاى او را تراشيدند و خود را رها نمودند.
امير المؤ منين وارد كوفه شد و با جمعى از مسلمين به بصره تشريف آوردند به طلحه و زبير هر قدر نصيحت كردند مؤ ثر نشد آخرالامر روز پنجشنبه دهم جمادى الاولى سال 36 ق (يا جمادى الاخرة ) لشكر امير المؤ منين با ناكثين كه همان لشكر طلحه و زبير و عايشه باشد جنگ نمودند طلحه در 64 سالگى به سبب تيرى كشته شد ولى زبير گريخت آخر عمر و بن جرموز او را كشت در تاريخ آمده كه از لشكر عايشه 13 هزار نفر كشته شد و شتر عايشه را عقر نمودند حضرت على (عليه السلام) نزديك هودج عايشه آمد و فرمود اينطور رسول خدا به تو امر فرموده كه بكنى ؟ عايشه عرض كرد حالا كه غلبه كردى احسان كن يا اباالحسن ولى از لشكر امير المؤ منين 5000 نفر شهيد شدند و جنگ با غلبه لشكر اسلام يعنى على (عليه السلام) خاتمه يافت .
روز يازدهم :
1- ولادت حضرت شيث
امام صادق (عليه السلام) به سليمان بن خالد مى فرمايد خداوند تعالى از حوا قابيل را به آدم داد پس از وى هابيل به دنيا آمد چون هابيل بحدّ بلوغ رسيد زنى از جنّيان براى او فرستاد و به آدم وحى نمود تا او را به ازدواج قابيل درآورد آدم نيز اين كار را كرد قابيل راضى و قانع شد نوبت ازدواج هابيل رسيد خدا براى او حوريه اى فرستاد به آدم وحى فرمود او را به ازدواج هابيل درآورد. حواء نيز فرزند ديگرى زائيد و آدم نامش شيث نهاد چون به حدّ بلوغ رسيد خداوند حوريه ديگرى فرستاد و به آدم وحى فرمود او را به همسرى شيث درآورد آدم نيز به فرمان خداوند متعال عمل كرد شيث را از آن دخترى متولد شد و ناگفته نماند شيث بعد از آدم (عليه السلام) مبعوث گرديد و 912 سال عمر نمود بقولى 50 صحيفه و به عقيده بعضى 29 صحيفه بر شيث نازل گرديد.
2- روز شنبه يازده جمادى الاولى وقت طلوع شمس سال 597 ق فخر الشيعه
فيلسوف زمان سلطان العلماء و المحققين حجة الفرقة النّاجيه محمد بن محمد بن الحسن مشهور به خواجه نصير الدين در طوس بدنيا آمد و اصل اين بزرگوار ازوشاره يكى از بلوك جهرود ده فرسخى قم مى باشد و تاريخ زندگى معظم له در هيجدهم ذيحجه خواهد آمد.
روز سيزدهم :
1- شهادت دختر خاتم الانبياء
و شفيعه روز جزاء سيّده نساء عالمين حضرت فاطمه زهراء بعد از 75 روز از رحلت پيغمبر (صل اللّه عليه و آله و سلم ) گذشته در هيجده سالگى سال يازدهم قمرى در مدينه طيّبه بعد از عصر نزديك غروب .
ظلم هائى كه بعد از پيغمبر اسلام (صل اللّه عليه و آله و سلم ) به دخترش فاطمه زهرا(عليه السلام) گرديد سبب سقط بچه و سخت مريض شدن آن مخدّره گشت تا اينكه بسترى گرديد.
بحار ج 43 ص 191
امّ ايمن و اسماء بنت عميس را طلبيد و نزد آنها به حضرت على (عليه السلام) از وفات خود خبر داد و عرض كرد: اى پسر عم چند وصيتى دارم حضرت فرمود آنچه مى خواهى وصيّت كن ، عرض كرد از روزى كه با تو زندگى شروع نمودم به تو دروغ نگفتم و خيانت و مخالفت نكردم حضرت فرمود معاذاللّه تو به خداوند اعلم واتقى و اكرم و ترسان ترى ، عرض كرد بعد از من امامه دختر خواهرم را تزويج كن كه محبت او به اولاد من بيشتر است ، يابن العمّ وصيت مى كنم شما را آن جماعتى كه بر من ظلم كردند و حق مرا گرفتند به جنازه من حاضر نشوند و مگذار بر من نماز بخوانند، شب مرا دفن كن قبر مرا مخفى دار.
روزى امير المؤ منين از اقامه نماز برمى گشت در راه بنى هاشم را ديد پريشان حال عرض كردند يا امير المؤ منين دختر عمّت را درياب حضرت فورا به خانه آمد ديد لحظات آخر عمر آن مظلومه است عمامه از سر و عبا از دوش افكند صدا زد يا زهراء يا بنت المصطفى ، زهرا در حال ضعف چشم گشود به صورت على (عليه السلام) نگاه كرد و تبسّمى نمود اولاد خود را خاصه حسين را سپرد و عرض كرد يا على از كنار من دور مشو و سوره يس را بخوان تا اينكه روح خسته دختر مظلومه رسول اكرم (صل اللّه عليه و آله و سلم ) از قفس غم و اندوه دنيا به عالم بقا عروج كرد و نور الهى در اثر صدمات وارده خاموش گشت شب حضرت امير المؤ منين غسل داده و كفن نمود و شبانه با عدّه قليلى از مقداد و عمرا و عقيل و سلمان و بُريده و عباس و ابن مسعود و ابوذر و زُبير و خواص بنى هاشم دفن كردند و در اطراف قبر فاطمه هفت يا چهل قبر ديگر ساخت تا قبر آن مظلومه معين نشود و در مدفن آن مخدّره اختلاف است بعضى گويند بين قبر و منبر رسول خدا (صل اللّه عليه و آله و سلم ) و برخى قائلند در خانه خود مدفون است عده اى در بقيع نزد قبور ائمه مى دانند.
بحار 43: امام باقر (عليه السلام) فرمود ما رؤ يت فاطمة (عليه السلام) ضاحكة فقط قبض رسول الله (صل اللّه عليه و آله و سلم ) حتى قبضت يعنى پس از رسول خدا فاطمه زهرا هرگز خندان ديده نشد تا اينكه بدين حال از دنيا رفت .
بحار 43: روى انّها مازالت بعد ابيها مُعصبة الراءس ناحِلة الجسم منهدّة الركن باكية العين مُحرقة القلب يغشى عليها ساعة بعد ساعة يعنى فاطمه پس از پدر سخت پژمرده با جسمى لاغر و اندامى ضعيف و چشمى گريان و دلى سوخته و پيوسته غش مى كرد و پس از ساعتى بهوش مى آمد.
امالى صدوق ص 391:
عن اصبغ بن نباته قال قال امير المؤ منين على بن ابيطالب عن علّة دفنه لفاطمة بنت رسول اللّه ليلا فقال (عليه السلام) انّها كانت ساخطة على قوم كرهت حضور هم جنازتها يعنى فاطمه از دست گروهى خشمناك بود و از اينكه آنان در تشييع جنازه و دفن او شركت كنند كراهت داشت (بدين سبب او را شب به خاك سپرد).
بحار 43: پس از دفن متوجه قبر رسول خدا شد عرض كرد (خلاصه ) سلام بر تو اى رسول خدا از من و از جانب دخترت كه اكنون به خدمتت رسيد و در جوارت مدفون شد، يا رسول الله صبر من تمام شد اما چاره ندارم وديعه اى كه به من سپرده بودى اكنون به سويت بازگشت زهرا از دست من رفت يا رسول الله دخترت براى تو خبر مى دهد كه امت اجتماع كردند و خلافت را از دست من گرفتند حق زهرا را غصب كردند احوال و اوضاع را با اصرار از فاطمه بپرس زيرا چه بسيار دردهائى داشت كه اظهار نكرد ولى براى تو مى گويد.
يا رسول الله اوضاع ما چنين بود كه ناچار شديم دخترت را مخفيانه در تاريكى شب به خاك بسپاريم حقّش را گرفتند و از ارث محروم كردند اين مصيبت را به شما تسليت مى گويم درود بر تو و همسر مهربانم .
نامهاى شفيعه روز جزا
علل الشرايع ج 1 ص 178
يونس بن ظبيان قال ابوعبدالله (عليه السلام) لفاطمة (عليه السلام) تسعة اسماء عندالله عزّ و جلّ: فاطمه و الصدّيقه و المباركه و الطاهره و الزّكيه و الرّاضيَه و المرضيّه و المحدّثَه والزهراء ثم قال اتدرى اى شى تفسير فاطمه (عليه السلام) قلت اخبرنى يا سيّدى قال فُطِمت من الشرّ قال ثم قال لولا انّ امير المؤ منين (عليه السلام) تزّوجها ما كان لها كفو الى يوم القيمة على وجه الارض آدم فمن دونه :
يونس بن ظبيان گويد حضرت صادق فرمود فاطمه در نزد خداوند داراى نه اسم بدين ترتيب مى باشد سپس فرمود آيا مى دانى معنى فاطمه چه چيز است عرض كردم اى مولاى من خبر دهيد حضرت فرمود فاطمه يعنى قطع شده از شر سپس فرمود هرگاه اميرالمؤ منين با او ازدواج نمى كرد تا روز قيامت در روى زمين از آدم تا پائين تر كفوى براى او پيدا نمى شد.
بهار ج 43 ص 15
علل الشرايع ج 1 ص 191: حضرت على فرمود انّ النبى (صل اللّه عليه و آله و سلم ) سُئل ما البتول فانّا سمعناك يا رسول الله تقول انّ مريم بتول و فاطمة بتول فقال البتول التى لم ترحمرة قط اى لم تحض قال الحيض مكروه فى بنات الانبياء از پيامبر اسلام سوال شد بتول چيست ما از تو شنيده ايم كه مى گوئى مريم بتول است و فاطمه بتول است حضرت فرمود بتول زنى است كه حيض نبيند حضرت فرمود حيض مكروه است به دختران انبياء.
عوالم بحرانى ص 36: در ضمن حديثى از امام صادق (عليه السلام) آمده كه پيامبر از جبرئيل سوال مى كند چرا فاطمه را در آسمان منصوره مى گويند و در زمين فاطمه قال سمّيت فاطمة فى الارض لانّه فطمت شيعتها من النّار و فُطموا اعدائها عن حبّها و ذلك قول الله فى كتابه و يومئذ يفرح المؤ منون بنصرالله :
بنصر فاطمه يعنى در زمين فاطمه گويند زيرا دوستان و محبّين او از آتش قطع شده و دشمنانش از حبّ فاطمه قطع شده و خداوند در قرآن فرموده در آن روز مؤ منين خوشحال مى شوند از يارى فاطمه .
مناقب ابن شهر اشوب ج 2 ص 93 و بحار ج 43 ص 15:
امام صادق فرمود قال رسول الله (صل اللّه عليه و آله و سلم ) لعلىّ هل تدرى لم سمّيت فاطمة قال على لم سميت فاطمة يا رسول الله قال لانّها فطمت هى و شيعتها من النار
پيامبر به على (عليه السلام) فرمود آيا ميدانى چرا فاطمه ناميده شده على عرض كرد يا رسول الله چرا حضرت فرمود زيرا فاطمه و شيعيانش از آتش قطع شده .
ناگفته نماند نامهاى مباركه ده گانه حضرت زهرا در احاديثى كه آمده عبارتند از:
كنيه مباركه اش : امّ ابيها - ام الائمه - امّ الحسن - امّ الحسين - ام المحسن - ام الحسنين و لقب مباركش صديقه كبرى مى باشد.
ولى در مناقب ج 2 ص 112 گفته :
اسماء حضرت زهرآء بنابر آنچه ابوجعفر قمّى شمرده عبارتند از: فاطمه - بتول - حصان - حرّه - سيّده - عذراء - زهراء - حوراء - مباركه - طاهره - زكيه - راضيه - مرضيه - محدثه - مريم كبرى - صديقه كبرى و در آسمان را نوريّه - سماويّه - حانيه گويند (حانيه يعنى زن مهربان به اولاد و شوهرش ) و غير از اينها نزديك به پنجاه نام در آنجا آورده ولى آنچه مطابق با احاديث است ده نام مى باشد.
اين بزرگوار پنج اولاد داشت : حضرت امام حسن (عليه السلام) - حضرت امام حسين (عليه السلام) جناب زينت كبرى - جناب زينب صغرى كه مكنّى به ام كلثوم است فرزنديكه فاطمه حامله بود و پيامبر نام او را محسن گذاشت در اثر صدمه منافقين بعد از رسول خدا سقط گرديد.
ناگفته نماند در موقع رحلت حضرت رسول اكرم (صل اللّه عليه و آله و سلم ) فاطمه زهرا (عليه السلام) سرشك غم از ديدگان چون دانه هاى مرواريد روى سينه پدر مى ريخت حضرت ديد آن مظلومه بسيار در اضطراب است او را به سينه چسبانيد و آهسته به گوش زهراء فرمود اول كسيكه از اهل بيت به من ملحق خواهد شد توئى ، اضطراب آن مخدّره تسكين يافت و مسرور شد و بعد از 75 يا 95 روز به والد بزرگوارش ملحق شد.
يادآورى :
علت اينكه سه روز عزا براى فاطمه زهرا(عليه السلام) اقامه مى كنند و ايام فاطميه مى گويند اينست كه روز واقعى وفات درك شود زيرا روايت داريم 75 روز بعد از وفات حضرت پيغمبر (صل اللّه عليه و آله و سلم ) وفات كرده و پيغمبر (صل اللّه عليه و آله و سلم ) در 28 صفر رحلت نموده و اگر صفر و ربيع 1 و 2 سى روز بوده و 62 روز خواهد بود پس وفات حضرت زهرا (عليه السلام) در 13 جمادى الاولى واقع مى شود و ممكن است يكى از اين ماهها 29 روز بُوَد در آن وقت در 14 جمادى الاولى خواهد شد و شايد دو ماه 29 روز بوده در اين صورت در 15 جمادى الاولى مى شود ولى سه ماه پشت سر هم 29 روز نخواهد بود.
تسبيحه حضرت زهرا
حضرت زهرا در خانه از آسياب كردن و نظافت خانه و پختن غذا در زحمت بود و خسته شده به امر حضرت على (عليه السلام) براى تقاضاى كنيز به خانه رسول خدا (صل اللّه عليه و آله و سلم ) رفت چون گروهى از صحابه آنجا بودند خجالت كشيد و بدون عرض حاجت به خانه برگشت پيامبر احساس نمود كه فاطمه حاجتى داشته لذا فردا صبح به منزل فاطمه تشريف آوردند از فاطمه سوال كرد ديشب به چه منظور آمده بودى فاطمه خجالت كشيد حضرت على (عليه السلام) جريان را به عرض پيامبر (صل اللّه عليه و آله و سلم ) رساند حضرت فرمود فاطمه جان مى خواهى عملى به شما تعليم كنم كه از خادم بهتر باشد وقتى خواستى بخوابى سى و سه مرتبه سبحان اللّه و سى و سه مرتبه الحمدللّه و سى و چهار مرتبه اللّه اكبر بگو در نامه عملت هزار حسنه نوشته مى شود اگر اين ذكر را هر روز صبح بگوئى خدا كارهاى دنيا و آخرتت را اصلاح مى كند فاطمه در جواب عرض كرد از خدا و رسول خدا راضى شدم (بحار ج 10 ص 24 و 25).
كشف الغمّه ج 2 ص 30 عن ابى عبداللّه (عليه السلام) قال تسبيح فاطمة (عليه السلام) كلّ يوم فى دبر كلّ صلاة احبُّ الىّ من صلاة الف ركعة فى كلّ يوم .
امام صادق فرمود تسبيحه فاطمه در هر روز بعد از هر نماز واجبى به من محبوبتر است از هزار ركعت نماز در هر روز.
عن ابى عبدالله : قال من سبَّح تسبيح فاطمة (عليه السلام) قبل ان يُثَنى رجليه من صلاة الفرضية غفرالله له و يبدء بالتكبير يعنى هر كس تسبيحه حضرت زهراء، را قبل از اينكه از نماز واجب برخيزد بگويد خداوند او را مى بخشد و از الله اكبر شروع كند.
حضرت فاطمه (عليه السلام) با رشته اى از پشم كه بر آن گِرِه ها زده بود تسبيح مى گفت تا جناب حمزه شهيد شد حضرت فاطمه از قبر آن بزرگوار خاك برداشت و تسبيح ساخت و با آن ذكر مى گفت ومردم نيز چنين كردند و بعد از شهادت سرور و سالار شهيدان حسين بن على (عليه السلام ) مرسوم شد كه از تربت آن امام تسبيح بسازند.
زمانيكه سالار شهيدان حسين بن على و ساير شهداء را دفن كردند امام سجاد (عليه السلام) مقدارى از خاك قبر مبارك سيد الشهداء برداشت و در كيسه اى قرار داد سپس از آن مهر و تسبيح ساخت و اول كسى كه سجده بر تربت امام حسين نمود و تسبيح تربت بدست گرفت آن حضرت بود و در مراجعت به مدينه نيز از اين تربت تبرّك مى جُست و سجده مى نمود و بعضى مريضها را معالجه مى كرد چنانكه در كتاب الارض و التربة الحسينيّه مرحوم كاشف الغطاء ص 42 نوشته و در جلد 11 بحار نيز آمده .
2- كشته شدن مصعب بن زبير و ابراهيم بن مالك اشتر 72 ق .
عبدالملك بن مروان از شام قصد نمود عراق را تسخير كند و مصعب بن زبير را بقتل رساند مصعب در بصره بود به كوفه آمد و جناب ابراهيم اشتر را كه والى موصل و نصيبين بود طلبيد و او را روانه جنگ كرد و خود هم از پشت آنها رفت اراضى مسكن را لشكرگاه خود نمودند از آن طرف عبدالملك بابرادرش محمد و لشكر خود در مقابل لشكر ابراهيم ايستاد جنگ شروع شد ابراهيم به شمشيرى محمد را هلاك كرد چون اصحاب ابراهيم از دور او پراكنده شدند او يك تنه حمله مى نمود ولى لشكر شام از هر طرف به سوى او مى تاختند تا به قتل رسانيدند و سر او را جدا كرده به نزد عبدالملك بردند و جسد او را هم سوزاندند سپس لشكر شام باصحاب مصعب حمله نمودند مصعب تنها حمله آورد هر چند امان دادند قبول نكرد تا به شمشير زائده بن قدامه پسر عم مختار كشته شد و سر او را نزد عبدالملك حاضر نمودند و او دركمال فرح و انبساط به سرير سلطنت تكيه كرده و سر مصعب را در مقابل خود نهاده بود ناگاه عبدالملك بن عمير يكى از حاضرين گفت امير من قصّه عجيبى از اين دارالاماره بخاطر دارم با عبيدالله بن زياد در اين مجلس بودم سرمبارك حضرت امام حسين را براى او آوردند پس از چندى كه مختار كوفه را تسخير كرد در اين مجلس نشسته بودم سر ابن زياد را در نزد مختار ديدم پس از مختار با مصعب صاحب اين سر در اين مجلس بودم كه سر مختار را در نزد او نهاده بودند و اينك با امير در اين مجلس مى باشم سرمصعب را در نزد او مى بينم ، عبدالملك تا اين قصه را شنيد لرزه بر اندامش افتاد و امر كرد قصرالاماره را خراب كردند.
روز پانزدهم :
فتح بصره بدست تواناى اسدالله حضرت امير المؤ منين (عليه السلام) 36 ق در جنگ جمل .
روز بيستم : ولادت عالم محقق فخر الاسلام ابوطالب محمد ملقب به فخر المحققين ره پسر علامه حلى ره در سال 682 ق اين بزرگوار استاد شهيد اول است و نوشته اند در ده سالگى به مقام اجتهاد رسيده بود، اين مرحوم تاءليفات عديده دارد از جمله : ايضاح الفوائد - حاشيه ارشاد - كافيه فى الكلام - مسائل حيدريه - شرح خطبه قواعد - شرح نهج المسترشدين - شرح مبادى الاصول - شرح تهذيب الاصول و غيرها كه قريب به 12 كتابست اين محقق بى نظير در 15 يا 25 جمادى الآخر سال 771 در 89 سالگى وفات نمود.
روز بيست و سوم :
حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام) بعد از وفات حضرت زهرا بنا بوصيت آن مظلومه امامه دختر زينب خواهر حضرت زهرا را تزويج كرد در سال 11 ق و امامه بعد از شهادت حضرت اميرالمؤ منين زنده بود.
روز بيست و چهارم :
شاه عباس اول صفوى در سال 996 ق به سلطنت رسيد و 42 سال حكومت نمود و در سال 1009 ق پياده از اصفهان به مشهد رفت و در 28 روز راه را پيمود و شبها با اهل علم افطار مى كرد و تا نصف شب با آنها بحث علمى مى نمود و در 24 جمادى الاولى سال 1038 ق به مرض اسهال در مازندران وفات نمود و جنازه او را به جانب اصفهان بردند به كاشان كه رسيدند ايشانرا در پهلوى امامزاده پشت مشهد دفن كردند و بعضى گويند قبرش در نجف الاشرف است .
از آثار او در مازندران شهر اشرف و فرح آباد و همچنين بندرعباس و رباطها و مساجد و مدارس و ابنيه و خيريّه ايشان زياد است در اصفهان چهل ستون - مسجد شاه - پل خواجو، نوشته اند كمتر شاهى از سلاطين دنيا بقدر شاه عباس برعيت و مملكت خود خير رسانيده و از پادشاهان شيعه بود.
روز بيست و ششم :
ولادت حضرت عيسى .
عمران از فرزندان سليمان بن داود و از بزرگان بنى اسرائيل بود و همسرش بنام حنّه مدتها در آرزوى فرزند بسر مى بردند از خداوند فرزند مى خواستند حنّه نذر كرد اگر پسرى زايد او را خدمتكار بيت المقدس كند تا اينكه روزى حنّه در خود احساس حمل كرد و شب و روز را پشت سر گذاشت در اين خلال پيش از بدنيا آمدن مولود پدرش عمران وفات كرد و دوران حمل به پايان رسيد و كودك به دنيا آمد ولى حنّه ديد دختر است با اينحال تصميم گرفت به معبد ببرد و تسليم احبار كند و براى او نامى مناسب انتخاب كرد و او را مريم ناميد يعنى زن عابده .
حنّه مريم را به معبد آورد احبار براى كفالت او نزاع مى كردند چون قرعه انداختند به نام زكريّا درآمد و كفالت مريم را بعهده گرفت و او دوران كودكى را پيش خاله اش كه همسر زكريا بود گذارد چون به سن كمال رسيد زكريا او را در بيت المقدس قرار داد و مريم به عبادت مشغول بود و زكريا هر وقت پيش مريم مى رفت ميوه هاى گوناگون و تازه و خلاف فصل در نزد او مى ديد پرسيد اينها از كجاست گفت از جانب پروردگارم ، مريم مى خواست مكانى خالى از هر گونه دغدغه ها پيدا كند و به راز و نياز پردازد به همين منظور طرف شرق بيت المقدس را كه محلى آرامتر بود براى خود برگزيد (يا جانب شرقى از خانه خاله اش را انتخاب كرد) پرده اى ميان خود و ديگران افكند.
(ناگفته نماند كه آيا اين حجاب براى دورى بودن از اشتغال حواس كه با پروردگار خود راز و نياز كند بوده يا مى خواسته خودش را شستشو كند معلوم نيست و در قرآن چيزى نيامده).
ناگهان جوانى را ديد كه بطرف او مى آيد و او جبرئيل بود كه پيش مريم آمد تا روح عيسى را باو بدمد، مريم با وحشت تمام از آن جوان خواست تا از او دور شود ولى جوان گفت من فرستاده خدا هستم آمده ام پسرى پاكيزه بتو عطا كنم مريم گفت بدون شوهر چگونه ممكن است جبرئيل جواب داد پروردگارت مى گويد آن بر من آسان است از آن پس آثار حمل در شكم مريم پديد آمد بعضى از مورخين نوشته مريم سيزده ساله بود كه به عيسى حامله شد و مدت حمل را يك ساعت يا سه ساعت يا 9 ساعت يا شش ماه نوشته اند و مريم از مردم دور رفت در جائى كه نخله خرمائى بود بپاى آن آمد و نوزاد خود را به زمين نهاد و خداوند متعال در زير پاى مريم نهر آبى قرار داد و فرمود درخت خرما را حركت بده تا خرماى تازه بيافتد.
برخى از مورخين تولد عيسى را در 25 ذوالقعده نوشته .
پيروان اين بزرگوار را مسيحى و نصرانى و ارمنى و عيسوى گويند از اين جهت كه يكى از نامهاى حضرت عيسى مسيح بود زيرا حضرت بر اندام كور مادرزاد و بر اندام مردم فلج دست مى كشيد شفا مى يافتند لذا پيروانش را مسيحى گويند و از اين جهت نصارى گويند كه حضرت مريم و عيسى در قريه اى مسكن داشتند كه نام آن قريه ناصره بود و حضرت را عيساى ناصرى مى گفتند و نصرانىّ نيز كه منسوبست به ناصره (على غير القياس ) مى گويند و جمعش نصارى مى باشد ولى در بحار جلد 13 از امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه حضرت به مفضل فرمود بخاطر اين نصارى را نصرانىّ گويند كه به حضرت عيسى عرض كردند نحن انصار الله ولى بعضى نوشته چون كتاب انجيل به حضرت عيسى (عليه السلام) در شهر ناصره نازل شد بنابراين امت آن حضرت را نصارى و نصرانى گويند و مولدش بيت اللحم قصبه ايست در دو فرسخى بيت المقدس در طرف جنوب آن واقع شده و در آنجا كليساى بزرگى است و اين كليسا باتفاق نصارى تولد گاه حضرت عيسى (عليه السلام) مى باشد و چشمه ايكه آن حضرت در آنجا شست و شوى نموده هنوز بجاست و آن كليساى عظيم مشتملست بر 40 ستون بزرگ يكپارچه از سنگ رخام و خيلى محكم ، و چون اغلب اين طايفه در ارمنستان زندگى مى كردند لذا ارمنىّ نيز گويند.
روز بيست و نهم :
ولادت حضرت اسماعيل (عليه السلام):
هاجر خدمتكار ساره بود كه پادشاه قبطى بساره بخشيد و بخدمت ساره مشغول گرديد و در خانه آنها زندگى ميكرد و ساره دختر خاله ابراهيم بود آن حضرت او را تزويج نمود ولى سالها گذشت فرزنددار نشد در اين وقت طبق پيشنهاد ابراهيم به ساره ، هاجر را از او خريد در بعضى از تواريخ آمده ساره خودش پيشنهاد كرد كه هاجر را بتو بخشيدم شايد خداوند از وى فرزندى بتو بدهد.
ابراهيم با هاجر همبستر شد خداوند پسرى عنايت نمود او را اسماعيل نام گذارد و اين جريان در سرزمين شام اتفاق افتاد، ساره از اينكه هاجر فرزندار شد ناراحت بود ابراهيم به دستور خداوند متعال هاجر و اسماعيل را به شهر مكه برد منقولست كه اسماعيل دو ساله بود و آب زمزم از يمن مَقدمش از زير پاى او نمايان شد قبيله جرهم و قطور در اثنا راه از آنجا مى گذشتند چشمه را مشاهده نموده و در همانجا اقامت جستند تا هاجر و اسماعيل از تنهائى نجات يافتند.
اسماعيل پدر عرب است و در 137 سالگى وفات كرد گويند اولين كسى بود كه بعربيّت صحبت كرد ولى بعضى قائلند اولين كسيكه بلغت عربى تكلّم كرد يعرب بن قحطان بن هود پادشاهى از پادشاهان عرب بود و جدّ ملوك حمير.
بلاذرى در آخر فتوح البلدان پيدايش خط عربى را در ميان اعراب حجاز چنين مى نويسد اولين بار سه نفر از قبيله طى كه در مجاورت شام بودند خط عربى را وضع نمودند و هجاء عربى را به هجاء سريانى قياس كردند و بعد عده اى از اهل انبار اين خط را از آن سه نفر آموختند و اهل حيره از اهل انبار فرا گرفت و بشر بن عبدالملك كندى در تردد خود به حيره از اهل حيره ياد گرفت همين بشر به مكه رفت و سفيان و ابوقيس او را ديدند كه مى نوشت از او خواستند كه نوشتن را به آنها تعليم كند و او به آنها تعليم كرد ولى از عبدالله بن عباس مرويست اول كسيكه وضع خط عربى و لغت عربى كرد خود حضرت اسماعيل (عليه السلام) بود.
مخفى نماند كه خداوند اسحق را نيز به ساره داد در حاليكه 90 ساله و ابراهيم 120 ساله بود و ساره تعجب مى كرد كه ملائكه به تولد اسحق بشارت مى دادند ملائكه گفتند اى ساره تعجب مى نمائى از امر خداوند و حال آنكه رحمت و بركات او شامل شما اهل بيت نبوت بوده و هست زيرا خداوند كثير الخير و كثير الاحسان است .
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 16:32 - چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389
تقویم و مناسبتهای ماه ربیع الثانی
بسم الله الرحمن الرحیم

1 ربیع الثانی :
قيام توّابين - سال 65 هجري قمري
وفات ملا علی نهاوندی نجفی 1322 قمری.
2 ربیع الثانی :
قتل عبدالله بن معتز در زندان مقتدر عباسى ، سال 296 هجرى قمرى.
وفات آیت الله سید موسی زرآبادی 1353 قمری.
3 ربیع الثانی :
پيمان شكنى امين در برابر برادرش مأمون - سال 194 هجرى قمرى
وفات عالم بزرگ شریعت اصفهانی 1339 قمری
4 ربیع الثانی :
ولادت امام حسن عسکری علیه السلام (بنا به روایت شهید اول) 232 قمری.
ولادت حضرت عبدالعظیم حسنی رضی الله عنه 173 قمری
وقوع غزوه غابه - سال ششم هجرى قمرى
درگذشت منتصر باللّه عباسى - سال 248 هجرى قمرى
5 ربیع الثانی :
خلافت مستعين عباسى - سال 248 هجرى قمرى
درگذشت صفی الدین حلی شاعر بزرگ سیعی 750 قمری
انتشار اولین روزنامه فارسی زبان ایران به نام وقایع اتفاقیه توسط میرزا تقی خان امیرکبیر 1267 قمری.
6 ربیع الثانی :
درگذشت میر سید شریف جرجانی 816 قمری
7 ربیع الثانی : منع شاطین از رفتن به آسمان پس از 20 روز از ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
8 ربیع الثانی :
ميلاد مسعود امام حسن عسكرى (ع) - سال 232 هجرى قمرى
شهادت حضرت فاطمه زهرا علیها السلام به روایت ابن شهرآشوب .
9 ربیع الثانی :
وجوب نماز در سال اول هجری
وفات میرزا عبدالرحیم نهاوندی 1304 قمری
وفات آیت الله میرزا عبدالرحیم نهاوندی 1304 قمری
10 ربیع الثانی :
وفات حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام 201 قمری
میلاد امام حسن عسکری علیه السلام بنابر نقل شیخ مفید 232 قمری
به توپ بستن گنبد حرم امام رضا علیه السلام توسط روسها 1330 قمری
11 ربیع الثانی :
درگذشت ابوعلی خیاط ریاضی دان و منجم مسلمان 220 قمری
تولد ابن خلکان مورخ مشهور 608 قمری
12 ربیع الثانی :
اضافه شدن ركعات نماز - سال اوّل هجرى قمرى
13 ربیع الثانی :
قتل ابن فرات، وزير شيعه مذهب عباسى - سال 312 هجرى قمرى
14 ربیع الثانی :
قیام مختار ثقفی 66 قمری
وفات موسی مبرقع فرزند امام جواد علیه السلام
درگذشت آیت الله مصطفی صدوقی مازندرانی 1401 قمری
15 ربیع الثانی :
زندانى شدن محمدبن قاسم علوى درنزدمعتصم - سال 219 هجرى قمرى
كشته شدن اوتامش، سردارمعروف عباسى - سال 249 هجرى قمرى
18 ربیع الثانی :
ولادت نجم الدین جعفر بن حسن حلی محقق اول مولف شرائع الاسلام 602 قمری
19 ربیع الثانی :
درگذشت آیت الله حاج شیخ علی اکبر نهاوندی 1369 قمری
رحلت آیت الله سید صدرالدین صدر 1373 قمری
20 ربیع الثانی :
درگذشت آیت الله حاج شیخ هاشم قزوینی 1380 قمری
21 ربیع الثانی :
درگذشت آیت الله حاج شیخ محمد نهاوندی 1371 قمری
22 ربیع الثانی :
درگذشت موسی مبرقع فرزند امام جواد علیه السلام (نقل دوم)
درگذشت محدث و مفسر بزرگ ملامحمد محسن فیض کاشانی 1091 قمری
23 ربیع الثانی :
وفات معتضد باللّه عباسى - سال 289 هجرى قمرى
درگذشت فقیه بزرگ ملااحمد نراقی 1245 قمری
خلافت مكتفى عباسى - سال 289 هجرى قمرى
24 ربیع الثانی :
خلع یزید از خلافت توسط معاویه 64 قمری
درگذشت آیت الله سیدکاظم اخوان مرعشی 1423 قمری
25 ربیع الثانی :
درگذشت امام الحرمین جوینی 478 قمری
26 ربیع الثانی :
درگذشت نجم الدین جعفر بن حسن حلی محقق اول 676 قمری
درگذشت آیت الله سیدمحمدحسن نجفی قوچانی 1362 قمری
27 ربیع الثانی :
وفات آیت الله حاج سید احمد خوانساری 1405 قمری
28 ربیع الثانی :
درگذشت موسى مبرقع، در شهر مقدس قم - سال 296 هجرى قمرى
درگذشت آیت الله سید محمدباقر درچه ای 1342 قمری
وفات عالم بزرگ علامه امینی صاحب کتاب گرانسنگ الغدیر 1309 قمری
30 ربیع الثانی :
وفات زينب بنت خزيمه، همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سال چهارم هجرى قمرى.
|
فروردین 1389 شمسی
|
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 14:49 - شنبه چهاردهم فروردین 1389

میلاد با سعادت

نبی مکرم اسلام (ص)
وامام صادق (ع)

برمسلمانان و شیعیان مبارک باد

مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 17:15 - چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388
بسم الله الرحمن الرحيم

آغاز ولايت حضرت مهدي (عج) بر عموم مسلمين جهان مبارك باد .

نهم ربيع الاول
سالروز آغاز ولايت و امامت و زعامت
آخرين سحاب رحمت و يگانه ذريه ذخيره دودمان آل طاها، حضرت مهـدي مـوعـود (عج) بر منتظران و چشم انتظــاران ظهــور تبريك و تهنيت باد.

پس از ولادت امام زمان عليه السلام به دليل شرايط سياسى آن دوران تولد ايشان در زير پرده كتمان پوشيده ماند. امام حسن عسكرى عليه السلام تولّد فرزند خويش را جز به اصحاب خاص خود در ميان ننهاد. امامت ايشان بنا به حديثهاي بسياري بود كه از پيامبر (ص) و امامان پيشين روايت شده بود. امام زمان (عج) پس از آنكه بر بدن گرامي پدر نماز گزارد از چشم مردمان پنهان شد. سبب پنهان شدن آن حضرت اين بود كه خليفه هاي عباسي تصميم به كشتن او داشتند. در روايتى از كتاب غيبت، از عدّه اى از اصحاب امام عسكرى نقل شده است كه گفتند: "نزد امام عسكرى عليه السلام گرد آمده بوديم و از وى در باره حجّت و پيشواى پس از او پرسش مى كرديم. در مجلس او چهل مرد حضورداشتند. عثمان بن سعيد بن عمر عمرى در برابر آنحضرت بر پا خاست و گفت: فرزند رسول خدا! مى خواهم در باره مطلبى از شما سؤال كنم كه خود بدان داناتر از من هستي. امام به او فرمود: بنشين عثمان! عثمان ناراحت و خشمگين برخاست تا خارج شود. امّا آنحضرت فرمود: كسى بيرون نرود. هيچ كدام از ما بيرون نرفتيم. تا پس از ساعتى كه امام، عثمان را با صداى رسا ندا داد. عثمان روى پاهايش برخاست. امام فرمود: آيا شما را به خاطر مطلبى كه آمده ايد، آگهى دهم؟ همه گفتند: آرى اى فرزند رسول خدا! فرمود: شما آمده ايد تا درباره حجّت پس از من سؤال كنيد: همه گفتند: آرى. ناگهان پسرى را ديديم مثل پاره ماه، شبيه تر از هركسى به امام عسكرى! فرمود: اين پس از من پيشواى شماست و جانشين من بر شما. او را فرمان بريد و پس از من به تفرقه دچار نشويد كه در دين خويش به هلاكت افتيد. بدانيد كه شما پس از اين روز او را نخواهيد ديد تا عمرش كامل گردد. از عثمان بن سعيد آنچه را مى گويد بپذيريد و فرمان او را اطاعت كنيد. كه او جانشين امام شماست و كار به دست اوست".

دوره امامت، چگونه آغاز شد؟
خلفاى عبّاسى بنا بر عادت معمول خويش، هر گاه فرصتى براى كشتن اولياء اللَّه مى يافتند، فوراً آنها را به زهر از پاى در مى آوردند. معتصم نيز، امام حسن عسكرى عليه السلام را به زهر شهيد كرد و سپس درصدد يافتن فرزندِ آنحضرت بر آمد تا او را نيز از ميان بردارد و به خيال خويش دنباله امامت را نيست و نابود گرداند. معتصم عده اى را به خانه امام فرستاد تا هر كه و هر چه در آنجاست توقيف كنند. احمد بن عبد اللَّه بن يحيى بن خاقان پسر وزير معتصم در اين باره مى گويد: چون امام حسن عسكرى بيمار شد. پدرم به من پيغام داد كه امام بيمار شده. آنگاه خود همان لحظه سوار شد و به دارالخلافه رفت و سپس باپنج نفر از خادمان معتصم شتابان بازگشت. همه آنان از افراد مورد وثوق و خواص خليفه بودند. يكى از آنها هم "نحرير" بود. پدرم به آنها دستور داده بود در خانه حسن بن على باشند و اوضاع و احوال او رازير نظر بگيرند. همچنين در پى عده اى از پزشكان فرستاده بود و به آنان دستور داده بود كه در خانه امام حسن عسكرى رفت و آمد كنند و هر بام وشام از او پرستارى و مراقبت كنند. چون دو روز از اين ماجرا گذشت، كسى نزد پدرم آمد و به وى خبرداد كه آنحضرت بيمارى اش شدت يافته و ضعيف شده است. پدرم سوار شد و به خانه آنحضرت رفت و به پزشكان دستور داد بخوبى حال آنحضرت را تحت نظر بگيرند. همچنين در پى قاضى القضات فرستاد و به او دستور داد كه پيش او بيايد و ده تن از كسانى را كه به دين و امانتدارى و پرهيز گارى آنان مطمئن است، انتخاب كند و با خود بياورد. آنگاه تمام آنها را به خانه امام حسن فرستاد و بديشان تكليف كرد كه شبانه روز همانجا بمانند. آنها در آنجا بودند تا آنكه امام حسن عسكرى عليه السلام درگذشت. رحلت او چند روز گذشته از ماه ربيع الاوّل سال 260 واقع شد. با رحلت او سامراء يكصدا ناله بر مى آورد كه ابن الرضا از دنيا رفت. خليفه عدّه اى را به خانه آنحضرت فرستاد تا خانه و اتاقها را بازرسى كنند و هر آنچه در خانه است مهر و موم نمايند و نشان فرزند آنحضرت را بجويند. بدين گونه قدرت جاهلى و استكبارى مى كوشيد، ريشه هاى امامت را از بيخ بركند و حركت اصيل مكتبى را دستخوش نابودى سازد. امّا به مقصود خود نايل نيامدند كه دست خداوند بر فراز دستان آنها بود. يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَالْكَافِرُونَ؛ "خواهند پرتو خدا را با دهان هاى خويش فرو نشانند امّاخداوند چنين نخواهد مگر آنكه پرتو خويش را به انجام رساند، هر چند كه كافران نا خوش دارند."

پنهان بودن ميلاد حجّت اللَّه:
پيامبر اكرم (ص) فرمودند: مهدي از فرزندان من است، نامش نام من (م ح م د) و كنيه اش كنيه من (ابوالقاسم) مي باشد، در صورت و سيرت از همه كس به من شبيه تر است. براي او غيبتي است كه در آن مردم دچار حيرت مي گردند و بسياري از دسته ها و گروههاي مردم، گمراه مي شوند، آنگاه مانند ستاره تاباني از پرده غيبت بدر آيد و زمين را پر از عدل و داد كند آن چنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد.
نام امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف
از جمله القاب شريف آن حضرت مهدي، قائم، منتظر، خاتم، حجه، صاحب و منصور است؛ كه با بيان احاديث معصومين (ع)، وجه تناسب برخي از اين لقبها با وجود مباركش بيان مي گردد.
1- مهدي
از حضرت امام جعفر صادق (ع) روايت شده است كه فرمود: هنگامي كه قائم قيام نمايد، بار ديگر مردم را به اسلام دعوت مي كند و به احكام از بين رفته و فراموش شده آن آشنا مي گرداند و چون از جانب خداوند به امور گمشده و از ميان رفته راهنمايي مي شود، او را مهدي مي گويند.
2- قائم
ابوحمزه ثمالي گويد: از حضرت امام محمد باقر (ع) پرسيدم: اي پسر رسول خدا! مگر همه شما ائمه، قائم به حق نيستيد؟ فرمود: بلي. عرض كردم: پس چرا فقط امام زمان (ع) قائم ناميده شده است؟ فرمود: چون جد م امام حسين (ع) به شهادت رسيد، صداي ناله فرشتگان برخاست و به شدت به درگاه الهي گريستند و گفتند: پروردگارا! آيا قاتلين بهترين بندگان و زاده اشرف مخلوقات و برگزيده آفريد گانت را به حال خود مي گذاري؟ خداوند به آنها وحي فرستا د كه اي فرشتگان من آرام گيريد، به عزت و جلالم سوگند،از آنها انتقام خواهم گرفت، هر چند بعد از گذشت زمانها باشد. آنگاه پروردگار عالم، امامان از اولاد امام حسين (ع) را به آنها نشان داد و فرشتگان از ديدن آنان مسرور گشتند. ناگاه ديدند يكي از آنها ايستاده است و نماز مي گزارد. خداوند فرمود: به وسيله اين قائم از آنها انتقام مي گيرم.
صقربن دلف مي گويد به امام محمد تقي (ع) گفتم: اي فرزند رسول خدا! چرا آن حضرت را قائم مي گويند؟ امام در پاسخ فرمودند: زيرا آن حضرت بعد از آن كه نامش از خاطرها فراموش مي شود و اكثر معتقدين به امامتش از دين خدا بر مي گردند، قيام مي كند.
از امام جعفر صادق (ع) نقل شده است كه فرمود: آن حضرت را به جهت اين كه براساس حق قيام مي كند، قائم مي نامند.
3- منتظر
صقربن دلف از امام جواد (ع) پرسيد: چرا آن حضرت را منتظر مي گويند؟ فرمود: چون براي مدتي طولاني غيبت مي نمايد. افراد با اخلاص منتظر ظهورش خواهند بود. و اهل شك و ترديد وجود وي را انكار مي كنند. و منكران چون يادي ا زاو مي شود تمسخرمي كنند! كساني كه وقت ظهور را تعيين مي كنند، دروغ مي گويند، شتاب كنند گان به هلاكت مي رسند و آنها كه در مقام تسليم هستند، رستگاري مي يابند.
4- منصور
از امام محمد باقر (ع) روايت شده است كه آن حضرت در تفسير آيه شريفه و من قتل مظلوما (و آن كس كه به ستم كشته شده است) فرمود: او حسين بن علي (ع) است. و در مورد بقيه آيه فقد جعلنا لوليه سلطانا فلا يسرف في القتل انه كان منصورا (براي ولي او سلطه (حق قصاص) قرار داديم پس در كشتن زياده روي نكنيد چون او منصور (مورد حمايت) است) فرمود: خداوند مهدي را منصور ناميد.

نهي از بردن نام حضرت
از ابوهاشم جعفري نقل است كه گويد: شنيدم حضرت امام علي النقي (ع) مي فرمود: جانشين من فرزندم حسن است. ولي چگونه خواهد بود براي شما وضع جانشين او؟!
گفتم: چرا فدايت گردم؟!
فرمود: شما او را نمي بينيد و بر شما روا نيست كه نام او را ببريد.
گفتم: پس چگونه ا ز او ياد كنيم؟
فرمود: بگوييد حجت از آل محمد كه درود و سلام خدا بر او باد.
پيغمبر اكرم (ص) فرمودند: مهدي مردي از فرزندان من است. رنگ پوست او، رنگ نژاد عرب و اندامش چون اندام فرزندان حضرت يعقوب (ع) (قوي و بلند قامت) است و خالي بر گونه راست او مي باشد.
.jpg)
امام زمان (عج) در روايات معصومين (ع):
علي بن جعفر از برادرش حضرت امام كاظم (ع) پرسيد: تفسير آيه «قل ارايتم ان اصبح ماوكم غورا فمن ياتيكم بماء معين» (بگو: به من خبر دهيد اگر آبهاي (سرزمين) شما در زمين فرو رود، چه كسي مي تواند آب جاري و گوارا در دسترس شما قرار دهد؟
سوره ملك،آيه30)
حضرت فرمود: يعني هرگاه امام خود را از دست بدهيد و ديگر او را نبينيد، چه خواهيد كرد؟!

غيبت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف
براي امام زمان (عج) دو غيبت است، غيبت صغري و غيبت كبري، غيبت صغري از آغاز امامت آن حضرت، سال 260 شروع مي شود و تا نزديك به هفتاد سال ادامه مي يابد و پس از آن غيبت كبري آغاز مي شو دكه تاكنون ادامه دارد. در زمان غيبت صغري، چهار نفر نايب مخصوص، واسطه ميان آن حضرت و شيعيان بودند. اسامي آنان به ترتيب زير است:
1- ابوعمرو عثمان بن سعيد العمري، وي از يازده سالگي در خدمت امام هادي(ع) بوده و از طرف آن حضرت و بعد از سوي امام حسن عسكري (ع) و سپس امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف، وكالت داشته است. مدت نيابت او ازامام زمان (ع) حدود 5 سال بوده است.
2- ابوجعفر محمدبن عثمان العمري كه حدود 40 سال نايب امام زمان (ع) بوده و در سال 304 يا 305 هـ ق از دنيا رفته است.
3- ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي كه تا سال 326 هـ ق درحدود23 سال نايب حضرت بوده است.
4- ابوالحسن علي بن محمد سمري، وي تا ماه شعبان سال 329 هـ ق به مدت 3 سال نايب امام زمان (ع) بوده است و چند روز قبل از وفات او اين توقيع از جانب آن حضرت برايش ارسال شد:
بسم الله الرحمن الرحيم، يا علي بن محمد السمري! اعظم الله اجر اخوانك فيك: فانك ميت ما بينك و بين سته ايام؛فاجمع امرك و لا توص الي احد، فيقوم مقامك بعد وفاتك فقد وقعت الغيبه التامه فلا ظهور الا بعد اذن
الله تعالي ذكره و ذلك بعد طول الامد و قسوه القلب و امتلاء الارض جوراً....... (بحارالانوار. ج 51، ص 361، ح 7، به نقل از غيبت شيخ طوسي و كمال الدين )
بسم الله الرحمن الرحيم. اي علي بن محمد سمري! خداوند در مرگ تو به برادرانت پاداش فراوان عطا فرمايد، چرا كه تو تا شش روز ديگر خواهي مرد، پس به كارهاي خود رسيدگي كن و به هيچ كس به عنوان جانشين خود وصيت منما كه غيبت كامل واقع شده است، و من ظهور نخواهم كرد مگر بعد از اذن پروردگار عالم، و اين بعد از گذشت زمانهاي طولاني و سنگ دل شدن مردم و پر شدن زمين از ستم خواهد بود.
حفظ دين در زمان غيبت
قال موسي بن جعفر(ع) طوبي لشيعتنا المتمسكين بحبنا في غيبه قائمنا الثابتين علي موالاتنا و البراءه من اعدائنا، اولئك منا و نحن منهم، قد رضوا بنا ائمه و رضينا بهم شيعه و طوبي لهم، هم و الله معنا في درجتنا
يوم القيامه. (بحارالانوار. ج 51، ص 154، ح 4، به نقل از كمال الدين و عيون اخبارالرضا)
حضرت امام موسي كاظم (ع) فرمود: خوشا به حال آن دسته از شيعيان ما كه در غيبت قائم ما به دوستي ما چنگ مي زنند و بر محبت ما ثابت مي مانند و از دشمنان ما بيزاري مي جويند. آنها از ما و ما از آنها هستيم. آنها به ما به عنوان امامانشان د لبسته اند و ما نيز از آنها خشنود مي باشيم. خوشا به حال آنان! به خدا قسم، آنان روز قيامت در درجه ما خواهند بود.
فضيلت شيعيان در زمان غيبت
از حضرت عبدالعظيم حسني نقل شده است كه گفت:حضرت امام جواد (ع) فرمود: بهترين كارهاي شيعيان ما، انتظار فرج امام زمان است.
ورد في التوقيع بخط مولانا صاحب الزمان (ع) ... اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج، فان ذلك فرجكم.... (بحارالانوار. ج 51، ص 154، ح 4، به نقل از كمال الدين و عيون اخبارالرضا)
در توقيعي كه به خط امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف نوشته شده، آمده است: براي تعجيل فرج، بسيار دعا كنيد، زيرا خود دعا كردن براي تعجيل فرج، فرج است.

انتظار فرج
مرحوم سيد بن طاووس در كتاب مهج الدعوات از حضرت صادق (ع) روايت مي كند كه آن حضرت فرمودند:
به زودي به شبهاتي برخورد مي كنيد بدون اين كه دسترسي به دانش و يا امام هدايت كننده داشته باشيد، هيچ كس ازاين شبهه ها نجات نمي يابد، مگر آن كس كه دعا كند به دعاي غريق؛ راوي پرسيد: دعاي غريق چيست؟حضرت فرمودند:
يا الله يا رحمن يا رحيم يا مقلب القلوب ثبت قلبي علي دينك. (صحيفه مباركه مهديه، ص 221، به نقل از مهج الدعوات، ص 396)
زراره از امام صادق (ع) نقل كرده است كه حضرت فرمودند: چون زمان غيبت را درك كردي همواره اين دعا را بخوان:
اللهم عرفني نفسك فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف نبيك اللهم عرفني رسولك فانك ان لم تعرفني رسولك لم اعرف حجتك اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني. (بحارالانوار. ج 52، ص 147-146، ح70 ، به نقل از اصول كافي و كمال الدين)

توسل به امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف
در توقيعي كه از ناحيه مقدسه امام زمان (ع) براي مرحوم شيخ مفيد نوشته شده، آمده است:
...... انا غير مهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم و لو لا ذلك لنزل بكم اللاواء واصطلمكم الاعداء فاتقوا الله جل جلاله.... (بحارالانوار. ج 53، ص 175، به نقل از احتجاج طبرسي)
ما در رعايت حال شما كوتاهي نمي كنيم و ياد شما را از خاطر نبرده ايم و اگر جز اين بود، از هر سو گرفتاري به شما رو مي آورد و دشمنان، شما را از ميان مي بردند، پس تقواي الهي پيشه سازيد.

مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 15:55 - سه شنبه چهارم اسفند 1388
حلول ماه ربیع الاول مبارک باد


آداب ماه ربيع الاول
اين ماه همانگونه كه از اسم آن پيداست بهار ماههاست ؛ به جهت اين كه آثار رحمت خداوند در آن هويداست. در اين ماه ذخاير بركات خداوند و نورهاي زيبايي او بر زمين فرود آمده است ؛ زيرا ميلاد رسول خدا صل الله عليه و آله در اين ماه است و مي توان ادعا كرد كه از اول آفرينش زمين ، رحمتي مانند آن بر زمين فرود نيامده است.
از آداب اين ماه است :
1. تمام ماه را در روز تولد پيامبر صل الله عليه و آله با تلاشهاي نيكو و اطاعتهاي گرانقدر و بزرگ ، بزرگ داشته و با پروردگار خود در مورد اين نعمت بزرگ مناجات نمايد.
2. دعا كردن در اول اين ماه با دعاهايي كه روايت شده است از مهم ترين اعمال اين ماه مي باشد.
3. روز هشتم ربيع الاول ، روز وفات امام حسن عسگري عليه السلام مي باشد. پس سزاوار است در اين روز اندوهگين باشد، بخصوص با در نظر گرفتن اين كه صاحب مصيبت حضرت امام عصر(عج ) مي باشد؛ پس بايد آن امام عليه السلام را با هر زيارتي كه به ذهنش مي رسد زيارت نموده و به امام زمان عليه السلام تسليت بگويد.
4. روز نهم ربيع الاول ، چنانكه در روايت گرانقدري آمده است ، روز نابودي دشمن خدا بوده و اين روز و خوشحالي در آن فضيلت داشته و روز شادي پيروان آل محمد صل الله عليه و آله مي باشد. سزاوار است كه دوستان آل محمد صل الله عليه و آله شادي خود را در اين روز، به خاطر نابودي دشمن خدا آشكار كنند.
5. روز دهم ربيع الاول ، روز ازدواج پيامبر صل الله عليه و آله با حضرت خديجه عليهاالسلام مي باشد و بر شيعيان لازم است كه به خاطر تاءثير اين ازدواج مبارك و فرخنده ، در خوبي ها و سعادت ها و انتشار نورهاي درخشان و پاك ، آن را بزرگ بدارند.
6. روز هفدهم ربيع الاول ، همان طور كه گفته شد روز ميلاد حضرت رسول صل الله عليه و آله است. از كارهاي مهم اين روز، روزه داشتن اين روز، به خاطر شكرگزاري و به جا آوردن دو ركعت نماز مي باشد كه در هر ركعت آن يك بار سوره حمد، ده بار سوره قدر و ده بار سوره اخلاص مي خواند. سپس در مكان نماز خود نشسته و دعايي را كه روايت شده است را مي خواند.
7. از كارهاي مهم در روز ميلاد پيامبر صل الله عليه و آله ، رعايت آداب عيد و اظهار مراسم شرعي عيدهاي بزرگ است ، تا ديگران اين روز را به عنوان عيد بشناسند.
8. از مهمترين اعمال مهم اين روز به پايان رساندن روز خود با سلام به حاميان و نگهبانان آن روز و به درگاه آنان جهت شفاعت و اصلاح حال تضرع نمودن ، مي باشد.
تقویم و روزشمار ماه ربیع الاول
اول ربیع الاول :

- هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم - نخستين سال هجرت
- لیلة المبیت و نزول آيه (وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ، وَ اللّهُ رَئوُفٌ بِالْعِباد) در شأن امام على بن ابيطالب علیه السلام- سال اوّل هجرى قمرى.
- آغاز قیام توابین در کوفه به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی 65 قمری.
- شهادت امام حسن عسکری علیه السلام به روایت شیخ طوسی و کفعمی 260 قمری.
- سريه عبيدة بن حارث - سال دوّم هجرى قمرى
- نامه معاويه به امام على بن ابى طالب علیه السلام- سال 36 هجرى قمرى
- كشته شدن مسوّر بن مخرمه در خانه خدا - سال 64 هجرى قمرى
- ماموريت موفق عباسى براى نبرد با صاحب الزّنج - سال 258 هجرى قمرى
دوم ربیع الاول:
- وفات عالم جلیل القدر سید محمد باقر شفتی 1260 هجری قمری.
سوم ربیع الاول:
- وفات محمد بن احمد بن موسى مبرقع در قم - سال315 هجرى قمرى
- یورش حصین بن نمیر به مکه به دستور یزید و آتش زدن کعبه 64 قمری.
- رحلت آیت الله آقا محمد کبیر مدفون در قبرستان شیخان قم 1288 قمری .
چهارم ربیع الاول:
- وفات محدث بزرگ شیخ یوسف بحرانی صاحب اثر گرانسنگ الحدائق الناضره 1186 قمری.
- خروج حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از غار ثور به سمت مدینه سال اول قمری.
پنجم ربیع الاول:
- وفات حضرت سكينه بنت الحسين علیه السلام - سال 117 هجرى قمرى
- زیارت قبر مطهر پیامبر اعظم توسط حضرت فاطمه سلام الله علیها.
- وفات حاج شیخ مهدی واعظ خراسانی 1370 قمری.
ششم ربیع الاول:
- ولادت جلال الدین محمد رومی بلخی مشهور به مولوی 640 قمری.
هفتم ربیع الاول:
- شهادت مظلومانه حضرت محسن فرزند امیرالمومنین علی علیهما السلام 11 قمری.
هشتم ربیع الاول:

- شهادت امام حسن عسكرى علیه السلام - سال 260 هجرى قمرى.
- وفات عالم جلیل القدر شیخ حسین بن عبدالصمد عاملی پدر شیخ بهایی 984 قمری.
نهم ربیع الاول:
- آغاز امامت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه 260 قمری.
- هلاكت هشام بن عبدالملك - سال 125هجرى قمرى.
- آغاز بنای مسجد گوهرشاد به فرمان گوهرشاد بیگم (همسر سلطان شاهرخ میرزا و جانشین امیر تیمور گورکانی) 812 قمری.
دهم ربیع الاول:
![]()
- رحلت عبدالمطّلب، جدّ بزرگوار پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم - سال هشتم عام الفيل
- ازدواج حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم با خديجه كبرى سلام الله علیها- سال 25 عام الفيل.
- درگذشت مالک بن انس پیشوای مذهب مالکی 179 قمری.
یازدهم ربیع الاول:
- وفات آیت الله سید حسن صدر 1354 قمری.
دوازدهم ربیع الاول:
- میلاد مسعود پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم به روایت اهل سنت
- آغاز هفته وحدت .
- ورود رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه سال اول هجری.
- ولادت عالم جلیل سید علی مولف ریاض المسائل 1161 قمری.
- قيام مختار در كوفه - سال 66 هجرى قمرى
- درگذشت احمدبن حنبل پيشواى حنبليان - سال 241 هجرى قمرى
سیزدهم ربیع الاول:
- وفات آیت الله بهاءالدینی 1418 قمری.
چهاردهم ربیع الاول:
- هلاكت هادى عباسى.
- هلاکت یزیدبن معاویه 64 قمری.
- رحلت حاج آقا حسین طباطبایی قمی رهبر قیام علیه کشف حجاب رضاخانی در مشهد 1366 قمری.
- خلافت هارون الرّشيد - سال 170 هجرى قمرى.
- وفات آیت الله کوهستانی مازندرانی 1391 قمری.
پانزدهم ربیع الاول:
- سريه حمزة بن عبدالمطلب علیهما السلام- سال دوّم هجرى
- هلاكت يزيد بن معاويه - سال 64 هجرى قمرى
- خلافت معاويه دوّم اموى - سال 64 هجرى قمرى
- وفات ابو محمد سلیمان بن مهران کوفی مشهور به أعمش كوفى - سال 148 هجرى قمرى
- وفات احمد بن مقتدر ، معروف به الرّاضى باللّه ( بيستمين خليفه عباسى) سال 329 قمرى
شانزدهم ربیع الاول:
- وفات آیت الله سید حسین قمی 1366 قمری .
- وفات آیت الله فاضل تونی بشروی مولف وافیه 1071 قمری.
- وفات آیت الله حاج میرزا احمد مدرس یزدی 1391 قمری.
- وفات آیت الله سید روح الله خاتمی نماینده امام و امام جمعه یزد 1409 قمری.
هفدهم ربیع الاول:

- ميلاد مسعود پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم - اوّل عام الفيل
- زادروز فرخنده امام جعفر صادق علیه السلام - سال 83 هجرى قمرى
هجدهم ربیع الاول:

- وفات میرزا تقیخان فراهانی مشهور به امیر کبیر ابرمرد تاریخ ایران - صادر کننده فرمان قتل سیدعلی محمد باب و موسس مدرسه دارُالفُنون 1268 قمری .
- وفات آیت الله سید محمد طباطبایی عاملی صاحب مدارک الاحکام 1009 قمری.
نوزدهم ربیع الاول:
- وفات آیت الله ذبیح الله محلاتی صاحب ریاحین الشریعه
بیستم ربیع الاول:
- حكومت وليد بن يزيد اموى - سال 125 قمرى
- خلافت متّقى عباسى - سال 329 هجرى قمرى.
بیست و یکم ربیع الاول:
- وفات آیت الله ملامحمدباقر واعظ تهرانی صاحب خصائص فاطمیه 1313 قمری.
بیست و دوم ربیع الاول :
- غزوه بنى نضير - سال چهارم هجرىقمرى
- بیرون راندن یهودیان از مدینه و بخشیدن فدک به حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها توسط پیامبر اعظم
بیست و سوم ربیع الاول :
- تشریف فرمایی حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها به شهر قم 210 قمری .
- وفات آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی 1410 قمری.
بیست و چهارم ربیع الاول :
- وفات هنرمند خوشنویس علی بن هلال بغدادی مشهور به ابن بواب کاتب نفیس ترین قرآن موجود در کتابخانه چستربیتی ایرلند 413 قمری.
بیست و پنجم ربیع الاول :
- غزوه دومة الجندل - سال پنجم هجرى قمرى
- صلح امام حسن مجتبى علیه السلام- سال 41 هجرى قمرى
- وفات عالم بزرگ سید مرتضی علم الهدی 436 قمری.
- شهادت سعیدبن جبیر به دست حجاج
بیست و ششم ربیع الاول :
- صلح امام حسن علیه السلام با معاویه 41 قمری.
بیست و هفتم ربیع الاول :
- وفات آیت الله سید محسن حکیم 1390 قمری.
بیست و هشتم ربیع الاول :

- انقراض سلسله ساسانی 31 قمری .
بیست و نهم ربیع الاول :
- حرکت امیرالمومنین علی علیه السلام برای جنگ جمل 36 هجری.
- تاسیس دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه در قاهره 1366 قمری.
- وفات آیت الله حاج حسین شاهرودی 1410 قمری.
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 14:53 - سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388
شهادت امام رضا(ع) تسلیت باد


شهادت امام رضا(ع)

كتاب: زندگى سياسى هشتمين امام،
مؤلف: سيد جعفر شهيدى
حكمرانان از نظر برخى فرقههانكته مهمى در اينجاست كه بايد حتما خاطرنشان كنيم. برخى از فرقههاى اسلامى معتقدند كه اطاعت از حكام واجب است و بهيچوجه نمىتوان با آنان از در مخالفت درآمد و يا بر ضدشان قيام كرد. ديگر فرق نمىكند كه ماهيتحاكم چه باشد، حتى اگر مرتكب بزرگترين گناهان شود و يا هتك مقدسات كند.
معناى اين عقيده آن است كه حاكم هر چند بيگناهان را كه از اولاد رسول خدا هم باشند بكشد، باز اطاعتش واجب و تمرد از وى حرام است.
اين مساله جزء معتقدات برخى از فرقههاى اسلامى است مانند: اهل حديث، عامه اهل سنت، چه پيش و چه بعد از امام اشعرى كه خود او نيز به همين مطلب عقيدهمند بود.
براى تاييد اين عقيده احاديثى هم به پيغمبر(ص) نسبت دادهاند، ولى متوجه نبودند كه اين بر خلاف نص صريح قرآن و حكم عقلى و وجدان مىباشد.
بازتاب اين اعتقاداين باورداشتبازتاب گستردهاى بر انديشههاى نويسندگان، مورخان و حتى علما و فقهايشان بر جاى نهاده كه به موجب آن خود را مجبور مىديدند كه لغزشها و جنايات حكام را بپوشانند و يا توجيه و تاويل نمايند.
يكى از خواستهاى اين حكام آن بود كه حقايق مربوط به ائمه عليهم السلام را از نظر مردم پنهان نگه داشته و يا آنها را به گونه بدى بازگو كنند. در اين باره علما، نويسندگان و مورخان از هيچ كوششى فروگذار نمىكردند و براى اجراى اراده حاكم كه - بر حسب عقيده جبرى كه خود آنها جعل كرده بودند - اراده خداست، نهايت امكانات خود را به كار مىگرفتند. از اينرو مىبينيم كه در بسيارى از كتابهاى تاريخى نه تنها زندگى امامان ما نوشته نشده بلكه حتى نامشان هم برده نشده است.
دليل اين رويداد نه آن بود كه امامان(ع) افرادى گمنام و ناشناخته بودند يا آنكه كسى به آنها توجهى نمىنمود. زيرا هر چه بود مردم يا از روى دوستى و تشيع و يا از روى دشمنى و مبارزه با آنان سر و كار داشتند. با اينوصف، حتى نام آنان را در بسيارى از كتب تاريخى نمىيابيم. در حالى كه آنها حتى از ذكر داستانهايى مربوط به آوازخوانها، رقاصهها و حتى قطاع طريق خوددارى نمىكردند.
اينها خيانت نسبتبه حقيقتبه شمار مىرود، يعنى اين نويسندگان در برابر نسلهاى آينده خود مرتكب خيانتشدند و امانتى را كه لازم بود بعنوان نويسنده رعايت كنند، هرگز نپاييدند.
در چنين شرايطى شيعيان اهلبيت از امكانات كمى براى ذكر حقايق مربوط به امامان خويش برخوردار بودند. آنان همواره تحت تعقيب حكام قرار گرفته و جانشان هميشه در مخاطره بود.
اكنون مىپرسيد پس چرا خلفا آنهمه علما را ارج مىنهادند. چرا آنها را از دورترين نقاط نزد خود فرا مىخواندند. آيا اين شيوه با موضع خصمانهاى كه آنان در برابر اهلبيت اتخاذ كرده بودند منافات نداشت؟
پاسخ اين سؤال روشن است. نخست علتسوء رفتارشان با ائمه اين بود كه اولا چون مىدانستند كه حق حكمرانى از آن آنهاست پس مىكوشيدند تا با از بين بردنشان اين حق نيز پايمال شود.
ثانيا ائمه هرگز حكام مزبور را تاييد نمىكردند و هيچگاه از كردارشان ابراز خشنودى نمىداشتند.
ثالثا ائمه با رفتار نمونه و شخصيت نافذ خود بزرگترين عامل خطر براى جان خلفا و دستگاه قدرتشان به شمار مىرفتند.
اما اينكه چگونه علما را آنهمه تشويق مىكردند، براى تحقق بخشيدن به هدفها سياسى معينى بود. البته اين حمايت تا حدودى رعايت مىشد كه زيانى براى حكومتشان در بر نداشته و علم و عالم يكى از ابزار خدمتبه آنان مىبود. آنها مىخواستند از اين مجرا هدفهاى زير را تامين كنند:
1 - دانشمندان كه طبقه آگاه جامعه را تشكيل مىدادند زير مراقبت و سلطه آنها قرار گيرند.
2 - به دست اين دانشمندان بسيارى از نقشههاى خود را به شهادت تاريخ عملى سازند.
3 - خود را در نظر مردم دوستدار علم و عالم جلوه مىدادند تا بدينوسيله جلب اطمينان بيشترى كنند و طرد اهلبيتبا استقبال از علما به نحوى جبران مىشد.
4 - تشويق علما وسيلهاى براى پوشاندن چهره ائمه و به فراموشى سپردن ياد آنها بود.
پس مقام علم و عالم در حدود همين هدفها براى خلفا محترم بود. و گر نه هر بار كه از سوى شخصيتى احساس خطر مىكردند در رهايى از چنگش به هر وسيله ممكن دست مىيازيدند.
احمد امين درباره منصور مىنويسد: «معتزليان را هر بار كه لازم مىديد فرا مىخواند و محدثان و علما را نزد خويش دعوت مىكرد، البته اين تا وقتى بود كه آنان برخوردى با سلطهاش پيدا نمىكردند، و گرنه دستگاه كيفرى عليهشان به كار مىافتاد» (1) .
آرى، همين منصور بود كه «ابوحنيفه» را مسموم كرد و بر امام صادق كه از بيعتبا محمد بن عبدالله علوى سرباز زده بود، همراه با خانواده و شاگردانش، بسيار تنگ مىگرفت.
بهرحال، اكنون برگرديم و كلام خود را از آنجا دنبال كنيم كه گفتيم حكام بسيار مىكوشيدند تا حقايق مربوط به ائمه(ع) باز گفته نشود و يا آنكه بگونه نادرستى آنها را به مردم عرضه مىكردند و در اين باره از كسانى كه عنوان «دانشمند» داشتند نيز كمك مىگرفتند.
بنابراين، اين راست است اگر بگوييم ابن اثير، طبرى، ابوالفداء، ابن العبرى، يافعى و ابن خلكان از آن دسته از دانشمندانى بودند كه به حقيقت و تاريخ خيانت كردند و در نگارش وقايع انصاف و بيطرفى لازم را نداشتند.
مثلا يكى از موارد لغزش اينان كه بوضوح حاكى از تعصب آنان و اطاعت كوركورانهشان از حكام است مطلبى است كه درباره نحوه درگذشت امام رضا(ع) نوشتهاند. طبق نوشته ايشان امام انگور خورد و آنقدر زياد خورد كه به مرگش منتهى گرديد. (2)
ظاهرا ابن خلدون هم كه شخصى اموى مشرب بود مىخواسته از اينان پيروى كند كه در تاريخ خود چنين آورده: «چون مامون به طوس وارد شد، امام رضا بر اثر انگورى كه خورده بود بطور ناگهانى در گذشت. . . » (3)
براستى كه اين حرفها عجيب است. آخر چگونه انسان مىتواند چنان پرخورى را درباره يك آدم معمولى بپذيرد تا چه رسد به امامى كه همه به دانش، حكمت، زهد و پارسائيش اعتراف داشتند.
آيا انسان عاقل هيچ به خود اجازه چنين پندارى مىدهد كه شخصى عاقل و حكيم همچون امام با پرخورى دستبه خودكشى زده باشد؟
آيا كسى در طول زندگى امام به ياد دارد كه وى شخصى پرخور و شكمپرستبوده باشد؟ يا بر عكس، علم و زهد و تقوا، با صرفنظر از عقل و حكمت، هرگز به انسان اجازه نمىدهد تا بدان حد شكم خود را انباشته از خوردنى كند.
اينها تمام ناشى از تعصب مذهبى و پيروى از تمايلات كوركورانه است كه به امام چنين نسبتى را مىدهند و گر نه كجا عقل و وجدان آدمى چنين رويدادى را مىتواند تصديق كند!
اكنون ببينيم ديگران درباره درگذشت امام(ع) چه گفتهاند.
نظر برخى ديگر از مورخانبا نگرشى سريع بر اقوال مورخان درباره درگذشت امام(ع) به بررسى ناهماهنگى گفتهها و نقطه نظرهايشان خواهيم رسيد.
عدهاى در اين باره فقط خود حادثه را گزارش كردهاند ولى هيچگونه ذكرى از علت آن ننمودهاند و فقط بر سبيل ترديد چنين آوردهاند: «گفته مىشود كه او مسموم شد و درگذشت» (مانند يعقوبى در جلد دوم ص 80 از تاريخش).
نظر دسته سومعدهاى ديگر مسموم شدن امام را پذيرفتهاند ولى معتقدند كه اين جنايتبه دست عباسيان صورت گرفت. سيد امير على داراى همين عقيده بود كه احمد امين نيز بدان اشاره كرده. (4)
براى اين نظر سند تاريخى جز آنچه كه «اربلى» نقل كرده، وجود ندارد. وى عبارتى مبهم در اين باره نوشته: «چون ديدند كه خلافتبه اولاد على انتقال يافته على بن موسى را سم دادند و او در رمضان به طوس درگذشت» (5) .
نظر چهارمبرخى نيز گفتهاند امام به دست مامون مسموم گرديد ولى اين به رهنمود و تشويق فضل بود.
به نظر ما مامون هرگز نيازى به تشويق يا راهنمايى براى انجام اين كار نداشت، چه خود موقعيت امام را بخوبى احساس مىكرد. روشن است كه اين نظريه براى تبرئه مامون ابراز شده، چه فضل مدتها پيش از امام به دست مامون كشته شده بود. از اين گذشته، چگونه مىتوان باور كرد كه مامون اين جنايت را تنها به خاطر خوشايند فضل انجام داده و خودش هيچگونه تمايلى بدان نداشته است!
نظر پنجمبرخى ديگر گفتهاند كه امام به مرگ طبيعى درگذشت و هرگز مسموميتى در كار نبود. براى اثبات اين موضوع دلايلى ذكر كردهاند.
يكى از اين افراد «ابن جوزى» است كه پس از نقل قول از ديگران كه نوشتهاند پس از يك استحمام در برابر امام(ع) بشقابى از انگور كه بوسيله سوزن زهرآلود مسموم شده بود، نهادند و او با تناول انگورها مسموم شده بدرود حيات گفت، ابن جوزى مىنويسد كه اين درست نيست كه بگوييم مامون عامل مسموم كردن وى بوده باشد. چه اگر اينطور بود پس چرا آنهمه در مرگ امام ابراز حزن و اندوه مىكرد. اين حادثه چنان بر مامون گران آمد كه از شدت اندوه چند روز از خوردن و آشاميدن و هر گونه لذتى چشم پوشيده بود. (6)
البته عبارت ابن جوزى حاكى از آن است كه مسموم شدن امام را پذيرفته ولى منكر آنست كه مامون عامل اين جنايتبوده باشد.
«اربلى» نيز به پيروى از ابن جوزى همين عقيده را ابراز كرده و همانگونه بر گفته خويش دليل آورده است.
احمد امين نيز از كسانى است كه معتقدند كسى غير از مامون بود كه سم را به امام خورانيده، چه او حتى پس از مرگ امام و ورودش به بغداد هنوز جامه سبز مىپوشيد و بعلاوه، مامون با علما درباره برترى حضرت على(ع) مباحثه مىكرد (7)
دكتر احمد محمود صبحى نيز چنين پنداشته كه داستان مسموميت امام رضا(ع) از مطالب ساختگى شيعه است كه هرگز بين موقعيت امام در نزد مامون كه از آن همه ارجمندى برخوردار بود با خورانيدن سم به او، تناقضى احساس نمىكنند. (8)
دلايل كسانى كه در تبرئه مامون از جنايتسم خورانى سعى كردهاند، به شرح زير خلاصه مىگردد:
1 - پيمان وليعهدى كه به موجب آن امام پس از مامون به خلافت مىرسيد.
2 - بزرگداشتشان امام و تاييد شرف و علم و فضيلت وى و ارجمندى خانوادهاش.
3 - به همسرى وى در آوردن دخترش كه خود عامل تحكيم دوستى ميان آن دو بود.
4 - استدلال مامون بر برترى على(ع) در برابر علما.
5 - ابراز اندوه فراوان پس از درگذشت امام بطورى كه از خوردن و آشاميدن و ديگر لذتها روى گردانده بود.
6 - دفن كردن امام در كنار قبر پدرش رشيد، و اينكه او خود بر جسد وى نماز گزارد.
7 - پس از درگذشت امام، او همچنان لباس سبز مىپوشيد حتى پس از ورودش به بغداد.
8 - پيوسته با علويان به رغم اقدامهاى مكرر بر ضدش، مهربانى مىنمود.
9 - خلق و خوى مامون به او اجازه چنين جنايتى نمىداد.
10 - مسموميت امام از جعليات شيعه است.
اين خلاصه همه دلايلى بود كه تبرئه كنندگان مامون آوردهاند. ولى بنظر ما اينان يا به تمام حقايق، علم كافى نداشتند و در نتيجه نتوانستند نظر درستى درباره اين مساله تاريخى ابراز كنند، و يا آنكه حقيقت را مىدانستند ولى به داب پيشينيان خود بر ضد ائمه تعصب ورزيده به پيروى از هواى خويش و خلفايشان، حقايق مضر به احوالشان را لوث كردهاند.
واقع امر اينست كه تمام چيزهايى كه اينان ذكر كردهاند هيچكدام مانع از آن نبود كه مامون براى دفع خطر وجود امام(ع) دستبه توطئه بزند، همانگونه كه قبلا هم همين بلا را بر سر وزيرش فضل بنسهل آورده بود. فضل نيز مقامى شامخ نزد مامون داشت و حتى اصرار داشت كه دخترش را هم به وى تزويج كند.
او همچنين فرمانده خود «هرثمة بن اعين» را نيز به مجرد ورود به مرو سر به نيست كرد، بىآنكه كوچكترين مجالى براى دفاع به وى بدهد و يا شكايتش را استماع كند. توطئههاى مامون گريبانگير طاهر و فرزندانش و ديگران و ديگران نيز شد. اينان وزرا و فرماندهانش بودند كه براى مامون و تحكيم پايههاى قدرتش آنهمه خدمت كرده و ديگران را با زور و شمشير به اطاعتش در آورده بودند.
با اينوصف مىبينيم كه چگونه همه را يكى پس از ديگرى به ديار عدم فرستاد در حالى كه نسبتبه همه نيز ابراز محبت و سپاسگزارى مىنمود. مامون كسى بود كه بخاطر سلطنت و حكومت، برادر خود را بكشت، حال چگونه به همين انگيزه از كشتن امام رضا دستباز دارد. آيا اين معقول است كه بگوييم به نظر وى امام رضا از تمام اين خدمتگزاران صديقش و حتى از برادرش محبوبتر مىنمود؟
اما اينكه بر مرگ امام ابراز حزن و سوگوارى نمود قضيه روشن است. مگر در آن شرايط از چنان افعى مكار و سياستبازى مىشد انتظار شادمانى و سرور برد؟
مگر هم او نبود كه فضل را كشت و سپس بر مرگش اندوه فراوان ابراز داشت (9) و قاتلانش را هم كه به دستور خود او بودند، از دم تيغ گذرانيد. بعد هم سر آنان را نزد حسن - برادر فضل - فرستاد و دخترش هم را به عقد وى درآورد. اما پس از پيروزى بر ابن شكله، حسن را نيز از مقامش سرنگون ساخت. (10)
طاهر را نيز خود او كشت ولى بيدرنگ يحيى بن اكثم را از سوى خود نزد فرزندانش گسيل داشت تا مراتب تسليتخليفه را به ايشان ابراز كند. سپس فرزندان طاهر را بر جاى پدر بنشاند ولى بتدريج همه را يكى پس از ديگرى سرنگون نمود.
از اين قبيل جنايات، مامون بسيار كرده كه اكنون مجال ذكر همه آنها نيست. به همين قياس، عكسالعملها و گفتههايش در مرگ امام رضا(ع) نيز كوچكترين ارزشى نداشت. چه اگر راست مىگفت پس چگونه دستبه خون هفت تن از برادران امام بيالود و علويان را تحتشكنجه و آزار درآورد و به كارگزار خود در مصر نوشت كه منبرها را شستشو دهد، چه بر فرازشان نام امام رضا(ع) در خطبهها رانده شده بود.
مامون از چه شرافتى برخوردار بود كه بگوييم كشتن امام با خلق و خوى وى ناسازگار بود. آيا كشتن آن همه افراد مگر منافاتى با مهر و محبتش داشت كه پيوسته نسبتبه آنان ابراز مىداشت. بنابراين، مهر ورزيش نسبتبه امام نيز هيچگونه منافاتى با قتلش نمىتوانست داشته باشد.
اما اينكه علويان را بزرگ مىداشت علت را خودش در نامهاى كه به عباسيان نوشته، چنين بيان مىدارد كه اين بزرگداشت جزئى از سياست وى به شمار مىرود. لذا پس از درگذشت امام رضا(ع) ديگر لباس سبز را - كه ويژه علويان بود - نپوشيد، هفت تن از برادران امام را به قتل رسانيد و به فرمانروايان خود در هر نقطهاى دستور داد كه به دستگيرى علويان بپردازند.
اما سخن احمد امين كه نوشته علويان بر ضد مامون بسيار قيام كرده بودند، ادعايى است كه هرگز صحت ندارد. زيرا در تاريخ حتى نام يك قيام پس از درگذشت امام رضا(ع) ثبت نشده، بجز قيام «عبدالرحمن بن احمد» در يمن كه انگيزهاش را همه مورخان ظلم كارگزاران خليفه نوشتهاند، و همچنين شورش برادران امام(ع) كه به خونخواهى وى برخاسته بودند.
اما اينكه گفتهاند داستان مسموميت امام از ساختگيهاى شيعه است، بايد گفت كه پيش از شيعه خود تاريخنويسان سنى اين جنايت را به مامون نسبت داده بودند و شيعيان نيز شرح اين داستان را در كتابهاى اهل سنت مىخواندند كه منابع بسيارى از آنان را ما در همين كتاب ذكر كردهايم.
با اينهمه اگر كسى باز در تبرئه مامون و حسن نيتش اصرار دارد به اين سؤال پاسخ دهد كه چرا پس از درگذشت امام، مقام وليعهدى را به فرزندش حضرت جواد(ع) عرضه نكرد، در حالى كه او نيز دامادش بود و به فضل و علم و كمالاتش نيز اعتراف مىكرد. حضرت جواد به رغم خردساليش تحسين عباسيان را نسبتبه فضل و كمال خويش برانگيخته بود. مناظره وى با «يحيى بن اكثم» معروف است كه با چه مهارتى به سؤالهاى وى پاسخ مىداد (11) به علاوه، صغر سن نمىتوانستبهانه عدم واگذارى مقام وليعهدى به امام جواد(ع) باشد، چه وليعهدى معنايش تصدى عملى امور مملكتى نيست و تازه خلفا و حتى رشيد، پدر مامون، براى كسانى بيعت وليعهدى گرفته بودند كه بمراتب خردسالتر از امام جواد بودند.
نظر ششم كه نظرى درست است!
طبق اين نظر امام(ع) بدون شك مسموم گرديد. كسانى كه بر اين عقيدهاند گروه بزرگى را تشكيل مىدهند كه ابن جوزى نيز بدانها اشاره كرده است.
شيعيان بطور كلى اين نظر را تاييد كردهاند مگر مرحوم اربلى در كشف الغمة كه خود را همعقيده با ابن طاوس و شيخ مفيد دانسته است. ولى ظاهر امر چنين است كه شيخ مفيد نيز قايل به مسموميت امام بوده، چه نوشته است: آن دو - يعنى مامون و رضا - با همديگر انگورى را تناول كردند سپس امام(ع) بيمار شد و مامون نيز خود را به بيمارى زد!!. .
يكى از امورى كه بهترين دليل بر شهادت امام(ع) به شمار مىرود اتفاق شيعه بر اين مطلب است. چه آنان بهتر و عميقتر به احوال امامان خود مىپرداختند و دليلى هم براى تحريف يا كتمان حقايق در اين زمينه نداشتند.
از اهل سنت و ديگران نيز گروه بسيارى از دانشمندان و مورخان هستند كه منكر مرگ طبيعى امام(ع) بوده و يا لااقل مسموميت وى را قولى مرحج دانستهاند. مانند اين افراد:
- ابن حجر در صواعق ص 122 - ابن صباغ مالكى در فصول المهمة ص 250.
- مسعودى در اثبات الوصية ص 208، التنبيه و الاشراف ص 203، مروج الذهب / 3 / ص 417.
- قلقشندى در مآثر الانافة فى معالم الخلافه / 1 / ص 211.
- قندوزى حنفى در ينابيع المودة ص 263 و 385.
- جرجى زيدان در تاريخ تمدن اسلامى / 2 / بخش 4 / ص 440، و در صفحه آخر از كتاب امين و مامون.
- ابوبكر خوارزمى در رساله خود - احمد شلبى در تاريخ اسلامى و تمدن اسلامى / 3 / ص 107.
- ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبين - ابوزكريا موصلى در تاريخ موصل 171 / 352 - ابن طباطبا در الآداب السلطانية ص 218 - شبلنجى، در نور الابصار ص 176 و 177 چاپ سال 1948.
سمعانى در انسابش / 6 / ص 139.
- در سنن ابن ماجه به نقل تهذيب تهذيب الكمال فى اسماء الرجال ص 278 - عارف تامر در الامامة في الاسلام ص 125.
- دكتر كامل مصطفى شيبى در الصلة بين التصوف و التشيع ص 226.
و بسيارى ديگر. . .
بازتاب قتل امام(ع) در زمان مامون
چون به كتابهاى تاريخى مراجعه مىكنيم درمىيابيم كه شهادت امام رضا(ع) به دست مامون به وسيله سم، حتى در زمان مامون نيز امرى معروف و بر سر زبانهاى مردم بود. بطورى كه مامون خود شكوه از اين اتهام مىكرد كه چرا مردم او را عامل مسموم كردن امام مىپنداشتند!
در روايت آمده كه هنگام مرگ امام(ع) مردم اجتماع كرده و پيوسته مىگفتند كه اين مرد - يعنى مامون - وى را ترور كرده است. در اين باره آنقدر صدا به اعتراض برخاست كه مامون مجبور شد محمد بن جعفر، عموى امام، را به سويشان بفرستد و براى متفرق كردنشان بگويد كه امام(ع) امروز براى احتراز از آشوب از منزل خارج نمىشود. (12)
ابن خلدون علت قيام ابراهيم فرزند امام موسى(ع) را آن دانسته كه وى مامون را متهم به قتل برادرش مىنمود. (13) ابراهيم نيز به اتفاق مورخان به دست مامون مسموم گرديد. برادرش نيز زيد بن موسى كه در مصر شورش كرده بود به دست همين خليفه مسموم شد. اينكه يعقوبى نوشته كه مامون ابراهيم و زيد را مورد عفو قرار داد (14) منافاتى با آن ندارد كه مدتى بعد با نيرنگ به ايشان سم خورانيده باشد. چه آنان به خونخواهى برادر خود برخاسته بودند و عفو مامون يك ژست ظاهرى مىبود.
طبق نقل برخى از منابع تاريخى يكى ديگر از برادران امام رضا(ع) به نام احمد بن موسى چون از حيله مامون آگاه شد. همراه سه هزار تن - و به روايتى دوازده هزار - از بغداد قيام كرد. كارگزار مامون در شيراز به نام «قتلغ خان» به امر خليفه با او به مقابله برخاست و پس از كشمكشهايى هم او هم برادرش «محمد عابد» و يارانشان را به شهادت رسانيد. (15)
در آن ايام برادر ديگر امام رضا(ع) به نام هارون بن موسى همراه با بيست و دو تن از علويان به سوى خراسان مىآمد. بزرگ اين قافله خواهر امام رضا يعنى حضرت فاطمه(ع) بود (16) . مامون ماموران انتظامى خود را دستور داد تا بر قافله بتازند. آنها نيز همه را مجروح و پراكنده كردند. هارون نيز در اين نبرد مجروح شد ولى سپس او را در حالى كه بر سر سفره غذا نشسته بود غافلگير كرده بقتل رساندند. (17)
مىگويند حتى به حضرت فاطمه(ع) نيز در ساوه زهر خورانيدند كه پس از چند روزى او هم به شهادت رسيد. (18)
ديگر از قربانيان مامون، برادر ديگر امام(ع) به نام حمزة بن موسى بود.
با توجه به اين وقايع درمىيابيم كه مساله شهادت امام به دست مامون در همان ايام نيز امرى شايع ميان مردم گرديده بود.
پيشگويى امام(ع) و اجدادش
افزون بر تمام آنچه كه گذشتياد اين نكته نيز لازم است كه امام رضا(ع) شهادتش را بوسيله زهر خود بارها پيشگويى كرده بود. به علاوه، اجداد پاكش نيز سالها پيش از وى رويداد شهادت امام رضا(ع) را خبر داده بودند.
مىتوان روايات وارد شده در اين زمينه را به سه طبقه تقسيم كرد:
1 - آن دسته از روايات كه از زبان پيغمبر(ص) يا ائمه(ع) نقل شده و حاكى از به شهادت رسانيدن امام رضا در طوس است. در اين باره پنجحديث وارد شده.
2 - آن دسته از روايات كه از خود امام رضا(ع) نقل شده كه شهادتش به دست مامون و دفنش را در طوس كنار قبر هارون، پيشگويى نموده است.

پىنوشتها:
(1) ضحى الاسلام / 3 / ص 202 و نيز جلد 2 / ص 46 و 47.
(2) الكامل / 5 / ص 150 - طبرى / 11 / ص 1030 - تاريخ ابوالفداء / 2 / ص 23 - مختصر تاريخ الدول / ص 134 - مرآة الجنان / 2 / ص 12 - وفيات الاعيان / 1 / ص 321 (چاپ 1310 هجرى) - برخى از اينان داستان مسموم شدن را با تعبير «گفته مىشود. . . » بيان كردهاند.
(3) تاريخ ابن خلدون / 3 / ص 250.
(4) روح الاسلام، سيد امير على / ص 311 و 312 - احمد امين چنين نگاشته: «اگر براستى او را مسموم كرده باشند، حتما اين سم را كسى غير از مامون به او خورانيده، يعنى يكى از مدعيان حكومتبراى خاندان عباسى».
(5) الامام الرضا ولى عهد المامون / ص 102 به نقل از خلاصة الذهب المسبوك / ص 142.
(6) تذكرة الخواص / ص 355.
(7) ضحى الاسلام / 3 / ص 295 و 296.
(8) نظرية الامامة / ص 387.
(9) التاريخ الاسلامى و الحضارة الاسلامية / 3 / ص 322 - ماثر الانافة / 1 / ص 211. درباره چگونگى قتل فضل سخن گفتيم و ديگر آن را تكرار نمىكنيم.
(10) لطف التدبير / ص 166.
(11) الصواعق المحرقة، فصول المهمة، ينابيع المودة، اثبات الوصية، بحار، اعيان الشيعة، احقاق الحق جلد 2 به نقل از: اخبار الدول قرمانى، نور الابصار، ائمة الهدى هاشمى، الاتحاف بحب الاشراف، مفتاح النجا فى مناقب اهل العبا. . .
(12) مسند الامام الرضا / 1 / ص 130 - بحار / 49 / ص 299 - عيون اخبار الرضا / 2 / ص 242.
(13) تاريخ ابن خلدون / 3 / ص 115.
(14) مشاكلة الناس لزمانهم / ص 29.
(15) قيام سادات علوى / ص 169 - اعيان الشيعة / 10 از مجلد 11 / ص 286 و 287 به نقل از كتاب الانساب از محمد بن هارون موسوى نيشابورى - مدينة الحسين (سرى دوم) ص 91 - بحار / 8 / ص 308 - حياة الامام موسى بن جعفر / 2 / ص 413 - فرق الشيعة / حاشيه ص 97 به نقل از بحر الانساب (چاپ بمبئى) و ساير منابع.
(16) قيام سادات علوى / ص 168.
(17) جامع الانساب / ص 56 - قيام سادات علوى / ص 161 - حياة الامام موسى بن جعفر / 2.
(18) قيام سادات علوى / ص 168.

مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 17:43 - یکشنبه هجدهم بهمن 1388
شهادت امام حسن مجتبي (ع) تسلیت باد

نام: حسن
كنيه: ابو محمد
لقب: مجتبى، زَكّى، سبط
پدر: حضرت على بن ابى طالب (ع)
مادر: حضرت فاطمه (س)
تاريخ ولادت: سه شنبه 15 رمضان، سال سوم هجرى
مكان ولادت: مدينه
مدت عمر: 48 سال، علت شهادت در اثر مسموميت با زهرى كه همسر ايشان، جَعده دختر اشعث بن قيس، بخاطر وسوسه و دسيسه معاويه به ايشان خورانده بود.
قاتل: جَعده
زمان شهادت: پنجشنبه 28 صفر
محل دفن: بقیع
امام حسن مجتبي (ع) سال سوم هجرت در مدينه متولد شد و از دوران جد بزرگوارش چند سال بيشتر درك نكرد زيرا او تقريبا هفت سال بيشتر نداشت كه پيامبر اسلام بدرود زندگى گفت. پس از درگذشت پيامبر (ص) تقريبا سى سال در كنار پدرش امير مومنان (ع) قرار داشت و پس از شهادت على (ع) (در سال 40 هجرى) به مدت 10 سال امامت امت را به عهده داشت و در سال 50 هجرى با توطئه معاويه بر اثر مسموميت در سن 48 سالگى به درجه شهادت رسيد.
امام حسن مجتبي (ع) در مدينه به شهادت رسيدند و در قبرستان بقيع در نهايت مظلوميت به خاك سپرده شدند.
امام حسن مجتبي (ع) و برادرشان امام حسين (ع) دو فرزند اميرالمومنين علي (ع) بودند از حضرت فاطمه (س)، دختر پيغمبر اكرم (ص) و پيغمبر اكرم بارها مي فرمود كه حسن و حسين فرزندان من هستند و به پاس همين كلمه علي (ع) به ساير فرزندان خود مي فرمود: شما فرزندان من هستيد و حسن و حسين فرزندان پيغمبر خدايند.
در اثبات زهد امام حسن (ع) همین مقدار كافى است كه به خاطر حفظ خون مسلمانان از زمامدارى و حكومت - كه حق مسلم او بود- چشم پوشى نموده، آن را واگذار كرد ...
از شیخ صدوق(ره) نقل شده كه درباره زهد امام حسن(ع) كتاب جداگانهاى نوشته و آن را زهد الحسن نامیده است ...
نویسندگان و ارباب تراجم اجماع دارند كه حسن بن على(ع) پس از جدش رسول خدا و پدرش على (ع) از همه مردم زاهدتر بوده ...
این داستان را نیز از تاریخ ابن عساكر نقل كردهاند كه از شخصى به نام مدرك بن زیاد روایت كرده كه گوید:
ما در باغ هاى ابن عباس بودیم كه امام حسن و امام حسین (ع) و پسران عباس وارد شدند و مقدارى در آن باغ ها گردش كردند، سپس در كنار یكى از جوىهاى آن نشستند، آنگاه امام حسن(ع) فرمود:
"یا مدرك هل عندك غذاء"؟؛اى مدرك آیا غذایى دارى؟
عرض كردم: آرى، و به دنبال آن قرص نانى با قدرى نمك و دو شاخه سبزى نزد آن حضرت بردم، و امام(ع) آن را خورده و فرمود: "یا مدرك ما اطیب هذا؟" اى مدرك چه غذاى خوبى!
پس از آن غذایى در نهایت خوبى آوردند، و امام(ع) متوجه مدرك شده و به او دستور داد غلامان را جمع كند و آن غذا را نزد آنها بگذارد.
مدرك غلامان را جمعآورى كرد و آنها از آن غذا خوردند، ولى امام(ع) چیزى از آن نخورد.
مدرك عرض كرد: چرا از غذا نمىخورید؟
امام(ع) فرمود: "ان ذاك الطعام احب عندى" به راستى كه من همان غذا را بیشتر دوست دارم.
پرتوی از بلاغت امام حسن علیه السلام
حکمت عدم جبر در اوامر الهی
هر که به خداوند و قضا و قدر او ایمان نمی آورد البته کافر شده است. و هر که گناهش را به گردن پروردگارش اندازد، مرتکب فجور شده است. همانا خداوند به اجبار اطاعت نمی شود و با تسلط بر او به کسی نمی بخشد، زیرا او بر آنچه آنان در تصرف دارند، مالک مطلق است و بر آنچه آنان را بر انجام آن توانا کرد، تواناست. پس اگر به طاعت عمل کردند خداوند میان آنان و کردارهایشان حایل نمی شود، ولی اگر به طاعت نخواهند عمل کنند خداوند هم آنان را به اجبار به عمل وانمی دارد و اگر خداوند مخلوقات را بر طاعت خویش مجبور می کرد اجر و پاداش را از آنان برمی داشت و اگر خود آنان را بر انجام گناهان وامی داشت، بندگان را عذاب نمی کرد و اگر ایشان را به حال خود وا می نهاد این علامت ناتوانی او محسوب می شد، اما خداوند در مخلوقاتش خواست و مشیتی دارد که از دید آنان نهانش ساخته است. پس اگر آنان به طاعات خداوند عمل کنند آن طاعتها بر ایشان منت است و اگر به معصیت رفتار کنند آن معاصی، بر ضدّ آنان گواه است.
مرگ در پی توست...
امام به جناده یکی از یاران خویش می فرماید: ای جناده! خود را برای کوچ مهیا کن و پیش از رسیدن مرگت، توشه ای فراهم آر و بدان که تو در پی دنیایی و مرگ در پی توست. اندوه روزی را که هنوز بر تو نیامده در روزی که در آنی به خود راه مده و بدان که تو مالی بیش از آنچه که قوت توست به دست نمی آوری مگر آن که نگاهبان مال دیگری باشی و بدان که دنیا در حلالش حساب و در حرامش عقاب و در شبهاتش عتاب است. پس دنیا را به منزله مرداری بدان و از آن به اندازه ای که تو را بس آید بهره مند شو. پس اگر آن مقدار حلال بود، تو در استفاده از آن زهد پیشه کرده ای و اگر حرام بود، گناهی مرتکب نشده ای و تو همان گونه که از مردار بهره مند می شوی از دنیا هم بهره مند گشته ای. که اگر عقابی هم در کار باشد، اندک بود. برای دنیایت چنان بکوش که انگار همیشه زندگی می کنی و برای آخرتت چنان کار کن که انگار همین فردا می میری. و اگر می خواهی بدون داشتن قوم و قبیله، عزیز و بدون داشتن سلطنت، پر هیبت باشی، از خواری نافرمانی خداوند بیرون آی و به عزّ طاعت خداوند قدم گذار. و اگر نیازی در همراهی مردان داشتی با کسانی همراه شو که چون با او نشست و برخاست کردی، تو را بیاراید و چون از او بگیری تو را حفظ کند و چون از او مددجویی، یاری ات کند و اگر سخنی بگویی تو را تصدیق کند و اگر قدرت یابی، آن را تحکیم بخشد و اگر دستت را برای دادن فضلی دراز کنی، آن را بگستراند و اگر از تو رخنه ای دید، آن را پر کند و اگر از تو نیکویی دید آن را به حساب آورد و اگر از او چیزی بخواهی به تو ببخشد و اگر تو خاموشی گزینی او با تو سخن آغاز کند و اگر گرفتاری برای تو پیش آمد با تو همدردی کند. کسی که از جانب او به تو رنج و گزندی نمی رسد و راهها از جانب او بر تو دگرگون نمی شود و تو را به هنگام حقیقتها بی یاور نمی گذارد و اگر در حال تقسیم با هم به اختلاف برخیزید او، تو را بر خود مقدّم می دارد.
در امالى شیخ طوسی (ره) نقل شده است که امام حسن (ع) این وصیت را به برادرش امام حسین (ع) فرمودند:
"این است آنچه وصیت مىكند بدان حسن بن على به برادرش حسین بن على: وصیت مىكند كه گواهى دهد معبودى جز خداى یكتا نیست كه شریك ندارد، پس پرستش مىكند او را بدان جهت كه شایسته پرستش است، شریكى در سلطنت ندارد و سرپرستى از خوارى براى او نیست و به راستى كه او هر چیز را آفریده و اندازه آن را به خوبی مقدر ساخته و شایسته ترین معبود و سزاوارترین كسى است كه او را ستایش كنند، هر كه از او فرمانبردارى كند راه رشد را یافته و هر كس كه نافرمانیش را كند به گمراهى و سرگشتگى می افتد و هر كس به سوى او بازگردد هدایت گشته است.
من تو را سفارش مىكنم (اى حسین) به بازماندگانم از خاندان و فرزندان و خانواده خودت كه از بدكارشان درگذرى و از نیكوكارشان بپذیرى و براى آنها جانشین و پدرى مهربان باشى و دیگر آن كه مرا کنار رسول خدا دفن نمایی كه من به او و خانه او شایسته تر از دیگران هستم ...
و اگر از این كار مانع شدند و جلوگیرى كردند، من تو را به حق قرابت و نزدیكى كه خدا براى تو قرار داده و قرابتى كه با رسول خدا دارى سوگند مىدهم كه اجازه ندهى در این راه به خاطر من خون ریخته شود تا آنگاه كه رسول خدا (ص) را دیدار كنیم و شكایت خود به نزد او بریم و آنچه از این مردم پس از وى بر سر ما رفته، به او گزارش كنیم ... ".
این را فرمود و از دنیا رفت.
و در روایت مفید (ره) این گونه است كه پس از جریان مسموم شدن خود فرمود: "چون من از دنیا رفتم، چشم مرا بپوشان، مرا غسل ده و كفن نما، سوى قبر جدم رسول خدا (ص) ببر تا دیدارى با او تازه كنم، سپس به سوى قبر جده ام فاطمة بنت اسد رضى الله عنها ببر و در آنجا دفنم كن، و بدان اى برادر كه مردم گمان دارند شما مىخواهید مرا كنار رسول خدا (ص) به خاك بسپارید، پس در این باره گرد آیند و از شما جلوگیرى كنند، تو را به خدا سوگند دهم مبادا به خاطر من به اندازه ذره ای خون ریخته شود."
سخنان حکمت بار امام حسن مجتبی علیه السلام
1. شوخی هیبت را می خورد و ( انسان) خاموش پرهیبت تر است.
2. کسی که از او درخواست شده آزاد است تا آنگاه که وعده دهد و به واسطه وعده ای که داده، بنده است تا آنگاه که به وعده اش عمل کند.
3. یقین، پناهگاه سلامت است.
4. نخستین گام خردمندی، معاشرت نیکو با مردمان است.
5. خویش کسی است که دوستی اش او را نزدیک کرده اگر چه نژادش دور باشد و بیگانه کسی است که دوستی اش او را دور کرده اگر چه نژادش نزدیک باشد. هیچ عضوی از دست به بدن نزدیکتر نیست، اما همین دست اگر معیوب شود، آن را ببرند و از بدن جدایش کنند.
6. فرصت به شتاب از دست می رود و دیر به دست می آید.

مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 17:36 - یکشنبه هجدهم بهمن 1388
شهادت پیامبراسلام (ص) تسلیت باد


در سال يازدهم هجرت
رسول اكرم (ص) در آخرين سفرحج (در عرفه)، در مكه و در غديرخم، در مدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران و يا در ضمن سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلت خود خبر داد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود كه پيامبر هم در نياز به خوراك و پوشاك و ازدواج و وقوع بيمارى و پيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد. پيامبر اكرم (ص) يك ماه قبل از رحلت فرمود:
" فراق نزديك شده و بازگشت به سوى خداوند است. نزديك است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمايم و من دو چيز گران در ميان شما مى گذارم و مى روم: كتاب خدا و عترتم، و خداوند لطيف و آگاه به من خبر داد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمن وارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود."
در حجه الوداع در هنگام رمى جمرات فرمود: "مناسك خود را از من فرا گيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم و هرگز مرا ديگر در اين جايگاه نخواهيد ديد."
روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگين و نگرانند. پيامبر در حالى كه به فضل بن عباس و على بن ابىطالب (ع) تكيه داده بود به سوى مسجد رهسپار گرديد و پس ازدرود و سپاس پروردگار، فرمود: "به من خبر داده اند شما از مرگ پيامبر خود در هراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كه جاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهم پيوست و شما نيز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد."
روزي ديگر پيامبر (ص) با کمک علي (ع) و جمعي از ياران خود به قبرستان بقيع رفت و براي مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علي (ع) کرد و فرمود: " کليد گنجهاي ابدي دنيا و زندگي ابدي در آن، در اختيار من گذارده شده و بين زندگي در دنيا و لقاي خداوند مخير شده ام، ولي من ملاقات با پروردگار و بهشت الهي را ترجيح داده ام."
در چند روز آخر از زندگى رسول اكرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:
"اى مردم! آتش فتنه ها شعله ور گرديده و فتنه ها همچون پارههاى امواج تاريك شب روى آورده است. من در روز رستاخيز پيشاپيش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در مي آئيد. آگاه باشيد که من درباره ثقلين از شما مي پرسم، پس بنگريد چگونه پس از من درباره آن دو رفتار مي کنيد، زيرا که خداي لطيف و خبير مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمي شوند تا مرا ديدار کنند. آگاه باشيد که من آن دو را در ميان شما به جاي نهادم ( کتاب خدا و اهل بيتم ). بر ايشان پيشي نگيريد که از هم پاشيده و پراکنده خواهيد شد و درباره آنان کوتاهي نکنيد که به هلاکت مي رسيد."
آنگاه پيامبر (ص) با زحمت به سوي خانه اش به راه افتاد. مردم با چشماني اشک آلود آخرين فرستاده الهي را بدرقه مي کردند. در آخرين روزها پيامبر به علي (ع) وصيت نمود که او را غسل و کفن کند و بر او نماز بگزارد. علي (ع) که جانش با جان پيامبر آميخته بود، پاسخ داد: " اي رسول خدا، مي ترسم طاقت اين کار را نداشته باشم. "
پيامبر (ص) علي (ع) را به خود نزديک کرد. آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشير، زره و ساير وسايل جنگي خود را خواست و همه آنها را به علي سپرد.
فرداي آن روز بيماري پيامبر (ص) شدت يافت اما او در همين حال نيز اطرافيان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش مي کرد. سپس به حاضران فرمود: "برادر و دوستم را بخواهيد به اينجا بيايد." ام سلمه، همسر پيامبر گفت: "علي را بگوييد بيايد. زيرا منظور پيامبر جز او کس ديگري نيست." هنگامي که علي (ع) آمد، پيامبر به او اشاره کرد که نزديک شود. آنگاه علي (ع) را در آغوش گرفت و مدتي طولاني با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد. با مشاهده اين وضع، نواده هاي پيامبر (ص) حسن و حسين (ع) به شدت گريستند و خود را روي بدن رسول خدا افکندند. علي (ع) خواست آن دو را از پيامبر (ص) جدا کند. پيامبر (ص) به هوش آمد و فرمود:
"علي جان آن دو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند، آن دو از من بهره گيرند و من از آنها بهره گيرم."
سرانجام پيامبر (ص) هنگامي که سرش بر دامان علي (ع) بود، جان به جان آفرين تسليم کرد.
جلوه هايي از حقيقت وجودي نبي اکرم (ص) در قرآن کريم
از عايشه پرسيدند: اخلاق پيامبر چگونه بود؟ پاسخ داد: "خلق و خوي پيامبر(ص)، قرآن بود." شخصيت جامع و چند بعدي پيامبر اسلام و كمال و عظمت معرفتي، اخلاقي و وجودي آن بزرگوار، قرآن مجسم و ناطق است كه به عنوان نماد مطلق و تام "انسان كامل" در ميان آدميان، حجت و الگويي ماندگار مي باشد.
اگر قرآن كريم، كلام تشريعي حضرت حق است، پيامبر اكرم (ص) كلمه الله الاعظم و كلام تكويني خدا است. اگر قرآن كتابي است با حقايق جاودانه و هميشگي، پيامبر اكرم (ص) نيز حقيقتي عيني و جاودانه است. اگر قرآن بطون و لايه هاي معنايي و مصداقي عميق و گسترده اي دارد كه تلاش براي كشف آن حقايق بايد استمرار داشته باشد، پيامبر اكرم (ص) نيز ذخيره اي تمام نشدني و حقيقتي است عيني و انساني، كه شناخت ابعاد مختلف شخصيت ايشان و دستيابي به عمق سيره، سلوك و سنت آن حضرت به جهاد و اجتهادي مستمر نيازمند است. اگر نياز بشريت به قرآن هرگز پايان نمي يابد و تكامل علمي و اجتماعي انسان، نياز او را به حقايق قرآن كريم نه تنها كاهش نمي دهد كه روزافزون مي سازد، نياز انسان امروز و فردا به پيامبر اكرم(ص) و درس ها و آموزه هاي ايشان پايان ناپذير است و اگر اسلام خاتم اديان و قرآن خاتم كتب آسماني است، پيامبر اكرم (ص) خاتم النبياء و قله رفيع كمال انساني است. او خليفه الله الاعظم و واسطه ابدي نزول فيض الهي است كه: "و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين". قرآن كريم نسخه مكتوب حقيقت نور محمدي (ص) است و پيامبر اكرم (ص) آينه تمام نماي صفات حسناي حق و نور مطلق خداوند متعال بر عالم و آدم.
پيامبر اكرم (ص) به اميرالمؤمنين(ع) فرمود: علي! كسي جز تو و من خدا را نشناخت و كسي جز خدا و تو مرا نشناخت و كسي جز خدا و من تو را نشناخت. شناخت و معرفت حضرت حق- جل و علا- در حد اعلايي كه براي غيرخدا ميسر است، جز براي كساني كه در كانون نور محمد (ص) و علي (ع) قرار دارند، امكان پذير نيست، چرا كه اين معرفت و شناخت معرفتي است شهودي و نه ذهني، معرفتي است متناسب با اوج كمال و تعالي شناسنده، نه مدرسه اي و استدلالي. از آن سو نيز معرفت تام نبي (ص) و وحي (ع) جز براي حضرت حق، براي كسي حاصل نمي شود، چرا كه ديگران همه فروتر از اين دو وجود مقدس- كه نور واحدي از منشأ واحدند- مي باشند و دستيابي به معرفت تام آنان برايشان مقدور نخواهد بود. حضرت حق در قرآن كريم فراوان درباره پيامبر اكرم (ص) و معرفي ايشان سخن گفته است كه براي آشنايي با جايگاه عظيم نبي اكرم (ص) به اين آيات بايد مراجعه كرد: در قرآن كريم اطاعت خدا و پيامبر (ص) در كنار هم مطرح و اطاعت از رسول خدا، همان اطاعت خدا شمرده شده است. آزار و ايذاء پيامبر اكرم (ص) موجب عذاب دردناك و لعنت خداوند در دنيا و آخرت تلقي شده و دوستي خداوند متعال مشروط به اطاعت از پيامبر اكرم (ص) گرديده است. خلق و خوي الهي پيامبر اكرم و رحمت و عطوفت آن حضرت مايه انسجام و وحدت مسلمانان به شمار آمده و با تعبير "وانك لعلي خلق عظيم"، توصيف شده، تعبيري كه تنها درباره پيامبر به كار رفته است. پيامبر اكرم (ص) عامل رهايي و آزادي مردمان از زنجيرها و بندهاي سخت معرفي شده است.
بندهايي كه از سويي خرافات و عادات زشت و از سوي ديگر ستمگران و سلطه جويان بر فكر و انديشه و رفتار و حركت تعالي جويانه انسان ها ايجاد كرده اند. او "عبدخدا" معرفي شده است كه با عبوديت و بندگي ذات حق، به عالي ترين درجه عبوديت دست يافته و از همه تعلقات و وابستگي ها رها شده است. گستره فيض و لطف نبي اكرم نه تنها همه مردمان و آدميان كه عالميان را شامل شده و آن حضرت به عنوان "رحمه للعالمين" معرفي شده است....
اين توصيف ها گوشه اي از معرفي پيامبر (ص) در قرآن است كه مروري همراه با تأمل و درنگ در اين آيات و ديگر آيات، مي تواند آفاق و ابعاد شخصيت الهي نبي اكرم (ص) را براي ما روشن سازد.
علاوه بر اين، برخي سوره هاي قرآن كريم اساساً در شأن پيامبر اكرم (ص) است و اين غير از سوره هايي است كه به وجود مبارك آن حضرت تأويل شده است. "يس" كه قلب قرآن كريم است و سرچشمه هايي از معرفت و حكمت از آن جاري است، به پيامبر اكرم (ص) منسوب است. سوره 47 قرآن کريم به نام نامي آن بزرگوار نام نهاده شده است: "محمد" (ص)، علاوه براين سوره فتح، سوره حجرات، سوره نجم، سوره مجادله، سوره تحريم، سوره قلم، سوره مزمل، سوره مدثر، سوره بلد، سوره ضحي، سوره شرح (انشراح)، سوره تين، سوره علق، سوره قدر، سوره كوثر برخي از سوره هايي است كه ناظر به شأن و جايگاه عظيم و مرتبه رفيع آن حضرت در پيشگاه خداوند متعال است. هر كدام از اين سوره ها و آيات نوراني آن، مالامال از حرمت و لطفي است كه خالق متعال براي اين برترين بنده مقرب خود قائل است.
پيامبر اكرم(ص) نه تنها مبلغ دين الهي و معلم آيات حكمت، كه مربي و اسوه انسان ها است: "لقدكان لكم في رسول الله اسوه حسنه". بنابر اين پيوند پيروان آن حضرت با اين وجود مقدس، هنگامي معني دار و مؤثر است كه آن بزرگوار را به عنوان مقتدا، امام، الگو و پيشواي حقيقي بشناسند و در مسلك و سلوك، از ايشان پيروي كنند. آياتي فراوان از قرآن كريم احكام و دستوراتي را خطاب به پيامبر اكرم (ص) بيان مي كند كه خطوط روشن الگو بودن آن حضرت را ترسيم و سرمشق هايي را كه پيروان آن بزرگوار بايد براي خود اصل قرار دهند مشخص مي نمايد. نگاهي گذرا به اين سرمشق ها، جامعيت دين و عرصه هاي گوناگوني را كه بايد يك مسلمان واقعي بدان توجه داشته باشد تبيين مي نمايد. اين دستورات و احكام صريح و گويا براي هركسي بدون نياز به چيز ديگري جز فهم عبارات قرآن كريم، روشن مي كند كه همه عرصه هاي عبادي، اقتصادي، سياسي، تربيتي، اجتماعي، نظامي، فرهنگي، اخلاقي و... در قلمرو الگوبرداري و پيروي از پيامبر اكرم (ص) قرار مي گيرد و هيچ زمينه اي از زمينه هاي اساسي و پايه اي زندگي نهان را نمي يابيم كه سرمشق ها و خطوط اصلي آن براي پيروان پيامبر تعيين نشده باشد. اگر قرآن كريم مخاطبان خود را به تأسي و الگوگيري از پيامبر اكرم (ص) فرا مي خواند، خود نيز خطوط روشن آن را ترسيم كرده است. عبادت و شب زنده داري، جهاد و مبارزه با كفار و منافقان، رشد دانش و معرفت و آگاهي، مهرباني و تواضع با مؤمنان و هم كيشان، انفاق و كمك به مستمندان و دستگيري از افتادگان، مهرباني با يتيمان و بي سرپرست ها، كسب قدرت همه جانبه براي حفظ استقلال و آسيب ناپذيري جامعه اسلامي، نيكي و خدمت به همگان و صدها دستور و توصيه قرآن كريم به پيامبر اكرم (ص)، نشان مي دهد كه پيروان آن حضرت چه خطوط كلي را در زندگي فردي، خانوادگي و اجتماعي خود بايد سرمشق خويش قرار دهند تا بتوانند با مسير كمال و رشد حقيقي- كه آن حضرت در قله آن قرار دارد- هماهنگ شوند و به آنچه او نائل شده بود، نزديك گردند.
اكنون مي توان به درنگ و تأملي عميق در اين آيات صريح الهي، به ريشه اصلي گمراهي و حيرت و تباهي كه امت اسلام بدان دچار آمده است، پي برد. اگر فاصله امت با پيامبرش اين چنين ژرف و عميق نبود، هرگز امت پيامبر به چنين روزگاري گرفتار نمي آمد. تفرقه و اختلاف به جاي وحدت و اتفاق، جهل و نگراني به جاي علم و آگاهي، ظلم و بي انصافي به جاي عدل و داد، رفاه زدگي و اسراف به جاي دستگيري و انفاق، دشمني و خصومت به جاي مهرباني و گذشت، انفعال و تسليم در برابر بيگانگان به جاي مقاومت و جهاد و بالاخره پذيرفتن ولايت و حاكميت كافران به جاي ولايت و حاكميت رسول خدا (ص) و جانشينان او... حقايق تلخي است كه امروز در جهان اسلام شاهد آن هستيم و نشان مي دهد فاصله اي ژرف بين امت و پيامبر وجود دارد كه جز با بازگشت به قرآن و خطوط روشن آن- كه در گرو پيروي و تأسي به تجسم عيني و انساني آن است- اين فاصله ژرف پيموده نخواهد شد.
باشد كه به مدد جلوه اي از فيض "رحمه للعالمين" امت او از غفلت و جهالت رهايي يابند.
پیامدهاى رحلت پیامبر (ص) از لسان مبارک حضرت زهرا (س)
حضرت فاطمه (س) در خطبه فدكیه و خطبهاى كه بعدا در جمع زنان مدینه كه به عیادت ایشان آمده بودند ایراد فرمودهاند، پیامدهاى رحلت پیامبر را بیان مىكنند از جمله آنها عبارتند از:
1. ایجاد ضعف و سستى در میان مردم
استومع وهنه "یا وهیه"
حضرت در خطبهاى كه در حضور زنان مدینه كه به عیادت ایشان آمده بودند نیز این امر را تذكر دادند و با تاسف فرمودند:
"فقبحا لفلول الحد و اللعب بعد الجد و قرع الصفاة"
چه زشت است سستى و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و كوشش.
2. تفرقه و اختلاف به وجود آمد
"استنهر فتقه و انفتق رتقه"
تشتت و پراكندگى گسترش یافت و وحدت و همدلى از هم گسست.
استنهر از نهر به معناى وسعت و زیادى است، فتق به معناى جدایى و پاره پاره شدن است. انفتق از انفتاق یعنى شكافتن و رتق هم به معناى همبستگى و اتحاد است.
در قرآن كریم نیز آمده است كه "ان السموات والارض كانتا رتقا ففتقناهما" (آیا كافران ندیدند) كه آسمان ها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از یكدیگر باز كردیم.
3. امید و آرزوهاى مسلمانان به ناامیدى تبدیل شد
آنان كه به پیامبر اكرم (ص) و احكام عالیه اسلام ناب حضرتش دلخوش كرده بودند از نعمت دین الهى و حكومت اسلامى بهره مند گشته بودند. اكنون با دیدن حوادث بعد از آن حضرت مایوس شده و امیدشان به یاس مبدل گشت.
4. به حریم پیامبر بى حرمتى شد
"اضیع الحریم و ازیلت الحرمة عند مماته"
هنوز جسد مبارك پیامبر بر زمین است. در اجتماع سقیفه بدون نظرخواهى از خاندان پیامبر به تعیین جانشین براى آن حضرت مىپردازند. و حق اهل بیت حضرتش را ضایع مىكنند.
چنانكه حضرت على (ع) مىفرماید: "فوالله ما كان یلقى فى روعى، ولا یخطر ببالى ان العرب تزعج هذا الامر من بعده (ص) عن اهل بیته ولا انهم منحوه عنی من بعده"
به خدا سوگند نه در فكرم مىگذشت و نه در خاطرم مىآمد كه عرب خلافت را پس از رسول خدا از اهل بیت او بگرداند. یا مرا پس از وى از عهده دار شدن حكومت باز دارند.
و حتى در لحظات واپسین عمر حضرت و هنگام رحلت ایشان، هنگامى كه قلم و لوحى طلب فرمودند به آن حضرت بى حرمتى كردند و نداى "فانه یهجر" سر دادند.
و مدتى هم از رحلت حضرت نگذشت كه به در خانه تنها یادگارش آمدند و چه بى حرمتی ها كه نكردند. چنانكه حضرت زهرا فرمود: "یا ابتاه یا رسول الله هكذا كان یفعل بحبیبتك وابنتك ...".
5. خط نفاق و دورویى آشكار شد
"ظهر فیكم حسكة النفاق."
حضرت در جاى دیگرى از همین خطبه، با كنایه زیبایى به این نفاق افكنى پرداخته است و فرموده است:
"تشربون حسوا فى ارتغاء و تمشون لاهله و ولده فى الخمر والضراء و نصبر منكم على مثل حز المدى، و وخز السنان فى الحبشاء"
شیر را اندك اندك با آب ممزوج نمودید و به بهانه این كه آب مىنوشید، شیر را خوردید. كنایه از نفاق است كه تظاهر به عملى مىشود كه در واقع خلاف آن است و براى نابودى اهل بیت او در پشت تپهها و درختان كمین كردید و ما بر این رفتار شما كه مانند بریدن كارد و فرو بردن نیزه در شكم، دردآور و كشنده است صبر مىكنیم.
6. دین و معنویت كم رنگ شد
"و سمل جلباب الدین."
"جلباب" چادر یا عبایى كه بدن انسان را مىپوشاند، حضرت زهرا (س) تعبیر به جلباب دین فرموده. چون دین نیز تمام زوایاى زندگى فردى و اجتماعى انسان را در بر مىگیرد، همانگونه كه چادر و عباء تمام بدن انسان را در بر مىگیرد.
و در عبارتى دیگر فرمودهاند: "... اطفاء انوار الدین الجلى و اهمال سنن النبى الصفى"
به خاموش كردن انوار درخشان دین و بىاهمیت كردن و مهمل گذاردن سنتهاى پیامبر برگزیده خدا همت گماردید.
7. مردم دچار بىتفاوتى شدند
حضرت خطاب به انصار كه با جان و مال پیامبر را كمك كرده بودند چنین فرمودند:
"یا معاشر الفتیة و اعضاء الملة، و حضنة الاسلام ما هذه الغمیزة فی حقی و السنة عن ظلامتى"
اى گروه جوانمرد، اى بازوان ملت و یاوران اسلام، این غفلت و سستى و ضعف شما در حق من و تغافل و بىتفاوتى و خواب آلودگى در مورد دادخواهى من، چیست؟
8. مردم پیمان شكنى كردند
فرمودند: "فانى حرتم بعد البیان و اسررتم بعد الاعلان و نكصتم بعد الاقدام"
پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید و بعد از آشكار كردن عقیده پنهان كارى مىكنید و بعد از آن پیشگامى و روى آوردن به عقب برگشته پشت نمودهاید.
حضرت زهرا سلام الله علیها، در این فراز به حادثه غدیر اشاره مىكند كه پیامبر اكرم (ص) آن را براى مردم بیان فرمود و به آنها اعلام كرد و آنان نیز با على (ع) بیعت كردند. اما اكنون بیعت خود را شكستند.
9. مردم دچار وسوسههاى شیطانى شدند
"تستجیبون لهتاف الشیطان الغوى"
به شیطان گمراه كننده پاسخ مثبت دادید.
و در جاى دیگر از خطبه فرمودهاند: "اطلع الشیطان راسه من مغزره هاتفا بكم فالفاكم لدعوته مستجیبین"
شیطان سر خود را از مخفی گاه به در آورد. شما را فراخواند، دید كه پاسخگوى دعوت باطل او هستید...".
"مغزر" یعنى مخفى گاه. در اینجا شیطان به سنگ پشت و خارپشت تشبیه شده است. چون آن هم وقتى دشمن را مىبیند، سرش را در لاك خود فرو مىبرد. اما وقتى كه محیط را بدون خطر احساس كرد، سر خود را بیرون مىآورد. شیطان نیز تا وقتى كه پیامبراكرم (ص) زنده بودند، سرش را در لاك خود فرو برده بود و جرات نمىكرد خود را نشان دهد. ولى بعد از آن سرش را بیرون آورد و به تحریك مردم پرداخت.
10. شتاب در شنیدن حرف هاى بیهوده و بىاساس
"معاشرالناس المسرعة الى قیل الباطل المغضیة على الفعل القبیح الخاسر"
اى گروه مردم كه به سوى شنیدن حرف هاى بیهوده شتاب مىكنید و كردار زشت زیانبار را نادیده مىگیرید.
11. نطفه مظاهر فساد روئیدن گرفت
در پایان خطبه عیادت خطاب به زنان مهاجر و انصار فرمود:
"اما لعمری لقد لقحت فنظرة ریثما تنتج ثم احتلبوا ملء القعب دما عبیطا و ذعافا مبیدا"
به جان خودم سوگند نطفه فساد بسته شد، باید انتظار كشید تا كى مرض فساد پیكر جامعه اسلامى را از پاى درآورد كه پس از این از پستان شتر به جاى شیر خون بدوشید و زهرى كه به سرعت هلاك كننده است.
12. فرصت طلبان به سر كار آمدند
حضرت سلام الله علیها در فرازهایى از خطبه فدكیه به گروه هاى فرصت طلب كه منتظر بودند تا بعد از رحلت پیامبر از موقعیت بهره برند پرداخته است و ویژگىهاى آنها را نیز بیان فرموده است.
رمز عظمت و ماندگاری شخصیت پیامبر اعظم (ص)
سالیان و قرون متمادى است كه دانشمندان و اندیشمندان عالم در پاسخ به این سؤال كه محمد (ص) كیست و چه شخصیتى داشته است كتابها و مقالاتى نوشته اند و به قدر توان و فهم خویش مطالبى را بیان كرده اند، به طورى كه اگر بخواهیم آثارى را كه در خصوص آن پیامبر عظیم الهى به زبانهاى مختلف تالیف شده است جمع آورى كنیم، موسوعه بسیار عظیمى خواهد شد كه از نظر كمى و كیفى بى نظیر است. به نظر شما رمز عظمت و ماندگارى شخصیت ِ فردى كه به مكتب نرفت و خط ننوشت و مسأله آموز صد مدرس شد، چیست؟
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به دست پروردگار عالمیان پرورش یافت و در مدت رسالت و پیامبرى به پیروزىهاى بزرگى دست یافت كه بخشى از آن عبارتند از:
- لغو امتیاز خواهى و برترى جویى سفید بر سیاه.
- مبارزه با نظام قبیلگى و قوم محورى.
- رهانیدن ستمدیدگان از دست ظلم ستمگران و طاغوت.
- تثبیت و احیاى حقوق از دست رفته زنان.
- فراخوانى مردم به كسب علم و دانش و دورى از فساد و فحشا.
- پى ریزى پایه و شالوده حكومت بر اساس عقل، منطق و درایت به جاى احساس و عاطفه.
و در یك كلام، او توانست مردمان خشن، بىعاطفه و بى احساس شبه جزیره عربستان را پس از قرنها فلاكت و بدبختى به عزت و سربلندى و نام آورى برساند و گستره حكومت اسلامى را از آن سرزمین خشك و سوزان تا عمق آفریقا و اروپاى سر سبز و پردامنه امتداد بخشد.
در این نوشتار مختصر تنها به یكى از ابعاد شخصیتى پیامبراسلام (س)، یعنى اخلاق اجتماعى آن حضرت در كلام بزرگ مربى او حضرت رب العالمین پرداخته می شود.
چه این كه حضرتش فرمود: "انا ادیبُ الله و على ادیبى..." من تربیت یافته خداى متعال هستم و على به دست من تربیت شده است. در ادامه نیز اخلاق اجتماعى آن حضرت در احادیث شیعه و سنى بررسى مىشود.
خداوند متعال در سوره مباركه ی آل عمران، آیه 159 چنین مىفرماید:
"فیما رَحمة مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُم وَ لَو کُنتَ فَظّا غَلیظَ القَلبِ لا نَفَضُّوا مِن حَولِکَ فَاعْفُ عَنهُم وَ اسْتَغفِرْ لَهُم وَشاوِرهُم فِی الاَمرِ فَاذا عَزَمْتَ فَتَوَکَلْ عَلی اللهِ اِنَّ اللهَ یُحِبُ المُتَوکِلینَ"
در آیه فوق رمز جذب و گرایش مردم نسبت به پیامبرصلى الله علیه و آله، نرم خویى، خوشرویى و ملایمت آن حضرت در رفتار با مردم شمرده شده است و تأكید مىكند كه : "اگر چنین نبودی، مردم از اطراف تو پراكنده مىشدند و این موهبتى الهى است."
براى آشنایى بیشتر با خلق و خوى عظیم رسول خدا صلى الله علیه و آله، به سراغ سخنان جمعى از صحابه آن حضرت مىرویم.
- همكارى در كارهاى گروهى
یكى از ویژگىهاى پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله، تواضع و فروتنى بود تا جایى كه در جمع اصحاب بدون هیچ امتیازخواهى به همكارى و همیارى مىپرداخت.
در كتاب ارزشمند مكارم الاخلاق چنین نقل شده است كه روزى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله به همراه كاروان در سفر بودند، پیامبر فرمود: "گوسفندى براى غذا آماده شود." یكى از صحابه گفت: ذبح آن با من، دیگرى گفت: پوست كردن و سلاخى آن نیز با من، دیگرى گفت: پختن آن هم با من، پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: "جمع آورى هیزم و چوب نیز به عهده من" ، اصحاب گفتند: یا رسول الله، با بودن ما شما زحمت نكشید. فرمود: "مىدانم شما كارها را انجام مىدهید ولیكن من دوست ندارم كه بر شما امتیازى داشته باشم و خداوند نیز از امتیاز داشتن بنده اش در میان اصحاب خود خشنود نیست" . آن گاه برخاست و به جمع آورى هیزم پرداخت.
- رفاقت و دوستى با یاران
پیامبر عظیم الشان اسلام در مجالست با دوستان، هیچ گاه خود را برتر و بالاتر از دیگران نمىدانست و در جمعى كه ایشان حضور داشت، اگر شخص غریبى وارد مىشد و پیامبر را نمىشناخت باید سؤال مىكرد كه كدامتان رسول خدا هستید چون آن قدر بىآلایش و خاكى بود كه از محل جلوس و شكل لباس وى، كسى نمىتوانست ایشان را بشناسد و همواره به اصحاب و یاران با التفات مىنگریست. به این داستان توجه كنید.
روزى اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله وارد خانه پیامبر شدند، به قدرى ازدحام شد كه دیگر در خانه جا نبود. جریربن عبدالله (یكى از اصحاب) آمد ولى به دلیل ازدحام، خارج از منزل نشست. پیامبر با دیدن او لباس خود را (عباى خود را) برداشت، پیچیده و براى وى فرستاد و فرمود: روى این لباس بنشین. جریر بن عبدالله (كه تحت تاثیر مهرورزى پیامبر قرار گرفته بود) لباس را برداشت، بوسید و بر دیدگان خود گذاشت.
برای مبارزه با تملـّق و چاپلوسى و تعارفات بى فایده و پرضرر، مناسب است سیره عملى پیامبر اكرم را اسوه و الگوى خویش قرار دهیم. انس بن مالك مىگوید: محبوب ترین فرد نزد اصحاب، رسول خدا صلى الله علیه و آله بود ولى با این حال وقتى پیامبر را مىدیدند از جا بلند نمىشدند، زیرا پیامبر این كار را دوست نداشت.
رسول خدا صلى الله علیه و آله به همه اهل مجلس به طور یكسان التفات مىنمود؛ تا كسى گمان نكند كه دیگرى نزد پیامبر گرامى تر است و لحظات خود را میان آنها تقسیم مىكرد.
او با یاران خود مىنشست، گفت وگو مىكرد، فرزندانشان را مورد تفقد قرار مىداد و بر دامن خود مىنشاند.
در سلام كردن از همه پیشى مىگرفت و در مصافحه، همیشه دست خود را زودتر جلو مىبرد، اصحاب خود را با بهترین اسمشان صدا مىكرد و سخن كسى را قطع نمى نمود.
- اوج مهر ورزى رسول خدا صلى الله علیه و آله
عفو و گذشت، از زیباترین خصایص انسانى است و انسان هر قدر با فضیلت تر باشد میزان عفو، گذشت و پرهیز از انتقام جویى نیز در او بیشتر خواهد بود. زندگى رسول خدا آن هم در میان اعراب ِ تندخو، خشن و احساسى، سرشار از مهر و مهرورزى بود.
- حلم و بردبارى رسول خدا
رسول خدا صلى الله علیه و آله، چند دینار به مردى یهودى بدهكار بود. مرد یهودى نزد پیامبر (صلى الله علیه و آله) آمد و گفت: طلب مرا بده. پیامبر فرمود: "در حال حاضر چیزى ندارم كه پرداخت كنم."
یهودى گفت: من تو را رها نمىكنم و از تو جدا نمىشوم تا طلبم را بگیرم!
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: "در این صورت من هم با تو مىنشینم." رسول خدا با او نشست تا در همان مكان نماز ظهر و عصر، مغرب و عشا و نماز صبح روز بعد را اقامه نمود. در این میان اصحاب، آن مرد را تهدید مىكردند و وعده و وعید مىدادند.
پیامبر به اصحاب خود نگاه كرد و فرمود: "با او چه مىكنید؟" گفتند: اى رسول خدا، یهودى شما را زندانی كند؟ فرمود: "خداوند مرا مبعوث نكرده تا به دیگران ظلم روا دارم". زمان هم چنان مىگذشت و كانون حلم و بردبارى هرگز عصبانى نمىشد تا خورشید تابیدن گرفت و روز آشكار شد. ناگهان مرد یهودى گفت: اشهد ان لااله الاالله و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.
مرد یهودى مال خود را در راه خدا تقسیم كرد و گفت: رفتار من با تو براى آن بود كه ببینم صفاتى كه در تورات برایت آمده در وجود تو متبلور هست یا خیر. زیرا در تورات خوانده بودم: محمد بن عبدالله، در مكه متولد مىشود و به مدینه هجرت مىكند، او تندخو، خشن و اهل داد و فریاد فحاشى نیست.
راستى رسول خدا چگونه این سعه صدر و بسط وجه را در وجود خود نهادینه كرده بود؟ امید كه با پیروی از سیره ارزشمند آن پیامبر بزرگ، در عمل بتوانیم زینت بخش دین مبین اسلام باشیم و دیگران را با رفتار خود، به سوى دین و آیین محمدى صلى الله علیه و آله دعوت نماییم.
.jpg)
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 17:29 - یکشنبه هجدهم بهمن 1388
![]()
نوزدهم ماه مبارك رمضان
سالروز ضربت خوردن
مولاي متقيان ، اميرمومنان
حضرت علي بن ابيطالب(ع)
وبيست ويكم شهرالصيام
سالروز شهادت
اسطوره عدالت ، شجاعت ودينداري
علي مرتضي ، علي علا
برپويندگان طريق ولايت
تسليت باد
صد شتر كنجد بار، هر دانه ي هزار بار
لعنت بر ابن ملجم
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 17:43 - چهارشنبه هجدهم شهریور 1388

۩ ليله القدر خير من الف شهر ۩
ليالي مبارك قدر
۞هفدهم ، نوزدهم ، بيست ويكم ، بيست وسوم ، بيست وهفتم۞
بر روزه داران شب زنده دار
مبارك باد
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 18:3 - یکشنبه پانزدهم شهریور 1388

نيمه رمضان الكريم
ميلاد مسعود
سبط اكبر، امام حسن مجتبي (ع)
برعاشقان امامت و ولايت
مبارك باد
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 17:30 - دوشنبه نهم شهریور 1388

دهم رمضان الكريم
سالروز رحلت
حضرت خديجه كبري(س) ، ام المومنين
بر پويندگان طريق رسالت
تسليت باد
بسم الله الرحمن الرحیم
***
فرشته ای در کنار پیامبر
مقدمه
یکی از افرادی که با هر چه در توان داشت به یاری اسلام و خاتم پیامبران صلی الله علیه و آله و سلم شتافت حضرت ام المؤمنین خدیجه کبری سلام الله علیها بود .
این نوشتار برآن است تا با جستاری در زندگی این بانوی بزرگ اندکی از حقوق بی شمار ایشان را اداء نموده نسبت به شخصیت والای ایشا ن ابراز احترام کرده باشد .
خدیجه
( فرزند خویلد ) مادر حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها از
خانواده ای اصیل و دارای شرافت در میان قریش بود که در قریش به علم و
معرفت شناخته می شدند .(1)
اسدبن عبدالعزی پدربزرگ ایشان از برجستگان
پیمان معروف به "حلف الفضول" (2) بود .یکی دیگر از این افراد رسول الله
صلی الله علیه و آله وسلم بودند (3) .
خدیجه
کبری علیهاالسلام اموال فراوانی از پدر به ارث برده بود و با آن تجارت می
کرد و در این راه از مردانی درست کار مدد می جست . اموال وی را بیشتر از
هشتادهزار شتر که در مناطق مختلف مانند حبشه و مصر پراکنده بودند ، نوشته
اند (4) .
اداره کردن چنین مجموعه عظیم تجاری نمایه ای از قوت و تدبیراین بانوی بزرگ است .
در
بین کسانی که به عنوان کارگزاران امین خدیجه کبری علیهاالسلام به تجارت
پرداخته اند نام محمد امین صلی الله علیه و آله و سلم نیز به چشم می خورد
. ایشان در سن بیست و پنچ سالگی برای تجارت رهسپار شام شدند (5) .
با
چنین سفرهایی برای خدیجه کبری علیهاالسلام آشنایی با روحیات حضرت رسول
صلوات الله علیه حاصل شد . ایشان با وجود آنکه ثروتمندترین زن مکه به شمار
می رفت و خواستگاران فراوانی از میان مردان ثروتمند داشت با رضایت کامل
حاضر به ازدواج با محمد امین صلوات الله علیه گردید . هر چند این اقدام
موجب تمسخر زنان قریش شد .
ازدواج با مردی فقیر و یتیم نشانگر آن بود
که ایشان ارزش را در وجود کمالات روحی جستجو می کند نه در وفور ثروت دنیوی
و این درسی است برای همیشه تاریخ .
مراسم خواستگاری با حضور عموی
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم جناب ابوطالب علیه السلام و ورقة بن نوفل
پسر عموی خدیجه که مردی دانشمند و گریزان از پرستش بت ها بود ، انجام شد
(6) .
پس از خواندن خطبه عقد توسط حضرت ابوطالب علیه السلام پیامبر
صلی الله علیه و آله وسلم از جای برخواستند و آماده رفتن شدند . در این
هنگام حضرت خدیجه به ایشان عرض کرد :
إلی بیتک فبیتی بیتک و أنا جاریتک (7)
به سوی خانه خود بیایید که خانه من خانه شما و خودم خدمتکار شمایم .
در
نظر داشتن موقعیت اجتماعی و مادی حضرت خدیجه علیهاالسلام اهمیت این کلام
را روشن می سازد که فردی در چنان جایگاهی چگونه نسبت به عظمت روحی حضرت
محمد صلی الله علیه و آله وسلم اظهارخضوع می کند .
در مورد ازدواج
های حضرت خدیجه درمیان محققین اختلاف به چشم می خورد . برخی از صاحبان
تحقیق معتقدند ازدواج ایشان با پیامبر صلوات الله علیه اولین ازدواج ایشان
بوده است .
پانزده سال بعد از این ازدواج مهم ترین واقعه خلقت روی داد . محمد امین صلی الله علیه و آله وسلم به رسالت مبعوث گردید .
خدیجه کبری سلام الله علیها اولین زنی بود که به دعوت الهی خاتم الانبیاء صلوات الله علیه و آله پاسخ مثبت گفت .
امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند :
و لم یجمع بیت واحد یومئذ فی الاسلام غیررسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و خدیجة و أنا ثالثهما (8)
آن
روزها در اسلام هیچ خانه ای افرادی غیر از رسول الله صلی الله علیه و آله
وسلم و خدیجه و مرا که سومین آنها بودم در خود جای نداده بود .
ایشان تمام ثروت خویش را تقدیم داشت و چنین گفت :
جمیع ما أملک بین یدیک و فی حکمک ، اصرفه کیف تشاء فی سبیل اعلاء کلمة الله و نشر دینه (9)
همه آنچه دارم در اختیار شما و تحت فرمان شماست ، آن را در راه بلندمرتبه ساختن فرمان خدا و گسترش دین او مصرف نما .
این
گفتار ایشان و در پی آن عمل به گفتار شاید برای همه تلنگری باشد که یک
ثروتمند حاضر شد تمام دارایی اش نه بخشی از آن را در اختیار هدفی مقدس
قرار دهد آری او هر چه داشت در راه دین هزینه کرد و این گونه بود که به
مقامی بلند نزد خداوند دست یافت.
می توان فعالیت های مهم خدیجه کبری علیهاالسلام را در مواردی خلاصه نمود :
1-
پشتیبانی مالی . همان گونه که بیان شد ایشان تمام ثروت خود را در اختیار
شوی گرامیش صلوات الله علیه قرار داد و از این رهگذر نه چشمداشتی داشت و
نه خود را صاحب اختیار در تصمیم گیری های پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم
می دانست ، حمایتی همه جانبه و بی دریغ . در هیچ منبعی ذکر نشده که ایشان
محدودیتی برای هزینه اموال اش قرار داده باشد و یا منتی متوجه رسول الله
صلی الله علیه وآله وسلم نموده باشد .
2- امداد روحی . در شرایطی که
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مشغول به انجام رسالت الهی خویش بودند و
در این راه آزار واذیت فراوان مشرکین شامل آزارهای روحی ( مجنون ، ساحر و
دروغگو خوانده شدن ) و آزارهای جسمی ( قطع فروش طعام ، زباله بر سر ریختن
و دشنام و سنگ باران نمودن و ...) به ایشان وارد می آمد ، این حضرت خدیجه
علیهاالسلام بود که ایشان را تسکین می داد و مایه آرامش زندگی خصوصی شان
می شد . اگر رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم درون منزل هم تحت فشار
قرار می گرفتند ، کار بسیار سخت تر و موفقیت دورتر می گردید . این مطلب
نیز بر عظمت شخصیت خدیجه کبری علیهاالسلام می افزاید .
3-مشاورت .
بنا بر نقل های مختلف خدیجه کبری علیهاالسلام در امور مختلف طرف مشورت
سفیر الهی قرار می گرفت . این نکته نیز نشانگر قوت فکری و اعتقاد پیامبر
خدا صلی الله علیه و آله وسلم به توانایی های ایشان است .
کان رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم یسکن إلیها و یشاورها فی المهم من اموره (10)
این گونه بود که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در کنار ایشان آرامش می یافتند و در کارهای مهم شان با خدیجه مشورت می کردند .
نقش
اموال خدیجه کبری علیهاالسلام در پیشبرد اسلام و یاری مسلمین به گونه ای
مهم بود که در کتب مختلف شیعه و سنی از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و
آله و سلم احادیث مختلفی نقل شده و دانشمندان نیز به این حقیقت اذعان کرده
اند .
از جمله می توان به این جمله محمد بن علوی دانشمند مالکی مذهب اشاره نمود :
ما قام الإسلام إلا بسیف علی و أموال خدیجة (11)
اسلام استوار نگشت مگر با یاری شمشیر علی ( علیه السلام ) و ثروت خدیجه ( علیهاالسلام )
از وجود اقدس پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نیز این کلام را می خوانیم :
ما نفعنی مال قط مثل ما نفعنی مال خدیجة (12)
هیچ ثروتی همانند ثروت خدیجه ( علیهاالسلام ) مرا سود نبخشید .
در این رابطه سخن فراوان است اما به جهت بنای این نوشته بر اختصار بیان آنها به زمانی دیگر موکول می گردد .
شاید
بتوان یکی از مهم ترین وقایع را که عاملی بزرگ برای جاودانگی نام ایشان
است ولادت ام الإئمه حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها به شمار
آورد . این حادثه هر چند به صورت های گوناگونی نقل شده اما مضمون واحدی
دارد .
هنگامی که درد زایمان به سراغ ایشان آمد به واسطه فرستاده ای
از زنان قریش یاری طلبید . زنان قریش با سرزنش ایشان که به سخن ما اعتنا
نکردی و با یتیم ازدواج کردی ، استمداد ایشان را رد کردند . در این هنگام
چهار زن بلند قامت وارد اتاق شدند . آنها خود را این گونه معرفی کردند :
ساره ( همسر حضرت ابراهیم علیه السلام ) آسیه ( همسر فرعون ) مریم ( مادر
حضرت عیسی علیه السلام) و کلثم ( خواهر حضرت موسی علیه السلام ) . آنها
گفتند : ما از سوی خداوند برای کمک به شما و بشارت به قدوم فرزندتان آمده
ایم ، در این فرزند و نسل او برکت قرار داده شده است (13)
این اتفاق
از عنایت خداوند متعال به خدیجه کبری علیهاالسلام حکایت دارد . وقتی همه
از یاری ایشان سرباز زدند فرستادگان الهی نصر خداوند را برای وی به ارمغان
آوردند و معلوم ساختند که إن تنصروا الله ینصرکم (14) .
در
لابلای متون شیعه و سنی داستان حسادت برخی از همسران پیامبر صلی الله علیه
و آله وسلم به جایگاه خدیجه کبری علیهاالسلام نزد پیامبر صلوات الله علیه
با اشکال گوناگون به چشم می خورد . البته رسول الله علیه وعلی آله السلام
پاسخ آنها را می داده اند و برتری ایشان را نسبت به سایرین روشن می ساخته
اند . از میان این موارد به نمونه ای اشاره می کنیم .
عایشه نقل کرده
است که رسول خدا ( صلی الله علیه و آله وسلم ) از خانه بیرون نمی رفت مگر
آنکه خدیجه ( علیهاالسلام ) را یاد می کرد و بر او به خوبی و نیکی مدح و
ثنا می فرمود . روزی از روزها غیرت مرا گرفت و گفتم : خدیجه ( علیهاالسلام
) پیرزنی بیش نبود و خدا بهتر از او را به شما عوض داده است . پیامبر (
صلی الله علیه و آله وسلم ) غضبناک شد به طوری که موهای جلوی سرش از خشم
تکان می خورد ، سپس فرمود : نه به خدا ، بهتر از او را خدا به من عوض
نداده است ، ایمان آورد وقتی مردم کافر بودند ، مرا تصدیق کرد زمانی که
مردم مرا تکذیب کردند ، در اموال خود با من مواسات کرد وقتی مردم مرا
محروم ساختند و خدا از او فرزندانی روزی من کرد و از زنان دیگر محروم
فرمود . (15)
در منابعی هم آمده که عایشه پس ازاین اتفاق با خود چنین گفت :
و الله لا أذکرها بسوء أبدا (16)
سوگند به خدا که هیچ گاه او را به بدی یاد نخواهم کرد .
پس
از وفات خدیجه کبری سلام الله علیها پیامبر علیه و علی آله السلام که تا
ایشان زنده بود ، ازدواج دیگری نکرده بودند همسران متعددی ( بنا به مصالح
) اختیار کردند . اما همیشه نسبت به مقام والای آن همسر یگانه ادای احترام
می نمودند و از ایشان به نیکی یاد می کردند . این تعلق خاطر به گونه ای
بود که لطف پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را شامل حال دوستان خدیجه
کبری علیهاالسلام نیز می ساخت . از جمله آنکه هر گاه گوسفندی قربانی می
کردند قطعه هایی را برای دوستان ایشان می فرستادند . این فراز نیز خواندنی
است :
روی عن أنس قال : کان النبی ( صلوات الله علیه ) إذا اتی بهدیة
قال : إذهبوا إلی بیت فلانة فإنها کانت صدیقة لخدیجة إنها کانت تحبها (17)
این گونه بود که هرگاه برای پیامبر ( صلی الله علیه و آله وسلم ) هدیه
ای آورده می شد می فرمودند : این را برای فلان خانم ببرید او دوست خدیجه
بود و ایشان را دوست می داشت .
جستجو
در منابع حقایقی را برای پژوهشگر روشن می سازد که یکی از آنها لطف و عنایت
خاص خداوند متعال به خدیجه کبری علیهاالسلام است . به برخی از این موارد
اشاره می کنیم .
1- جبرییل سلام الله علیه به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم عرض کرد :
یا محمد هذه خدیجة قد أتتک فاقرأها من ربها السلام و بشرها ببیت فی الجنة من قصب لا صخب فیه و لا نصب (18)
ای
محمد ( صلی الله علیه و آله وسلم ) این خدیجه ( علیه السلام ) است که نزد
تو می آید . به او از جانب خداوند سلام برسان و او را بشارت ده به خانه ای
در بهشت از جواهر که نه ناله ای در آن است و نه رنجی .
2- پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم به خدیجه کبری سلام الله علیها فرمودند :
یا خدیجة ... إن الله عزوجل لیباهی بک کرام الملائکة کل یوم مرارا (19)
ای خدیجه خداوند عزوجل در هر روز چندین بار نزد فرشتگان بلند مرتبه اش به وجود تو مباهات می کند .
امثال این موارد فراوان است و همگی از مقام والای خدیجه کبری سلام الله علیها نزد خداوند متعال حکایت می کند .
با
رشد فزاینده گروندگان به اسلام ، فشار مشرکین بر ملسمین بیشتر شد تا جایی
که تمام مسلمین را به شعب ابی طالب فرستادند و آنها را در مضیقه شدید از
نظر ارتباط و تهیه مواد غذایی قرار دادند . این کار تا سال دهم بعثت ادامه
یافت . مسلمین در این مدت از اموال خدیجه کبری علیهاالسلام و جناب ابوطالب
علیه السلام استفاده می کردند تا جایی که این اموال به پایان رسید . یک
سال مانده بود که با امضای صلح نامه مسلمین از شعب خارج شوند که دو مصیبت
بر پیکره اسلام و نبی مکرم صلی الله علیه وآله و سلم وارد آمد . وفات حامی
بزرگ ایشان جناب ابوطالب سلام الله علیه و درگذشت خدیجه کبری علیهاالسلام
. سال وفات این دو اسوه جاودانه اسلام از سوی خاتم الأنبیاء " عام الحزن "
نام یافت .
چهارده قرن از آن روزها می گذرد . جامعه مسلمین افراد سخت
کوش فراوانی به خود دیده است اما نام خدیجه کبری علیهاالسلام نامی است که
درخششی خاص دارد . زحمات این بانوی گرانقدر نباید از یادها و خاطره ها محو
گردد . هرچند مزارایشان در مکه و در حجون همچون مزار فرزندان معصومشان
علیهم السلام در بقیع به تیغ نادانی وهابیت تخریب گردیده است اما نام و
یاد آنها در دلهای همه سرسپردگان انسانیت و شرافت و خدمت جاودانه خواهد
ماند .

پی نوشت ها
2- حلف الفضول : پیمانی بود که در آن قبایلی از قریش متعهد شدند مظلومی در مکه نیابند مگر آنکه حق اورا بستانند .
3- سیره ابن هشام ، ج1 ص 141
4- بحارالأنوار ، ج 16 ص 22
5- ام المومنین خدیجة الطاهرة ، ص 15
6- بحارالأنوار ، ج 16 ص 65
7- سفینة البحار ، ج 16 ص 279
8- نهج البلاغه ، خطبه قاصعه
9- ام المومنین خدیجة الطاهرة ، ص 32
10- بحارالأنوار ، ج 16 ص 10
11- مناقب خدیجة الکبری ، مقدمه ، ص 3
12- امالی شیخ طوسی ، ص 468
13- امالی صدوق ، ص 470
14- سوره محمد ، آیه 7
15- اسدالغابة ، ج 5 ص 436
16- تذکرة الخواص ، ص 303
17- سفینة البحار ، ج 1 ص 18- تذکرة الخواص ، ص 302
18- تذکرة الخواص ، ص 302
19- بحارالأنوار ، ج 16 ص 78
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 18:52 - شنبه هفتم شهریور 1388

ماه مهمانی در راه است
ای ضیوف رحمان آیا خود را مهیا نموده ایم.
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 23:1 - یکشنبه هجدهم مرداد 1388










نیمه شعبان المعظم 




عالم بشریت
حضرت مهدی موعود
بر منتظران ظهور


تبریک و تهنیت باد.





مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 16:55 - پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
یازدهم شعبان المعظم
تولد حضرت علی اکبر (ع) - روز جوان

ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام




ای سرو بوستان ایستادگی! ای زیباترین گل باغ حسین (ع)! ای جوان رعنا و رشید حسین (ع) ای علی (ع) را یادگار! ای علی اکبر! گلستانی از زیباترین گل های فداکاری! و دریایی از آبیِ عطوفت را دل دل خود، جمع داشتی، لوح عاشورا، در انتظارِ قلم شمشیر تو نشسته تا خاطره دلیر مردی های بدر و حنین را بر آن نقش نمایی و تمثال قدم های رسول خدا (ص) را بر پهنه کربلا حک کنی. تو که در صورت و سیرت شبیه ترین بودی به پیامبـر خیر و برکت (ص)! ســـلام و درود بی پایان بر صورت و سیرت پیامبر گونه ات.
در چنین روزی حضرت علي اکبر (ع) فرزند بزرگ امام حسين (ع) در سال 33 قمری در مدينه دیده به جهان گشودند. مادر بزرگوار ايشان ليلا دختر ابى مره مي باشد. وي زمانى چند در خانه امام حسين عليه السلام به سر برد و روزگارى در زير سايه حسين (ع) بزیست. ليلا براى امام حسين (ع) پسرى آورد، رشيد، دلير، زيبا، شبيه ترين كس به رسول خدا صلى الله عليه و آله رويش روى رسول، خويش خوي رسول، گفت و گويش، گفت و گوى رسول خدا صلى الله عليه و آله؛ هر كسى كه آرزوى ديدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر ليلا مى نگريست، تا آنجا که پدر بزرگوارش مي فرمايد:
«هرگاه مشتاق ديدار پيامبر مى شديم به چهره او مى نگريستيم»؛ به همين جهت روز عاشورا وقتى اذن ميدان طلبيد و عازم جبهه پيكار شد، امام حسين (ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:«اللّهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس برسولك محمد خلقا و خلقا و منطقا و كنا اذا اشتقنا الى رؤية نبيك نظرنا اليه...».
حضرت علي اکبر در كربلا حدود 25 سال داشت. برخي راويان سن ايشان را 18 و برخی 20 سال نیز گفته اند. او اولين شهيد عاشورا از بنى هاشم بود. شجاعت و دلاورى حضرت على اكبر (ع) و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او، در سفر كربلا بويژه در روز عاشورا تجلى كرد. سخنان و فداكاريهايش دليل آن است. وقتى امام حسين (ع) از منزلگاه «قصر بنى مقاتل» گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بيدارى «انا لله و انا اليه راجعون» گفت و سه بار اين جمله و حمد الهى را تكرار كرد. حضرت على اكبر (ع) وقتى سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد، حضرت فرمود: در خواب ديدم سوارى می گويد اين كاروان به سوى مرگ می رود. پرسيد: مگر ما بر حق نيستيم؟ فرمود: چرا. پس گفت: «فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقين» پس باكى از مرگ در راه حق نداريم!
روز عاشورا نيز پس از شهادت ياران امام، اولين كسى كه اجازه ميدان طلبيد تا جان را فداى دين كند، او بود. اگر چه به ميدان رفتن او بر اهل بيت و بر امام بسيار سخت بود، ولى از ايثار و روحيه جانبازى او جز اين انتظار نبود. وقتى به ميدان می رفت، امام حسين (ع) در سخنانى سوزناك به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تيغ به رويشان كشيدند، نفرين كرد. على اكبر چندين بار به ميدان رفت و رزمهاى شجاعانه اى با انبوه سپاه دشمن نمود. پس از شهادت، امام حسين (ع) صورت بر چهره خونين حضرت على اكبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرين كرد: «قتل الله قوما قتلوك...». حضرت على اكبر (ع)، نزديكترين شهيدى است كه با امام حسين«ع» دفن شده است. مدفن او پايين پاى ضریح مقدس اباعبد الله الحسين«ع»، در کربلای معلّی قرار دارد.



مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 23:25 - شنبه دهم مرداد 1388

فرخنده میلاد امام ساجدان زین العابدان
حضرت علی بن الحسین (علیه السلام)
برعاشقان سیر وسلوک الهی
مبارک باد.

مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 16:34 - دوشنبه پنجم مرداد 1388

سوم شعبان المعظم
سالروز میلاد مسعود امام شهادت سیدالشهدا
حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)
برعاشقان خط سرخ امامت مبارک باد.
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 14:58 - یکشنبه چهارم مرداد 1388


عيد مبعث رسول اكرم(ص) برمسلمانان مبارك باد ![]()
روزگاری بود میوه اش فتنه ، خوراکش مردار ، زندگی اش آلوده ، سایه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند . تازیانه ستم ، عاطفه را از چهره ها می سترد . تاریکی ، در اعماق تن انسان زوزه می کشید و دخترکان بی گناه ، در خاک سرد زنده به گور می شدند . و در این هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ایستاد و زمین در زیر پاهای او استوار گردید.
اعمال اين روز:

بيست و هفت رجب
شب و روز بيست و هفتم رجب يكي از شب و روزهاي بسيار ارجمند و بلكه ارجمندترين روز و شب سال است، دربارة شب آن در كتاب «اقبال» از امام جواد (ع) روايت شده كه فرمود:«در رجب شبي است كه براي مردم از هرچه آفتاب بر آن تابيده (زمين و آنچه در آن است) بهتر و ارجمندتر است و آن شب بيست و هفتم اين ماه است كه فرداي آن حضرت پيامبر به پيامبري برانگيخته شده است، و به جاي آوردن اعمال ويژه ي آن پاداشي برابر با عمل شصت سال دارد، پرسيدند، عمل ويژه ي آن چيست؟ فرمود: هر كه نماز عشا را به جاي آورد، و به بستر رود، سپس در هر ساعتي چه پيش از نيمه شب و چه پس از آن برخيزد و دوازده ركعت نماز دو ركعت دو ركعت به جاي آورد، در هر ركعت يكي از سوره هاي مفصّل (سوره هاي كوتاه از سوره ي محمّد تا آخر قرآن) را بخواند و پس از هر دو ركعت سوره هاي حمد،فلق،ناس،توحيد، كافرون، قدر و آية الكرسي را به همين ترتيب هر يك هفت بار بخواند و پس از آن دعاي «الحمدالله الذي لم يتّخذ صاحبة و لا ولدا....»مفاتيح الجنان را بخواند، هرچه از خدا بخواهد، پذيرفته خواهد شد، مگر اينكه خواسته ي او گناه يا قطع رحم يا نابودي مؤمناني باشد.» اگر فرداي آن را نيز روزه بدارد، پاداش روزه ي يك سال را خواهد داشت.»
آنكه به انجام همه ي اين اعمال توفيق نيابد، خوب است كه نمازي را كه در شب نيمه ي رجب ياد كرديم، به جاي آورد كه آن نماز براي اين شب نيز روايت شده است.

مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 0:0 - دوشنبه بیست و نهم تیر 1388
بسم الله الرحمن الرحیم
اقراء بسم ربک الذی خلق
عید رسالت مبارک باد.
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 23:16 - یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388
به نام خدای محمد(ص)
بیست و هفتم رجب المرجب
بعثت نبی اکرم محمدمصطفی (ص)
برعاشقان رسالت
وشیفتگان هدایت
مبارک باد.
عید بر عاشقان مبارک باد
عاشقان عیدتان مبارک باد
مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 23:27 - شنبه بیست و هفتم تیر 1388
بسم رب شهدا وصدیقین
بیست و پنجم رجب المرجب
سالروز شهادت باب الحوائج
امام موسی بن جعفر (ع)
بر رهروان و عاشقان آن
امام همام تسلیت باد.

مدير وبلاگ: سیدمحمد ميري | 19:56 - جمعه بیست و ششم تیر 1388

زيد بن صوحان
زيدبن صوحان عبدي، معروف به «زيد الخير»، از اصحاب خاص علي(عليه السلام) ، اهل کوفه يا حجاز بود و در کوفه، مدائن و بصره سکونت داشت. طبق گزارشي، وي روزگار زندگي پيامبر گرامي اسلام(صلي الله عليه وآله) را درک کرد و در حضور آن حضرت اسلام آورد. به همين دليل، برخي از تاريخ نگاران وي را صحابي حضرت رسول(صلي الله عليه وآله) شمرده اند; ولي بسياري از شرح حال نگاران، او را تابعي دانسته اند. مضمون بعضي از روايات نيز نشان مي دهد که او مانند اويس قرني پيامبر را ملاقات نکرد.
زيد بن صوحان از خاندان عبد القيس ـ شاخه اي از قبيله ربيعه ـ بود. او سه برادر به نامهاي صعصعه، عبدالله و سيحان داشت که هر يک، از شخصيتهاي برجسته تاريخ و ياوران ارزشمند امام علي(عليه السلام) بودند.
جايگاه روايي
ديدگاه رجال شناسان شيعه و سني درباره زيد، بسيار روشن و صريح است. به گواهي همه آنها زيد از شخصيت والايي برخوردار بود و از اوليا و خواص اصحاب امام علي به شمار مي رفت. شيخ طوسي (متوفاي 460 ق.) او را از اصحاب امام علي خوانده، مي گويد: زيد از ابدال بود.
آيت الله خويي، صاحب کتاب معجم رجال حديث، مي نويسد:
«در بزرگي و قدر و منزلت زيد همين بس که او از ياران علي بود و در مقابل ديدگان آن حضرت، در جنگ جمل به شهادت رسيد.»
ابن قتيبه نيز در کتاب المعارف، زيد را از بهترين مردم دانسته و از حضرت رسول(صلي الله عليه وآله) رواياتي را در ستايش او نقل کرده است.
ذهبي در دو کتاب خود از او ياد مي کند و درباره اش مي نويسد:
«زيدبن صوحان از بزرگان تابعان و از دانشمندان و عابدان بود او بسياري از روزها روزه مي گرفت و شبها به نماز مي ايستاد.»
در کتاب «شذرات الذهب» مي خوانيم: «زيد بن صوحان از خواص اصحاب علي و از صالحان و پرهيز کاران بود.»(5)
ابن اثير جزري نيز او را چنين توصيف کرده است:
«او فاضل، ديندار، نيکوکار و بزرگ خاندان خويش بود.»
خير الدين زرکلي مي گويد:






